همه می دانیم که فساد و خویش خوری همه جوانب خصوصی و دولتی را در بر گرفته است. این آفت فقط بخش اداری را شامل نمی شود بلکه بخش های نهایت مهم دیگر را نیز به شدت متاثر نموده است. در این چند سالی که همه حتا خود مسوولان دولتی و به صورت مشخص خود رییس جمهور نیز به وجود فساد مهر تایید زده اند، به فساد در درون نهادهای اکادمیک و دانشگاه ها کمتر توجه و پرداخته شده است. در حالی که با یک نگاه گذرا به آنچه در درون دانشگاه های کشور می گذرد، می توان دریافت که فساد به صورت گسترده این بخش را نیز از تحرک و پویایی بازداشته است.
گذشته از همه مسایلی که به این بخش مربوط می شود، استخدام استادان و کادر علمی در درون دانشگاه ها با سوال های زیادی روبه رو است. در ابتدا تصمیم بسیار منطقی توسط وزارت تحصیلات عالی گرفته شد مبنی بر این که استادانی که جدیدا استخدام می شوند، حداقل باید تحصیلاتی تا درجه ی ماستری داشته باشند. اما به دلیل در نظرگیری واقعیت های کشور، این مساله فقط در سطح یک لایحه باقی ماند و آن هم با این استثنا که در صورت ضرورت دانشکده ها می توانند استادانی با درجه ی لیسانس را که صلاحیت و توانایی اش را داشته باشند، نیز استخدام نمایند.
همین استثنا قایل شدن به گزینش و استخدام استادان در دانشگاه ها، خود به صورت گسترده روزنه ی فساد در نهادهای اکادمیک را باز گذاشته است. این استثنا قایل شدن به مسوولان دانشگاه ها این زمینه را مهیا ساخته است که مسوولان به سادگی و با میل و سلیقه ی شان، درخواستی اشخاص برای استادی در دانشگاه ها را رد یا تصدیق نمایند.
البته این را باید بپذیریم که استخدام استادان درجه ی لیسان، آن هم کسانی که از دانشگاه های داخلی فارغ شده اند، چیزی جز تن دادن به فاجعه ای در بخش تحصیلی کشور نیست. اما با آن هم می شود گفت اگر این کار به نحوی صورت گیرد که از یک طرف شایسته سالاری به معنای واقعی آن و نه بر معیاری نمراتی که یک دانشجو در دروان تحصیلی اش می گیرد، پیاده شود، و از سوی دیگر بعد از استخدام زمینه ی ارتقای توانایی و ظرفیت برای آنها مساعد باشد، می شود امیدوار بود که جفایی در حق نهادهای تحصیلی کشور و از این منظر به دانشجویان روا داشته نشود.
اما سوگمندانه باید گفت که این روند کاملا شکل نمادین و استفاده جویانه به خود گرفته است. از یک طرف در دانشگاه های کشور به صورت شدید به نیروی به روز شده ی انسانی و منابع جدید نیاز احساس می شود، از سوی دیگر دیده می شود که نیروی متخصصی را که با دانش و فن آوری های روز آشنا باشد، کمتر می شود سراغ داشت. چون در دوره های جنگ و بحران، در داخل کشور فرصت و امکاناتی برای توانمند شدن نیروی انسانی کشور وجود نداشته است، همچنان برای نیروی انسانی و دانش آموختگان کشور این فرصت نیز مساعد نشده است که در خارج از کشور به تحصیلات شان ادامه بدهند. این، مشکل خلای منابع انسانی و متخصص را در کشور به وجود آورده است.
اما در میان دیده می شود اندگ دانش آموختگان سطح بالاتر از لیسان که از کشورهای خارجی برگشته اند، به صورت اصولی و بدون کدام ممانعت نمی توانند وارد بخش کادری دانشگاه ها شوند. کم نیستند تعداد کسانی که با درجه ی بالاتر از لیسانس و دانش به روز به کشور آمده اند اما شانس ورود به دانشگاه های کشور را نیافته اند. زیرا نه با مسوولان دانشگاه ها ارتباط و داد و گرفت هایی داشته اند و نه در ارگ و صدارت تا از این راه ها وارد دانشگاه ها می شدند. هستند دانشکده هایی که استادانی با درجه ی ماستری و حتا دکتورا را رد کرده اند، اما به سادگی فارغین خود را که به مشکل می توانند خط کتاب را بخوانند، به استادی گرفته اند.
این یکی از مشکلات و نشانه های بارز فساد در دانشگاه ها می باشد. در بخش دیگر قضیه، در میان آن تعداد از فارغانی که به اصطلاح (و با مسامحه) دانشجویان ممتاز گفته می شوند و شانس راه یابی به عرصه ی کادری دانشگاه ها را کسب می کنند، نیز مساله خیلی تکان دهنده است.
مشکل اول این است که معیار گزینش و شایستگی به صورت بسیار مزخرفانه ی آن مطرح است. در دانشگاه های کشور به کسی شایسته می گویند که بتواند خوب نمره بگیرد. هرچند خوب نمره گرفتن یکی از نشانه های بارز شایسته بودن می تواند باشد، اما در این شکی ندارم که در افغانستان مساله چنین نیست. برای این که بتوانی نمره ی خوبی داشته باشی، نیاز به دانش و شایستگی زیاد هم نیست؛ بل کافی است اگر ارتباط خوبی با استادان برقرار کرده نمی توانی، حداقل باید محدود لکچرنوت هایی که مربوط به عصر بابه کلان ما می شود، را به صورت کامل حفظ کنی. این که در کنار آن در مغزت چیزی است و چیزی به نام اندیشه را می شناسی یا نه، مطرح نیست.
بنابراین، آنانی که واقعا شایستگی و یا ظرفیت بالقوه برای پویایی در زمینه ی تحصیلی دارند، یا نمره ی خوبی نمی گیرند، چون به لکچرنوت های کلیشه ای و کهنه ی دانشگاه ها وقعی نمی گذارند و اتکا به آن را فاجعه ای برای خود و کشور شان می دانند، یا اگر هم بتوانند بسازند و نمره کم نیاورند، با استادان و اهل تصمیم در درون دانشکده ها رابطه ی آن چنانی ندارند تا در این بخش استخدام شوند؛ شاید هم چنین اشخاصی خود در دانشگاه های کشور جایگاهی برای خود نبینند. اما این واقعیت را نیز نباید از نظر دور داشت که برخی از همین نیمه سودان تازه فارغ شده از برخی استادانی که ادعاهای خیلی بالا بالا دارند، به مراتب شایسته تر و با دانش تر اند.
بنابراین، می خواهم به عرض رییس جمهور آینده ی کشورم برسانم که اگر سیاست بازی و معامله گری و خوش باشی همه ی برنامه های کاری اش نیست، لطف نموده یک بار از درون دانشگاه های کشور که گاهی بیشتر به کوچه های بازار و رهنمایی های معاملات شبیه است، نیز سری بزند و یا از آن چه در دانشگاه ها می گذرد اطلاعات کسب کند و خواهان تغییر شود.






