افغانستان در محاسبات ژئوپلیتیکی روسیه از جایگاه ویژهای برخوردار است؛ خاطره جنگ شوروی هنوز در حافظه سیاسی و تاریخی مسکو باقی مانده است. با این حال، روسیه امروز دیگر با تانک و ارتش وارد افغانستان نشده است؛ بلکه با دیپلماسی، تجارت، امنیت، انرژی و محاسبات ژئوپلیتیکی در این کشور حضور دارد. پس از سقوط جمهوری افغانستان و بازگشت طالبان به قدرت در آگست ۲۰۲۱، مسکو برخلاف بسیاری از کشورهای غربی تصمیم گرفت کانال ارتباطی خود را با این گروه حفظ کند. این سیاست در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ وارد مرحلهای تازه شد؛ مرحلهای که روسیه را از یک طرف گفتوگو با طالبان به یکی از نزدیکترین شرکای خارجی رژیم این گروه تبدیل کرد.
این تحول در سال ۲۰۲۵ به اوج خود رسید. در اپریل همان سال، روسیه ممنوعیت فعالیت طالبان را که از سال ۲۰۰۳ در این کشور برقرار بود، تعلیق کرد؛ اقدامی که راه را برای گسترش رسمیتر روابط اقتصادی و سیاسی دو طرف هموار ساخت. در ۳ جولای ۲۰۲۵ نیز روسیه نخستین کشوری شد که رژیم طالبان را به رسمیت شناخت و بیرق سفید طالبان را با بیرق سهرنگ جمهوریت جاگزین کرد. آگاهان امور این تصمیم را صرفاً یک اقدام دیپلماتیک ندانسته، بلکه آن را نشانه تغییر اساسی در نگاه مسکو به طالبان دانستند؛ گروهی که روسیه زمانی آن را یک تهدید امنیتی میدانست و اکنون آن را بهعنوان طرف رسمی تعامل دولتی پذیرفته است.
این تغییر رویکرد را نمیتوان بدون درنظرگرفتن تحولات منطقهای و بینالمللی توضیح داد. روسیه از یکسو نگران گسترش ناامنی و فعالیت گروههای افراطی، از جمله داعش و تروریستان خارجی، از افغانستان به آسیای مرکزی است و از سوی دیگر، پس از تشدید رویارویی با غرب در پی جنگ اوکراین و اعمال تحریمهای گسترده علیه مسکو، به دنبال بازارها، مسیرهای تجاری و شرکای تازه در آسیا و جنوب جهانی است. افغانستان در این محاسبه جدید میتواند هم یک مساله امنیتی و هم یک فرصت اقتصادی و ترانزیتی برای مسکو باشد.
روابط روسیه با طالبان البته از ابتدا چنین نزدیک نبود. گروه طالبان با توجه به حمله نظامی اتحاد شوروی در دسامبر ۱۹۷۹، که نزدیک به یک دهه در افغانستان جنگیده بود، دل خوشی از شوروی نداشت و افغانستان نیز پس از خروج نیروهای شوروی برای مدتی طولانی در حاشیه سیاست مسکو قرار گرفت.
با ظهور طالبان در دهه ۱۹۹۰ میلادی، روسیه در ابتدا تلاش کرد با این گروه رابطه برقرار کند؛ اما پس از آنکه از سوی طالبان پاسخ رد دریافت کرد، در نهایت این گروه را یک تهدید امنیتی تلقی نمود و از دولت اسلامی وقت در برابر طالبان حمایت سیاسی و تسهیلاتی کرد. روسیه همچنین در انتقال تجهیزات و لُجستیک نیروهای آیساف به افغانستان از طریق آسیای مرکزی همکاری نمود. مسکو در سال ۲۰۰۳ طالبان را در فهرست سازمانهای تروریستی خود قرار داد.
اما تحولات پس از سال ۲۰۱۴، بهویژه ظهور داعش خراسان، خروج تدریجی نیروهای غربی و سپس سقوط حکومت جمهوری افغانستان، نگاه روسیه را تغییر داد. مسکو به این باور رسید که حذف طالبان از معادلات افغانستان، با توجه به بازیهای ژئوپلیتیکی منطقهای و جهانی، عملاً امکانپذیر نیست و هرگونه سیاست منطقهای در قبال افغانستان بدون گفتوگو با این گروه برای روسیه هزینه خواهد داشت.
روسیه با فعال کردن «فرمت مسکو» برای گفتوگو درباره افغانستان در سال ۲۰۱۷، نمایندهگان طالبان را نیز در کنار مقامهای دولتی و دیگر سیاستمداران افغان به این نشستها دعوت کرد. این روند نشاندهنده عزم مقامهای کرملین برای ایجاد یک کانال مستقیم با طالبان، پیش از سقوط جمهوریت، بود.
پس از بازگشت طالبان به قدرت در آگست ۲۰۲۱، روسیه از معدود کشورهایی بود که سفارت خود را در کابل باز نگه داشت. در حالیکه بسیاری از کشورهای منطقه و غربی روابط دیپلماتیک خود را محدود یا تعلیق کردند، مسکو تصمیم گرفت در کابل باقی بماند و ارتباط مستقیم خود با ساختار جدید قدرت را حفظ کند. روسیه بر این باور بود که طالبان قدرت سیاسی و نظامی افغانستان را در اختیار دارد و بدون تعامل با آن، مسکو نمیتواند بر تحولات امنیتی، سیاسی و اقتصادی این کشور تاثیر قابل توجهی داشته باشد.
اما سال ۲۰۲۵ این تعامل محتاطانه را وارد مرحلهای جدید کرد. تعلیق ممنوعیت فعالیت طالبان در روسیه و سپس شناسایی رسمی رژیم این گروه، فاصله میان مسکو و کابل را بهگونه قابل توجهی کاهش داد. برای طالبان، این تحول از اهمیت سیاسی ویژهای برخوردار بود؛ زیرا روسیه نخستین کشوری شد که بهصورت رسمی رژیم این گروه را به رسمیت شناخت. البته این اقدام به معنای آن نبود که تمام کشورهای جهان موضع مشابهی اتخاذ کردهاند.
چرا روسیه چنین تصمیم گرفت؟
امنیت شاید مهمترین حلقه اتصال میان مسکو و کابل باشد. روسیه بیش از هر چیز نگران آن است که افغانستان به پایگاهی برای گروههای افراطی تبدیل شود و ناامنی از مرزهای افغانستان به آسیای مرکزی سرایت کند. داعش خراسان، القاعده و گروههای مسلح آسیای مرکزی در محاسبات امنیتی روسیه اهمیت ویژهای دارند. حمله مرگبار مارچ ۲۰۲۴ در سالن کنسرت «کروکوس سیتی هال» در نزدیکی مسکو و نقش داعش در آن، نگرانیهای روسیه درباره تهدیدهای مرتبط با افغانستان و منطقه را افزایش داد.
از نگاه مسکو، داعش خراسان با حمایت استخبارات کشورهای غربی در پی ناامن کردن روسیه و کشورهای در مدار نفوذ آن است و طالبان شاید بتواند در مقابله با این گروه، یک شریک امنیتی برای روسیه باشد. طالبان نیز از آنجایی که مشروعیت حقوقی گستردهای ندارند، برای حفظ قدرت و تثبیت موقعیت خود به همکاری کشورهای منطقه، بهویژه قدرتهای مهم جهانی مانند روسیه، نیاز دارند. همین منافع مشترک زمینه همکاری امنیتی میان دو طرف را فراهم کرده است.
این همکاری در سال ۲۰۲۶ ابعاد گستردهتری پیدا کرد. در ماه می، سرگئی شویگو، دبیر شورای امنیت روسیه، اعلام کرد که مسکو در حال ایجاد یک «شراکت کامل» با افغانستان تحت حاکمیت طالبان است. او از همکاری در حوزههای امنیت، تجارت، فرهنگ و کمکهای بشردوستانه سخن گفت و بر اهمیت افغانستان برای امنیت و توسعه منطقه تاکید کرد.
پرواز یک فروند هواپیمای روسی C-۱۷ به میدان هوایی بینالمللی کابل در تاریخ ۲ جولای ۲۰۲۶، که حامل ۱۷ تن از انجنیران و متخصصان فنی روسی بود و برای همکاری با وزارت دفاع طالبان به کابل آمده بودند، در چارچوب توافق نظامی ـ فنی میان دو طرف صورت گرفت؛ توافقی که در سفر ملا محمد یعقوب مجاهد، وزیر دفاع طالبان، به روسیه در اواخر می ۲۰۲۶ امضا شده است.
هیأتهای فنی روسیه پیش از این نیز چندین بار وارد کابل شدهاند و ماموریت اصلی آنان کمک به تعمیر و نگهداری تجهیزات نظامی ساخت روسیه در اختیار طالبان عنوان شده است. این تجهیزات شامل تانکها، هواپیماهای نظامی، سلاحها و تجهیزات سنگین میشود. طبق این توافقات، روسیه قطعات یدکی مورد نیاز این تجهیزات را در اختیار طالبان قرار میدهد تا بخشی از ظرفیت نظامی موجود، که عمدتاً از تجهیزات ساخت شوروی و روسیه تشکیل شده است، دوباره عملیاتی شود. یکی از نکات قابل توجه در این گزارش، نقش احتمالی اوزبیکستان در انتقال قطعات و تجهیزات عنوان شده است.
اقتصاد، بخش دیگری از این رابطه است. در می ۲۰۲۵، نخستین مجمع تجاری روسیه و افغانستان در حاشیه «کازانفورم» برگزار شد و مقامهای دو طرف درباره توسعه تجارت، انرژی، حملونقل، کشاورزی، معادن و پروژههای زیربنایی گفتوگو کردند. دولت روسیه اعلام کرد که زمینههایی مانند توسعه نیروگاهها، تجهیزات حملونقل، راهآهن، صنایع معدنی و پروژههای انرژی میتواند در همکاریهای آینده دو کشور نقش داشته باشد.
مسکو همچنین به ظرفیت بازار افغانستان و موقعیت جغرافیایی این کشور توجه دارد. افغانستان از دید روسیه میتواند این کشور را از مسیر آسیای مرکزی به ایران و بازارهای جنوب و غرب آسیا متصل کند. به همین دلیل، موضوع ترانزیت در گفتوگوهای اقتصادی روسیه و افغانستان جایگاه ویژهای پیدا کرده است.
راهآهن ترانسافغان یکی از پروژههایی است که در این زمینه اهمیت دارد. روسیه و اوزبیکستان در سال ۲۰۲۵ در زمینه مطالعه امکانسنجی این پروژه همکاری کردند. مسیر پیشنهادی میتواند آسیای مرکزی را از طریق افغانستان به پاکستان و سپس به بازارهای جنوب آسیا متصل کند. مقامهای روسی در سال ۲۰۲۵ اعلام کردند که مطالعه امکانسنجی این پروژه در حال انجام است و ظرفیت بالقوه آن برای انتقال میلیونها تُن محموله روسی در سال در نظر گرفته شده است.
اهمیت این پروژه برای روسیه زمانی بیشتر آشکار میشود که آن را در چارچوب تحولات پس از جنگ اوکراین بررسی کنیم. مسکو در سالهای اخیر تلاش کرده است وابستهگی خود به مسیرهای تجاری غربی را کاهش دهد و ارتباطات خود را با بازارهای آسیا، ایران، هند و سایر کشورهای جنوب جهانی گسترش دهد. افغانستان میتواند در صورت تامین امنیت و ایجاد زیرساختهای لازم، بخشی از این شبکه جدید ارتباطی باشد.
انرژی نیز بخش مهم دیگری از روابط رو به گسترش روسیه و طالبان است. افغانستان به واردات سوخت وابستهگی زیادی دارد و روسیه یکی از تولیدکنندهگان بزرگ نفت و فرآوردههای نفتی جهان است. در سال ۲۰۲۵، همکاری دو طرف در زمینه انرژی و سوخت افزایش یافت. در ماه نوامبر همان سال، محمولهای به وزن حدود پنج هزار تُن دیزل روسی از طریق راهآهن ایران وارد افغانستان شد؛ مسیری که نشاندهنده امکان شکلگیری شبکههای جدید انتقال انرژی میان روسیه، ایران و افغانستان است.
از سوی دیگر، مقامهای طالبان در سال ۲۰۲۵ شرکتهای روسی را به سرمایهگذاری در بخش نفت و گاز افغانستان دعوت کردند. وزیر معادن و پترولیم طالبان در یک نشست اقتصادی در تاتارستان اعلام کرد که افغانستان آماده جذب سرمایهگذاری روسیه در بخش نفت و گاز است و حوزه آمودریا و شماری از حوزههای دیگر را دارای ظرفیت هیدروکربنی دانست.
اما شاید جذابترین بخش روابط اقتصادی روسیه و افغانستان، معادن باشد. افغانستان دارای ذخایر قابل توجهی از طلا، مس، آهن، لیتیوم و دیگر مواد معدنی است و روسیه نیز در زمینه زمینشناسی، استخراج و صنایع سنگین تجربه گستردهای دارد. در ماه می ۲۰۲۵، سرگئی شویگو اعلام کرد که هیأت روسی در سفر به افغانستان درباره توسعه مشترک معادن، ایجاد کریدورهای حملونقل، گسترش تجارت و همکاری در بخش کشاورزی با مقامهای طالبان گفتوگو کرده است.
بر بنیاد گزارشهای میدانی، در حال حاضر سه شرکت روسی در معادن طلای تخار و بدخشان سرمایهگذاری کردهاند و گاز شبرغان نیز بهصورت مشترک از سوی شرکتهای روسی و داخلی استخراج میشود. با این حال، سرمایهگذاری گسترده روسیه در معادن افغانستان با موانع جدی روبهرو است. ضعف زیرساختها، مشکلات بانکی، تحریمهای بینالمللی، نبود شفافیت کافی در قراردادها، خطرهای امنیتی و رقابت میان شرکتهای کشورهای مختلف، از جمله چالشهایی هستند که میتوانند روند سرمایهگذاری را کند کنند. بنابراین، هنوز فاصلهای میان اعلام آمادهگی سیاسی و تحقق پروژههای بزرگ اقتصادی وجود دارد.
تجارت دوجانبه میان کابل و مسکو که در دو دهه گذشته چندان رونق نداشت، رو به افزایش است. بر اساس اظهارات معاون نخستوزیر روسیه، حجم تجارت دو کشور در سال ۲۰۲۵ حدود ۳۲۶ میلیون دالر بود که بیش از ۵۰ میلیون دالر آن را آرد و محصولات غذایی تشکیل میداد.
او همچنین گفت که تجارت دو کشور در شش ماه نخست سال ۲۰۲۶، در مقایسه با دوره مشابه سال قبل، ۲.۵ برابر افزایش یافته است. صادرات روسیه به افغانستان نیز در همین دوره رشد قابل توجهی داشته است.
این ارقام نشان میدهد که تحریمهای غرب علیه روسیه و محدودیت روابط اقتصادی این کشور با کشورهای غربی، توجه مسکو را به بازارهای خاور میانه و آسیای جنوبی از مسیر افغانستان جلب کرده است. روسیه میتواند سوخت، مواد غذایی، ماشینآلات و برخی کالاهای صنعتی را به افغانستان صادر کند و همزمان، حلقه سوم کریدور شمال ـ جنوب را برای دسترسی به ایران و بازارهای جنوب و غرب آسیا فعال سازد.
در پشت این روابط اقتصادی، یک محاسبه بزرگتر نیز وجود دارد: افغانستان در موقعیتی قرار گرفته است که میتواند میان آسیای مرکزی، ایران، پاکستان و جنوب آسیا نقش پل ارتباطی ایفا کند. از نگاه روسیه، این موقعیت جغرافیایی در شرایطی که نظم اقتصادی اوراسیا در حال تغییر است، اهمیت مضاعفی پیدا کرده است.
با این همه، حضور روسیه در افغانستان را نمیتوان صرفاً اقتصادی دانست. این حضور بخشی از رقابت و همکاری گستردهتر قدرتهای منطقهای است. چین، ایران، هند، پاکستان و کشورهای آسیای مرکزی، هرکدام منافع متفاوتی در افغانستان دارند. روسیه ناگزیر است در این محیط پیچیده، میان منافع خود و منافع شرکای منطقهایاش توازن ایجاد کند.
از سوی دیگر، نزدیکی مسکو به طالبان را باید در چارچوب روابط روسیه با غرب نیز بررسی کرد. پس از آغاز جنگ اوکراین و تشدید تحریمها، روسیه تلاش کرده است روابط خود را با کشورهای غیرغربی گسترش دهد. نزدیکی به افغانستان میتواند بخشی از تلاش مسکو برای تقویت جایگاه خود در آسیای مرکزی، خاور میانه و جنوب آسیا باشد. اما این به معنای آن نیست که افغانستان جایگزین تمام بازارها یا شرکای دیگر روسیه شده است؛ بلکه بیشتر بخشی از شبکه گستردهتری است که مسکو برای ایجاد «اوراسیای بزرگ» دنبال میکند.
در این میان، آسیای مرکزی جایگاه ویژهای دارد. تاجیکستان، اوزبیکستان و ترکمنستان همسایهگان مستقیم افغانستان هستند و روسیه روابط امنیتی و اقتصادی عمیقی با آنها دارد. هرگونه بیثباتی در شمال افغانستان میتواند بر امنیت این کشورها تاثیر بگذارد و در نتیجه، نگرانیهای مسکو را نیز افزایش دهد. از همینرو، روسیه در کنار تعامل مستقیم با طالبان، تلاش میکند از طریق سازمان همکاری شانگهای و روابط دوجانبه با کشورهای آسیای مرکزی، تحولات افغانستان را مدیریت و کنترل کند.
این رویکرد البته بدون چالش نیست. طالبان همچنان با مسایل مهمی در زمینه حقوق زنان، آموزش دختران، مشارکت سیاسی و مشروعیت بینالمللی روبهرو است. روسیه در تعامل خود با طالبان بیشتر بر امنیت و منافع ژئوپلیتیکی تاکید کرده است؛ اما ادامه این سیاست میتواند مسکو را با پرسشهایی درباره چگونهگی ایجاد توازن میان منافع امنیتی و اقتصادی، از یکسو، و نگرانیهای حقوق بشری، از سوی دیگر، روبهرو کند.
مسکو امروز نه با ارتش سرخ، بلکه با دیپلماسی، تجارت، انرژی، امنیت، معادن و ترانزیت در افغانستان حضور دارد. تفاوت مهم دیگر این است که روسیه اکنون تلاش میکند افغانستان را نه بهعنوان میدان یک جنگ ایدیولوژیک، بلکه بهعنوان بخشی از محیط امنیتی و اقتصادی اوراسیا ببیند.
روسیه اکنون در افغانستان به دنبال یک هدف واحد نیست. این کشور هم امنیت میخواهد، هم بازار، هم منابع طبیعی و هم مسیرهای تازه برای اتصال به جنوب آسیا. طالبان نیز در مقابل، روسیه را نهتنها بهعنوان یک شریک اقتصادی و امنیتی، بلکه بهعنوان کشوری میبیند که میتواند به کاهش بخشی از انزوای بینالمللی این گروه کمک کند. همین تلاقی منافع است که روابط مسکو و طالبان را در سالهای اخیر به یکی از تحولات مهم ژئوپلیتیکی افغانستان تبدیل کرده است.
بنابراین، پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا روسیه به افغانستان بازگشته است یا خیر؛ زیرا مسکو حضور سیاسی و اقتصادی خود را حفظ کرده و اکنون در پی گسترش آن است. پرسش مهمتر این است که مسکو تا کجا حاضر است برای تبدیل افغانستان به بخشی از معماری امنیتی و اقتصادی اوراسیا سرمایهگذاری کند و طالبان تا چه اندازه میتوانند این فرصت را به شراکتی پایدار تبدیل کنند. پاسخ به این پرسش نهتنها آینده روابط روسیه و طالبان، بلکه بخشی از معادلات جدید قدرت در آسیای مرکزی و جنوب آسیا را نیز شکل خواهد داد.






