نباید تصور کنیم تمام بزرگانى که علیه بریتانیایىها میجنگیدند، مرامشان آزادى میهن بود. در این میان بعضى از بزرگان عشایر به خاطر از دست دادن معاشى که در طول تاریخ شاهان افغانستان براى پایایى دولت خود براىشان وضع کرده بودند، بر شاه شجاع خشمگین بودند. در حالى که مبتکر این کار «مکناتن» بود که تلاش میکرد شیوهی «فدرالى» و یا خودعنانى را از تمام مناطق افغانستان بزداید و همهی این مناطق را زیر فرمان حکومت مرکزى درآورد. البته به باور او کشورى که چند فرمانروا داشته باشد، ناممکن است که با دولت بریتانیا پیمان برقرار کند. اما کسى که افغانستان را به کشور چندین فرمانروا مبدل ساخت، امیر دوست محمد خان بود که پس از سرنگونى دولت سدوزایى، افغانستان را در بین برادرانش و دیگر بزرگان محمدزایى تقسیم کرد. چنان که برادران او که مادرشان
از عشیرهی غلزایى بود «رحمدل خان، مهر دل خان، کهندل خان، شیردل خان، پُردل خان» امیران مستقل در قندهار بودند. همین طور هرات به دست شاهزاده کامران بود و مناطق ترکستان افغانستان امیر دیگرى داشت که او در کندز فرمان میراند. حالا باید مردمانى که عبورگاه خیبر را در دست داشتند به جاى خودشان بگذاریم که این مردم همیشه باجستان شاهان بودند و هیچ شاهى به شمول اسکندر بزرگ نبود که هنگام گذر از این راه، با مقاومت این مردم دچار نشده باشد. براى این مردم موضوع ساده بود. عبورگاه خیبر چون دروازهای بود که عشایر خیبرى، کسانى را که از آن عبور میکردند، ناگزیر به پرداخت پول میساختند و در برابر این امر هیچ کس استثنا نبود، حتا شاهان. «مکناتن» میخواست که این قرارداد چند هزار ساله را برهم زند. بعضى دیگر از بزرگان احمدزایى، بارکزایى و غلزایى با از دست دادن مقامشان پس از آمدن شاه شجاع دشمن بریتانیا و شاه شده بودند و اینها کسانى بودند که در طول شورش و جنگ با بریتانیایىها موضع خود را عوض میکردند؛ گاهى طرفدار شاه شجاع میشدند و گاهى علیه او میجنگیدند. در میان این گروه یکى دو نفرى هم بودند که به مکناتن پیام میفرستادند تا شاه شجاع را برکنار کند و بهجاى او آنها را که از دوستان سوگندخوردهی دولت بریتانیا بودند، به مقام پادشاهى برگزیند. اما «مکناتن» میدانست هنگامى که نوادهی احمدشاه ابدالى نتواند در این کشور فرمان براند، بزرگ عشیرهای هرگز نخواهد توانست که آرامش بیاورد، زیرا که افغانستان تنها از یک عشیره ساخته نشده است.
آشوب علیه بریتانیایىها براى مردمان مختلف افغانستان انگیزهی ویژهای داشت. به طور نمونه سران غلزایى به سببى که «مکناتن» معاششان را قطع کرده بود و حتا میخواست که از آنها براى دولت شاه شجاع مالیه بگیرد، خشمگین بودند و میگفتند که تا آن روز هیچ شاه افغان همچو جسارت علیه آنها نکرده است. مردم لوگر که به دور امینالله خان لوگرى ـ یکى از قهرمانان راستین افغانستان ـ گرد آمده بودند، براى دین و میهن میجنگیدند. مردم کوهستان هم به رهبرى میرمسجدى خان مانند مردم لوگر فکر میکردند، در حالى که بزرگان بارکزایى و احمدزایى از این ناخشنود بودند که شاه شجاع به آنها ارزش نداده بود. شاه شجاع هم مرد مغرورى بود که خود را نوادهی شاهنشاه بزرگى میشناخت و توقع داشت که دیگران خادم وفادار او باشند.
بریتانیایىها که هندوستان را به آسانى به چنگ آورده بودند، پیش از هجوم به افغانستان، گمان میبردند که در افغانستان هم به مانع بزرگى برنخواهند خورد، اما برآوردشان در مورد افغانستان غلط بود و به زودى دریافتند که این مردم با مردم دیگر تفاوت دارند و یکى از این تفاوتها سرسختى آنها در میدان جنگ است و چون بریتانیایىها در میدان جنگ شکست خوردند، خواستند با نیرنگ مردم را بفریبند و دادن پول وسیلهی خوبى براى انجام این کار بود. «مکناتن» با دادن پول توانست که دو قهرمان ملى مردم افغانستان را از بین ببرد و حتا توانست که در صف اتحاد باقیماندهىشان رخنه کند و آنها را با دادن پول و وعدهی مقام بفریبد. او به این پیشرفت دلخوش کرده بود که ناگهان به تاریخ ۲۱ نوامبر، اکبرخان پسر امیر دوست محمدخان که پسان به وزیر محمد اکبر خان معروف شد، به کابل رسید تا رهبرى تمام رستاخیز مردم افغانستان را به عهده بگیرد. این مرد از دشمنان سرسخت بریتانیایىها بود و حاضر نمیشد که با گرفتن پول و مقام با آنها کنار بیاید. او تنها یک پیام براى بریتانیایىها داشت: خارج شدن بىقید و شرط و پذیرفتن امیر دوست محمد خان به عنوان امیر افغانستان.
References:
1- Eyre Lieut. Vincent Eyre, Retreat and Destruction of the British Army, January 1842.
2- Allen Charles, Soldier Sahib, Abacus, 2001.
3- Sale Lady, Disaster in Afghanistan, London 1843.
4- Lal Mohan, Life of The Amir Dost Mohammad Khan of Kabul, London, 1846.
5- Waller John H, Beyond the Khayber Pass, Random House, Ney York, 2002
6- Haughton John, With the Gurkas in Afghanistan, London, 1850.




