آقای خاوری من به عنوان کسی که سال ها است با شما کم و بیش آشنا هستم و همچنین خیلی ها مثل من و خیلی های دیگری که فقط آثار شما را خوانده اند، جواد خاوری را با جلوه های گوناگونی می شناسند. خاوری داستان نویس، خاوری پژوهشگر فرهنگ عامه، خاوری روزنامه نگار و خاوری به عنوان یک مدیر فرهنگی؛ می خواهم بدانم خودت که خلوت های جواد خاوری را می دانی او را چگونه می-شناسی؟
سوال بسیار سختی است و هرچه به ذهنم فشار می آورم نمی توانم جواب قانع کننده ای برای چنین سوالی پیدا کنم، به خاطر این که هر کسی همان طوری که از دیگران ممکن است شناخت دقیق نداشته باشد، از خودش هم ممکن است شناخت دقیقی نداشته باشد چون وجود آدمی بسیار پیچیده و دارای ابعاد گوناگون است. من هم حقیقتا خودم را اغلب یک آدم سرگردان می بینم بین این که من یک پژوهشگر فرهنگ عامه هستم یا یک داستان نویس یا به قول شما یک مدیر فرهنگی، ولی هر وقتی که آرزوی خودم را در مورد خود بررسی می کنم، مدیر فرهنگی بودن چیزی نیست که مرا راضی یا خوشحال کند، بلکه به شدت سعی می کنم که از این قضیه بگریزم. من هشت سال است که مدیر عامل موسسه در دری و مدیر مسوول مجله خط سوم هستم و این قضیه همیشه باعث رنج و ناراحتی من بوده است، به دلیل این که اگر چه مدیریت فرهنگی در کل برکاتی برای اهل فرهنگ یا خود فرهنگ دارد، اما شخص مدیر را تحلیل می برد. توانایی های او را نسبت به علایقش سلب می کند، وقت او را ضایع می کند و مانع می شود که به کارهای دل خودش بپردازد. همین طور وقتی خودم را در قالب یک پژوهشگر فرهنگ عامه ببینم این مرا قانع نمی کند و از خودم خوشم نمی آید. اما جبر زمانه شاید مرا واداشته که در این قالب خودم را ببینم و نگه دارم به دلیل این که می بینم این فرهنگ روز به روز در حال فراموشی و در حال نابود شدن است. این باعث می شود که من علی رغم میل خود و علی رغم علاقه ای که در جای دیگر دارم بیایم و وقت خودم را سر این قضیه متمرکز کنم. خیلی وقت ها تصمیم گرفته ام که این آخرین کار من در حوزه پژوهش فرهنگ عامیانه باشد، اما باز هم می بینم که ناخودآگاه رفتم سراغ یک موضوعی از همین قماش و یک کار جدید را ناخواسته در همین حوزه شروع کردم. چیزی که خیلی مشتاق هستم و می خواهم باشم، داستان نویس هست. به دلیل این که داستان نویسی خلاقیت است، به دلیل این که در داستان آدم خودش را بازگو می کند و دیدگاه خودش را از هستی، از جهان پیرامون و از زندگی با دیگران در میان می گذارد و سعی می کند که هستی را، جهان پیرامون را و زندگی را خوب بشناسد. من وقتی داستان می نویسم فکر می کنم به خودم کمک می کنم که هم خودم را و هم اطراف و پیرامونم را بشناسم و این چیزی است که در تحقیقات و مدیریت فرهنگی به دست نمی آید.
شما اگر جای من می بودی و قرار می بود با جواد خاوری گفتگو کنی، از این جواد خاوری که خودت می شناسی چه سوالی پرسان می کردی؟
من دوست داشتم سوال کنم که بعد از نشر مجموع گل سرخ دل افکار داری چه کار می-کنی؟
خوب حالا جواب جواد خاوری به این سوال چیست؟
من بعد از این که قصه های هزاره های افغانستان را برای چاپ فرستادم، تصمیم گرفتم که غیر از داستان نویسی کار دیگری نکنم. به همین خاطر نشستم و شروع کردم به نوشتن داستان کوتاه و ظرف دو ماه توانستم یک مجموعه داستان کوتاه بنویسم که همین مجموعه گل سرخ دل افکار است. پس از آن شروع کردم به نوشتن یک رمان و حالا هم مشغول نوشتن این رمان هستم. گرچه این رمان ممکن است هنوز خیلی کار داشته باشد ولی من قسمت اعظم آن را نوشته ام و امیدوارم که به زودی بتوانم بخش-های پایانی آن را هم بنویسم. چیزی که برای من جالب بود بعد از این تصمیم، این بود که توانایی داستان نوشتن را در خودم خیلی خوب یافتم، چون مردد بودم که بعد از هفت، هشت سال داستان ننوشتن و مصروف کارهای تحقیقی بودن، آیا بازهم توانایی نوشتن داستان را دارم یا نه. اما وقتی شروع کردم دیدم که خیلی هم آماده هستم و این که در دو ماه توانستم نه تا داستان کوتاه بنویسم به من خیلی امید داد و باعث شد که انگیزه برای کار بیشتر به خصوص نوشتن یک رمان پیدا کنم. حالا هم امیدوارم که یک رمان خیلی خوب بلکه رمان های خیلی خوب بنویسم و یکی از رمان نویسان خوب افغانستان باشم.
آقای خاوری حالا که مدتی از چاپ مجموع گل سرخ دل افکار می گذرد و به نوعی از آن خلسه مولفیت فاصله گرفتی، چقدر از این مجموعه راضی هستی؟
اول که این مجموعه را نوشته بودم خیلی راضی بودم. فکر می کردم آن را خیلی خوب پرداخته ام. اما نگران این بودم که دیگران چقدر می توانند با من هم عقیده باشند. وقتی این مجموعه در کانون ادبیات ایران از سوی منتقدین ایرانی نقد شد و امتیازات نسبتا زیادی را آنها برای این مجموعه برشمردند، حد اقل یک آرامش در من پیدا شد که موافقین با احساس من هم وجود دارند. آنها این مجموعه را حتا در مقایسه با آثار تعدادی از نویسندگان خیلی مطرح ایران برتر دانستند. گرچه دیدم که خیلی از دوستان و همکاران من در قضاوت نسبت به این مجموعه دارند تعلل می کنند. آنها اطمینان نداشتند که این مجموعه را خوب بگویند یا بد. چون فکر می کردند که اگر خوب بگویند ممکن است خوب نباشد و اگر بد بگویند ممکن است من ناراحت شوم، لذا سکوت اختیار کرده بودند.
یعنی با توجه به آن نقدها از مجموعه راضی هستی؟ خودت نگاه ناقدانه به آن داری یا نه؟
من در ابتدا گفتم که روزهای اول فکر می کردم یک کار خوبی را ارایه کرده ام و آن وقت ها چندان عیب و نقصی را در آن نمی دیدم ولی با گذشت یک سال از انتشار این مجموعه داستان حالا من خالی گاه ها و مسایلی را در آن حس می کنم که سعی می کنم آن ها را در آثار بعدی خودم تکرار نکنم. امیدوارم که شما آن ها را حالا از من نپرسید، چون بهتر است که افشا نشود.
من خودم در تعدادی از داستان های این مجموعه علاوه بر جذابیت هایی که داشته مشکلاتی را هم می بینم. مثلا این که داستان ها بومی گرایی خوبی دارند اما این بومی-گرایی در یک ساختار تکنیکی و فنی به روز و مدرنی ارایه نشده اند. در این زمینه نظر خودتان چیست؟
من تا حدی با نظر شما موافق هستم. یکی از چیزهایی را که جزو مشکلات مجموعه می-دانم همین است. البته این بومی گرایی در بعضی از داستان¬ها رضایت بخش از کار در آمده، اما در چند تای دیگر خوب جا نیفتاده است. قضاوتی که منتقدان در باره بومی-گرایی داشتند نسبتا خوب بوده. چون یکی از نقاط قوت مجموعه را این دانسته اند که این کارها که مایه های افسانه ای زیاد دارد از سطح افسانه ارتقا یافته و به سطح داستان رسیده اند. اما حالا که به عنوان یک منتقد به این داستان ها نگاه می کنم، می بینم که من می توانستم این ها را به یک روش بهتری به داستان تبدیل کنم. به هرحال معتقد هستم که مقداری سکتگی و ناشی گری در تکنیک این مجموعه وجود دارد که من آن ها را حالا متوجه شده ام.
جایگاه جواد خاوری را در ادبیات داستانی معاصر افغانستان در کجا می بینی؟
این از زبان خودم است و کار مشکلی هست. اما معتقدم جواد خاوری یکی از کسانی هست که می تواند به فریاد ادبیات داستانی افغانستان برسد.
می توانم از شما در باره رمانی که در دست نگارش دارید پرسان کنم که چه موضوعی یا چه درون مایه ای دارد؟
تعریف مدرنی که از داستان می شود این است که یک داستان بر این نیست که بیاید و یک حرفی را الا و لابد بزند. بلکه ممکن است فقط دغدغه ای را طرح بکند و قضاوت ها را برعهده خواننده بگذارد. با این تعریف آدم به سختی می تواند برای یک اثر روند مشخصی را در نظر بگیرد.
برای من جالب است که بدانم این رمان درونمایه اجتماعی دارد، جنگی است یا این که مثلا عاشقانه است؟
شما همه چیز را در این رمان می توانید ببینید. به هیچ چیزی به طور مرکزی پرداخته نشده است. این جا هم عشق است، هم سیاست، هم مسایل اجتماعی. مجموعه ای از تمام این مسایل در این رمان بازتاب یافته است.
این رمان کی به دست مخاطبان خواهد رسید؟
این روزها متاسفانه گرفتاری چنان زیاد بوده که فرصت نکرده ام به سوی این رمان بروم. نیاز به یک فرصت دارم تا بتوانم خودم را متمرکز بکنم. حالا حدود پنج، شش ماه است که کار را روی آن کنار گذاشته ام. شاید یک چهار ماه این رمان کار مداوم بخواهد. به هر حال امیدوارم سال بعد این کار تمام شود.
وضعیت داستان معاصر افغانستان را چگونه می بینی؟
داستان در افغانستان متاسفانه هیچ گاه حال و روز خوبی نداشته است. از زمانی که داستان به شکل مدرن وارد افغانستان شده تا امروز یک وضعیت بیمارگونه داشته و بهایی که باید از سوی کسی به آن داده نشده است. اما باز وقتی فکر می کنم می بینم که نسبت به هر وقت دیگری حالا داستان نویسی در افغانستان جان دارتر است. حالا از نظر کمی شاید اوضاع تفاوت چندانی نکرده، اما به لحاظ کیفی کارها خیلی بهتر شده اند.
آخرین اثری که از ادبیات داستانی افغانستان خوانده ای کدام بوده؟
بلوای خفتگان، رمانی بسیار عالی، بسیار خوشم آمد. البته خالی گاه ها و مشکلاتش به جای خود که من در یک نقد آنها را هم ذکر کرده ام. اما در مجموع و در کلیت من فکر می کنم که بلوای خفتگان یکی از شاهکارهای داستان نویسی معاصر افغانستان است.






