نشست وزیران امور خارجه سازمان همکاری شانگهای در جولای ۲۰۲۶ بار دیگر افغانستان را به یکی از محورهای اصلی گفتوگوهای منطقهای تبدیل کرد. در بیانیهها و سخنان مقامهای حاضر، همان واژههایی تکرار شد که طی پنج سال گذشته بارها شنیده شده است: مبارزه با تروریسم، جلوگیری از قاچاق مواد مخدر، ادامه کمکهای بشردوستانه و تشکیل حکومت فراگیر. اما پرسش اساسی این است که این مواضع تا چه اندازه از سطح شعار فراتر رفته و به سیاستی موثر برای تغییر وضعیت افغانستان تبدیل شده است؟
تقریباً پنج سال از بازگشت طالبان به قدرت میگذرد، اما افغانستان همچنان با انزوای سیاسی، فروپاشی اقتصادی، سرکوب گسترده حقوق بشر و حضور گروههای متعدد تروریستی روبهرو است. اگرچه سازمان همکاری شانگهای در همه این سالها بارها درباره افغانستان نشست برگزار کرده، اما خروجی عملی این نشستها نشان میدهد که این سازمان بیشتر از آنکه به دنبال حل بحران افغانستان باشد، در پی مدیریت پیامدهای امنیتی آن برای اعضای خود است. به عبارت دیگر، دغدغه اصلی کشورهای عضو، امنیت مرزهای خودشان است، نه تغییر وضعیت داخلی افغانستان.
در نشست اخیر نیز تاکید بر تشکیل حکومت فراگیر بار دیگر در صدر مواضع اعضا قرار گرفت؛ مطالبهای که از نخستین روزهای حاکمیت طالبان تا کنون بارها از سوی سازمان ملل، کشورهای منطقه و قدرتهای جهانی تکرار شده است. با این حال، هیچیک از این بازیگران حاضر نشدهاند برای تحقق این مطالبه، هزینه سیاسی یا دیپلماتیک بپردازند. نتیجه آن است که حکومت فراگیر از یک خواست سیاسی به یک عبارت تشریفاتی در بیانیههای دیپلماتیک تبدیل شده است.
تناقض آشکار در سیاست بیشتر کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای نیز قابل توجه است. از یک سو بر مشارکت همه اقوام، زنان و جریانهای سیاسی در ساختار قدرت افغانستان تاکید میکنند، اما از سوی دیگر بسیاری از همین کشورها روابط سیاسی، اقتصادی و امنیتی خود را با طالبان گسترش دادهاند؛ بدون آنکه تحقق حکومت فراگیر را بهعنوان پیششرط این تعاملها مطرح کنند. چنین رویکردی عملاً پیام روشنی برای طالبان دارد: ادامه همکاریهای منطقهای حتا بدون انجام اصلاحات سیاسی نیز امکانپذیر است.
این تناقض سبب شده است که طالبان هیچ انگیزهای برای تغییر رفتار خود نداشته باشند. رژیمی که طی پنج سال گذشته نهتنها به سوی مشارکت سیاسی حرکت نکرده، بلکه حلقه قدرت را بیش از پیش انحصاری ساخته، زنان را از عرصه عمومی حذف کرده، فضای رسانهای را سرکوب کرده و مخالفان سیاسی را از هرگونه مشارکت محروم ساخته است، اکنون با این واقعیت روبهرو است که هزینه منطقهای چنین سیاستی بسیار اندک بوده است.
موضوع مبارزه با تروریسم نیز از همین تناقض رنج میبرد. با آنکه هند در نشست وزیران داخله این سازمان چندی پیش در بیشکیک بر ایجاد یک مکانیسم مشخص برای مبارزه با تروریسم در منطقه تاکید کرده بود، این بار نیز اعضای سازمان همکاری شانگهای از جلوگیری از تبدیل شدن افغانستان به پناهگاه گروههای تروریستی سخن گفتند، اما همزمان هیچ سازوکار مشخص و الزامآوری برای پاسخگو ساختن طالبان در قبال فعالیت گروههایی چون القاعده، تحریک طالبان پاکستان، جیشالعدل، جنبش اسلامی ترکستان شرقی و دیگر شبکههای مسلح ارائه نکردند. در نتیجه، هشدارها هر سال تکرار میشوند، اما تهدیدهای امنیتی همچنان پابرجا میمانند.
در حوزه اقتصادی نیز، با آنکه کشورهایی مانند هند همواره تلاش کردهاند روابط تجاری با سکتور خصوصی را تسهیل کنند، شکاف میان واقعیت و شعار از سوی بسیاری از اعضای سازمان همکاری شانگهای آشکار است. وزیران امور خارجه بر بازسازی اقتصاد افغانستان، توسعه زیرساختها و گسترش همکاریهای منطقهای تاکید کردهاند، اما تحقق چنین اهدافی بدون یک نظام سیاسی مشروع و مورد پذیرش جامعه جهانی تقریباً ناممکن است. سرمایهگذاریهای بزرگ منطقهای نیازمند ثبات حقوقی، شفافیت، مشروعیت سیاسی و اعتماد بینالمللی است؛ عناصری که افغانستان امروز فاقد آنها است. بنابراین، سخن گفتن از پروژههای اقتصادی بدون پرداختن به ریشه سیاسی بحران، بیشتر به آرزو شباهت دارد تا یک برنامه عملی.
کمکهای بشردوستانه نیز نمونه دیگری از این بنبست است. طی پنج سال گذشته میلیاردها دالر کمک بینالمللی وارد افغانستان شده و در سطح منطقه، هند در این زمینه پیشگام بوده است، اما بخش قابل توجهی از آن یا صرف هزینههای اداری نهادهای امدادرسان شده یا در ساختارهای تحت کنترل طالبان قرار گرفته است. در چنین شرایطی، تاکید دوباره بر افزایش کمکهای بشردوستانه بدون ایجاد سازوکارهای شفاف برای جلوگیری از سوءاستفاده و تضمین دسترسی مستقیم مردم، نمیتواند بحران انسانی را بهگونه پایدار کاهش دهد.
در این میان، موضع هند نسبت به افغانستان اهمیت ویژهای دارد. دهلی نو همچنان بر تشکیل حکومت فراگیر، مبارزه بدون تبعیض با تروریسم و جلوگیری از استفاده از خاک افغانستان علیه دیگر کشورها تاکید میکند. این مواضع از منظر سیاسی با نگرانیهای بسیاری از کشورهای منطقه همخوانی دارد، اما هند نیز مانند دیگر بازیگران منطقهای با محدودیت مهمی روبهرو است؛ این کشور ابزارهای کافی برای وادار کردن طالبان به پذیرش اصلاحات سیاسی در اختیار ندارد و ناگزیر است میان ملاحظات امنیتی، رقابتهای ژئوپلیتیکی با چین و پاکستان و منافع اقتصادی خود توازن برقرار کند.
با وجود این محدودیتها، هند اقدامات مثبت و مهمی را برای بهبود شرایط زندهگی مردم افغانستان، فراتر از محاسبات سیاسی منطقهای، انجام داده است. هند در بخش بهداشت فعالانه از افغانستان حمایت کرده، دارو، تجهیزات پزشکی و آموزش کارکنان بهداشتی را فراهم کرده است تا به مبارزه با بیماریها کمک کند و زیرساختهای بهداشتی را بهبود بخشد.
در حوزه آموزش نیز هند تلاشهای قابل توجهی برای حمایت از دانشآموزان کشور، بهویژه زنان، علیرغم محدودیتهای طالبان انجام داده است. از طریق پلتفرمهای آموزش آنلاین و برنامههای آموزش از راه دور، هند امکان دسترسی هزاران دختر و زن افغانستانی را که از حضور در مکاتب و دانشگاهها محروماند، به آموزش فراهم ساخته است. این تعهد به توانمندسازی زنان از طریق آموزش، رویکرد گستردهتر بشردوستانه هند را نشان میدهد. ابتکارات هند همچنان شامل برنامههای آموزش فنی و حرفهای و اعطای بورسهای تحصیلی به جوانان افغان است که هدف آنها تقویت مهارتها و خودکفایی اقتصادی نسل جوان میباشد. این تلاشها بیانگر تعهد هند به توسعه اجتماعی افغانستان، جدا از پویاییهای ژئوپلیتیکی منطقه، است.
واقعیت این است که بحران افغانستان دیگر صرفاً یک بحران امنیتی نیست که بتوان آن را با نشستهای منطقهای مدیریت کرد. ریشه اصلی بحران در انحصار قدرت، حذف سیستماتیک زنان، فقدان مشروعیت سیاسی، سرکوب آزادیهای مدنی و نبود یک نظام نماینده همه شهروندان نهفته است. تا زمانی که کشورهای منطقه حاضر نباشند تعامل خود با طالبان را به تغییرات واقعی در این حوزهها مشروط سازند، مطالبه حکومت فراگیر تنها در سطح ادبیات دیپلماتیک باقی خواهد ماند.
نشست سازمان همکاری شانگهای بار دیگر نشان داد که اعضای این سازمان در تشخیص مشکل افغانستان تا اندازه زیادی اتفاق نظر دارند، اما در زمینه اراده سیاسی برای حل آن، همچنان دچار تردید و محافظهکاری هستند. پنج سال تکرار یک مطالبه بدون هیچ نتیجه عملی، این پرسش را مطرح میکند که آیا حکومت فراگیر هنوز یک هدف سیاسی است یا تنها عبارتی برای پر کردن بیانیههای پایانی نشستهای منطقهای. اگر این روند ادامه یابد، سازمان همکاری شانگهای نیز مانند بسیاری از ابتکارهای بینالمللی، بیشتر به نهادی برای مدیریت بحران افغانستان تبدیل خواهد شد تا نهادی برای حل آن.
با این حال، اقدامات بشردوستانه و آموزشی مستمر هند، بهعنوان نشانههای مثبت و صادقانه برای مردم افغانستان، جدا از سیاستهای منطقهای، برجسته میشود. این تلاشها تعهد واقعی هند به رفاه و توسعه شهروندان افغانستان را نشان داده و در میان چالشهای پیچیده ژئوپلیتیکی، مسیر امیدبخشی را فراهم میآورد.






