قصههای معتادان تحت قرنطینه در این مرکز عموما شبیه همان قصههایی است که ممکن است برای خیلیها آشنا بوده و شنیده باشند. مثلا:
«… تنها بودم و دچار مشکلات اقتصادی شدیدی شدم و نتوانستم تحمل کنم؛ بههمین دلیل به مواد مخدر رو آوردم…»
«… دوری از خانه و خانواده و درد مهاجرت باعث شد تا به مصرف مواد مخدر رو آورم…»
«… مشکلات خانوادگی داشتم و به هدف رهایی به مواد مخدر رو آوردم…»
«… رفیق بد و معتاد مرا به اعتیاد و استفاده از مواد مخدر تشویق کرد…»
و چیزهای شبیه اینها که معمولا انتظار شنیدن آن را از هر معتاد به مواد مخدر، داریم. ولی آنچه که برای من در این مصاحبهها جالب بود، عزم راسخ و جدی تمام این افراد برای ترک اعتیاد و درک عمیق آنان از مشکلات و پیامدهای این بیماری خطرناک و کشنده بود که کاملا مشهود مینمود. تمام آنها فقط یک آرزو داشتند: «بازگشت به زندگی سالم!»
بههمین دلیل از همهی آنهایی که توانایی کمک به بازگشت آنان به زندگی سالم را دارند، میخواستند یکبار و حتا برای یک لحظه درد و عذابی را که آنان به عنوان همنوعانشان در سوز سرمای زمستان و شبهای یخبندان آن، زیر پل سوخته و یا هرجای دیگری تحمل میکنند، بهیاد آورده و به آنان کمک کنند.
بهنظر آنان ایجاد و حمایت مراکزی چون مرکز ترک اعتیاد بانو حیدری، نتیجهی مثبت داشته و باید مورد حمایت دولت، نهادهای معاونتی و افراد توانمند، قرار گیرد.
بدون تردید کمک به برنامههای اینچنینی نشانهی بیداری و مسوولیتپذیری وجدان اجتماعی افراد یک جامعه بوده و وظیفهی هریکی از ماست. باید قبول کنیم که زندگی اجتماعی و مسوولیتهایی که هریکی از ما در برابر همنوعان خود داریم، ایجاب میکند تا اگر بانی اینگونه برنامهها نیستیم، حداقل یکی از کمککنندگان و حامیان آن باشیم.
طوریکه بانو لیلا حیدری در مصاحبهاش با من از همکاریهای مردم، نهادهای معاونتی و حتا نهادهای دولتی حرف زد، بهنظر نمیرسد که ما واقعا از پس مسوولیتهای خود در این خصوص برآمده باشیم.
بهگفتهی بانو حیدری، او در تمام 4ماه گذشته که مرکز ترک اعتیاد را بهوجود آورده است، با موسسات و نهادهای معاونتی، افراد مستقل و سرمایهدار و ارگانهای مسوول دولتی صحبت کرده است تا مرکز ترک اعتیاد را که وی ایجاد کرده است، حمایت کنند. ولی از میان همه آنها، تنها دو نفر از تجارت پیشهها کمک محدودی به این مرکز کرده است.
خانم حیدری تاکید میکند: «تمام همان پول ناچیزی را که خودم داشتم و برای ساخت دومین فلمم در نظر گرفته بودم، در این مرکز بهمصرف رساندم. اگر صادقانه بگویم، این روزها مبالغی را هم به دکانداران محل بدهکارم. چون هزینهی غذا، بودوباش و رسیدگی به اینهمه آدم که همه مریضاند و معتاد، پول زیادی نیاز دارد. بههمین دلیل، در این دور از قرنطین نتوانستم افراد زیادی را تحت قرنطینه و تداوی قرار دهم و تنها به 16نفر که تعدادی از آنها توسط یکی از اعضای خانوادهاش به این مرکز معرفی شده است، اکتفا کردم.»
ادامه دارد






