کاوه احمدزاده
سیویکم ماه سرطان سالگرد درگذشت آبهی میرزا است؛ زنی شهره و نامدار و از سویی ناشناخته و رازآلود. او در دنیای هنر و موسیقی تودهای افغانستان نام پرآوازهای است. تودهی هزاره او را همچون یک هنرمندِ باشکوه و دردمند ستایش میکند و ترانههایی را به او پیوند میدهند. رسانهها و هنرمندان و نویسندهگان برایش قلم میزنند، از برازندهگیهای هنرش میگویند و از ستمهایی که بر او رفته مینالند.
داوود سرخوش در مورد آبهی میرزا میگوید: «من از کودکی هم عاشق این صدا بودم و هر باری که او میخواند، فکر میکردم که آتش در یک تنور در گرفته. بسیار داغ بود. بسیار حزین و سوزناک بود.»
دکتر حفیظ شریعتی نویسنده، او را «مادر موسیقی هزارهها» و «الاههی شاعران محلیسرا» نام داده، در موردش مقاله نوشته و در کتابش نیز از او یاد کرده است. محمدحسین فیاض نویسندهی دیگری او را «زن هنرمند و آوازخوان افسانهای هزارهها» خوانده که «سبک مالستانی را به دنیای موسیقی عرضه کرده است.»
علیرضا میر اسدالله در بیبیسی فارسی نگاشته که «آبهی میرزا یا دختر مالستانی نام خوانندهای است که در میان هزارههای افغانستان بسیار مشهور است. صفدر مالستانی سالها ساز میزد و آبهی میرزا میخواند و ترانهها کاست میشد و به بازار میآمد…»
وحید قاسمی از «سبک آبهی میرزا» یاد میکند و در کتاب «موسیقی اصیل هزاره» نام او را در شمار «هنرمندان نامدار و سابقهدار موسیقی هزاره» جا داده و در دیدگاه دیگری در تلویزیون طلوع گفته است که اگر آبهی میرزا نمیبود بخش بزرگی از موسیقی هزارهگی وجود نمیداشت.
بصیر سیرت عکاس و هنرمند در مجلهی هنرمند با چاپ کردن عکسی از او، از ستمها و سختگیریهای اجتماعی یاد کرده و آورده که «آبهی میرزا به جرم آوازخوانی به زندان رفت» و یا در جایی گفته که «صدای او را دزدیدند».
کتاب دانشنامهی هزاره برای آبهی میرزا مدخلی باز کرده و عنوان «دمبورهنواز و خواننده» به او داده است. در دانشنامه آمده که «سبک هنری آبهی میرزا مشهور به مالستانی است که صفدر توکلی آن را بال و پر داد و بعدها صفدر مالستانی دنبال کرد.»
فصلنامهی ادبیات معاصر و کتاب «فرهنگ شفاهی هزارهها» از دکتر شریعتی سحر، آبهی میرزا را ترانهسرا/ دوبیتیسرا معرفی کرده و ترانههایی را به نام او نگاشتهاند.
آبهی میرزا کی است؟ آیا دیدگاههایی که در مورد او وجود دارد راست است؟ آیا او به راستی آوازخوان بود و جامعهی زنستیز ستمگر سنتی نگذاشت بخواند؟ آیا او را به جرم آوازخوانی به زندان فرستادند؟ چی شد که او این گونه بر سرِ زبانها افتاد؟ چرا آواز صفدرعلی مالستانی به نام آبهی میرزا شهره شد؟
در ادامه تلاش میکنم پاسخی به این پرسشها بیابم.
با شناختی که من از آبهی میرزا به عنوان اهالی یک آبادی و همسایه دارم، این دیدگاهها برایم باورناپذیر است و تمام آنچه را که با آن زیستهام، دیده و شنیدهام، به چالش میکشد. من در روستایی بزرگ شدهام که بزم موسیقی در آن همیشه پرشورتر از مجلس مذهبی بر پا بود و هیچگاهی ندیدم آبهی میرزا در آنجا آوازی خوانده باشد یا کسی از او همچون آوازخوان یاد کرده باشد. ولی میبینم که نویسندهگان او را آوازخوان معرفی میکنند و داوود سرخوش میگوید آواز او بسیار سوزناک است. لشکریان هم دانسته و ندانسته این گفتهها را تقلید و تکرار میکنند.
در اجتماعی بزرگ شدهام که زندانی شدن او را بهگونهی دیگری روایت میکردند، اما میبینم که مینویسند او به جرم آوازخوانی به بند کشیده شد و در زندان هم آواز خواند تا اینکه زندانبان گفت، «این صدا نباید در زندان بماند» و او را آزاد کرد.
من ترانههای فولکلوری از خوانندهگان روستا میشنیدم که در میان فارسیزبانان دیگر کشور و کشورهای همسایه رواج داشت، اما میخوانم که آبهی میرزا را گویندهی آن ترانهها معرفی میکنند.
میبینم هیچ سبک شخصی موسیقی در مالستان وجود ندارد و تنها موسیقی فولکلور مالستانی قابل شناخت است که از گذشتههای دور و از نیاکان به میراث رسیده، اما میخوانم و میشنوم که حتا صاحبنظران هنر و موسیقی آبهی میرزا را دارای سبک شخصی موسیقی معرفی میکنند که گویا هنرمندان دیگر وامدار اویند. آنها توجه نمیکنند که «سبک» چی معنایی دارد و آیا سبک فولکلور قدیمی یک منطقه را میتوان سبک شخصی کسی خواند؟
من به نوارها و ترانههای صفدر مالستانی گوش میدهم و از آن لذت میبرم، اما میبینم همین آواز را از آبهی میرزا میخوانند و هیچ در نمییابند که صدا از حنجرهی یک مرد میآید نه یک زن.
چرا آبهی میرزای ساختهگی؟
آنچه در مورد آبهی میرزا گفتهاند، ساختهگی است و حقیقت ندارد؛ اما چون گفته و نوشته و چاپ شده، به دست مردم رسیده، دهنبهدهن و باورپذیر میشود. با دریغ که هیچ پژوهشی در مورد آبهی میرزا انجام نشده است. در حالیکه او تا همین سه سال و اندی پیش زنده بود، اما هیچ کسی سراغ او را نگرفت تا از زبان خودش همهچیز را بشنود و گزارش دهد. بصیر سیرت در نوشتهای ادعا کرده بود که با او گفتوگو کرده و پارهگفتارهایی از او آورده بود، اما خود آبهی میرزا به من گفت آنچه او از زبان من نقل کرده، درست نیست.
زمانی که پروژهی «دانشنامهی هزاره» آغاز شد و مدخلی برای آبهی میرزا مشخص کرد او زنده بود، اما کسی به او سر نزد. در حالیکه روش تحقیق ایجاب میکرد نظر او نخست از همه پرسیده شود.
من درست نمیدانم چرا در مورد آبهی میرزا این همه خیالبافی شده، اما میدانم که باورهای قومپرستانه و احساس حقارت و زبونی تاریخی سبب شده که برخی از هنرمندان و نویسندهگان هزاره شخصیت او را جعل کنند و برایش داستان بسازند. آنها کارشان را مایهی نازش میدانند و گمان میبرند ساختن چنان آبهی میرزایی، بالندهگی هنر و برازندهگی قوم را نشان میدهد. بسیاریها میدانند که آبهی میرزا آوازخوان نبوده، اما میگویند اگر هم نبوده، ما میسازیم.
این دیدگاه که «دیگران برای خود ملالی میسازند ما چرا نسازیم» در پدید آمدن آبهی میرزای خیالی بیتاثیر نیست.
برخیها با رویکرد حقوق بشری به او پرداختهاند و آوردهاند که گویا جامعهی سنتی و زنستیز چشمِ دیدن حضور یک زن را در مجلسهای موسیقی نداشت. به همین دلیل نگذاشت او آواز بخواند. اما پسانتر در همین نوشتار خواهیم گفت که در دوران آبهی میرزا زنان بسیاری در روستا آواز میخواندند و کسی مخالف آنان نبود.
جعلوتزویر در تمام تاروپود کشور رخنه دارد، از نام و زبان گرفته تا شناسههای هویت و تاریخ و میراث فرهنگی و قانون اساسی و پارلمان و انتخابات و حکومت و… . اما برخورد ما با جعلکاری متفاوت بوده است.
چند سال پیش، زمانی که «اطلس اتنوگرافی اقوام غیر پشتون» از سوی اکادمی علوم کشور چاپ شد، غوغایی بر پا شد. همه بر آن شوریدند که چرا تاریخ را جعل میکنند و دروغ میبافند. نوشتهها و مصاحبههای بسیاری در این باره نشر شد و حتا برایش سمینار گرفته شد. همین چندی پیش دیدگاهی از ناشناس در کتاب «ناشناس ناشناس نیست» بر سر زبانها افتاد که گفته بود «پته خزانه جعلی است». دیدیم که همه جعلکاریهای عبدالحی حبیبی را نکوهش و از دیدگاه ناشناس دفاع کردند. اما وقتی در مورد آبهی میرزا میرسد، از دروغگویی و جعلکاری دفاع میکنند.
میدانیم که با نیرنگ و دروغ نه تاریخ ساخته میشود، نه هنر به بالندهگی میرسد و نه نام و نشان و پیشرفت هنری پدید میآید. اما آنچه مهم است این است که باید در برابر دروغبافی و جعلکاری ایستاد، از سوی هر کی و با هر نیّتی که باشد.

آبهی میرزایی که من میشناسم
نام او گلاندام است. گلاندام در روستای لعلچک شهرستان مالستان ولایت غزنی چشم به دنیا گشود. سال تولد او به درستی روشن نیست.
در نوجوانی با پسری از روستای نو دِه به نام محمد امیر ازدواج کرد و صاحب سه فرزند به نامهای میرزاحسین، علی حسین و ماهگل شد. چون نام فرزند بزرگش «میرزا» بود، او را «آبهی میرزا» | مادر میرزا|خواندند.
پس از مدت کوتاهی شوهرش درگذشت و او با فرزندان خردسالش در نو ده تنها ماند. جامعه غریب و نادار بود و او نیز غریب و در شرایط ناگواری میزیست و به کارگری و کشاورزی میپرداخت.
نو دِه، دهکدهی ساز و سرود
«نو دِه» یکی از پایگاههای اصلی موسیقی محلی در مالستان است. موسیقی میراثی است که از نیاکان و گذشتههای دور به مردم رسیده و ادامه یافته است. در این روستا که در زمان جوانی گلاندام کمتر از صد خانواده میزیست، تقریباً هر خانواده نوازنده یا خوانندهای داشت. خانوادههایی بودند که زن و مرد میتوانستند بنوازند یا بخوانند. یکی از آن خانوادهها صفدر علی مالستانی بود. صفدر مالستانی دو برادر و پنج خواهر داشت که همه هنرمند بودند. خواهرزادهها و برادرزادههای او هم آوازخوان بودند. آنها همه در نو ده زاده شده بودند و خیلی پیشتر از عروسی و کوچیدن گلاندام به نو ده در آنجا میزیستند و به سازوسرود میپرداختند. پس این دیدگاه که میگویند صفدر مالستانی سبک آبهی میرزا را ادامه داده است درست نیست.
بزم موسیقی در نو ده همیشه برپا بود، در عروسی، جشن تولد، عید، نوروز، شب چله، مراسم چارده پال و… . زن و مرد در این بزمها شرکت میکردند و به آوازخوانی میپرداختند. برای زاده شدن کودکی گاهی تا چهل شب جشن میگرفتند.
تمام شبهای چاردهی ماه رسم «چارده پال» بر پا میکردند که با موسیقی و آوازخوانی همراه بود و حضور زنان در آن گستردهتر از مردان بود. مادرم در چاردهپال شرکت میکرد و قصههای فراوانی از آن به یاد دارد. مادرکلان مادریام یکی از کسانی بود که به موسیقی علاقهی فراوان داشت و هر شب چارده در خانهاش این مراسم را برگزار میکرد. تمام زنان و دختران این رسم را بر پا میداشتند.
عمهام قصه میکرد که در بزمها «چنگ» مینواخته است. او میگفت روزی با گروهی از دختران در کشتزار آواز میخواندیم و برای اذان دادن ملا مزاحمت میکردیم. همچنان او قصه کرد که روزی برای کندن بیده برای کسی «آشار» [حشر] بودیم و هنگام چاشت زن و مرد در لب دریا و زیر سایهی درختان گرد آمده بودیم تا نفسی تازه کنیم. بزم موسیقی بر پا شد. غرق در مستی موسیقی بودیم که یکی از بزرگان روستا که ملا بود و در عراق درس خوانده بود از راه رسید. همه از موسیقی دست کشیدند تا به او بیاحترامی نکرده باشند. اما او گفت که بروید به کارتان مشغول باشید. شما که کار بدی نمیکنید. «اسلام مخالف شادی و موسیقی نیست».
جامعهی سنتی و فقیر بود، اما سنتهای نیکو در آن هستی داشت. مردم با هم مدارا داشتند. اسلام ایدیولوژیک و ملاهای تند رو و اهل تازیانه و تکفیر هنوز سرازیر نشده بودند. پدرم آواز خوبی داشت. در بزمهای موسیقی ترانه میخواند و در عاشورا ذکر و نوحه. همه صدای او را میپسندیدند. خوبترین سرودخوانان مراسم مذهبی همان آوازخوانان و نوازندهگان مجلسهای موسیقی بود. من میدیدم همان کسانی که سلسلهداران مجلس موسیقی بودند، سر دستهی سینهزنان ماه محرم نیز بودند. چنین رسم و آیینی بود.
گلاندام در چنین جایی زندهگی میکرد. او وقتی خاطرات جوانیاش را با من قصه میکرد زنان بسیاری، از جمله مانی و بختآور را نام گرفت که آواز میخواندند، اما در مورد خود گفت که آواز نمیخوانده است. مردم هم هیچگاهی او را هنرمند نمیدانستند و انتظار آوازخوانی از او نداشتند.
ماجرای زندانی شدن آبهی میرزا
آبهی میرزا به تهمت «زنا» به زندان رفت و سه سال در زندان کوه باد غزنی گذراند. این مسأله مانند آفتاب برای روستاییان روشن است و بسیاری از کسانی که در جریان این ماجرا بودند، هنوز زندهاند و موبهمو داستان را روایت میکنند. عبدالرحیم خان مامایم که پدرش عبدالکریم خان در آن زمان بزرگ و ملک طایفه بود قصه کرد که، شبی حلقهی دروازه زده شد. بیرون شدیم که آبهی میرزا را آوردهاند. به او اتهام زنا بسته بودند. عبدالکریم خان تلاش کرد این موضوع در همانجا حل شود و کار به حکومت نکشد؛ اما مردان خشمگین نپذیرفتند، ناچار پرونده به حکومت راجع شد.
من این موضوع را از آبهی میرزا پرسیدم. او تأیید کرد که به اتهام زنا زندانی شده بود، اما گفت که بیگناه بوده است. از نظر آبهی میرزا، هدف این بود که او پس از درگذشت شوهر، فرزندان و خانه و زمین را به نزدیکان شوهرش واگذار کند و خود از منطقه گم شود.
آبهی میرزا گفت که در آن قضیه ۱۲ نفر چارساله قیدشان آمده بود و چهار هزار جریمه، اما آنان رشوت دادند و از زندان رهایی یافتند.
به هر روی، زندانی شدن او به خاطر آوازخوانی نبود. آوردهاند که «او در زندان آواز میخواند و رییس زندان گفت حیف است این آواز در زندان باشد و او را رها کرد». چنین داستانهایی راست نیست.
او پس از رهایی از زندان به کابل کوچید و هشت سال با فرزندانش در آنجا زیست. در کابل از پیشهی نانوایی روزگار میگذراند. تا این که پس از هشت سال دوباره برگشت به روستای «نو دِه» و تا پایان عمر در آنجا ماند.
تهمتی که بر او رفته بود بسیار سنگین بود و تا آخر عمر بارش را بر دوش کشید. با آنهم او زنی آزاده، دلیر، طناز و حاضرجواب بود و از هیچ کسی باک نداشت. او سر انجام در ۳۱ سرطان سال ۱۳۹۵ خورشیدی از دنیا رفت و در گورستان «خاکریزگ» نو دِه به خاک سپرده شد.

جعل بزرگ؛ چرا آواز صفدر مالستانی به نام آبهی میرزا شهره شد؟
زمانی که آبهی میرزا در کابل میزیست، صفدر مالستانی هم در آنجا بود. صفدر به بیماری سِل دچار بود و برای درمان به آنجا رفته و ماندگار شده بود. صفدر که تمام اعضای خانوادهاش هنرمند بودند، در کابل نیز هممانند نو ده به آوازخوانی میپرداخت. او در دههی ۶۰ خورشیدی با چند تن دیگر از جمله گلچمن و عوضعلی، یک گروه کوچک موسیقی تشکیل داده بودند و چند آهنگ در تلویزیون ملی هم اجرا کردند. آنان در برنامههای خصوصی دوستانشان در کابل به ساز و سرود میپرداختند.
صفدر مالستانی همچنان با صفدر توکلی آشنا شد و چندین آهنگ دوگانه با او خواند و نوارهایی ضبط کرد.
چند سال پیش از مرگ صفدر مالستانی، من و امان سمندر یکی از نوازندهگان محلی، به دیدار او به خانهاش رفتیم. از او پرسیدم که چرا آهنگهایش به نام آبهی میرزا شهره شده است؟
صفدر داستان درازی آورد و گفت که کسی به نام ملا سلطان که از مالستان بود، در مجلسهای موسیقی به گونهی پنهانی با تیپ ۵۳۰ آهنگهای مرا ضبط میکرد و در کارتهی سخی و چنداول به نام آبهی میرزا میفروخت. او وقتی از این ماجرا خبر شد، با دوستانش تصمیم گرفتند ملا سلطان را لت کنند، اما او را گیر نیاوردند.
این کار همزمان بود با حضور آبهی میرزا در کابل، پس از رهایی از زندان. زندانی شدن و آن اتهامها سبب شهرت آبهی میرزا در جامعهی سنتی شده بود. زن بودن او وسیلهی دیگری بود که ملاسلطان طمعکار را واداشته بود که برای گیرآوردن چند قیران کستها را بفروشد و جعل بزرگی را بنیان نهد.
من از آبهی میرزا هم پرسیدم که آهنگهایی که به تو پیوند میدهند از کی است؟ گفت که از صفدر مالستانی.
صفدر مالستانی صدای نازک و باریکی داشت، مانند آواز زنان. با دست چپ دمبوره مینواخت و گلچمن یا عوضعلی غیچک مینواختند. این آهنگها را برخیها به نام آبهی میرزا میشناسند. گلچمن و عوضعلی زندهاند و آن روزها را به یاد دارند. من این موضوع را از عوضعلی هم پرسیدم و او تایید کرد.
رادیوی هزارهگی کویته آهنگهای صفدر مالستانی و هر آهنگ زنانهی دیگر را به نام دلآرام آغی و یا دختر مالستانی نشر میکرد و به جعلکاری دامن میزد. این جعلکاریها آرامآرام میان مردم پخش شد و جا افتاد و آبهی میرزا به عنوان هنرمند مشهور شد.






