واقعیت این است که ما از زمین و زمان طلبکاریم و نمیپذیریم که اشتباهات و نقطههای تاریکی در زندهگی و تاریخمان وجود دارد. سالهاست که جهان، افغانستان را نه با مفاخر علمی و ادبی متقدم و مؤخر و نه با هزاران برگ زرین فرهنگ و تمدن، بلکه با جنگ، مهاجرت و تریاک میشناسد. چه کسی مقصر این درد است؟ آنانکه چهرهای مخدوش از افغانستان دارند یا ما که افغانستان را آنگونه که باید به جهان معرفی نکردهایم؟ آیا میتوان تاریخ، فرهنگ و هویت یک ملت را تنها به یک محصول وارداتی، یعنی تریاک، خلاصه کرد؟
تردیدی نیست که بخش بزرگی از این تقصیر متوجه خود ماست؛ زیرا آنگونه که باید، فرهنگ، تاریخ، هنر و اندیشه این سرزمین را به جهان معرفی نکردهایم. وقتی ما روایتگر هویت خویش نباشیم، دیگران ما را با آنچه بیشتر دیدهاند تعریف خواهند کرد، نه با آنچه بودهایم و هستیم.
اخیراً یکی از هنرمندان ایرانی در برنامهای طنزآمیز، از تریاک افغانستان، که سوغات محبوب نزد عدهای از ایرانیان است، به شوخی یاد کرد؛ موضوعی که انتقادهای شدیدی را در میان هموطنان برانگیخت. این رویداد بار دیگر این پرسش را پیش روی ما قرار داد که تا چه اندازه تاریخ را میشناسیم و تا چه اندازه در بهکار بردن واژهها مسوولیتپذیریم. بدون تردید، شخصیتهای علمی، فرهنگی و هنری بیش از دیگران بر افکار عمومی اثر میگذارند و از همین رو، هر جمله آنان میتواند یا به نزدیکی ملتها کمک کند یا بر شکافهای موجود بیفزاید.
این مساله مرا واداشت تا یادداشتی درباره کشت خشخاش و تولید تریاک در افغانستان و ایران بنویسم تا آنانی که از تاریخ اطلاعی ندارند، آگاه شوند که کشت خشخاش پیش از افغانستان در ایران و کشورهای دیگر منطقه رواج داشته است. آغاز کشت خشخاش در افغانستان بهطور دقیق مشخص نیست، اما شواهد تاریخی نشان میدهد که سابقهای بسیار طولانی و پیچیده دارد. خشخاش هزاران سال پیش در حوزه مدیترانه و آسیای غربی شناخته شده بود و بعدها به سرزمینهای مختلف، از جمله ایران، هند، چین و افغانستان، راه یافت.
خاستگاه اولیه خشخاش کجاست؟
افغانستان نه خاستگاه اولیه خشخاش است و نه نخستین کشوری که آن را کشت کرده است. در گذشته نیز این گیاه بهصورت محدود و بیشتر برای مصارف دارویی کشت میشد. هیچ افغانستانیای منکر آن نیست که کشورش در دهههای اخیر با معضل تولید و قاچاق تریاک دستوپنجه نرم کرده است. منابع مختلف روایتهای گوناگونی درباره ورود خشخاش به افغانستان ارایه دادهاند. دیدگاه غالب این است که بذر یا کشت خشخاش از طریق ایران و شرق مدیترانه به افغانستان راه یافته است. برخی پژوهشگران نیز معتقدند که خشخاش از طریق بخارا و جاده ابریشم به افغانستان راه یافته است.
واژه «تریاک» ریشه یونانی دارد. بر اساس یک فرضیه تاریخی، ممکن است سربازان اسکندر مقدونی حدود ۳۳۰ سال پیش از میلاد، کشت خشخاش را به افغانستان و هند معرفی کرده باشند. روایت دیگری نیز ورود این گیاه را به زمان حملات مغولان نسبت میدهد. از سوی دیگر، نام دیگر خشخاش در افغانستان، «کوکنار»، واژهای ترکی است و این مساله نشان میدهد که این گیاه بومی نبوده و از طریق تعاملات فرهنگی و تجاری از کشورهای دیگر وارد شده است. اما تبدیل شدن افغانستان به یکی از بزرگترین تولیدکنندهگان تریاک در جهان، محصول جنگ، فروپاشی اقتصاد، فقر، ضعف نهادهای حکومتی و عوامل مشابه است، نه بخشی از هویت تاریخی مردم این کشور.
کشت خشخاش در ایران و کشورهای منطقه
کشت خشخاش و تجارت تریاک در ایران و دیگر کشورهای منطقه، قرنها پیش از آنکه افغانستان به مرکز تولید تریاک تبدیل شود، وجود داشت. منابع تاریخی نشان میدهد که کشت خشخاش در ایران، بهویژه در دوره قاجار، بهطور گسترده رواج یافت و تریاک به یکی از مهمترین کالاهای صادراتی کشور تبدیل شد. بخش قابل توجهی از تریاک تولیدی ایران از طریق بنادر جنوبی به بازارهای منطقه و شرق آسیا صادر میشد و حکومت قاجار از این تجارت مالیات دریافت میکرد.
جنگهای تریاک، که در میانه قرن نوزدهم (۱۸۳۹–۱۸۶۰) میان بریتانیا و چین رخ داد، زمانی آغاز شد که دولت بریتانیا و کمپنی هند شرقی برای حفظ تجارت پرسود تریاک تولیدشده از خشخاش کشتشده در هند و ایران، با قدرت نظامی در برابر دولت چین ایستادند و سلسله «چینگ» ناچار شد در برابر استعمار و زور نظامی بریتانیا، امتیازهایی، از جمله واگذاری هانگ کانگ، را بپذیرد. در این شبکه تجاری، گروهی از تاجران ایرانی نیز نقش داشتند.
سال ۱۳۹۵، زمانی که در یکی از دانشگاههای ایران مشغول تحصیل بودم، در درس بررسی منابع تاریخی، استاد سندی تاریخی از کتابخانه مجلس ایران با خود آورده بود که بخشی از آن به جنگهای تریاک اشاره داشت. این سند، نامهای از یک تاجر بود که در آن نوشته شده بود: «تمام دار و ندارم را صرف خرید تریاک کرده بودم، اما تریاکها را در چین در آبهای اقیانوس ریختند و بیچاره شدم…»
بر اساس شواهد تاریخی، ایران نیز مانند بسیاری از کشورهای دیگر، در کشت خشخاش، تولید و صادرات تریاک سهم داشته و اکنون نیز در برخی مناطق آن خشخاش کشت میشود. بیان این واقعیت تاریخی نه برای سرزنش کسانی است که افغانستان را مسخره میکنند، بلکه برای یادآوری این نکته است که کشت خشخاش و تجارت تریاک پدیدهای فراملی بودهاند و نمیتوان آنها را به یک کشور نسبت داد.
واقعیت تلخ این است که افغانستان طی چندین دهه میدان رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی بوده و فرصت توسعه را نداشته است. در چنین شرایطی، اقتصاد مواد مخدر برای بخشی از جامعه، راهی برای بقا بوده است.
شوخی و طنز حق هر طنزنویس و هنرمند کمدی است، اما طنز زمانی ارزشمند است که بر پایه آگاهی، انصاف و احترام باشد. اگر قرار باشد کشورها را با تاریکترین فصل تاریخشان تعریف کنیم، هیچ کشوری بدون فصل تاریک در تاریخ خود نبوده و از چنین قضاوتی در امان نخواهد ماند. اگر یونان را تنها با تهاجم اسکندر مقدونی، انگلستان را با استعمار، آلمان را با جنگ جهانی، چین را با جنگهای تریاک و مغولستان را با حملات چنگیزخان تعریف کنیم، بدون تردید چنین نگاهی نه منصفانه است و نه علمی.
افغانستان نیز سزاوار چنین قضاوت و تعریفی نیست. این سرزمین را باید با افغامردم مقاوم و سختکوش، فرهنگ کهن، ادبیات غنی و امیدی که با وجود دههها رنج هنوز در وجود مردمش زنده است، شناخت. هیچ ملتی را نباید با یک محصول، یک بحران یا تلخترین فصل تاریخش تعریف کرد.






