ششم میزان مصادف بود با چهاردهمین سال اشغال کابل از سوی طالبان. طالبان در ششم میزان سال ۱۳۷۵ هجری خورشیدی کابل را تصرف کردند و تا ۲۲ عقرب ۱۳۸۰ اکثر خاک افغانستان را در اختیار خود داشتند.
با حضور طالبان در کابل، آنها قوانین خاص خود را در پایتخت و ولایتهای تحت کنترول خود به اجرا درآوردند.
زنان و دختران از کار کردن و آموزش در بیرون از خانه منع شدند. نپوشیدن چادری برای زنان جرم پنداشته شد، مردان باید از تراشیدن ریش و گذاشتن موی زیاد خودداری میکردند، مکاتب دخترانه مسدود شدند، مردم باید از شنیدن موسیقی پرهیز میکردند و کسانی که با گروههایی غیر از طالبان رابطه داشتند زیر کیبل کشته و یا بندی میشدند.
عبدالحسیب شریفی- تخار
صوفی کریم از شهر تالقان: «در زمانی که طالبان بر قسمتهای زیادی از افغانستان مسلط بودند، دوبار شهر تالقان را به تصرف خود درآوردند. با آن که بار اول هم مردم از مظالم و جنایات آنها در امان نبودند؛ اما بار دوم بیشترین جنایات را در حق مردم این ولایت روا داشتند. در روزهای نزدیک ورودشان به این شهر خبرهایی رسیده بود که اگر طالبان این بار به تالقان بیایند، همه مردم را قتل عام خواهند کرد و خانهها را به آتش خواهند کشید. چون یک بار ولسوالی خواجه غار را سوزانده بودند. دلهره و بیم خوفناکی در میان مردم حکمفرما شده بود.
تطبیق خشن احکام اسلامی بالای مردم، توقیف به بهانههای مختلف، و صدها نوع جنایت دیگر که هیچگاه فراموشم نمیشود.»
انجنیر محمد ناصر تخاری: «هنگامی که برای بار دوم طالبان ولایت تخار را تحت تصرف خود درآوردند، من دانشآموز صنف ۱۱ مکتب بودم. با ورود آنها دروازههای مکتب بسته شد و مکتب ما به قرارگاه نظامی طالبان تبدیل شد. خوشبختانه پس از چندی دروازههای مکاتب در مناطقی که از امنیت نسبی برخوردار بودند، فقط به روی پسران باز شد. خوب به یاد دارم که طالبان تعمیر مکتب را قرارگاه ساخته بودند و در عوض یک حویلی را برای ما به کرایه گرفته بودند. من و سایر دانشآموزان دستار بسته میکردیم و بعد به مکتب میرفتیم. روزی که دستار بر سر نمیداشتیم، اجازهی ورود به مکتب را به ما نمیدادند.»
احمد جواد ارادتمند، دانشجوی دانشگاه تخار: «در ردیف سایر ولایات افغانستان، تخار از جمله ولایاتی است که بیشترین آسیب را در زمان زمامداری طالبان دیده است. طالبان هر باری که خواستند این ولایت را اشغال کنند، چندین ماه به جنگ و حمله پرداختند و با دادن هزاران کشته و زخمی به این ولایت دست یافتند. بنابراین هر آن چه میخواستند انجام میدادند. یادم است که در چمن شهرداری تالقان دست و پای دوتن را به جرم سرقت بریدند و پس از آن، دست و پای بریده شده را برای عبرت مردم برای چندین روز در چوک شهر آویخته بودند.»
نورالعین- کندز
زبیر، شهروند کندز: «طالبان با روشهای حکومتداری بلد نبودند. آنها همه چیز را با زور و تفنگ انجام میدادند. در حالی که امکان نداشت و بالای مردم جبر میشد. برخیها را با زور، به جنگ میبردند. زور و تفنگ و آوردن هیبت و ترس، یگانه سلاح آنها بود. به جز سلاح و زور، چیز دیگری برای تعامل در قضیهها نداشتند. ناگفته نباید گذاشت که این امر برخلاف زیانهایش، جنایتهای شخصی را کم ساخته بود.»
عاصم، آموزگار در کندز: «پیوند مردم با طالبان خیلی کم بود. طالبان حکومتشان را به هیچ روی ملی نساخته بودند. مردم به خاطر این که در حاکمیت حضور نداشتند و مقامهای ولایتیشان از آنسوی افغانستان و بر اساس ملحوظات و از یک قوم تعیین میشد، نمیتوانستند با آنها رابطه برقرار کنند. به همین خاطر مردم از یکسو احساس بیگانگی میکردند و از سوی دیگر از اجراات و عملکردهای طالبان ترس داشتند؛ این عوامل سبب میشد که مردم بیشتر بترسند.»
نقیبالله، یکی از دانشجویان در کندز: «اگرچه طلب علم بر مرد و زن فرض است، اما مکتبهای دخترانه در زمان طالبان بسته بود و آن وضع، نگرانکننده و رقتبار بود. دانشمندی و عالم بودن مادران میتواند در تربیهی فرزندان صالح و موثر کمک کند. در حالیکه یک مادر بیسواد و یک پدری که تا شام در بیرون از منزل کار میکند. درست به فرزندانشان رسیدگی و آنها را تربیهی خوب کرده نمیتوانند.»
جمشید رادفر- بلخ
دانش، شهروند مزار شریف: «گروه سیاهکار طالبان نه تنها برای بدنام ساختن دین مقدس اسلام ایجاد شده بود بلکه آنها به از بین بردن تاریخ افغانستان و به آتش کشیدن آرشیف ملی و موزیم تاریخی افغانستان ـ که هویت آن را زنده نشان میداد ـ پرداختند.
این گروه سیاهکار که هدایت و حمایت از طرف کشورهای همسایه میشد، بالای زنان، کودکان و جوانان کشور ظلم و ستم را روا داشتند تا باشد تمام آیندهسازان این وطن به ممالک دیگر مهاجر شوند.»
صدیقی، ژورنالیست در مزارشریف: «سیاهترین دوره، حکومت بدنام طالبان در کشور بود که آنان از نام دین اسلام سواستفاده کردند. در شمال افغانستان به خصوص در بلخ، جوانان، اطفال و مردمان بیدفاع و بیگانه را به نامهای نژادی، قومی و منطقوی، شکنجه کردند و کشتند. در زنان آنان کسانی که مرتکب جرایم میشدند، بدون آن که محکمه شوند از بین برده میشدند. »
قدرتالله جاوید- کابل
بسمالله حیدری، باشنده شهر کابل: «دوره طالبان، دورهای سیاه در تاریخ کشور ما است. طالبان زمانی که به کابل آمدند، اولین کاری که کردند داکتر نجیب و برادرش را دار زدند.
مردم کابل از همین روز اول فهمیدند که این گروه چقدر جنایتکار است. مردم کابل را به نام این که با مجاهدین دست دارند، دستگیر میکردند و به زور کیبل از آنها سلاح میخواستند و اگر کسی برایشان سلاح پیدا نمیکرد، او را میکشتند. مردان و زنان را بدون کدام دلیل و محکمهی عادلانه اعدام میکردند.»
تهمینه بارکزی، معلم در یکی از لیسههای شهر کابل: «در زمان طالبان ما مجبور بودیم که در خانه باشیم. در بیرون از خانه کارکرده نمیتوانستیم. اگر بیرون میبرآمدیم حتما چادری میپوشیدیم. اگر چه من منحیث زن مسلمان پیش از زمان طالبان هم چادر به سرداشتم و حجاب اسلامی را مراعات میکردم اما در زمان طالبان اگر چادری نمیداشتیم، توسط طالبان کیبل میخوردیم. گاهی وقت هم میشد که تعدادی از زنان برای این که چادری پاهایشان را نمیپوشاند، توسط شلاقهای طالبان زخمی میشدند. ما از طالبان خاطره خوش نداریم. طالبان بدبختیهای مردم ما را زیاد کردند و نمیخواهیم که اینها بار دیگر سر قدرت بیایند.»
نصیر، باشنده ناحیه هفتم شهر کابل: «زمان طالبان،یک زمان تاریک در تاریخ کشور ماست. در زمان طالبان مردم ما هیچ امیدی برای زندگی کردن نداشتند. چون هرچه که داشتند توسط طالبان یا سوزانده شد یا هم خراب شد. پدرم را برای اینکه از شمالی بود، به زندان پل چرخی بردند. خانههای ما که در کلکان بود خراب کردند. بیش از دوصد تاک انگور داشتیم که آنها را سوزاندند. فامیلهای ما را به مشرقی و پس از آن به پاکستان مجبور به کوچ کردند. ما ناچاربودیم مدتی را پاکستان باشیم و بعد از آن به کابل آمدیم. دوره طالبان دوره سیاهی است که هیچ شهروند افغان خاطرات آن را از یاد نمیبرند.»
محمدضیا حسینی- غزنی
نجیبه، آموزگار در غزنی: «دوره حاکمیت طالبان دوره خوبی برای ما زنان نبوده است؛ مکاتب به روی دختران بسته شد، در کل رشد معارف در این دوره متوقف شد، مردم به خصوص زنان دچار مشکلات زیادی شده بودند و حکومت طالبان سختگیریهای بیمورد زیادی انجام میداد. ما زنان از آن دوره خاطره خوشی نداریم. کار در ادارات برای زنان ممنوع شده بود. زنان از تعلیم و تربیه محروم شده بودند. حدود نصف جمعیت کشور خانهنشین شده بودند. این گونه اعمال، زندگی در افغانستان را زندگی در قرن حجر ساخته بود.»
مصطفی، باشنده شهر غزنی: «من به عنوان یک شهروند خاطره خوشی از زمان حکومت طالبان ندارم. موهای مردها را بلند نمیگذاشتند و زنان به تنهایی حق بیرون شدن از خانه را نداشتند. این گونه قانون و رفتار از طرف حکومت طالبان، مردم را به ستوه آورده بود.»
محمد اکرم، صراف در غزنی: «حالا در نظام بعد از طالبان هم دزدی است، هم رشوه، هم فساد اداری. این گفته به این معنی نیست که نظام طالبان مورد قبول مردم بوده است، نکات منفی و برخوردهای ناسالم زیادی در حکومت طالبان وجود داشت، ولی مردم توان این را نداشتند که علیه آنها چیزی بگویند.»
فریدون آژند- هرات
عبدالرشید، دکاندار در شهر نو هرات: «من تمام دوران طالبان را در هرات بودم و هیچ گاهی از این شهر بیرون نشدم. جنایاتی را که از آنان در هرات دیدم، شاید در هیچ دوره دیگر تکرار نشود. یک صبح از خانه بیرون شدم تا به دوکانم بروم. وقتی به نزدیک چوک گلها در مرکز شهر رسیدم، دیدم در یک نقطه بیروبار عجیبی است. وقتی نزدیک شدم با وحشت کامل متوجه شدم که طالبان چند نفر را از پایههای برق سرنگون آویزان کردهاند. از ظاهر آنان معلوم میشد که نخست با قساوت تمام شکنجه شده و به قتل رسیدهاند و بعد در این نقطه آویزان شدهاند. فکر کردم همین دوسه نفراند که آویزان شدهاند ولی کسانی که در آنجا بودند میگفتند بر سر هر چهارراه، یکی دونفر از این افراد آویزاناند و من هم وقتی رفتم به واقعیت دیدم که این افراد به شکل وحشیانهای در چوکها آویزاناند.»
سمیعالله ناظری، طلافروش در هرات: «طالبان همیشه با زرگرها برخورد خیلی خشونتباری میکردند. حتا گاهی که از فردی هیچ بهانهای به دست نمیآوردند میگفتند تو حتما در گذشته ریشت را کل کرده بودی و او را زیر لت و کوب قرار میدادند. یک بار من و یکی دیگر از طلافروشها روی مسالهای به مشاجره پرداختیم. هردوی ما را در حالی که در زیر قنداقهای تفنگشان خرد و خمیر میشدیم، با خود بردند. هردوی ما را به یک اتاق بردند و حدود چندین ساعت متوالی ما را با کیبل برق میزدند. از بس هردوی ما را زده بودند، دیگر احساسی در بدنهای ما وجود نداشت. بعد هر دوی ما در زیر کیبلها از هوش رفتیم و وقتی به هوش آمدیم هر دو در شفاخانه و در یک اتاق بستر بودیم. داکترها میگفتند که حدود سه روز متوالی شما در بیهوشی کامل قرار داشتید. پشت هر دوی ما کاملا کبود شده بود و داکترها گفتند اگر زودتر به خارج از کشور ما را نبرند، احتمال مرگ هم وجود دارد. ما را به ایران بردند و در آنجا بعد از یک ماه ما میتوانستیم چند قدمی برداریم. هنوز گاهی برای من اختلالهای ناخودآگاه دست میدهد و تخت پشتم پر از آثار شکنجه وحشیانه و ددمنشانه طالبان است. امیدوارم که دولت و جامعه جهانی تا آخرین طالب را از صحنه روزگار محو کند.»
داود غفارزاده، لیسانس ادبیات و علوم انسانی از دانشگاه هرات: «زمانی که از سوی دولتمداران عنوان میگردد که باید با طالبان مذاکره کرد وآنان را در بدنه دولت جا داد، لرزه بر اندام من میافتد. زیرا میترسم آن دوران اختناق و شکنجه دوباره بر سر ما نازل گردد.»
سید سمیعالله سعیدی- ننگرهار
کامران مندیزى: «د نن نه څوارلس کاله وړاندې چې کله طالبان په افغانستان کې واک ته ورسیدل نو خلکو له دې امله چې دکورنیو جګړو نه ستړی شوی و او سخت سولې ته لیواله و دطالبانو حکومت یې هم په خورا ورین تندی ومانه طالبانو هم له یوې مخې ناقانونه وسلې ټولې او ټول هغه کسان چې په کورنیو جګړو کې ښکیل وه یا له هیواده ووتل او یاهم کورناستی شو خو دوخت په تیریدو سره دطالبانو دواکمنۍ چارو لکه دښوونځیو تړل پر ږیره او نوروچارو له حده زیات ټینګار، ښځې تر کورونو محدودول او داسې نورو هم خلک تنګ کړل او دیو بشپړ بدلون هیله یې کوله دطالبانو واکمنۍ ددې امله چې سراسری امنیت یې ټینګ کړى و دخلکو خوښه وه خو دډیرو نورو چارو سره یې خلک موافق نه و.»
پوهیالى ضیاالرحمن حسرت: «که څه هم چې دطالبانو دواکمنۍ پرمهال دښځو پرمخ دزده کړواوکارکولو دروازې تړل شوې وې،دنړۍ والو مرستې افغانانو سره نه وې اوبې کارۍ اوغریبۍ زوراخیستى ؤخودهېواد له اوسمهالی دولت څخه خلک ترې خوښ وو داځکه چې اداری فساد په کې په دومره کچه شتون نه درلود، لکه څنګه چې په دې دولت کې شتون لری، دځمکو غصب،دعیسویت اویهودیت تبلیغ چا نه شو کولى اوپه ټوله کې داسې یوې مرجع شتون درلوده چې خلکو به ورته خپل شکایات وړاندې کول،په اوسنی نظام کې خوداسې کومه مرجع شتون نه لری.»







