فلم «No Good Men» ساخته شهربانو سادات را میتوان از منظر فمینیستی، روایتی درباره سوژهگی زنانه، میل و خواست یک زن، استقلال فردی و ساختارهای پدرسالارانه دانست. فلم در کابل و در آستانه بازگشت طالبان به قدرت، زندهگی نارو، فلمبردار زن تنها، را دنبال میکند؛ زنی که همزمان میکوشد شغل، آزادی فردی و رابطهاش با فرزند خردسالش را حفظ کند. از همین رو، زندهگی شخصی او از شرایط اجتماعی و سیاسی پیرامونش جدا نیست و مسائل بهظاهر خصوصی، مانند عشق، ازدواج و حضانت، با لایههای مختلف مناسبات قدرت و پدرسالاری گره میخورند.
افغانستان در فلم نه مکانی ایدهآل و نه صرفاً سرزمینی سرشار از خشونت و رنج است. شرایط اجتماعی برای زنان دشوار و محدودکننده است؛ اما فلم اجازه نمیدهد این دشواری تمام واقعیت زندهگی آنان را در بر بگیرد. در کنار ترس و محدودیت، لحظاتی از طنز، دوستی، عشق و صمیمیت نیز وجود دارد. اهمیت این رویکرد در آن است که سادات زنان افغانستان را تنها بهعنوان قربانیان شرایط سیاسی و اجتماعی بازنمایی نمیکند. آنان همچنان زندهگی روزمره دارند، کار میکنند، رابطه برقرار میکنند، میخندند، عاشق میشوند و درباره آینده خود تصمیم میگیرند.
نارو نمونه روشن چنین بازنماییای است. او زنی است که در شرایطی محدودکننده، تلاش میکند مسیر زندهگی خود را تعیین کند. حرفه او بهعنوان فلمبردار نیز از این منظر معنادار است. نارو کسی است که میبیند، ثبت میکند و روایت میسازد. او صرفاً موضوع روایت نیست، بلکه خود را در جایگاه ناظر قرار میدهد. دوربین، در این معنا، میتواند نمادی از سوژهگی او باشد؛ ابزاری که به او امکان میدهد جهان پیرامونش را از زاویه نگاه خود ثبت کند. بنابراین، فلم علاوه بر اینکه میپرسد زنان چگونه دیده میشوند، مساله مهمتری را نیز مطرح میکند: چه کسی حق دارد ببیند و چه کسی حق دارد داستان زندهگی خود را روایت کند؟
بااینحال، سوژهگی نارو در خلأ شکل نمیگیرد. تصمیم او برای ترک همسر خیانتکار و ادامه زندهگی مستقل، بهتنهایی برای رهایی از محدودیتها کافی نیست. مساله حضانت فرزندش نشان میدهد که انتخابهای فردی یک زن میتواند تحت تأثیر ساختارهای اجتماعی قرار گیرد؛ ساختارهایی که او کنترل چندانی بر آنها ندارد. در اینجا، فلم میان «داشتن حق انتخاب» و «امکان عملی زیستن بر اساس آن انتخاب» تمایز میگذارد. نارو میتواند تصمیم بگیرد؛ اما پیامدهای تصمیم او در چارچوبی اجتماعی و حقوقیای تعیین میشود که قدرت در آن بهگونه نابرابر توزیع شده است.
از این منظر، پدرسالاری در فلم تنها به رفتار یک مرد خاص محدود نمیشود. مساله در شبکهای از روابط و نهادها شکل میگیرد: خانواده، عرف اجتماعی، قوانین و ساختارهای سیاسی و مذهبی. به همین دلیل، مبارزه نارو نیز تنها مبارزه با همسر سابقش نیست. او باید با مجموعهای از انتظارات و محدودیتهایی مواجه شود که موقعیت زن را در جامعه تعریف میکنند. تجربه او نشان میدهد که چگونه ساختارهای اجتماعی میتوانند حتا روابط خصوصی مانند ازدواج و مادری را نیز تحت تأثیر قرار دهند.
مساله حضانت فرزند در این زمینه اهمیت ویژهای دارد. رابطه نارو با پسرش صرفاً رابطهای عاطفی نیست؛ بلکه به مسالهای درباره حق تصمیمگیری و جایگاه زن در خانواده تبدیل میشود. فلم از طریق این کشمکش نشان میدهد که مادری، برخلاف آنچه ممکن است در نگاه نخست امری کاملاً خصوصی به نظر برسد، میتواند تحت تأثیر مناسبات قدرت قرار گیرد. در نتیجه، تجربه نارو از مادری بخشی از مبارزه گستردهتر او برای داشتن اختیار بر زندهگی خویش است.
عنوان «No Good Men» نیز در همین چارچوب معنای پیچیدهتری پیدا میکند. نارو پس از تجربه خیانت و سرخوردهگی، به این باور رسیده است که «مرد خوبی وجود ندارد». بااینحال، فلم این نگاه را نه کاملاً تأیید و نه بهسادهگی رد میکند. آشنایی او با قدرت و شکلگیری رابطهای عاطفی میان آن دو، باور نارو را در موقعیتی تازه قرار میدهد. مساله دیگر صرفاً تشخیص «مرد خوب» از «مرد بد» نیست؛ بلکه این پرسش مطرح میشود که آیا میتوان وارد یک رابطه عاشقانه شد و در عین حال هویت و اختیار فردی را حفظ کرد؟
به همین دلیل، رابطه نارو و قدرت را نمیتوان تنها یک خط داستانی عاشقانه دانست. این رابطه فرصتی است برای بررسی تنش میان میل به صمیمیت و ترس از وابستهگی. نارو از یکسو نمیخواهد دوباره در رابطهای قرار گیرد که اختیار او را محدود کند و از سوی دیگر، میل به عشق و ارتباط عاطفی را نیز نمیتواند و نمیخواهد انکار کند. فلم این دو خواسته را در برابر یکدیگر قرار نمیدهد، بلکه نشان میدهد که یک زن میتواند همزمان خواهان استقلال و عشق باشد.
این نکته، شخصیت نارو را از الگوی «زن فمینیست شرقی» ــ که بر برتری زن نسبت به مرد تأکید دارد ــ نیز دور میکند. او شخصیتی بینقص نیست؛ بدگمان است، پیشداوری دارد و گاه دچار تناقض میشود. اما همین ویژهگیها او را انسانیتر میکنند. فلم از این ایده فاصله میگیرد که برای برخورداری از حق انتخاب، زن باید ابتدا به شخصیتی آرمانی تبدیل شود. نارو میتواند خشمگین، آسیبپذیر، عاشق، بدبین و حتا اشتباهکار باشد و در عین حال حق داشته باشد درباره زندهگی خود تصمیم بگیرد.
از همینجا مفهوم میل زنانه اهمیت پیدا میکند. نارو فقط برای رهایی از محدودیتها مبارزه نمیکند؛ او خواستههایی نیز دارد. میل او به عشق، صمیمیت و رابطه، نقطه مقابل استقلالش نیست. برعکس، پذیرفتن این میل بخشی از پذیرش او بهعنوان سوژهای کامل و چندوجهی است. فلم به این ترتیب از تصویر رایجی فاصله میگیرد که زن مستقل را زنی معرفی میکند که باید از نیازهای عاطفی خود چشم بپوشد. استقلال در اینجا به معنای نفی عشق نیست، بلکه به معنای برخورداری از حق انتخاب در رابطه است.
انتخاب قالب کمدی رمانتیک نیز در همین زمینه قابل توجه است. سادات در بستری که معمولاً با جنگ، خشونت و سرکوب شناخته میشود، به زندهگی روزمره و عاطفی یک زن میپردازد. نارو تنها در حال مقاومت نیست؛ او میخندد، معاشقه میکند، عاشق میشود و با دیگران وارد رابطه میشود. این انتخاب روایی اهمیت سیاسی و فمینیستی دارد؛ زیرا اجازه نمیدهد هویت زنان افغانستان در مفهوم «قربانی» خلاصه شود. فلم در عین نمایش محدودیتهای واقعی، بر پیچیدهگی زندهگی انسانی نیز تأکید میکند.
در نهایت، «No Good Men» را میتوان فلمی درباره کشمکش میان آزادی و تعلق، عاملیت و ساختار، و میل و استقلال دانست. نارو در جامعهای زندهگی میکند که انتخابهای زنان را محدود میکند؛ اما شخصیت او به این محدودیتها فروکاسته نمیشود. او زنی است که میخواهد درباره کار، فرزند، روابط و آینده خود تصمیم بگیرد و در عین حال حق دارد عاشق شود و میل داشته باشد.
از این منظر، پیام فمینیستی فلم نه در ارائه تصویری آرمانی از یک زن مستقل، بلکه در پذیرفتن پیچیدهگی تجربه اوست. نارو مجبور نیست قربانی صرف باشد؛ اما لازم نیست قهرمانی بینقص نیز باشد. او انسانی است با تناقضها، ضعفها، خواستهها و انتخابهای خودش. شاید به همین دلیل، فلم بیش از آنکه درباره یافتن «مرد خوب» باشد، درباره حق یک زن برای تعریف زندهگی خودش است؛ زندهگیای که در آن عشق و استقلال دشمن یکدیگر نیستند.
در چنین خوانشی، جمله محوری فلم را میتوان اینگونه خلاصه کرد: این شاید جای خوبی نباشد؛ اما زندهگی در آن فقط از رنج تشکیل نشده است. نارو نیز تنها زنی نیست که با محدودیتها مبارزه میکند، بلکه انسانی است که میخواهد ببیند، انتخاب کند، دوست بدارد و زندهگی خود را به شیوه خودش روایت کند.



