افغانستان در زمره نخستین کشورهای جهان بود که بعد از تاسیس جمهوری هند در سال ۱۹۴۷، دولت آن را به رسمیت شناخته و به عضویتش در ملل متحد رأی مثبت داد. با این حال، اساس رسمی روابط سیاسی دولت شاهی افغانستان و جمهوری هند با انعقاد معاهده مؤدت و دوستی در ۴ جنوری ۱۹۵۰ میلادی (۱۴ جدی ۱۳۲۸ خورشیدی) گذاشته شد. روابط سیاسی بین دو کشور با وجود تحولات متعددی که طی بیش از هفت دهه در افغانستان به وقوع پیوسته، معمولاً دوستانه و استراتژیک توصیف شده میتواند. در این نوشته با اختصار این روابط را طی دورههای مختلف مورد مطالعه قرار میدهیم.
دوران شاهی در افغانستان (۱۹۵۰ –۱۹۷۳)
در این دوران اساس روابط دیپلماتیک افغانستان و جمهوری هند گذاشته شد. این روابط در سطح بلند دیپلماتیک در مناسبات بین دو کشور، در سطوح دوجانبه منطقهای و بینالمللی تعریف شده میتواند. افغانستان و هند بهعنوان بنیانگذاران جنبش عدم انسلاک، مواضع مشترک استعمارزدایی، سیاست ضد تبعیض نژادی و آپارتاید، دفاع از جنبشهای آزادیبخش ملی، سیاست ضد صهیونیستی و اعاده حقوق مردم فلسطین را در سرخط مناسبات جهانیشان قرار دادند.
در سطح منطقهای، هند و افغانستان با همسایه مشترکشان پاکستان اختلافات مرزی داشتند که بر نزدیکی دو کشور تاثیر ژرفی داشت. معمولاً دولت هند با استفاده از حق تعیین سرنوشت ملتها توسط خودشان، از مواضع کابل در قضیه پشتونستان بهطور صریح و ضمنی پشتیبانی میکرد.
با اینهمه، در یگانه موضوعی که حکومت شاهی افغانستان خلاف انتظار هند موضع بیطرفی گرفت، در قضیه جدایی بنگلهدیش از پاکستان در سال ۱۹۷۱ میلادی بود. این امر برای مقامهای دهلی نو خیلی مورد پذیرش واقع نشد، هرچند در زمینه کدام واکنش صریح ابراز نشد.
روابط دوجانبه بین دو کشور در چهارچوب مناسبات تعریف شده در عرصههای مختلف انکشاف کرده و رهبران دو کشور بارها به کابل و دهلی نو سفرهای رسمی و دوستانه داشتند. معمولاً در ختم این دید و بازدیدها، ضمن صدور اعلامیههای رسمی، بر تحکیم روابط دوستانه تأکید به عمل میآمد. در این دوران سفارتهای دو دولت در پایتختهای همدیگر و قونسلگریها در شهرهای مختلف افغانستان و هند افتتاح شد.
دوران نخستین جمهوریت افغانستان (۱۹۷۳ ـ ۱۹۷۸)
با پیروزی کودتای جولای ۱۹۷۳ میلادی و اعلام جمهوریت توسط رییس جمهور محمدداوود خان، هند پس از اتحاد جماهیر شوروی دومین کشوری بود که نظام جدید افغانستان را به رسمیت شناخت. با درنظرداشت شناخت و روابط نزدیک محمدداوود (در دوران صدارتش) و موضع ضد پاکستانی موصوف بر سر تعیین سرنوشت مردمان پشتون و بلوچ آن سوی خط دیورند، تحولات جدید سیاسی و اعلام جمهوریت برای هندیها بشارتی خوب بود. این امر باعث نزدیکی بیشتر کابل و دهلی نو در تمام سکتورهای مختلف، بهویژه سیاسی، امنیتی و دفاعی شد. چنانچه رییس جمهور داوود خان بعد از به قدرت رسیدن و اعلام جمهوریت و دیدار رسمی از مسکو، دومین سفرش را به هند انجام داده و در بیانات رسمی و مواضع ضد پاکستانیاش را صریح بیان کرد. ناگفته نماند که مسافرتهای مقامهای عالیرتبه بین کابل و دهلی نو به یک امر معمول مبدل شد.
دوران حاکمیت حزب دموکراتیک خلق (۱۹۷۸ – ۱۹۹۱)
با تاسیس جمهوری دموکراتیک افغانستان به رهبری حزب دموکراتیک، بار دیگر هند در زمره نخستین کشورهای جهان قرار گرفت که حاکمیت جدید کشور را به رسمیت شناخت و بر تداوم روابط سیاسیاش تاکید ورزید. این روابط مانند گذشته دوستانه ادامه یافت.
با تجاوز اتحاد جماهیر شوروی سابق بر افغانستان در سال ۱۹۷۹، هند در قبال افغانستان موضع قبلیاش را حفظ و تا آخر از حاکمیت کابل دفاع کرد. چنانکه بارها در مورد حضور قطعات اتحاد شوروری در افغانستان در ملل متحد معمولا رأی مستنکف به کار برد. این در حالی بود که اکثریت دول عضو ملل متحد بر خروج قوای شوروی از افغانستان رأی میدادند. این سیاست ضمن آنکه باعث رضایت مقامهای حاکم در کابل بود، اما برعکس سبب نارضایتی رهبران و تنطیمهای جهادی مقیم در پاکستان میشد. اینگونه، رهبران جهادی دولت هند را در زمره دشمنشان در سطح جهانی میشناختند و بر حمایت و پشتیبانیشان در قضیه کشمیر بهعنوان یک داعیه اسلامی از موضع پاکستان حمایت میکردند.
با خروخ قوای شوروی از افغانستان و به قدرت رسیدن داکتر نجیبالله، هند از جمله حامیان جدی آن حکومت در سطح منطقه و جهان بود و روابط کابل و دهلی نو در سطوح سیاسی، نظامی و امنیتی، گسترشی عمیق یافت.
دوران دولت اسلامی افغانستان (۱۹۹۱– ۱۹۹۶)
ناکام شدن طرح پنج فقرهای صلح ملل متحد، سقوط حکومت داکتر نجیبالله و به قدرت رسیدن مجاهدین مورد حمایت پاکستان، خبری ناخوشایند برای مقامها در دهلی نو بود. با این حال، آغاز جنگ بین تنظیمهای جهادی، به قدرت رسیدن برهانالدین ربانی و حمایت پاکستان از اپوزیسیون دولت اسلامی افغانستان به رهبری گلبدین حکمتیار، سبب شد که روابط کابل و دهلی نو با وجود فضای ناباوری، نزدیک شود. چنانکه حضور فعال سفارت کبرای افغانستان در دهلی نو، مبین علاقهمندی دوجانبه به تداوم همکاری تلقی میشد.
دوره اول حاکمیت طالبان (۱۹۹۶ –۲۰۰۱)
سقوط کابل در خزان ۱۹۹۶ به دست تحریک اسلامی طالبان که از حمایت پاکستان برخوردار بود، از نظر استراتژیک خبری خیلی ناخوشایند برای دولت هند بود. حکومت طالبان از طرف پاکستان به رسمیت شناخته شد و این امر هندیها را مایوس ساخت؛ زیرا متحد استراتژیک منطقهایاش افغانستان را دست داد. از سوی دیگر، از دست دادن زمینه سرمایهگذاری در کشورهای آسیای مرکزی که جدیداً تاسیس شده بودند و حاکمیت طالبان مانع آن پنداشته میشد، بر یأس هند میافزود. علاوه بر آن، داشتن روابط نزدیک القاعده با طالبان و نفوذ آن گروه در میان جنگجویان کشمیری طرفدار پاکستان، تشویش دهلی نو را بیشتر میکرد. چنانکه جنگ کارگل در سال ۱۹۹۹، این تشویش را از تخیل به واقعیت مبدل ساخت.
اختطاف طیاره هندی از میدان کتمندو و فرود آمدن آن در دسامبر ۱۹۹۹ در میدان هوایی قندهار و در نهایت ختم آن با رهایی سه تن از «تروریستان» پاکستانی که در قید حکومت هند بودند، مبین روابط خشن افغانستان و هند بود که به هیچ عنوان برای مقامهای دهلی قابل قبول پنداشته نمیشد. اینگونه، در حاکمیت اول طالبان فقط میتوان این روابط را خشن و خصمانه تعریف کرد.
دوران جمهوری اسلامی افغانستان (۲۰۰۱ – ۲۰۲۱)
پس از سقوط حکومت اول طالبان، کنفرانس بن پیرامون افغانستان در دسامبر ۲۰۰۱ میلادی تدویر شد که هند یکی از کشورهای فعال اشتراککننده آن به شمار میآید. با تاسیس اداره موقت افغانستان، هند با شتاب صفحهای جدید را در روابط با افغانستان و حکومتهای موقت، انتقالی و جمهوری اسلامی در سطح استراتژیک و خیلی نزدیک ادامه داد. رهبران و سران دولتهای افغانستان و هند بارها به کشورهای همدیگر مسافرتهای رسمی و دوستانه کردند. این روابط در سطح بلند مناسبات سیاسی و استراتژیک تعریف شده میتواند. روابط مذکور در چهارچوبهای فرهنگی، اقتصادی، مناسبات استراتژیک سیاسی، دفاعی و امنیتی در حال انکشاف بود. در ۴ اکتوبر ۲۰۱۱، توافقنامه مشارکت استراتژیک بین افغانستان و هند به امضا رسید که براساس آن ضمن صحه گذاشتن بر سایر معاهدات دوجانبه، فازی جدید از روابط بین آنها را تعریف میکرد.
این توافقنامه که مشتمل بر بخشهای همکاری در ساحات سیاسی و امنیتی، اقتصادی و تجارتی، آموزش و ظرفیتسازی و عرصههای اجتماعی، فرهنگی، جامعه مدنی و ارتباطات مردم با مردم بود، مبین سطح اعتماد بین کشورها و حتا حفظ ثبات افغانستان بعد از خروج قوای بینالمللی در سال ۲۰۱۴ شمرده میشد. چنانچه من موهان سینگ، نخستوزیر وقت هند، پس از امضای این توافقنامه، در کنفرانس مشترکش با حامد کرزی، رییس جمهور وقت کشور، چنین اطمینان داد: «هندوستان در کنار مردم افغانستان میایستد، همزمان با اینکه آنها آماده میشوند تا مسوولیتهای حکومتداری و امنیتی را بعد از خروج نیروهای خارجی در سال ۲۰۱۴ برعهده بگیرند.»
با این حال، پس از آنکه معاهده دوحه بین طالبان و ایالات متحده امضا شد، نگرانی هند آشکارا نمایان بود؛ با وجودی که مقامهای ارشد دهلی نو از جمله وزیر خارجهاش، با تغییر دیپلماسی در مورد صلح افغانستان چند بار با نمایندهگان سیاسی طالبان در قطر ملاقات داشتند. بعد از سقوط دولت جمهوری اسلامی افغانستان و به قدرت رسیدن مجدد طالبان در اسد سال پار که هند آنها را نمایندهگان پاکستان میخواند، دهلی نو تمامی فعالیتهای سیاسی به شمول نمایندهگیهای سیاسی و قونسلیاش در افغانستان را متوقف کرد.
با وجود این، اینک پس از ۱۰ ماه حاکمیت طالبان، کابل یک بار دیگر میزبان مقامهای دیپلماتیک جمهوری هند شد. در کابل مقامهای طالبان از این هیات استقبال کرد و خواهان احیای همکاریهای هند و فعالیت سفارت آن کشور در کابل شدند. حتا سرپرست وزارت دفاع طالبان خواهان همکاری نظامی از جانب هند شد.
دیده شود هند با طالبان که حال قدرت را در افغانستان در اختیار دارند، وارد چگونه تعاملات خواهد شد. این در حالی است که هند سطح نفوذ حریف اصلی منطقهایاش یعنی پاکستان را در افغانستان بهخوبی شاهد است.






