هر سال با فرارسیدن ۲۸ اسد، سالروز استرداد استقلال افغانستان، بحثی قدیمی دوباره مطرح میشود: آیا افغانستان در سال ۱۹۱۹ واقعاً مستقل شد؟ و اگر چنین است، آیا در شرایط امروز افغانستان هنوز میتوان از استقلال سخن گفت؟
برخی این روز را نمیپذیرند و معتقدند افغانستان هیچگاه مستعمره بریتانیا نبوده است؛ بنابراین، تعبیر «استقلال از بریتانیا» را نادرست میدانند. گروهی دیگر استدلال میکنند که وقتی افغانستان امروز با نفوذ و فشار قدرتهای خارجی، وابستهگیهای اقتصادی و مشکلات جدی در حاکمیت روبهرو است، چگونه میتوان از روز استقلال سخن گفت؟
برای پاسخ به این پرسش، باید ابتدا به وضعیت افغانستان پیش از ۱۹۱۹ و آنچه در آن سال تغییر کرد، نگاه کنیم.
افغانستان پیش از ۱۹۱۹، مستقل بود یا وابسته؟
افغانستان پیش از ۱۹۱۹ مانند هند، مستعمره مستقیم بریتانیا نبود؛ بلکه حکومت، قلمرو و ساختار سیاسی خود را داشت و امور داخلی کشور تا حد زیادی در اختیار حکومت افغانستان بود؛ اما استقلال آن در حوزه سیاست خارجی محدود شده بود. یعنی مساله اصلی میان افغانستان و بریتانیا، سیاست خارجی بود.
پس از جنگ دوم افغانستان و انگلیس، در سال ۱۸۸۰ میان امیر عبدالرحمان خان و نماینده بریتانیا توافقهایی صورت گرفت که بر اساس آن، بریتانیا بر روابط خارجی افغانستان کنترل و نفوذ تعیینکننده داشت و در مقابل، حمایت و کمک مالی به امیر افغانستان ارایه میکرد.
پس از مرگ عبدالرحمان خان در سال ۱۹۰۱، پسرش حبیبالله خان به قدرت رسید. او نیز این چارچوب را در معاهده ۱۹۰۵ با بریتانیا ادامه داد. در این دوره، افغانستان همچنان حکومت و ساختار سیاسی مستقل خود را داشت، اما در تنظیم روابط خارجی آزادی کامل نداشت و سیاست خارجی آن تحت هدایت بریتانیا قرار داشت.
بنابر آنچه گفته شد، در آستانه ۱۹۱۹ نمیتوان افغانستان را یک مستعمره مستقیم بریتانیا دانست؛ اما نمیتوان گفت که افغانستان در سیاست خارجی خود نیز آزادی کامل داشت. دقیقاً همین نکته، اهمیت تحولات سال ۱۹۱۹ را روشن میکند.
۱۹۱۹؛ چه چیزی تغییر کرد؟
پس از کشتهشدن حبیبالله خان در فبروری ۱۹۱۹، امانالله خان به قدرت رسید. یکی از مهمترین اهداف او پایاندادن به محدودیت خارجی بر سیاست افغانستان بود. به همین دلیل، جنگ سوم افغانستان و انگلیس آغاز شد.
این جنگ را نباید مانند برخی روایتهای ملیگرایانه، یک پیروزی نظامی مطلق افغانستان بر بریتانیا توصیف کرد. جنگ کوتاه بود، تلفات و مشکلات جدی برای هر دو طرف داشت و به پیروزی نظامی قاطع هیچیک از دو طرف نینجامید؛ اما اهمیت تاریخی جنگ، بهویژه برای افغانستان، در نتیجه نظامی آن نبود؛ بلکه در نتیجه سیاسی آن بود.
در مذاکرات و توافق راولپندی در آگست ۱۹۱۹، افغانستان توانست آزادی عمل خود را در روابط خارجی به دست آورد. یعنی کابل دیگر ملزم نبود سیاست خارجی خود را مطابق خواست بریتانیا تنظیم کند و توانست با سایر کشورها بهصورت مستقل وارد روابط سیاسی و دیپلماتیک شود.
پس اگر بخواهیم دقیق سخن بگوییم، استقلال ۱۹۱۹ را نباید صرفاً یک پیروزی نظامی دانست؛ بلکه باید آن را یک تحول سیاسی و حقوقی مهم در حاکمیت افغانستان دانست؛ تحولی که در آن افغانستان بخشی از حاکمیتی را که در حوزه سیاست خارجی محدود شده بود، دوباره به دست آورد.
از این منظر، دو برداشت افراطی هر دو نادرستاند: نه درست است که بگوییم «افغانستان در ۱۹۱۹ مانند یک مستعمره از بریتانیا آزاد شد»، و نه درست است که بگوییم «در ۱۹۱۹ هیچ اتفاقی درباره استقلال افغانستان نیفتاد». واقعیت میان این دو قرار دارد.
آیا نقد امانالله خان به معنای رد استقلال است؟
موضوع دیگری که در بحثهای امروزی گاهی دیده میشود، یکیکردن شخص امانالله خان با مفهوم استقلال است. امانالله خان را میتوان و باید مانند هر شخصیت تاریخی دیگری نقد کرد. درباره سیاستهای داخلی، اصلاحات، شیوه حکومتداری و تصمیمهای او میتوان بحثهای جدی داشت؛ اما دو مساله نباید با یکدیگر اشتباه شوند:
۱: نقد امانالله خان به معنای انکار دستاورد تاریخی استقلال نیست.
۲: دفاع از استقلال به معنای تایید تمام سیاستهای امانالله خان نیست.
استقلال نیز نباید به افتخار یک قوم، یک خاندان یا یک حکومت تبدیل شود. استقلال افغانستان یک مساله ملی و تاریخی است و باید آن را متعلق به همه مردم افغانستان دانست.
اما افغانستان امروز چقدر مستقل است؟
اینجا پرسش مخالفان ۲۸ اسد جدیتر میشود. کسانی که استقلال افغانستان امروز را زیر سوال میبرند، استدلال میکنند که وضعیت کنونی کشور با آن تصویری که از یک حاکمیت مستقل و برخوردار از اختیار واقعی انتظار میرود، فاصله دارد. آنان به این واقعیت اشاره میکنند که افغانستان از سال ۲۰۲۱ به اینسو تحت حاکمیت طالبان قرار دارد؛ گروهی که در دهههای گذشته رهبری و بخش مهمی از ساختار و نیروهای آن در بیرون از افغانستان، بهویژه در پاکستان، حضور و پایگاه داشتند و درباره نقش، ارتباط و حمایت نهادهای امنیتی و استخباراتی پاکستان از این گروه، گزارشها و بحثهای گسترده وجود داشته است. از دید این منتقدان، پس از بازگشت طالبان به قدرت، تصمیمگیری سیاسی در کشور در یک ساختار محدود و متمرکز قرار گرفته، مشارکت مردم در تعیین سرنوشت سیاسی کشور و انتخاب حکومت از میان رفته است، افغانستان با محدودیت و انزوای قابل توجه در روابط بینالمللی روبهرو شده و حضور و فعالیت شماری از گروههای مسلح و دهشتافگن فرامرزی نیز پرسشهایی درباره میزان حاکمیت مؤثر بر قلمرو کشور به وجود آورده است. از نگاه آنان، مجموعه این عوامل این پرسش را مطرح میکند که آیا میتوان وضعیت امروز افغانستان را برخوردار از استقلال واقعی دانست؟
**از نظر من، این پرسش را نباید نادیده گرفت؛ اما باید میان استقلال حقوقی و استقلال عملی تفاوت گذاشت. **استقلال یک کشور به این معنا نیست که آن کشور باید از نظر اقتصادی، نظامی و سیاسی از همه کشورهای جهان بینیاز باشد. تقریباً هیچ کشور امروزی چنین وضعیتی ندارد. حتا قدرتهای بزرگ نیز به تجارت، انرژی، فناوری، سرمایه و روابط بینالمللی وابستهاند. بنابراین، وابستهگی بهتنهایی به معنای ازدستدادن استقلال نیست؛ اما وابستهگی شدید میتواند استقلال عملی را محدود کند.
کشوری که نتواند درباره مسایل اساسی خود بدون فشار تعیینکننده خارجی تصمیم بگیرد، یا فاقد نهادهای داخلی نیرومند و مشروع برای دفاع از منافع ملی و اعمال حاکمیت باشد، ممکن است از نظر حقوقی مستقل باشد، اما در زمینه حاکمیت واقعی با محدودیت جدی روبهرو شود. از همینجا میتوان وضعیت امروز افغانستان را مورد بحث قرار داد، بدون اینکه استقلال تاریخی ۱۹۱۹ را انکار کنیم.
پس آیا در شرایط امروز باید ۲۸ اسد را جشن گرفت؟
به نظر من، پاسخ مثبت است؛ اما با یک تفاوت مهم: جشنگرفتن ۲۸ اسد نباید به معنای ادعای استقلال کامل افغانستان در امروز باشد.
ما یک رویداد تاریخی را گرامی میداریم، نه اینکه وضعیت امروز کشور را بینقص اعلام کنیم. اتفاقاً اگر امروز درباره حاکمیت و استقلال افغانستان نگرانی داریم، ۲۸ اسد میتواند فرصت مناسبی برای همین پرسش باشد: آیا آنچه در ۱۹۱۹ به دست آمد، امروز بهطور کامل حفظ شده است؟
استقلال فقط بیرونراندن یک قدرت خارجی نیست. استقلال پایدار با حاکمیت قانون، نهادهای ملی، اقتصاد توانمند، امنیت، مشروعیت سیاسی، مشارکت مردم و توانایی یک ملت برای تعیین سرنوشت خود ارتباط دارد.
به همین دلیل، استقلال را نباید یک اتفاق تمامشده دانست. یک کشور ممکن است در یک دوره استقلال بیشتری داشته باشد و در دوره دیگری تحت فشار و نفوذ بیشتری قرار گیرد. استقلال در معنای گسترده آن، چیزی است که هر نسل باید از آن پاسداری کند.
۲۸ اسد؛ یک مناسبت تاریخی یا یک پرسش برای امروز؟
شاید بهترین راه این باشد که ۲۸ اسد را نه به یک افسانه تاریخی تبدیل کنیم و نه به دلیل مشکلات امروز، بیاهمیت بدانیم.
افغانستان در سال ۱۹۱۹ به آزادی عمل در سیاست خارجی دست یافت و این یک تحول مهم در تاریخ سیاسی کشور بود؛ اما این رویداد به معنای پایان همیشهگی تمام تهدیدها علیه حاکمیت افغانستان نبود.
تاریخ افغانستان پس از ۱۹۱۹ خود شاهد دورههای مختلف نفوذ، مداخله، جنگ و وابستهگی بوده است. بنابراین، معنای ۲۸ اسد برای نسل امروز تنها این نیست که بگوییم «افغانستان در گذشته مستقل شد».
پرسش مهمتر این است: **امروز تا چه اندازه اختیار تصمیمگیری درباره سرنوشت افغانستان در دست خود ماست؟ **اگر این پرسش را جدی بگیریم، ۲۸ اسد دیگر فقط یک مراسم و یک تاریخ در تقویم نخواهد بود؛ بلکه فرصتی خواهد بود برای نگاه انتقادی به گذشته، ارزیابی وضعیت امروز و اندیشیدن درباره آینده.
استقلال تاریخی افغانستان را باید شناخت و گرامی داشت؛ اما استقلال واقعی را نمیتوان فقط از گذشته به ارث برد. هر نسل باید آن را حفظ و تقویت کند و به آن معنا بخشد.






