دو سال از سلطه طالبان بر افغانستان میگذرد؛ اما در این دو سال طالبان نشان دادند که آنها قابل تغییر نیستند و رویکرد خشونتآمیز همچنان یکی از اساسات فکری این گروه بهشمار میرود. گویا با تغییر این رویکرد، تمام آنچه طالبان رشته کردهاند، پنبه خواهد شد. طالبان در این دو سال کارنامه زشتی از خود برجا مانده و عملاً آنچه در مفکوره طالبانیسم جا دارد را به منصه اجرا گذاشتند. انحصار قدرت سیاسی، محروم کردن مردم افغانستان از تمام حقوق اولیهشان، ظلم و تعدی و همچنان برخورد تعصبآمیز آنها با زنان و اقوام افغانستان، نشانه بارز دشمنی، کینهورزی و انتقامجویی است. طالبان هنوز یک گروه جنگی است و به ساختن دولت و نظام نه علاقهمند است و نه ظرفیت آن را دارد. اما همین گروه با خشونت و تندروی میتواند سالها بر سرنوشت مردم بیدفاع افغانستان حاکم باشد. پس راه بیرونرفت چیست؟ و اگر چنانچه طالبان در قدرت باقی بمانند، سرنوشت کشور چه خواهد شد؟ آیا جنگ اجتنابناپذیر است، و یا طالبان به صلح راضی خواهند شد؟ در این جا سعی میکنیم بهصورت مختصر به این پرسشها پاسخ دهیم.
مقاومت مسلحانه و مبارزه با طالبان
در رابطه به مبارزه با طالبان دو نوع رویکرد وجود دارد. تعداد زیادی باورمند به مقاومت مسلحانه هستند و خصوصاً بعد از کشته شدن اکمل امیر، عضو جبهه آزادی افغانستان، و همدردی مردم از اقوام و اقشار مختلف، به این بگومگو دامن زد که آیا هنوز جنگ در برابر طالبان اجتنابناپذیر است؟ همچنان شماری باورمند به مبارزه بدون خشونت هستند و استدلال میکنند که باید روش طالبان را با مبارزه مداوم فرهنگی و مدنی تغییر داد. به باور آنان، مبارزه مسلحانه فقط جبهه جنگ را عوض میکند؛ اما در اصل ماجرا کدام تغییری پدید نمیآید.
با این که دیدگاه مبارزه بدون خشونت الهامبخش است و چنین دیدگاهی در برابر ستمگران نتیجهبخش بوده است، اما راه حل معضل موجود افغانستان نیست؛ چون ما با یک حکومت دیکتاتوری شاهی و یا نظامی مواجه نیستیم، بلکه با یک گروه تندروی که هیچ باوری به ارزشهای انسانی ندارد، مواجه هستیم. این گروه تحت نام ایدئولوژی دنبال حذف و اعمال سلطه مطلق است.
همه میدانیم که طالبان توسط یک معامله سری به قدرت بازگشت و این گروه در طول بیست سال جنگ، بیشترین جنایات را در حق مردم افغانستان انجام داد. از انفجار در مساجد و محافل دینی گرفته تا تخریب مکاتب، ورزشگاهها و شفاخانهها، فعالیت «مشروع» این گروه بود. با تسلط دوباره طالبان، خطرآفرینی این گروه هم در بعد خارجی و هم در بعد داخلی برای آینده افغانستان جدی بهنظر میآید.
در بعد خارجی، طالبان بهعنوان یک گروه وابسته، در یک جنگ نیابتی قدرت را تصاحب کردهاند. چنانچه میدانیم، طالبان یکشبه ظهور نکردهاند و این دومین بار است که از راه زور به قدرت میرسند. این نشان میدهد که گروه طالبان بازآفرینی شده و جهت تامین اهداف مشخصی به قدرت بازگشته است. چنانچه پاکستان حساب بزرگی روی طالبان باز کرده و میخواهد افغانستان یک کشور تحتالحمایت اسلامآباد باشد. پاکستان زیرکانه این بازی را به پیش میبرد و حتا جهان را نیز متقاعد کرده است که دارد به ثبات افغانستان کمک میکند.
چنین گروه وابستهای هیچ گاه نمیتواند از منافع ملی افغانستان دفاع کند. همچنان این گروه با تمام گروههای تروریستی همفکر در منطقه ارتباط دارد و برای اهداف کشورهای حامی آن گروه ساخته شدهاند. طالبان صرفاً وسیلهای برای اهداف بیگانهگان است و در یک بازی ژئوپلیتیک در منطقه نقشآفرینی میکند و همین که از اهداف تعیینشده عبور کند، مورد غضب بازیگران اصلی قرار میگیرد. ما شاهد رفتار زشت این گروه در مقابل مردم افغانستان هستیم. اقدامات این گروه کشور را آسیبپذیر کرده و صدمات فراوانی به زندهگی مردم وارد آورده است. منع زنان از تحصیل، تغییر نصاب و دامنزدن به نفاق قومی و مذهبی در مجموع افغانستان را قرنها به عقب خواهد برد. طالبان در جریان بیست سال گذشته هرگز حاضر به صلح و مذاکره با دولت و مردم افغانستان نشدند. بلکه آنها با ابزار خشونت در پی کسب قدرت بودند و تنها با امریکا گفتوگو و معامله کردند. اگر چنانچه طالبان صلحطلب بودند، بعد از سلطهشان بر افغانستان نیز فرصت مناسب برای گفتوگو و صلح وجود دارد. طی این دو سال، آنها عزم و ارادهشان را برای گفتوگوهای صلح نشان میدادند. همچنان اگر طالبان تنها به داشتن قدرت سیاسی اکتفا میکردند، امکان گفتوگو با طالبان در مورد مشارکت سیاسی امکانپذیر بود و تا حدودی موضع طالبان در این دو سال تغییر میکرد و زمینه حضور اقوام و سایر گروهها در بدنه حکومت با روشهای متداول یا انتخابات و یا شوراها میسر میگشت. طالبان فرصت خوبی برای حل دایمی مناقشات و نزاعها در افغانستان داشتند و آنها میتوانستند چارچوب گفتوگو و صلح را ایجاد کنند تا در مورد ساختار جدید حکومت، نوع نظام، مطالبات شهروندان و مشارکت اقوام به توافق مورد نظر دست یابند؛ اما طالبان نهتنها به داشتن قدرت سیاسی اکتفا نکرده که در پی حذف هستند. طالبان از همان آغاز فرهنگستیزی و هویتستیزی را عملاً به منصه اجرا گذاشتند و تا امروز به حذف زبان فارسی از ادارات و همینطور مخالفت با عناصر ملی و سنتی افغانستان و تاختن و توهین به چهره مطرح سایر اقوام ادامه داده است. طالبان طی این مدت هم با خشونت سیاسی و هم با خشونت فرهنگی نشان دادهاند که پس از این، میخواهند با زور تفنگ خواستهها و اهداف شومشان را در سرتاسر کشور عملی سازند.
با توجه به موضوعات فوق و با استفاده از تجارب چهل ساله جنگ در افغانستان، به این نتیجه میرسم که تا زمانی که مسائل ساختاری در افغانستان حل نگردد، جنگ اجتنابناپذیر است. برخورد طالبان با سایر اقوام مانند مردم تحت اشغال و بیگانه است و آنها سعی دارند حتا فرقهها و مذهب مردم را تغییر دهند. مسائل هویتی در هر جایی از دنیا حساسیتزا میباشد و هیچ کسی حاضر نیست در مسائل هویتی معامله و یا سکوت کنند. رهبران طالبان با خشم مردم مواجه خواهند شد. و از هویتشان پاسداری خواهند نمود. امروز افغانستان به یک حکومت همهشمول نیاز دارد که در آن نه تنها ترکیب قومی افغانستان باید لحاظ شود که مسایل ارزشی چون حقوق برابر شهروندی، حقوق بشر و حقوق زنان رعایت نشد. به یقین میتوان گفت که رویکرد طالبان در مسایل گوناگون خود باعث ادامه تنش و جنگ است و زمینه را برای تداوم مقاومت مسلحانه فراهم میکند.






