هرگاه اسم دهقان، زراعت و مالداری گرفته میشود، معمولا تصویر مرد در ذهنها نقش میبندد. این در حالی است که براساس آمار اداره غذا و کشاورزی ملل متحد (FAO)نزدیک به ۵۰ درصد نیروی کار کشاورزی در جهان را زنان تشکیل میدهند. زراعت و مالداری شغل عمده مردم افغانستان است و حدود ۸۰ درصد ساکنان مشغول این پیشهاند. از این رو معیشت مردم بهطور کلی، مستقیم یا غیرمستقیم بر زراعت و مالداری متکی است. بخش عمده نیروی کار زراعت و مالداری غیررسمی افغانستان را زنان شکل دادهاند؛ نیروهای نامریی که فعالیت آنها در زراعت و مالداری، مزدی در پی ندارد و از حقوق مالکیت بر زمین و ابزار کار خود برخوردار نیستند.
زنان روستایی افغانستان نقش تعیینکنندهای در اقتصاد و تامین معاش خانوادهها دارند. آنها به زراعت، مالداری، پرورش باغچه خانهگی، فارم مرغ یا ماهی، تهیه صنایع و دیگر کارها مشغولاند. آنها سهم قابل توجهی در تولید محصولات کشاورزی، امنیت غذایی و تغذیه، مدیریت زمین و منابع طبیعی دارند. همچنان نزدیک به تمام تولیدات فرآوردههای لبنی توسط زنان روستایی صورت میپذیرد. اما اینهمه فعالیت و کار به معنای این نیست که زنان خود مالکیت زمین را برعهده دارند و یا با فروش محصولاتشان صاحب سرمایه میشوند. برعکس، زنان در روستاها در حد جایگزین نیروی کار مردانه و کارگر بدون مزدند که کار آنها نه سبب استقلال مالی و نه باعث بهبود زندهگیشان میشود.
آنچه در پس پرده زحمت و کار زنان زراعتپیشه جدا از ستم جامعه مردسالار که همه زنان در آن مشترکاند، وجود دارد، عدم کنترل و مالکیت بر محصول مشترک کارشان (در صورت همکاری با مردان) است، از زمین زرع گرفته تا مال، مزرعه، باغ و فرزندان. زنان بهره چندانی از کار خویش نمیبرند و هر چه درآمد حاصل کار باشد، تعلق به مرد اول خانواده میگیرد. تنها سودی که کار زنان به بار میآورد، تامین معیشت خانواده و فرزندان است؛ اما مازاد مصارف خانوادهگی هرچه باشد، به جیب و مالکیت رییس خانواده که همیشه یک مرد است، میریزد. زنان اما فاقد آگاهی و ابزار لازم برای اعتراض در برابر این بیعدالتیاند و بیشترشان زحمت و کار خویش را امر بدیهی میانگارند.
علاوه بر اینکه زنان زراعتپیشه، شانه به شانه مردان در مزرعه کار میکنند، در خانه نیز به تر و خشک کردن فرزندانششان میپردازند؛ اما طوری که گفتیم، کار این زنان چه در خانه و چه در مزرعه کار محسوب نمیشود. معمولا کار به فعالیتی گفته میشود که کارگر از آن مزد دریافت کند؛ ولی زنان روستا مزدی در بدل کار خویش دریافت نمیکنند.
زنان زراعتپیشه در بیست سال گذشته
دولت جمهوری اسلامی افغانستان یکی از اولویتهای کاری خویش را توانمندسازی زنان قرار داده بود. در این عرصه، سازمانهای غیردولتی (NGO) به زنان روستایی افغانستان تا حدی کمک کردند که مشارکت منظم در بخش زراعت و مالداری داشته باشند. وزارت احیا و انکشاف دهات افغانستان برنامه انکشاف اقتصاد روستایی را با تمرکز بر زنان در ۳۴ ولایت کشور ترتیب داده بود. هدف برنامه انکشاف اقتصاد روستایی «بلند بردن تواناییهای اجتماعی و اقتصادی زنان فقیر روستایی در قریهجات انتخابشده» گفته شده بود. همچنان یکی از اهداف برنامه همبستهگی ملی (NSP) در ۲۰۰۳ و پس از آن میثاق شهروندی، قرار دادن منابع کشاورزی در اختیار زنان خوانده شده بود. در آخرین مورد برای فقرزدایی از زنان روستایی و کشاورز پروژه توانمندسازی اقتصادی زنان در سپتامبر ۲۰۱۸ راهاندازی شد که توقع میرفت با کمک آن پروژه زنان فرصت درآمدزایی را در قریههایشان ایجاد کنند، زنان بیشتر شاغل گردند و در نتیجه وضعیت زنان کشاورز روستایی نیز بهبود یابد.
جنگ و ناامنی، هنجارهای تبعیضآمیز اجتماعی و ناکارآمدی دولت در عرصه آگاهیدهی و نبود تلاش صادقانه در راستای بهبود وضعیت زنان، سبب شد که تغییر چشمگیری در شرایط زنان زراعتپیشه رخ ندهد. در نتیجه، آنچه امروز با گذشت بیست سال گواهش هستیم، تغییر نیافتن وضعیت زنان دهقان و مالدار در روستاهای افغانستان است. پروژههایی که برای زنان در نظر گرفته شده بود، از زنان زراعتپیشه افغانستان نه تجارتپیشه ساخت و نه آنها را مالک مال و نیروی کار خویش ساخت. در آن مدت، زنان زراعتپیشه به شغل مناسب و منظمی دست نیافتند و کیفیت زندهگیشان هم بالا نرفت. آنها تا امروز با گرسنهگی، سوءتغذیه و دسترسی نداشتن به مراقبتهای بهداشتی و فعالیتهای تولیدی مواجهاند. از این مهمتر، حتا در بخش سوادآموزی و آگاهی نیز در سطح بسیار پایینی قرار دارند.
زنان زراعتپیشه تحت سلطه طالبان
سلطه طالبان بر افغانستان، زنان دهقان و مالدار را در شرایط اسفناک قرار داده است. با آنکه پیش از این نیز وضع زنان روستایی توصیف بهتری نداشت و در بیست سال گذشته حکومت در راستای بلند بردن ظرفیت زنان زراعتپیشه و بهتر ساختن شرایط زندهگی برای آنها ناکام ماند، اما حداقل زنان در سازماندهی اتحادیههای کوچک نقش مهم داشتند و از مقدار ناچیز کمکها مستفید میشدند. با آمدن طالبان همه زنان (روستایی و شهری) از حقوق و امتیازهای پیشین خود محروم گشتهاند. زنان شهری تمام آزادیها و حق کار و آموزش را از دست داده و زنان زراعتپیشه در روستا بیشتر از پیش به حاشیه رانده شدهاند. آنها اکنون با چالشها و محدودیتهای فراوانی دستوپنجه نرم میکنند.
محدودیتهای وضعشده بالای زنان و شرایط نامساعد زراعت و مالداری، سبب ایجاد چالشهای فراوان فراراه زنان زراعتپیشه شده است. به دلیل اینکه خواست و عملکرد رژیم طالبان در جهت رفع مشکلات اقتصادی جامعه نبوده، قدرتگیری آنها بهطور کلی وضعیت کشاورزی در افغانستان را وخیم ساخته است. این در حالی است که دستکم ۲۵ درصد تولید ناخالص افغانستان متکی بر کشاورزی است و زنان نقش عمده در آن دارند. در گزارش ۱۹ نوامبر ۲۰۲۱ اداره غذا و کشاورزی ملل متحد (FAO) چند ماه بعد از تسلط طالبان، به نقل از کیو دونگیو، مدیر کل این سازمان، آمده است: «میلیونها افغانستانی در یکقدمی فاجعه زندهگی میکنند. اگر حیواناتشان بمیرند یا مزارعشان کاشته نشود، فاجعه اتفاق میافتد.» فاجعهای که امروز با بحران اقتصادی موجود، شاهد آن هستیم.
در شرایط بحران اقتصادی زنان زراعتپیشه روستایی بیش از هر قشری آسیبپذیرند. احتمال از دست دادن دارایی یا پسانداز اندکشان زیاد است؛ دارایی اندکی که معمولا برای امور درمانی و مراقبتهای بهداشتی خانواده نگهداری میکنند. از این رو، آمدن طالبان زنان روستایی را فقیرتر از قبل کرده است. شوک اقتصادی که قدرتگیری طالبان موجب آن شده و افزایش قیمت کالاهای اساسی به فقر بیشتر جوامع روستایی دامن زده است. بلند رفتن قیمت بذر، جمعآوری عشر از سوی طالبان و وضع محدودیت بر زنان، همه وضعیت زراعت را در کل و وضعیت زنان زراعتپیشه را در روستا بدتر ساخته است.
افزون بر این، به فروش نرسیدن محصولات در بازار یا فروش محصولات با هزینه کم، مردان را مجبور به مهاجرت و در مواردی ترک زراعت و مالداری کرده است. این واقعه، سبب افتادن بار کشت و زرع و مالداری بر شانه زنان شده است. علاوه بر آن، در غیاب مردان به علت ساختارهای بازدارنده جامعه، زنان امنیت اقتصادی ندارند و در مواردی قادر نیستند که در مورد زمین و اداره امور آن، از امکاناتی که وجود دارد استفاده کنند.
همچنان، نبود بازار مناسب برای لبنیات که عموما تولید آن برعهده زنان است، زنان مالدار روستایی را در وضعیت فقر بیشتر قرار داده است. شماری از زنان کشاورز که در بخش کشاورزی سبزیجات فعالیت دارند، گفتهاند که محصولاتشان به قیمت اندک به فروش میرسد و پولی که به دست میآورند، کفاف خرید مواد خوراکهشان را هم نمیکند.
زنان زراعتپیشه به سبب نقششان در توسعه اقتصادی و مسوولیتشان در خانواده، نیازمند توجه و حمایت جدیاند. جای پای آنها در توسعه اقتصادی آشکارا معلوم است. این زنان نقش مراقبت از خانواده، آموزشدهنده و کارگری در داخل خانه را برعهده دارند. با این حال، زنان زراعتپیشه در شرایط کاملاً نامساعد زندهگی میکنند. در حال حاضر زیرساختها در مناطق روستایی فاجعهبار است و خدمات ناکافی، به صفر رسیده است. نبود هیچگونه حمایت از زنان زراعتپیشه، زندهگی آنها را با مشکل مواجه ساخته است. مشکلاتی که این زنان با آنها مواجهاند، تنها در بخش اقتصاد نیست، بلکه عرصههای آموزش و پرورش، آگاهیدهی، زندهگی خانوادهگی و دسترسی به خدمات بهداشتی را نیز شامل میشود. امروزه، زنان در روستاها در کنار اینکه از آموزش محروماند و امکان مهارتآموزی را ندارند، در معرض خشونت بیشتر قرار گرفتهاند. آنها هم به تامین معاش خانواده میپردازند، هم «حق عصبانیت» بهعنوان یک زن فرمانبردار را در خانه ندارند و هم مجبورند بدخلقی مردان خانواده را که ناشی از شرایط بد اقتصادی-سیاسی است، تحمل کنند.






