در این مقاله چند سوال اساسی را در خصوص چگونگی تعامل افغانستان با کشورها و سازمانهای منطقهای مطرح شده است. من در اینجا میخواهم به آن پاسخ بدهم منطقه قلب آسیا چه مزیتها و معایب دارد؟ جایگاه افغانستان در چارچوبهای منطقه چگونه تعریف میگردد؟ آجندا و پالیسیهای منطقهای افغانستان چیست؟ و چه میکانیزمهای
منطقهای را افغانستان رهبری میکند؟
موجودیت فرصتهای کلان اقتصادی و سیاسی و موقعیت ژیوپولیتیک و ژیواستراتژیک منطقه و از جانب دیگر ظهور تهدیدها و چالشهای روزافزون مانند تروریسم، کشت و قاچاق مواد مخدر، گروه داعش، جرایم سازمان یافته و سایر گروههای خشونتگرا منطقه ما را به کانون همزمان ثبات و بحران مبدل کرده و بازیگران منطقه و جهانی را در یک دیپلوماسی تقابل و تعامل قرار داده است.
پروژههای انتقال گاز ترکمنستان از افغانستان به پاکستان و هند (تاپی) انتقال برق تاجیکستان از طریق افغانستان به پاکستان، زیرساختهای خط ریل و جادهای میان کشورهای منطقه، طرحهای کلان منطقهای میباشند که با عبور از خاک افغانستان در ایجاد منافع مشترک منطقهای و خلق فرصتهای شغلی، منابع عایداتی و امنیتزایی نقش مهم ایفا میکند. موفقیت و موثریت این نوع طرحها و شکلدهی به طرحهای جدید، مستلزم بروز اراده قوی سیاسی و تقویت میکانیزمهای همکاری منطقه میباشد.
تا هنوز کشورهای حوزه آسیای مرکزی نسبت به وضعیت امنیتی افغانستان نگاه مثبتی ندارند و افغانستان را بهعنوان یک «دروازه خطر افراطگرایی و ناامنی » برای امنیت ملی خویش تلقی میکنند، در حالی که افغانستان باید بهعنوان یک فرصت مشترک برای همکاریهای اقتصادی تلقی شود.
اشاعه و گسترش افراطگرایی در آسیای میانه، تهدید جدی ثبات برای این منطقه میباشد. روابط متفاوت با چین و روسیه و قدرتهای جهانی مثل ایالات متحده امریکا و ناتو از یک طرف و رقابتهای دوجانبه از طرف دیگر، سبب شده است که یک دینامیزم واحد برای همکاریهای جمعی شکل نگیرد. امریکا و کشورهای عضو ناتو بعد از تشدید و تداوم مبارزه با تروریسم در افغانستان متوجه پیچیدگی ابعاد و نقش بازیگران منطقهای و فرامنطقهای در روند مبارزه علیه تروریسم شدند و بنابر الزامات و نیازمندیهای متقابل افغانستان و منطقه جهت همکاری در ابعاد سیاسی، اقتصادی و امنیتی و تشویق حامیان بینالمللی این کشور، افغانستان به میکانیزمهای منطقهای پیوسته است و توسط حمایت بینالمللی ابتکارات منطقهای مانند پروسه استانبول- قلب آسیا و کنفرانس همکاریهای اقتصادی برای افغانستان (ریکا) را رهبری میکند.
منطقه قلب آسیا دلالت جغرافیایی نداشته، بلکه به کشورهای منطقه که دارای منافع مشترک سیاسی، اقتصادی، امنیتی و اجتماعی میباشند اطلاق میگردد.
افغانستان با پیوستن به ساختارهای چندجانبه دیپلوماسی منطقهای، خواهان تقویت و گسترش مناسبات دوجانبه و چندجانبه در عرصههای سیاسی، اقتصادی و امنیتی بوده، شریکسازی چالشها و فرصتهای مشترک منطقهای، اعتمادسازی بیشتر و تنشزدایی لازم در روابط دوجانبه و چندجانبه از اهداف عمده دیپلوماسی منطقهای افغانستان میباشد. اعتمادسازی و حل مشکلات دوجانبه و پیوستن به چارچوبهای دیپلوماسی چندجانبه منطقهای و بینالمللی نیز یکی از اولویتهای سیاست خارجی افغانستان در دهه تحول باشد.
سیاست خارجی مبتنی بر اصول تقویت همکاریهای منطقوی یکی از دستآوردهای مهم سیاست خارجی افغانستان در یک دهه گذشته بوده است. نقش فزاینده افغانستان در توسعه همکاریهای منطقهای در اعلامیههای متعدد از سوی کشورهای منطقه به رسمیت شناخته شده است. اعلامیه حسن همجواری ۲۰۰۲، اعلامیه ۲۰۰۳ دبی، موافقتنامه ۲۰۰۳ برلین، کنفرانس ۲۰۰۴ بیشکیک، کنفرانس ۲۰۰۵ کابل، کنفرانس ۲۰۰۶ دهلی به تعریف نقش افغانستان در تعاملات منطقهای تاکید مینماید.
همچنان، اعلامیههای کنفرانس وزرای خارجه پروسه استانبول- قلب آسیا و اعلامیههای کنفرانس همکاریهای اقتصادی منطقهای برای افغانستا ن نیز بر نقش و جایگاه محوری افغانستان در اقتصاد، سیاست و امنیت منطقه تاکید کرده است. فرضیهها، متغیرها و تیوریهای مناسب در یک منطقه زمانیکه در سایر مناطق به کار گرفته میشود نامرتبط یا اشتباه استند. بنابراین، هر منطقه نیاز به نظریههای خاص خود را دارد و کشورها نیز رویکردها و تیوریهای ویژه برای منطقهگرایی خود تعریف و تبیین میکند.
پالیسی همکاریهای منطقهای افغانستان در راستای دستیابی به اهداف ذیل میباشد:
توسعه و تعمیق همکاریها و افزایش سطح اعتماد میان کشورهای منطقه در تشریک مساعی با جوانب داخلی و خارجی کشورهای منطقه، سازمانهای منطقهای و چارچوبهای چندجانبه منطقهای؛ تقویت جایگاه افغانستان در تعاملات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی منطقه و گفتمانهای که از طریق سازمانهای منطقهای و چارچوبهای چندجانبه بهوجود میآید.
تعریف و تثبیت ابتکارات وسیع منطقهای در چارچوب سازمانهای منطقه و پروسههای چندجانبه با تمرکز بر افغانستان اتخاذ اقدامات لازم برای تعمیق اعتماد میان کشورهای منطقه بهعنوان ابزار بهبود و تقویت همکاری و همگرایی منطقهای.
روابط بهصورت سنتی در شکل دوجانبه وجود داشت، اما کار با پلاتفورمهای سیاسی چند جانبه و سازمانهای منطقهای طرح جدیدی بود که در سالهای اخیر افغانستان در این چارچوب به سازمانهای منطقهای مانند ایکو، سارک، کریک، کنفرانس تعامل و اعتمادسازی (سیکا)، عضویت ناظر سازمان همکاری شانگهای پیوسته و پروسه استانبول- قلب آسیا و کنفرانس همکاریهای اقتصادی منطقهای برای افغانستان (ریکا) را رهبری میکند.موجودیت اختلافات در مورد چگونگی مدیریت و بهرهبرداری از منابع آبی، مسایل حلناشده سرحدی، تنشهای قومی و هویتی، رقابتهای قدرتهای هژمونیک منطقهای و فرامنطقهای، توسعه نیافتگی، ضعف ساختارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در منطقه آسیای مرکزی، عدم شکلگیری نهادهای مدنی و ساختارهای سیاسی دموکراتیک، منطقهگرایی را در این منطقه به مشکل مواجه کرده است.
بحران بیاعتمادی، جستجوی منافع غیرقانوی و خواستهای هژمونیک بازیگران منطقهای و فرامنطقهای در منطقه آسیای مرکزی و جنوب آسیا کشورها را وادار ساخته است تا یک سلسله تدابیر اعتمادسازی را در چارچوب سازمانها و پروسههای منطقهای اتخاد کنند. اعتمادسازی از مسایل غیرسیاسی مانند تبادلات فرهنگی، آموزشی، ورزشی، نهادهای مدنی و روابط مردم با مردم در بلندمدت میتواند جامعه تصوری منطقهای در بعد اجتماعی و فرهنگی ایجاد و سبب شکلگیری ارزشهای مشترک سیاسی گردد، این مسله با اعتمادسازی لازم و تنشزدایی روابط، میتواند در بلندمدت زمینه شکلگیری اجماع نظر در زمینه پرداختن به مسایل حساس و مهم مانند مبارزه با افراطگرایی، تروریسم، مواد مخدر و گسترش میزان مبادلات سیاسی و اقتصادی را فراهم سازد.
با در نظرداشت مشکلات متعدد افغانستان، بحران بیاعتمادی منطقهای، پیچیدگیهای روابط قدرت در منطقه و عدم تقویت لازم سازمانهای منطقهای و از سوی دیگر، نقش و اهمیت افغانستان در گفتمانهای منطقهگرایی در آسیای مرکزی و جنوب آسیا؛ افغانستان با کاربرد تیوری منطقهگرایی پایین به بالا در روابط با کشورها و سازمانهای منطقه و با ایجاد توازن میان رویکرد اقتصادی و امنیتی در همکاریهای منطقهای میتواند اهداف مطمح نظر منطقهای این کشور را تامین نماید.
ادامه دارد…





