رییس جمهور آینده ی کشور!
واقعیت این است که خواست و خواهش از رییس جمهور را نمی توان با یک نامه بیان کرد. از یک طرف خواست ها و توقعات برحق مردم آن چنان زیاد است که همه عرصه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را در بر می گیرد، از طرف دیگر برآورده نشدن حداقل این خواست های شهروندان، باعث شده است که با گذشت هر روز بر مشکلات و پیچیدگی های زندگی در افغانستان افزوده شود.
در این میان از آن جایی که سیاست مداران و دولتمداران ما همواره همه مسایل را به صورت کلی و کلیشه ای مطرح کرده اند، نیاز می بینم که با مکلفیت شهروندی ای که دارم، به گوشه ای از مشکلات و خواست های قشر وسیعی از شهروندان افغان، اشاره کنم. هرچند با توجه به گذشته و مطالعه ی حال، امید چندانی نه تنها به برآورده شدن خواست ها و تقاضای برحق شهروندان ندارم، بلکه مطمین هستم مخاطب این نامه، نه فرصتی برای خواندن این نامه دارد و نه به آن وقعی می گذارد و نه برایش مهم است.
تحصیلات و جوانان، دو بخشی اند که تاهنوز نه تنها به آن توجه نشده است، که اصلا توسط سیاست مداران ما مطرح نیز نشده اند. هرچند ما در وزارت اطلاعات و فرهنگ ریاستی تحت عنوان “ریاست امور جوانان” داریم، و در عرصه ی تحصیلات نیز وزارتی تحت عنوان “وزارت تحصیلات عالی”، اما با این همه، وقتی دیده می شود، نه برای جوانان کار موثری صورت گرفته است و نه در بخش تحصیلی که ارتباط مستقیم با سرنوشت جوانان دارد بهبودی ای رونما شده است.
با توجه به وضعیت بحرانی کشور، جوانان از یک طرف نیاز به تحصیلات با کیفیت و زمینه ها و امکانات تحصیلی و آموزشی دارند، و از سوی دیگر نیاز به اشتغال و فرصت های کاری. حالا جوانان کشور، هم آن هایی که توانسته اند تحصیل کنند و هم آن هایی که به دلیل مشکلات روزگار از تحصیل باز مانده اند، با چالش های زیادی در عرصه ی کاری رو به رو اند. زمینه ی جذب جوانان به عنوان نیروی کاری موثر، با انگیزه و با انرژی، در دستگاه های دولتی مساعد نیست. جوانان تحصیل کرده بعد از سال ها زحمت، زمانی که از دانشگاه ها فارغ می شوند، فقط در پی یافتن کار اند تا بتوانند روزگار بگذارنند. به این دلیل بعد از ختم یک دوره ی تحصیلی دیگر هوای تحصیلات بیشتر و مجهز شدن با دانش و فنون روز را از سر دور می کنند. از جانب دیگر دیده می شود که کیفیت نهادهای تحصیلی کشور ما نیز آن قدر پایین است که نمی توانند نیروی کاری بالفعل تقدیم جامعه نمایند.
در این میان دیده می شود که از جوانان هر از گاهی فقط در فعالیت های سیاسی و تحرکات گروهی استفاده می شود. درست است که جوانان، خصوصا تحصیل کرده ها، نتوانسته اند به عنوان یک قشر اجتماعی کاری از پیش برند، اما اگر دقت شود، می توان دریافت که این مساله نه تنها به دلیل ضعف و بی پروایی تحصیل کرده ها که ناشی از نگاه سیاسی ابزارگونه به جوانان و تحصیل کرده ها نیز می باشد.
جناب رییس جمهور آینده ی کشور!
سال گذشته زمانی که رییس جمهور کشور برای فارغین دانشگاه ها برای اولین بار دیپلوم توزیع می کرد، وضعیت را چنان دیدم که دانشجو بودن ام را حقارتی به خود پنداشتم. نگاه رییس جمهور به دانشجویان و لحن صحبت و خطاب وی به دانشجویان، آن چنان برایم رنج دهنده و آزاردهنده بود، که باور کردن اش مهال است. وقتی من به عنوان یک دانشجو از رییس جمهور کشورم صحبت های عوامانه ای می شنوم که می پندارم تصور رییس جمهور از دانشجویان و دانشگاهیان تصوری است که وی از مردم عوام و بازار دارد، امیدم به هرچه شعاری که در مورد دانش و دانشجو سرداده می شود، از بین می رود. قصدم قایل شدن تفکیک ارزشی میان قشر دانشجو و اهل بازار و مردم عوام نیست، بلکه منظورم این است که دانشگاهیان و بازاریان و مردم عوام، دید متفاوت نسبت به رییس جمهور شان دارند و به طبع انتظارهای شان نیز متفاوت می باشد. وقتی صحبت رییس جمهور با دانشگاهیان به این خلاصه می شود که “دخترا حق دارند که شریک زندگی خوب برای شان اختیار کنند و بچه ها هم حق دارند که زندگی خوب داشته باشند”، عمق فاجعه را می توان حس کرد.
از همین جاست که از شما به عنوان یک شهروند مسوول تقاضا می نمایم که اگر در حق نسل های گذشته ی این کشور هرگونه ظلم و تعدی روا داشته شده، و اگر فرصتی نیست که این ها را جبران کرد، حداقل برای نسل جدیدی که با هزار امید و آرزو وارد دانشگاه های کشور می شود، کار و برنامه ای باید صورت داد. اگر به این باورمند می باشید که نسل جوان امروز مدیران و سازندگان جامعه ی فردای ماست، پس به فردای جامعه خیانت روا مدارید.






