سفر اوباما به کابل، با وجود کوتاهی و مخفی کاری در آن، به صورت گسترده در رسانه های جهان بازتاب یافته است. دلیل آن این است که آقای اوباما و تیم اش از همان آغاز کمپاین ریاست جمهوری امریکا موضع کاملا انتقادی و تهاجمی نسبت به اداره آقای کرزی اتخاذ کردند. چون اوباما می خواست که با میراث بوش کار را یکسره کرده و صفحه جدید در روابط خود با دنیا و متحدان بین المللی و منطقه ای امریکا باز نماید.
تیرگی روابط تا آن جای پیش رفت که در انتخابات ریاست جمهوری تعدادی از مقام های امریکایی مانند آقای هالبروک و با حمایت آقای جوبایدن، تعدادی از رقبای سیاسی کرزی را مورد توجه قرار دادند، و یک شبه تعداد نامزدان ریاست جمهوری با پاسپورت امریکایی افزایش یافت که بار دیگر با تغییر تصمیم امریکا مبنی بر حفظ بی طرفی در انتخابات، آن نامزدان رنگارنگ نیز از خیر کارزار گذشتند.
از این رو سفر اوباما حایز اهمیت است که پس از دوره ای از تنش میان کاخ سفید و ارگ کابل، روابط رو به سوی عادی شدن و بهبودی پیش می رود. آقای اوباما در همان زمان انتخابات حمایت از حکومت حامد کرزی را یک انتخاب ناگزیر در پیش خود دید و از ادبیات انتقادی و حجم حملات رسمی مقام های حکومت امریکا کاست. زیرا، خطر آن می رفت که افزایش تنش اثرات غیر سازنده را بر روابط دو کشور بر جای بگذارد. آن هم در شرایطی که ماموریت خطیر نظامی و ملکی امریکا نیازمند تقویت حکومت مرکزی کابل است.
اوباما در این سفر از پیشرفت های افغانستان تقدیر به عمل آورد و در طرز بیان خود کوشید که فضای اعتماد و همکاری را برجسته سازد. همان گونه که روزنامه نیویارک تایمز از کابل گزارش داد، چیزی از ملاقات دو به دو میان اوباما و کرزی به بیرون درز نکرده است. با این حال، جنرال جیمز جونز، مشاور امنیت ملی امریکا به گزارشگران، پیش از سفر به کابل گفته بود که امریکا می خواهد آقای کرزی بداند که موضوعات مشخصی وجود دارند که از همان روز نخست به آن توجه نشده است. و او باید بداند که مسایلی مانند مبارزه با فساد برای مقام های امریکایی بسیار مهم است.
به نظر می آید که موضوع فساد به روی کار آمدن یک حکومت ضعیف در کابل کمک کرده است و از این خاطر، امریکا و اروپا در روند مبارزه با تروریزم و ایجاد افغانستان با ثبات با یک همکار غیر قابل اعتماد مواجه می باشند؛ همکاری که تا حال اعتماد و خوش بینی مردم را از دست داده است، تنش های قومی و سیاسی را در درون کشور افزایش داده است، قانونیت را به بهای معاملات سیاسی و زد و بندهای نامشروع قدرت، تضعیف کرده است.
ولی، در این جا باید خاطر نشان ساخت که هنوز میان اولویت های کرزی و اوباما یک سلسله تفاوت هایی وجود دارد.
اوباما در حالی در اولین سفر خود به مبارزه با فساد از سوی کرزی تاکید کرد که او از آغاز دور دوم ریاست جمهوری اش تا حال مصروف موضوع صلح با طالبان بوده و به خوبی درک می شود که چنین تلاش و صرف انرژی برای مبارزه با فساد اداری در هشت سال گذشته به چشم دیده نشده است. آشکارا می توان ادعا کرد که کرزی فعلا هیچ اولویتی را به جز از صلح با طالبان در ذهن خود ندارد.
در مقابل، ایالات متحده صلح با طالبان را به ختم یک سلسله عملیات های گسترده نظامی به رهبری جنرال مک کریستال منوط کرده است، و در لفظ و نه در عمل، حمایتی از دیپلوماسی گفتگو میان کرزی و مخالفان اش انجام داده است. در نتیجه می توان گفت که این سفر اوباما در کرزی عزمی به خاطر مبارزه با فساد اداری به وجود آورده نمی تواند. زیرا، کرزی هیچ خطری را از ناحیه فساد اداری متوجه بقای سیاسی خود نمی بیند. خانواده و متحدان سیاسی اش از وضعیت فعلی کمال نفع سیاسی و اقتصادی را می برند. مبارزه با فساد، کرزی را در برابر متحدان قدرتمند نظامی و سیاسی اش قرار می دهد. کرزی تا آن اندازه به صورت بی اهمیت با موضوع فساد اداری برخورد می کند که در کنفرانس سه روزه مبارزه با فساد در کابل در سال جاری، به صورت علنی خود از فساد مقام های دولتی یاد کرد ولی پس از آن یکی از آن مقام ها از کار خود برکنار و یا مورد پیگرد قرار نگرفته است.
بدون شک کرزی کسی نیست که فعلا خود را با اولویت های حکومت امریکا میزان نماید. کرزی به آن اندازه اعتماد به نفس سیاسی پیدا کرده است که خود مسیر سیاسی حکومت اش را تعیین نماید.






