“گلرخسار صفی اوا در سال 1947م در روستای “یخچ” در نواحی غربی تاجیکستان به دنیا آمد. وی در کودکی والدین خود را از دست داد. نخستین شعر خود را در دوازده سالگی سرود. در سن پانزده سالگی «آنه» را منتشر کرد. پس از چندی اقدام به چاپ چندین مجموعه از اشعار خود نمود. کتاب های بنفشه(۱۹۷۰) ، خانه پدر (۱۹۷۳)، بنیاد دل (۱۹۷۷) و گهواره سبز، (۱۹۸۰)، مهمترین آثار او محسوب می شوند. مجموعه «آتش سغد» در سال (۱۹۸۱) میلادی به خط فارسی منتشر شد. کتاب «روح عریان یا هفت سرود ناگفته رابعه» مجموعه شگفتی از شعر های اوست که در سال «۱۹۸۳» به چاپ رسید. در همین سال داستان «ماتم سفید» و در سال ۱۹۸۹ «تخت سنگین» را منتشر کرد. هنر او سرشار از تازگی و عفت زنانه و فروغ میهن پرستانه است. صاحب تبروف استاد ادبیات معاصر تاجیک در سال ۱۹۷۴ در باره وی گفت: “استعداد این زن مرز و بوم نمی شناسد و منبع الهام او لالایی های مادر و آواز های عامیانه است”.
به قول علی اصغر شعر دوست، گلرخسار صفی یکی از برجسته ترین شاعران زن در تاجیکستان است. او همچنان می گوید:” گلرخسار اگر نماینده تام و تمام شعر تاجیکستان نباشد، بی هیچ تردید شعر او یکی از زنده ترین، زیباترین و هنری ترین وجوه شعر تاجیک را به تماشا گذاشته است. دایره وسیع واژگان، تنوع درونمایه های شعر، اسلوب و ساخت زیبا، برخورداری از پشتوانه غنی فرهنگی و… موجب شده است که وی را نه تنها در ایران بلکه در اکثر محافل فرهنگی جهان به عنوان سخنگوی شعر تاجیکستان بشناسند”.
شعر زنانه
بحث شعر زنانه و تفاوت آن با شعر مردانه یکی از بحث های پردامنه و پرداختنی در ادبیات فارسی است. در واقع می توان از طریق این بحث به واقعیت های فرهنگی جامعه سنتی و جایگاه زنان در این فرهنگ و سنت دست یافت. هرچند از همان آغاز شعر فارسی، زنان نیز در کنار مردان البته در درجه دوم به سرودن شعر پرداخته اند، ولی از آن جایی که زن در این بستر فرهنگی باید خواسته ها و آرزو هایش را همواره کتمان کند در چارچوب های رفتاری معین که اجتماع و سنت برایش تعیین کرده اند حرکت کرده است. به این دلیل شعر او در هاله ای از زیبایی شناسی مردانه اصالت و صورت حقیقی اش را از دست داده است. به عقیده جولیا کریستوا، یکی از نظریه پردازان فمینیسیم پست مدرن “زنان، زبانی متفاوت از مردان دارند، بدین معنا که زبان را برای مقاصد دیگری به کار می برند. گرچه تمامی ساختارهای زبانی نوعی ماهیت مردسالارانه دارد، اما زنان در نوشته های خود این ساختارهای مردانه را می شکنند و اعتراض خود و نگرش مادرانه شان به محیط پیرامون را به شکل نو بیان می کنند. آنچه که امروزه در مبحث ساختار های نوشتاری زنان مطرح است، زبانی است که نوع نگرش زبانی مردان را از زنان متفاوت می سازد”.
مهمترین ساحتی که تفاوت شعر زنانه را از شعر مردانه می توان باز شناخت، همان ساحت شعر عاشقانه و غزل است؛ چون در آن جاست که احساسات و عواطف فردی بروز می کنند و زنان از آرزو های جسمانی شان سخن می گویند؛ ولی در کنار آن می توان نگاه زنان و دلمشغولی های مادرانه آن ها و همچنان اعتراض های حق طلبانه آن ها را در سایر انواع شعر دریافت. در شعر فارسی، شعر زنان در بند ثنویتی بوده است که ژرف ساخت اصلی فرهنگ اجتماعی ما را می ساخته است. شعر آنها محلی بوده است برای مبارزه خیر و شر و پند و اندرز های اخلاقی که در مساجد و سایر اماکن روحانی تبلیغ می شده اند یا آن جایی هم که از معشوق سخن می گویند، اوصاف شان اوصاف معشوقه شاعران مرد است و ناگهان از خط و خال معشوق و میان باریک او می گویند. نمونه های این نگاه مردانه را از رابعه گرفته تا پروین اعتصامی، مخفی بدخشی و محجوبه هروی می توان یافت. هرچند باری سیمین در یکی از مصاحبه هایش گفته بود، من نفرت دارم از این که برخی ها صفت زنانه را در کنار شعر یدک می کشند و اذعان می کند که مگر مسایلی چون فقر و سایر مشکلات اجتماعی را زنان متفاوت از مردان می بینند؟ ولی با این وجود واقعیت خودسانسوری زنان بر اثر جو مسلط سنتی و مردانه را نمی توان نادیده گرفت. این را که زنان در شعر شان گفتن از امیال جسمانی شان را مانند آنچه مردان می گویند از یاد برده اند و تبدیل شده اند به انسانی از خود بیگانه که شعرش در بند نگاه مذکر و به دور از ماهیت اصلی خودش مسخ و عاری از حس و ظرافت و رقت احساس زنانه شده است، نمی توان نادیده گرفت.
مانند این شعر پروین اعتصامی:
کتاب عشق را جز یک ورق نیست
در آن هم، نکتهای جز نام حق نیست
در این شعر عشق جلوه ای لاهوتی دارد و در تمام اوراق دفتر آن نکته دیگری جز نام حق نیست. شما به وضوح می بینید که این طیف شعر ها از صداقت و صمیمیتی که جوهر اصلی شعر است، چقدر تهی شده اند.
ولی در این میان برای اولین بار فروغ فرخزاد بود که نقاب از چهره بر افکند و سیمای واقعی اش را با تمام هوس ها و امیال جسمانی زنانه اش برملا کرد؛ بی چشم داشت هرگونه بخششی از جامعه روحانی که بی مهابا او را با بد ترین نام ها مسما می کرد. این گونه “نگاه” برای اولین بار با فروغ مطرح شد و پسانتر ها کم کم در میان سایر زنان تعمیم یافت.
به این تکه از شعر هوس از مجموعه «اسیر» نگاه کنید:
سرشار / از تمامی خود سرشار / میخواهمش که بفشردم بر خویش / بر خویش بفشرد من شیدا را / بر هستیام بپیچد، پیچد سخت / آن بازوان گرم و توانا را / در لابهلای گردن و موهایم / گردش کند نسیم نفسهایش / چون شعلههای سرکش بازیگر / در گیردم به همهمه درگیرد / خاکسترم بماند در بستر / در بوسههای پر شررش جویم / لذت آتشین هوسها را / …»
این طرز دید برای اولین بار وارد ادبیات ما می شود و خجسته ترین حادثه ادبی معاصر فارسی محسوب می شود.
شعر گلرخسار و تصویر زن
هر چند شعر گلرخسار در مواردی در فراسوی مرز های جنسی حرکت می کند و او نیز مثل بازار صابر و مومن قناعت و لایق شیر علی به مفاخره های حماسی می پردازد و احساسات ملی گرایانه از خود تبارز می دهد؛ ولی با وجود آن شعر او سرشار است از مایه های زنانه و نگاه فردی او به زن و جایگاه و موقعیت زن در جامعه ای مردسالار. همچنان حرمان ها و تنهایی های بی پایان و لاعلاجی که تقدیر محتوم اوست. البته این مساله نیز غیرمنصفانه است که از تمام زنان انتظار یک گونه شعر داشته باشیم. شاید زنانی باشند که به صورت طبیعی دلمشغولی های غیرزنانه و به خصوص با بار غریزی داشته باشند. من فکر می کنم انتظار اعتراض یک چیز است و شعری که بدون هیچ گونه مداخله بیرونی و از نهایت صمیمیت از نهاد انسانی زن به عنوان موجودی اجتماعی بر می خزد، چیز دیگر. حتا اگر این شعر لزوما از ویژگی های زنانه هم بهره چندانی نداشته باشد. ولی بحث در حوزه فرهنگی ما از آن جا ناشی می شود که این خود سانسوری ها نه به اختیار بلکه به اجبار صورت گرفته اند و از این رهگذر است که جای تامل و پرسش دارد.
گلرخسار در آیینه شعرش صورتی اندوهگین دارد. او زنی است تنها و عاشق پیشه ولی از آن جایی که عشق برایش قداست دارد و از سوی دیگر به جنس مخالفش سخت مشکوک است، عشق را با ذلالی اش در خویش پاس می دارد و برای بی ثمری اش نوحه سر می دهد. او عشق را جوهره اصلی حیات می داند و مایه بقاو دوام آدمی:
گاهی که عاشق نیستم /من نیستم/ من نیستم(ص46)
یا
امروز هم گذشت/ مانند یک نفس/ نوروز من گذشت/ بی عشق هیچ کس/ گریان خنده ریز
خوش روی بی بقا/ من غم نمی خورم/ غم می خورد مرا (ترانه حزن، ص ۷۴)
ولی این عشق در بسا موارد با زبانی کلی بیان می شود و شاعر کمتر از جزییات این عشق سخن می گوید. او مسحور حجب و حیای زنانه است و مسایل زنان در سطح دیگری برایش قابل طرح اند. نگاه به مرد در سراسر شعر های او بسیار محتاطانه است. از یک سو زندگی را بدون معشوق بی ارزش می داند ولی از سوی دیگر انزجار و نفرتش را هم از مردان پنهان نمی کند و مرد را با اوصافی چون نامرد، سرد و حتا پست مورد لعن قرار می دهد:
از پستی مرد آرزویم/ برقله سجود می فرستم/ از حزن فرشته های تنها/
بر خویش درود می فرستم (از حزن فرشته های تنها، ص ۲۳۷)
یا
ای مرد، ای درد، ای نور، ای سرد(ترانه پدرود، ص ۱۶۴)
در این تکه مرد آرزویش عاری از تمام فضایل است و بر قله کوه که نماد شکوه و سرافرازی است از تلخی این پستی سجده می فرستد و شعر در بیت دوم به اوج می رسد. یعنی با تاکید روی این نکته که حزن او از جنس تنهایی فرشتگان است که ابدی است و لاعلاج و تلویحا هم به نابابی جنس مرد که ازلی و ابدی است اشاره می کند. گلرخسار جبرگرا است و به بخت و اقبالش که تیره است، بار ها در شعر هایش اشاره کرده است.
ولی شعر “نجات” او که یکی از بهترین شعر های تمام دوره شاعری اوست، یکی از منسجم ترین و خوش ساخت ترین شعر های اوست که به مساله زنان پرداخته است:
از ملامت
از ندامت
از گناه
خویش را چون شیشه کردم احتیاط
از خطای دل نه تنها خویش را
من تراهم داده ام باری نجات
او تعبیر زیبایی از حساسیت حفظ زنانگی اش در یک جامعه سنتی به دست می دهد. به واقعیت که در یک جامعه سنتی زنان شیشه های زیادی را در دست دارند و از زمینی ناهموار درگذراند و ملزم به عبور دادن سلامت این شیشه ها. این شیشه ها چه اند: ملامت، ندامت، گناه و خطای دل که نه تنها خودش را بلکه معشوقه اش را هم در امان نگهداشته است.
از غرورم قصر سنگی ساخته
با هوس هایم نموده خیرباد
اندرون خانه خود گم شدم
تا نه یاد آرم
نه آرندم به باد
این کار ممکن است ولی با ساختن قصری محکم و نفوذ ناپذیر از غرور زنانه. این قصر دیواری است که او را از تمام زیبایی ها و خواستنی ها جدا می کند. او با خزیدن در درون این قصر به هوس هایش پدرود می گوید و در این قصر چنان گم می شود که همه را فراموش می کند و هم خودش فراموش می شود.
زندگی آخر به بیرونم کشید
سوی برق چشم های پر گناه
تا بسوزم
تا بسوزانم ترا
در ته بال تو یابم سرپناه
اما با آن هم زندگی او را از این انزوا بیرون می کشد، شاید جبر های زندگی، غم نان او را دوباره در معرض برق چشم های پر گناه مرد قرار می دهد و او ناگهان از این نگاه می سوزد و معشوقه اش را هم می سوزاند و باز هم سر انجام پناه گاه او همان گنهکار می شود.
…
باز دارم احتیاج احتیاط
از محبت
از خیانت
از حیات
در پس دیوار خود گم می شوم
تا زمرگ عشق تو یابم نجات( نجات، ۴۹)
ولی در آخر شعر باز هم این بازگشت دوباره به اجتماع و آغوش معشوق ارمغانی جز رنج ندارد و باز هم همان احتیاط و ترس را می بینیم که او را دوباره در انزوایش فرو می برد.
اما گاهی شعرهای عاشقانه او سخت دلپذیر اند و گاهی با همه رنج هایش در خلوت هایش رویاهایی می بیند که تماشایی اند:
هرگه به روی پشته ها
بادام گل بیزی کند
باد بهاران جای تو
بازلف من بازی کند (ص33)
و گاهی هم دستش را از غرقاب رنج و غم به سوی همان مرد بی اعتماد دراز می کند:
چه تنهایی، که در جاه و جلال خویش دلگیرم
میان چار دیوار بلند سخت تقدیرم
نرو از بر
نرو از سر
نرو از دل که می میرم
به روز سخت و تنهایی من از دست کی می گیرم؟ (سرود زن تنها،ص42)
گاهی هم ما را به خلوت های پر از درد و آه شبانه اش رهنمون می شود:
من همانم که نغمه پردازم
از فغان نهان نالش خود
من همانم که می زنم فریاد
در دل شب به گوش بالش خود (فریاد نهان، ص ۱۴۱)
یا این شعر او که حکایت از سوز و گداز های عاشقانه دارد:
منزل تو ز آه من گرم است
محفل تو ز سوز من روشن
نامه هجر توست برف سفید
ای شه بی نشان، به نام من!(فرشته تنها، ۱۵۹)
و معشوقه اش را به انتقام تهدید می کند:
می روم همچون عزیز بی وفایت
دشمنت را دوست می دارم به جایت (انتقام زن، ص ۱۷۳)
گاهی هم از ننگ و نام زنانه به ستوه می آید:
در این ویرانه دیو خشم زلفم را زند شانه
به دندان برکنم از پای لنگ ننگ زولانه (گل تنهای خشکیده، ص271)
شعر گلرخسار صفی اوا شعری است سرشار از حس و عشق و بدون شک یکی از چهره های درخشان ادبیات معاصر فارسی در آسیای میانه است و تا اکنون شعر می گوید و بانوی شعر تاجیک و مادر تاجیک لقب یافته است. این نبشته را با بخشی از شعر «شب شب» او به پایان می بریم که تصویری نمادین از جبر هایی است که زنان را چنان گرد آب ابدی پیوسته درکام خود دارد:
آرزو های غریب خویش را بنموده آغوش
دختران
اندر حریر خواب
چون گرداب
می پیچند و پهلو می زنند( شب شب، ص257)
رویکرد ها:
مقایسه آثار زنان شاعر و شاعران مرد معاصر، در فکر و محتوا نوشته شبنم سادات.
نگاهی به مجموعه “برای ادامه این ماجرای پولیسی قهوه ای دم کرده ام” اثر رزا جمالی
نوشته آزاده دواچی.
گلچینی از اشعار گلرخسار صفی اوا با مقدمه ای از علی اصغر شعر دوست، نشر انتشارات بین المللی الهدا.






