چرا سال ۲۰۲۶ به سال تعدد جبهههای ضد طالبان و افزایش حملات مخالفان این گروه تبدیل شده است؟ برای یافتن پاسخ به این پرسش باید مجموعهای از عواملی را که در تغییر وضعیت نقش داشتهاند، مد نظر گیریم. تعدد جبههها و افزایش حملات مخالفان طالبان، ترکیبی از چند عامل بیرونی و داخلی است. در پس این وضعیت، جز تغییر اجندای امنیتی منطقه و فرامنطقه و تصادم منافع، عوامل دیگری نیز وجود دارد که باید در کنار تحولات داخلی افغانستان مورد توجه قرار گیرد. در بعد داخلی، نارضایتی از طالبان، تمرکز فرماندهی این گروه، تلاش مخالفان برای اثبات حضور در مناطق مختلف و تغییر تاکتیکهای عملیاتی، در افزایش حملات جبهههای مخالف طالبان نقش داشتهاند.
درگیری طالبان با پاکستان نیز یکی از عوامل مهم این وضعیت است. این درگیری باعث شده طالبان بخشی از نیروهای خود را در امتداد مرز جابهجا کنند و در نتیجه، در برخی مناطق فضای بیشتری برای تحرک مخالفان ایجاد شود. همزمان، مخالفان طالبان تلاش میکنند حلقه فشار بر این گروه را محدودتر و گستردهتر سازند، عمق لجستیکی پیدا کنند، فضای بینالمللی را بیش از گذشته علیه طالبان تغییر دهند و از قرار گرفتن طالبان در معرض رقابتهای منطقهای و فرامنطقهای بهعنوان یک فرصت استفاده کنند.
با این حال، باید در نظر داشت که تعدد جبههها الزاماً به معنای قویتر شدن همه این جبههها نیست، اما از نظر ایجاد فشار امنیتی بر طالبان میتواند مؤثر باشد. عملیات از سوی جبهههای مختلف، تمرکز طالبان را از یک جغرافیای خاص به مناطق متعدد پراکنده میسازد و هزینه جنگ را برای این گروه افزایش میدهد. در شرایطی که طالبان با کمبود جدی تسلیحات، قطعات و پرزهجات هواپیما، مهمات و امکانات لجستیکی مواجهاند، تداوم چنین فشاری میتواند جنگ فعلی را به یک جنگ فرسایشی تبدیل کند؛ جنگی که در آن توان عملیاتی طرف مقابل بهتدریج تحلیل میرود.
جبهه مقاومت ملی افغانستان، جبهه آزادی افغانستان، جبهه متحد افغانستان و سایر جبهههای کوچک و بزرگ که در گوشه و کنار افغانستان دست به حمله میزنند، در واقع زنجیرهای از تلاشها برای تکمیل یک حلقه فشار امنیتی بر طالبان هستند. همزمان، تنگتر شدن این حلقه فشار میتواند محدودیتهای بیشتری برای طالبان ایجاد کند و این گروه را وادار سازد منابع و نیروهای بیشتری را برای تأمین امنیت مناطق مختلف اختصاص دهد.
بر اساس ادعاهای منتشرشده از سوی این جبههها، میزان عملیات در سال جاری افزایش قابل توجهی داشته است. جبهه مقاومت ملی افغانستان در بازه ۲۹ جولای تا ۲۹ آگست، دستکم ۹ حمله را اعلام کرده است. جبهه آزادی افغانستان نیز در فاصله ۲۳ جولای تا ۲۲ آگست، ۲۱ عملیات را ادعا کرده است. جبهه متحد افغانستان که در اواخر جولای وارد فاز عملیاتی شد، تا اول سپتامبر از ۴۳ عملیات در ۱۴ ولایت طی یک ماه خبر داده است. گروههای کوچکتر مانند جبهه سپاهی میهن، جبهه بسیج ملی، جنبش آزادی افغانستان و جنبش آزادی و عدالت نیز در سال ۲۰۲۶ حملاتی را اعلام کرده و مسوولیت آنها را پذیرفتهاند.
در کنار این تحولات، طالبان نیز از انجام ۶۰۲ عملیات برای پراگنده ساختن مخالفان سخن گفتهاند. فارغ از میزان دقیق این ادعا، طرح چنین آماری از سوی طالبان میتواند نشاندهنده افزایش نگرانیهای امنیتی این گروه و تلاش آن برای نشان دادن کنترل وضعیت باشد. واقعیت این است که در سال جاری، فعالیت مسلحانه مخالفان در جغرافیای بیشتری مشاهده شده و همین مساله فشار امنیتی بر طالبان را افزایش داده است.
اما تعدد جبههها زمانی میتواند به یک چالش جدی برای طالبان تبدیل شود که مخالفان بتوانند از حملات پراکنده به سمت ایجاد یک شبکه هماهنگ، اجرای عملیاتهای مشترک، تصرف موقت مناطق و در مرحله بعد حفظ قلمرو حرکت کنند. در غیر این صورت، تداوم حملات پراکنده ممکن است بیشتر به امنیتی شدن فضا و حساس شدن طالبان نسبت به نقاط ضعف این جبههها منجر شود و فرصت لازم را برای طالبان فراهم کند تا خود را با الگوی عملیاتی مخالفان تطبیق دهند.
به همین دلیل، هماهنگی در اجرای عملیاتها، تعیین زمان و مکان حملات، تبادل اطلاعات استخباراتی و تقسیم جغرافیایی مسوولیتها از نیازهای فوری مخالفان طالبان است. جبهههای مختلف میتوانند بر اساس جغرافیای عملیاتی، حوزههای مشخصی را در شمالشرق، شمال، غرب، جنوب، شرق و مناطق مرکزی در نظر بگیرند و مسوولیت اجرای عملیات را در محدودههای مشخص بر عهده بگیرند. البته حفظ فشار بر طالبان در کابل نیز پیام سیاسی خاص خود را دارد و میتواند میزان دستپاچهگی و فشار تصمیمگیری بر این گروه را افزایش دهد.
با وجود این، جنگ تنها در میدان نظامی تعیین نمیشود. مخالفان طالبان برای تبدیل یک شورش داخلی، تاکتیکی و مقطعی به یک صفآرایی راهبردی و هدفمند، نیازمند عمق لجستیکی، افزایش حمایتهای محلی و اجرای حملات دقیق و مؤثر علیه اهداف استراتژیک هستند. در کنار آن، داشتن یک برنامه عمل سیاسی واحد بهعنوان یک آلترناتیو و برخورداری از دیپلماسی فعال منطقهای و بینالمللی نیز اهمیت اساسی دارد؛ حوزهای که جبهههای مخالف طالبان هنوز به یک چارچوب مشترک و منسجم در آن دست نیافتهاند.
عوامل بیرونی نیز فضای بیشتری برای مانور سیاسی و نظامی مخالفان ایجاد کردهاند. رقابت کشورهای منطقه با قدرتهای فرامنطقهای، نزاع پاکستان با طالبان، جنگ ایران و امریکا، تلاش طالبان برای نزدیکی بیشتر با کشورهای منطقه و افزایش تحرکات گروههای تروریستی در داخل افغانستان، همهگی محیط امنیتی پیچیدهتری ایجاد کردهاند. ادامه فعالیت گروههای تروریستی در افغانستان نیز نگرانیهای امنیتی کشورهای منطقه را افزایش داده و میتواند جایگاه طالبان را بهعنوان یک گزینه امنیتی در معرض پرسش و رقابت قرار دهد.
در کنار این عوامل، ضعف پایگاه اجتماعی طالبان، استفاده مخالفان از تجربههای پنج سال گذشته، نقش رسانهها، اختلافات داخلی طالبان و طولانی شدن روند شناسایی و تعامل رسمی با این گروه از سوی کشورهای منطقه و جامعه بینالمللی نیز در ظهور و گسترش جبهههای مخالف طالبان نقش برجستهای دارند. مجموعه این عوامل نشان میدهد که تعدد جبههها در سال ۲۰۲۶ صرفاً حاصل افزایش توان نظامی مخالفان نیست، بلکه نتیجه همزمان شدن نارضایتیهای داخلی، تغییر محیط امنیتی منطقه، رقابتهای ژئوپلیتیکی و تلاش مخالفان برای استفاده از فرصتهای جدید است.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که چند جبهه علیه طالبان فعال است؛ مساله اساسی این است که آیا این جبههها میتوانند فشارهای پراکنده خود را به یک شبکه هماهنگ امنیتی، سیاسی و دیپلماتیک تبدیل کنند یا خیر. پاسخ به همین پرسش تعیین خواهد کرد که تعدد فعلی جبههها، صرفاً یک افزایش مقطعی در حملات خواهد بود یا به مرحلهای تازه از فشار فرسایشی و راهبردی بر طالبان تبدیل خواهد شد.






