برخی از زنان شاغل و صنعتکار در افغانستان میگویند که محدودیتهای طالبان، کاهش مشتریان و رکود بازار، فرصتهای کاری و درآمد آنان را بهشدت محدود کرده است. آنان میافزایند که فشارهای اقتصادی، در کنار محدودیتهای وضعشده بر حضور زنان در محیطهای کاری و نمایشگاهها، تامین هزینههای زندهگی را برای آنان دشوارتر کرده است. این زنان میگویند که تعقیب سایهوار محتسبان طالبان از دکانها و فعالیتهای کاری زنان، سبب شده است که آنان مشتریان خود را از دست بدهند. به گفته آنان، اعمال محدودیتهای طالبان باعث شده است که روزبهروز زنان حتا برای تامین نیازهای اساسی خود نیز کمتر از خانه بیرون شوند و بیش از گذشته از جامعه به حاشیه رانده شوند.
این زنان میگویند که اعمال محدودیتهای طالبان، فشارهای بیحدوحصر بر زنان وارد کرده است و بسیاری از آنان از سر ناچاری برای پیدا کردن لقمهای نان از خانه بیرون میشوند. به گفته آنان، اگر مجبور نباشند، حاضر نیستند در چنین شرایطی و زیر سایه ممنوعیتهای دستوپاگیر طالبان، بار تحقیر و توهین و حتا بازداشت و زندانیشدن را به جان بخرند.
زهرا (مستعار) با نگرانی از چالشهای موجود فراروی زنان، تاکید میکند که کارکردن برای یک زن بسیار دشوار شده است؛ اما با وجود محدودیتها، همچنان برای تامین هزینههای زندهگی به کار ادامه میدهد.
این زن میگوید: «شوهرم مریض است و پنج طفل دارم، مجبور هستم کار کنم؛ اما برخورد طالبان بسیار آزارم میدهد. امر به معروف و نهی از منکر طالبان روزانه چند بار به دکان میآید. از ساعت شش صبح تا شش شام، تمام روز نقاب بر چهره دارم.»
زهرا میافزاید: «بیشتر مشتریهایم خانمها بودند، اما روزبهروز کم شدند؛ چون بیشترشان بیکار شدند. اگر مردها هم چند دقیقه برای دیدن اجناس یا چانهزنی در دوکان ما ایستاد شوند، زود امر به معروف طالبان میآید و از آنان پرسوجو میکند. به همین خاطر، بیشتر مردها دیگر به دکان ما نمیآیند.»
زینب(مستعار)، کارگر در یکی از کارخانهها میگوید که وضعیت اقتصادی خوبی ندارد و روزانه ۱۵۰ الی ۲۰۰ افغانی کار میکند. او میگوید: «از صبح تا عصر زحمت میکشم، ۱۵۰ یا ۲۰۰ افغانی به دست میآورم. اقتصاد ما ضعیف است و سرگردان دنبال کار میگردیم. یک روز اگر کار پیدا کنیم، یک روز بیکار هستیم. اگر کار کنم، نان در خانه است؛ اگر کار نکنم، برای همان روز هم نان نداریم.»
این زن میافزاید: «خانمهایی که اینجا کار میکنند، همگی طفلهای شیرخوار دارند. آنها در خانه میمانند و مادرانشان به کار میآیند.»
خدیجه (مستعار)، زن صنعتکار، میگوید که در بیشتر نمایشگاهها به زنان اجازه داده نمیشود تا اشتراک کنند و محصولاتشان را به مردم معرفی کنند. به گفته او، بازار داخلی نیز رونق چندانی ندارد و آنان فرصت کافی برای اشتراک در نمایشگاههایی که معمولاً تاجران در آن حضور دارند و معرفی محصولاتشان را ندارند.
این بانوی صنعتکار میگوید: «من صنایع دستی آماده میکنم و چهار خانم با من کار میکنند. با آنکه کار ما زحمت و وقت زیادی نیاز دارد، اما فروشات ما تقریباً وجود ندارد. خانمهایی که به کار گرفتهایم، تنها نانآور خانوادههایشان هستند. هر کدامشان یا اولاد دارند، یا بیوه هستند، یا شوهرشان معتاد و یا مریض است.»
خدیجه میافزاید: «در نمایشگاههایی هم که تا حالا اشتراک کردهایم، به مراجعه زنان از سوی طالبان بارها محدودیت وضع شده است. حتا ساعتها زنان منتظر ماندهاند و به آنان اجازه ورود داده نشده است. حتا بیشتر اوقات، کرایه خانه نیز بر ما قرض میماند.»
زنان شاغل و صنعتکار تاکید میکنند که روزبهروز فشارها بر آنان بیشتر میشود و در صورت تداوم وضعیت کنونی، مجبور خواهند شد مانند بسیاری از زنان دیگر دست از کار بکشند. به گفته آنان، طالبان حتا اگر کودکان و اعضای خانوادههایشان از گرسنهگی بمیرند، پروای آنان را ندارند؛ زیرا آنگونه که هبتالله، رهبر این گروه، گفته است، فقر از جانب خداوند است و کسی نباید در این مورد شکایت کند.
ملا حسن آخوند، رییسالوزرای طالبان، نیز گفته بود که رژیم این گروه برای مردم «رزق» وعده نکرده است و گرسنهگی از جانب خداوند است و او از بندگانش امتحان میگیرد.






