قرار است برهانالدین ربانی، رییس شورای عالی صلح به زودی در راس یک هیات از جانب این شورا به پاکستان سفر کند. وحید عمر، سخنگوی رییس جمهور روز گذشته در کابل گفت که وی «با تمامی مقامات عالیرتبه پاکستان گفتگو خواهد کرد.»
هرچند سفر یک هیات مرکب از اعضای شورای عالی صلح به پاکستان، نخستین مورد از این دست سفرها به پاکستان است، اما پیش از این مقامهای دولت افغانستان تا سطح رییس جمهور، چندین سفر به این کشور داشتهاند، اما نتایج ملموس و قابل انتظاری تاکنون از جانب پاکستان در ارتباط به مساله تامین صلح و البته عمدتا قطع حمایت استخبارات و ارتش آن کشور از طالبان مشاهده نشده است.
در این شکی نیست که پاکستان منبع عمده تجهیز، تمویل، آموزش و تشویق طالبان است و برای رهبران و جنگجویان این گروه در داخل قلمرو خود پناهگاه فراهم کرده است و با وجود فشارهای بینالمللی، آن کشور حاضر نیست تا از حمایت این گروه دست بردارد، اما آیا سفر ربانی به عنوان رییس شورای عالی صلح خواهد توانست، نقطه قابل چرخشی را در سیاستهای این کشور ایجاد کند؟ پاسخ به این سوال روشن است: به هیچ صورتی نه.
آنچه روشن است این که آقای ربانی از تاثیرگذاری آنچنانی بر سیاستمداران و نظامیان پاکستانی برخودار نیست، تا این چرخش را ایجاد کند. هرچند او سالها در دوران جهاد در پاکستان زندگی کرده است و طبیعتا دارای روابطی با شماری از افراد در سازمان استخباراتی و ارتش آن کشور است، اما این روابط به هیچ صورتی در آن حد نیست که بتواند باعث تغییرات استراتیژیک در سیاستهای پاکستان در رابطه به طالبان گردد.
در این شکی نیست که ما بهخاطر پایان جنگ و قطع حمایتهای مادی و معنوی از طالبان به حمایتهای بیشایبه پاکستان نیاز داریم و باید از راههای مختلف تماسهای جدی را با مقامهای سیاسی و نظامی آن کشور در این رابطه ایجاد کنیم، اما واقعیت مساله این است که هنوز نظامیان پاکستان به این نتیجه نرسیدهاند که ایجاد یک افغانستان باثبات، دموکراتیک و امن میتواند به نفع سیاستهای توسعهطلبانه آنان باشد. تصور کلاسیک ولی مرسوم میان نظامیان پاکستانی این است که افغانستان باید یک کشور «تحتالحمایه» برایشان باشد و بس، کشوری که در آن افراطگرایان و ملاهای سنتی حاکم باشند و قواعد زندگی روزمره مردم در آن به واسطه تفسیرهای قبیلهای و پیشمدرن اداره شود. به همین خاطر هم است که پاکستان روی افراطیترین گروه در افغانستان سرمایهگذاری کرده است و پیوسته نیز از آن حمایت میکند. در تصور نظامیان پاکستان، افغانستان یک کشور پیشمدرن، عقبمانده، وابسته و پر از تضادهای قومی و فرهنگی است و یگانه گروهی که میتواند در آن به صورت مطلقالعنانی حکومت کند، طالبان است، زیرا در این صورت هیچ کسی حاضر نخواهد بود تا علیه «اسلام» طالبانی قدعلم کند. بدون شک تضادهای درونی جامعه افغانستان، بیسوادی و در برخی مناطق ساختارهای قبیلهای و سنتی نیز تا حدی در فراهمسازی زمینههای گسترش و تقویت طالبان بیتاثیر نیستند. فقدان یک رهبری ملی و خیرخواه که به خیر و رضایت اکثریت بیاندیشد، نیز یکی از عوامل دیگر است. اما در این میان فکتورهای بینالمللی نیز بیتاثیر نمیباشند.
پاکستان هنوز از جانب متحدان بینالمللیاش، به ویژه امریکا فشار لازم را در جهت توقف حمایتش از طالبان دریافت نکرده است. هنوز سالیانه میلیاردها دالر پول بیحساب به ارتش، استخبارات و حکومت آن کشور پرداخت میشود، بدون این که کسی از پاکستان بخواهد تا در برابر دریافت آن پولها اقداماتی موثر و روشن را که نتایج ملموس در پی داشته باشد، انجام دهد.
شکی نیست که دولت افغانستان باید به دنبال گفتگو با پاکستان باشد، اما این گفتگوها اگر از سطح گفتگوهای معمول دیپلوماتیک فراتر نرود و دو کشور به صورت جدی به توافقات قابل لمس و موثری در این زمینه دست نیابند، سفرهایی از این دست به هیچ صورتی نمیتواند باعث تغییر استراتژیک در نگرش پاکستانیها گردد.
از سوی دیگر دولت افغانستان به دلیل ضعف، ناتوانی، فقدان مشروعیت، فقدان موثریت و گستردگی فساد، خود یکی از عوامل عمدهی زمینهسازی برای دستاندازیهای پاکستان در افغانستان است. در حالی که پاکستان نسبت به دیگر کشورهای قدرتمند منطقه نوعی سیاست تملق و فرمانبری را ارایه میکند، آن کشور حاضر نیست در برابر دولت افغانستان حتا با وجود هزاران سند در مورد حمایتش از طالبان، کاری از پیش ببرد. همین چند روز پیش بود که حملات انتحاری بر یک مسجد در ولایت سیستان و بلوچستان ایران، جان دهها ایرانی را گرفت. این حادثه باعث خشم مقامهای ایرانی شد و آنان از پاکستان مصرانه خواستار اقدامات جدی در برابر جندالله شدند. چند روزی نگذشته بود که پاکستان رهبر جندالله را دستگیر کرد. هرچند که برخیها فرد دستگیر شده را سخنگوی جندالله میخوانند، اما حتا اگر فرد دستگیر شده سخنگوی جندالله هم باشد، این نشانگر آن است که پاکستان در برابر درخواستهای همسایگان قدرتمند خود، شیوه فرمانبری و اطاعت دارد، زیرا میداند که دولتهای جدی شوخیبردار نیستند. اما در برابر دولت ما چه؟
بنابراین اگر ما خواهان مذاکره و گفتگو با پاکستان هستیم، ناگزیریم تا نخست دست به یک سلسله اصلاحات اساسی و عمیق در حکومت افغانستان بزنیم. ما نمیتوانیم با موجودیت وزیران خبرچین، کابینه سهامی و حکومت از هم گسیخته و فاسد، با پاکستان وارد گفتگو شویم. ضعف حکومت افغانستان، بهانه خوبی برای نظامیان پاکستانی جهت تداوم سیاستهایشان است. آنان میدانند که در موجودیت یک نظامی سیاسی ناتوان، یک رهبری فاقد موثریت و مشروعیت لازم و بدون دورنما، افغانستان قادر به حل مشکل طالبان در سطح داخلی نیست و در عین حال این نوع حکومت نمیتواند به عنوان یک شریک مورد اعتماد و موثر طرف مذاکره آنان باشد.






