وقتی انسان را در حصار یک هویت قومی زندانی کنیم، حتا مبارزه برای آزادی نیز میتواند به رقابت اقوام برای تصاحب قدرت بدل شود.
بحران افغانستان تنها مساله سلطه یک قوم بر دیگران نیست؛ خطر عمیقتر آن است که قومیت به معیار مشروعیت دولت تبدیل شود. اگر مخالفان انحصار نیز حکومت را حق قوم خود بدانند، تغییر حاکمان به معنای پایان سلطه نخواهد بود؛ تنها وارثان آن تغییر میکنند. در این دور باطل، شعار عدالت میتواند حتا پس از پیروزی، به پوششی برای بازتولید همان امتیاز و تبعیض تاریخی تبدیل شود.
قومسازی به معنای اختراع همه هویتها یا انکار حق مردم برای انتخاب نام قومی نیست. منظور، فرایندی است که در آن، نامهای محلی، طایفهای، زبانی و اداری به دستههای ثابت تبدیل میشوند و سپس بر بنیاد آنها، جمعیت شمارش، قدرت تقسیم و وفاداری سیاسی مطالبه میشود. این فرایند میتواند داوطلبانه آغاز شود یا از سوی دولت تقویت گردد.
در گذشته، مردم این سرزمین تنها با قوم شناخته نمیشدند، بلکه شهر، زبان، مذهب، طایفه و پیوندهای فرهنگی نیز از عناصر مهم هویتی آنان بود. دولت مدرن این تنوع را در قالب دستهبندیهای رسمی قرار داد. هنگامی که این نامها به امتیاز سیاسی پیوند خوردند، مرزهای هویتی حساستر شدند (منابع ۱ و ۴).
در دوره امیر عبدالرحمان خان، تمرکز قدرت با جابهجایی و اسکان جمعیت همراه بود. انتقال گروههایی از پشتونها به شمال در حدود سالهای ۱۲۵۸ تا ۱۲۷۸ هجری شمسی، در آثار حسن کاکر و نانسی تپر بررسی شده است. این نمونه نشان میدهد که سیاست جمعیتی از ساخت قدرت جدا نبود (منابع ۱ و ۲).
در دهه ۱۳۱۰ هجری شمسی نیز دولت برای گسترش جایگاه پشتو در اداره عمومی و آموزش اقدام کرد. الیزابت لیک این سیاستها را در چارچوب ملتسازی و ملیگرایی زبانی تحلیل میکند. این اقدامات الزاماً به معنای حذف کامل دیگر زبانها نبود، اما بر تعریف رسمی هویت ملی اثر گذاشت (منبع ۳).
در جنگهای داخلی و پس از کنفرانس بن در سال ۱۳۸۰، تعلق قومی در شناسایی نیروهای سیاسی و تقسیم مناصب برجسته شد. کنراد شتر هشدار میدهد که چنین ترتیبی، سیاستمدار را به مدعی سهم یک گروه بدل میکند و پاسخگویی در برابر همه شهروندان را تضعیف میسازد (منبع ۴).
مأموران هند بریتانوی از سده نوزدهم جمعیت افغانستان را بر اساس نام اقوام و طوایف فهرست میکردند. کتاب «نژادهای افغانستان» اثر هنری والتر بیلو، منتشرشده در حدود سالهای ۱۲۵۸ تا ۱۲۵۹ هجری شمسی، نمونهای از این نگاه است. نامگذاری بیرونی لزوماً بازتاب خودشناسی مردم نبود (منبع ۵).
کتابخانه بریتانیا گزتیر هرات، مربوط به سالهای ۱۲۸۸ تا ۱۲۸۹ هجری شمسی، را با شماره IOR/R/۱۲/LIB/۱۴ ثبت کرده است. در مشخصات آن از جدولهای نسبنامهای یاد شده است؛ اما در این بررسی تنها رکورد آرشیوی تایید شده، نه متن کامل سند. بنابراین، ادعای وجود فرمانی برای قومسازی در آن مجاز نیست (منبع ۶).
توصیف یک جمعیت، تعیین نام رسمی و صدور دستور برای تغییر هویت، سه امر متفاوتاند. برای اثبات وجود یک برنامه عمدی، باید اسناد تصمیمگیری، بودجه، دستورها و پیامدهای قابل سنجش آن بررسی شوند.
آمارتیا سن در «هویت و خشونت» نشان میدهد که انسان دارای تعلقات متعدد است و تقلیل او به یک هویت، آزادی انتخابش را محدود میکند. فرد فقط پشتون، تاجیک، هزاره، ایماق یا اوزبیک نیست؛ اندیشه، زبان، حرفه، باور و حقوق مستقل نیز دارد (منبع ۷).
وقتی قومیت مبنای اصلی دولت شود، حق شهروند به «سهم قوم» تقلیل مییابد. پرسش دیگر برابری در برابر قانون نیست، بلکه این است که هر گروه چه مقدار قدرت به دست میآورد. مبارزه با تبعیض نیز ممکن است همان سلسلهمراتب را با چهرهای تازه بازآفرینی کند. بدینسان، مبارزه بهجای نقد ساختار سلطه، به مسابقهای برای نشستن بر مسند همان ساختار فروکاسته میشود.
یکی از تناقضهای بخشی از روشنفکری افغانستان همین است: با قومگرایی حاکم مخالفت میکند، اما مشروعیت آینده را از قدمت، اکثریت یا اصالت قوم خویش میجوید. ستم تاریخی باید شناخته و جبران شود؛ اما جبران آن نباید به ساختن امتیاز موروثی دیگری بینجامد.
ماده چهارم قانون اساسی مصوب ۱۳۸۲ هجری شمسی، در کنار تعریف شهروندی، از جمله نام «ایماق» را در فهرست اقوام آورده است. این اشاره نشاندهنده رسمیت یک عنوان در دوره جمهوری بود، نه تعریف قطعی هویت همه باشندهگان کشور (منبع ۸).
در حوت ۱۳۹۹، اداره ملی احصائیه افزودن ۵۴ عنوان قومی به گزینههای تذکره الکترونیک را اعلام کرد؛ از جمله «تایمنی»، «جمشیدیان» و «تیموریان». منتقدان آن را زمینهساز پراکندهگی آماری میدانستند؛ اداره میگفت درخواست نمایندهگان گروهها را پذیرفته است (منبع ۹).
اگر یک گروه هم زیر عنوان تاریخی ایماق قرار گیرد و هم بهصورت مستقل ثبت شود، آیا مردم میتوانند هر دو تعلق را بیان کنند؟ ثبت اجباری یک گزینه انحصاری ممکن است هویتهای همپوشان را از یکدیگر جدا کند. اما نفس این تصمیم، وجود انگیزه پنهان علیه فارسیزبانان را ثابت نمیکند. برای داوری، باید روشن شود که انتخاب نامها اختیاری بوده است و در آمار رسمی چگونه شمارش میشوند (منابع ۸ و ۹).
آلفرد یاناتا در دانشنامه ایرانیکا مینویسد که گروههای موسوم به ایماق در بادغیس و غور حضور داشتهاند و بسیاری از آنان به گویشهایی نزدیک به فارسی هرات سخن گفتهاند. خاستگاهها و اتحادهای آنان متنوع بوده است؛ بنابراین، عنوان ایماق را نمیتوان به یک تبار واحد محدود کرد (منبع ۱۰).
کریستین نوئلهکریمی نشان میدهد که «ایماق» در گذشته، افزون بر طایفه، معنای سرزمینی و اداری نیز داشته است. در هرات سده هجدهم، «چهار ایماق» با سازمان نظامی ارتباط یافت و ترکیب این چهار گروه در منابع یکسان نبود (منبع ۱۱).
وامبری در کتابی که در حدود سالهای ۱۲۴۶ تا ۱۲۴۷ هجری شمسی منتشر شد، چهار ایماق را عمدتاً فارسیزبان توصیف کرد و از اختلاف بر سر شمول این نام خبر داد. تعبیرهای نژادی او را نباید دلیلی علمی برای اثبات تبار زیستی مردم دانست (منبع ۱۲).
گلاتزر در پژوهش خود در بادغیس ثبت کرده است که برخی پشتونها، فارسیزبانان سنی را «ایماق» میخواندند، در حالی که شماری از تاجیکان فارسیزبان این انتساب را نمیپذیرفتند. بنابراین، نامی که از بیرون بر فرد یا گروهی اطلاق میشود، همواره با هویت انتخابی آنان یکی نیست (منبع ۱۳).
در ۲ جدی ۱۳۹۹، وزارت امور سرحدات و قبایل از دیدار بزرگان غور و «شورای انسجام ایماقهای افغانستان» خبر داد. این خبر، فعالیت رسمی شورا را مستند میکند؛ اما انگیزههای پنهان یا نمایندهگی آن از همه باشندهگان منطقه را اثبات نمیکند (منبع ۱۴).
پرسش اساسی این نیست که ایماقها «واقعی» هستند یا نه؛ بلکه این است که چه کسی حق تعریف هویت مردم را دارد. هرکس خود را ایماق میداند، باید آزاد باشد؛ همان حق برای کسی که خود را تاجیک، فارسیوان، هزاره یا دارای هویتی دیگر میداند نیز محفوظ بماند. فارسیزبانی نیز مجوز تحمیل عنوان تاجیک بر همهگان نیست.
برای بررسی ادعای ایماقسازی سیاسی، باید اساسنامه شوراها، معیار عضویت، منابع مالی، ادعاهای نمایندهگی و روابط نهادی آنها مستند شود. دفاع از پیوند فرهنگی غرب افغانستان زمانی معتبر میماند که خود به قومسازی متقابل تبدیل نشود. معیار اصلی باید خواست آزاد مردم باشد، نه تعداد مدعیان نمایندهگی آنان.
در سرشماری پاکستان در سالهای ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۲ هجری شمسی، یکی از شاخصهای رسمی «زبان مادری» بود: پنجابی، پشتو، سندی، سراییکی، اردو، بلوچی و زبانهای دیگر. این جدول، تقسیمبندی زبانی ارائه میدهد، نه فهرستی جامع از اقوام سیاسی (منبع ۱۵).
پاکستان همچنان با تنشهای هویتی مواجه است و زبان نیز مترادف قومیت نیست. بااینحال، این نمونه نشان میدهد که دولت میتواند زبان، آموزش و نیازهای خدماتی را بسنجد، بدون آنکه همه شهروندان را در دستههای قومی انحصاری محصور کند (منبع ۱۵).
راه حل، حذف اقوام یا فراموشی ستم تاریخی نیست؛ بلکه آزادی انتخاب هویت، حمایت واقعی از زبانها، جبران تبعیض و برابری در برابر قانون است. قدرت باید پاسخگو باشد و هیچ گروهی دولت را میراث قومی خود نداند.
تمرکززدایی پاسخگو، مشارکت محلی، آموزش چندزبانه و توزیع خدمات بر اساس نیاز میتوانند سیاست را از رقابت بر سر «سهم قوم» دور کنند. تعلق فرهنگی میماند، اما معیار حقوق بیشتر یا کمتر نمیشود.
مساله افغانستان این نیست که کدام قوم حکومت کند؛ مساله این است که چگونه دولتی بسازیم که هیچکس آن را ملکیت خود نداند. تا وقتی این پاسخ پیدا نشود، شکست هر سلطه قومی میتواند آغاز همان چرخه با نامی دیگر باشد.
منابع
منبع ۱: حسن کاکر، «حکومت و جامعه در افغانستان؛ دوره امیر عبدالرحمان خان»، ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۸ هجری شمسی.
Hasan Kawun Kakar, Government and Society in Afghanistan: The Reign of Amir Abd al-Rahman Khan
منبع ۲: نانسی تپر، «ورود مالداران پشتون به شمالغرب افغانستان»، مقاله دانشگاهی، ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۲ هجری شمسی.
Nancy Tapper, The Advent of Pashtun Maldars in North-Western Afghanistan
منبع ۳: الیزابت لیک، «قانون اساسی و مدرنیته در افغانستان پس از استعمار»، مجله تاریخ حقوق، ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۲ هجری شمسی.
Elizabeth Leake, Constitutions and Modernity in Post-Colonial Afghanistan
منبع ۴: کنراد شتر، «قومیت و بازسازی سیاسی افغانستان»، مرکز پژوهش بحران، ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۲ هجری شمسی.
Conrad Schetter, Ethnicity and the Political Reconstruction in Afghanistan
منبع ۵: هنری والتر بیلو، «نژادهای افغانستان»، ۱۲۵۸ تا ۱۲۵۹ هجری شمسی؛ رکورد کتاب در کتابخانه بریتانیا.
Henry Walter Bellew, The Races of Afghanistan, British Library IOR/R/12/LIB/29
منبع ۶: «گزتیر افغانستان، بخش هرات»، ۱۲۸۸ تا ۱۲۸۹ هجری شمسی؛ رکورد آرشیوی کتابخانه بریتانیا، بدون ادعای مطالعۀ متن کامل.
Gazetteer of Afghanistan, Part 3: Herat, IOR/R/12/LIB/14
منبع ۷: آمارتیا سن، «هویت و خشونت؛ توهم سرنوشت»، ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۵ هجری شمسی؛ مشخصات کتاب در دانشگاه هاروارد.
Amartya Sen, Identity and Violence: The Illusion of Destiny
منبع ۸: قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان، مصوب ۱۳۸۲ هجری شمسی، ماده چهارم؛ متن ثبتشده نزد وزارت عدلیه.
Constitution of Afghanistan, Article 4
منبع ۹: طلوعنیوز، گزارش «افزودن ۵۴ عنوان قومی به تذکره»، ۲۴ حوت ۱۳۹۹.
TOLOnews, 54 New Ethnic Options on Afghan ID Cards Spark Debate
منبع ۱۰: آلفرد یاناتا، مدخل «ایماق»، دانشنامه ایرانیکا، ۱۳۶۵ تا ۱۳۶۶ هجری شمسی.
Alfred Janata, Aymāq, Encyclopaedia Iranica
منبع ۱۱: کریستین نوئلهکریمی، مدخل «طایفه جمشیدی»، دانشنامه ایرانیکا، ۱۳۷۸ تا ۱۳۷۹ هجری شمسی.
Christine Nöelle-Karimi, Jamshidi Tribe, Encyclopaedia Iranica
منبع ۱۲: آرمینیوس وامبری، «طرحهایی از آسیای مرکزی»، ۱۲۴۶ تا ۱۲۴۷ هجری شمسی؛ متن کامل در پروژه گوتنبرگ.
Arminius Vámbéry, Sketches of Central Asia
منبع ۱۳: برنت گلاتزر، «آیا افغانستان در آستانه فروپاشی قومی و قبیلهای است؟»، ۱۳۷۶ تا ۱۳۷۷ هجری شمسی.
Bernt Glatzer, Is Afghanistan on the Brink of Ethnic and Tribal Disintegration?
منبع ۱۴: وزارت امور سرحدات و قبایل، «دیدار با بزرگان ولایت غور و شورای انسجام ایماقهای افغانستان»، ۲ جدی ۱۳۹۹.
Ministry of Borders and Tribal Affairs, Meeting with Ghor Elders and Aimaq Council، ۱۳۹۹
منبع ۱۵: اداره آمار پاکستان، گزارش ملی سرشماری نفوس و مسکن ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۲ هجری شمسی، بخش زبان مادری، جدول ۴٫۱۴.
Pakistan Bureau of Statistics, 7th Population and Housing Census, National Report, Table 4.14
قومسازی و سیاست هویت در افغانستان






