قبلا قصد نداشتم برای رییس جمهور آینده نامه بنویسم، اما، فکر می کنم که افغانستان در مرحله ای نیست که بی تفاوتی و سهل انگاری «شهروندان» و «اتباع» آن هزینه ی کمی در بر داشته باشد. این نامه را از روی ناامیدی می نویسم، به رییس جمهوری که با رای ما مردم بالا می آید، ولی، همین مردم در معادلات سیاسی اش بهای کم دارند. مثلا، حاضر است که به خاطر خشنودی قوم خود هر جنایتی که بر من می رود را با خاموشی نظاره کند. عدالت را زیر پای می گذارد تا موتلفین اش همچنان در معافیت از قانون به سر برند.
آقای رییس جمهور!
من یک” لیبرال اخلاق گرا” هستم، و از سخنانم خیلی بوی خیرخواهی و نیکی پیشگی به مشام جناب عالی می رسد. می دانم که عنوان دهان پر کن” لیبرال اخلاق گرا” با ادبیات کردکی و عامیانه ی شما جور در نمی آید، ولی، هدف مانند سایر شهروندان دیگر، سعادت جامعه و مردم اش است. من به گفته ی نویسنده ای، پروای هیچ چیزی را ندارم جز مردم پوست و گوشت و استخوان داری که تاریخ بر رنج و ستم شان گواه است. البته، آنها نیز به دلیل فقر و سیه روزی بخشی از سیستم ظلم و بی عدالتی حاکم شده اند، ولی، یاد ما باشد که به لحاظ تاریخی جنگ ها و ستمگری های حکومت ها، فضیلت های عمومی را به رذایل تبدیل کرده است، زیرا، در جنگ برای بقا جای برای اخلاق و شرافت بشری نیست. تنها عده ای معدودی که از بی عدالتی، شکمبارگی، ابتذال، ستم، فقر و… به ستوه می آیند تبدیل به رهبران زمان خود می شوند. من مانند برتولت برشت می گویم، بدبخت ملتی که به چنین قهرمانی نیاز دارد، چون به گفته ی دوستی، حتا اگر در مرداب هم سلطان باشی، در نهایت “سلطان مرداب” هستی. آیا کسی دوست دارد که در تعفن مرداب فقر، بی عدالتی، تجاوز، آدم کشی و غارت و خیانت کشورش سلطان باشد؟
جنون قدرت و یا عشق به خدمت چنین سلطنتی را امکان پذیر می سازد. رییس جمهور فعلی که بدگویی اش نقل هر محفل شده است، سلطان مرداب ما بوده است. فقر مردم خود را می بیند، ولی بر معاش و امتیازهای مشاوران خارجی و ماموران داخلی حکومت خود می افزاید. اگر کسی درخواست افزایش ۳ یا ۴ صد افغانی معاش معلمین را کرد، وزیر مالیه اش به پارلمان رفته و با حیله ها و مکرهای حکومتی ناله می کند که پولی در بساط نیست، و خارجی ها هم سرکیسه را شل نمی کنند. اما، وقتی فلان نماینده ی پارلمان به خارج از کشور سفر می نماید، به امر فوق العاده ی رییس جمهور محترم چند صدهزار افغانی مصرف”جیب پولی” آن وکیل می شود.
او به حیله در روز تجلیل از حقوق بشر اشک می ریزد، از درد و رنج مردم خود حرف می زند، اما، ستم و تجاوز قوماندان طرفدار خود را می بیند، ولی گاه آن قوماندان را والی اش می سازد و گاه وزیر مشاورش. برادران اش از مهاجرین ساده در امریکا اکنون به تجارت پیشگان بزرگ، صاحبان صنایع، واسطه های قدرت و آقا زادگان ریاست و کیاست مبدل شده اند. وزیران اش ساختمان ها ساخته اند و ریخت و پاش دسترخوان شان چندین خانواده را در خرابی های دهمزنگ سیر می کند.
جناب رییس جمهور!
تاریخ گواه است و اسناد نیز از آرشیف ها بیرون آمده اند. فساد در سیاست مداران امری عام است، بی عدالتی و استثمار فورمول ساده ی ثروت اندوزی و عیش و راحت طلبی است. این ربطی به جامعه ی مدرن و یا پیش مدرن ندارد. اما، یک چیز روشن است: فساد و ظلم پایه های هرحکومتی را سست می سازد، و ننگ تاریخ را برای آن می خرد. اما، این در صورتی است که جامعه شبان – رمگی ما تغییر بخورد، مردم حق شان را بشناسند و برای حق مبارزه کنند.
خوش چانسی رییس جمهور فعلی و “اندیوالان شورای وزیران” اش( با پوزش از انگشت شمار وزیرانی بی ادعا و پاک از این اندیوالی ها و بندار بازی) این است که مردم ستم می بینند، ولی توان مبارزه با ستم در آنها نیست. حکومت و “اندیوالان اش” حقوق آنها را نقض می کنند، اما، جنبشی و تحرکی در آنها نیست که حکومت را اصلاح کنند و یا سرنگون. البته، دروغ ها و پروپاگندهای دولتمردان فراوان است و خیال می کنند که شاید مردم سخنان شان را باور می کنند.
پس اگر اهل عدالت و انصاف هستید، اگر بقای سیاسی و اجتماعی خود را به رضایت مردم و سعادت شان گره خورده می دانید، نه به رضایت فلان کاخ سفید و آبی و نارنجی؛ اگر وطن پرستی به معنای عشق به مردم و آفریدن افتخاراتی معطوف به آینده است، نه لاف زدن از تاریخ موهوم و افتخاراتی اسیر شده در موزیم ها و مخفیگاه های دزدان اشیای عتقیه، پس در برابر سیل سقوط و نابودی افغانستان ایستاده شوید.
نگذارید که به بهانه ی قوم و زبان بر مردم ظلم و ستم شود. جور و ستم مردم را عاصی و نافرمان می سازد، مشروعیت قدرت را می گیرد و بعد دولتمرد برای حفظ سلطه ی نامشروع خود به دامن هر جنایتکار و دغل و فاسد دست می اندازد، خون ها می ریزد و فسادها بر روی زمین برپا می کند. زیرا، حکومت ظلم و بی عدالتی همیشه هراسان از فروپاشی و زوال است.
جناب رییس جمهور!
من انسان خسته در سرزمین خود هستم. باور کنید افتخاری ندارد اگر کسی رییس جمهور مردمی شود که نان شب شان به امید و دعا است. نقاشی، فلسفه، اختراع، اکتشاف، جوایز علمی، افتخارآفرینی های ورزشی و هنری و … در آن جا متاع قلیل است. انسان درمانده و بیچاره را به جز از تکه ای نان و بقا در شهر هرج و مرج چه کالای گرانبهاتر است؟






