مقدمه
در پی فروپاشی نظام جمهوری و به قدرت رسیدن دوباره نظام اقتدارگرای طالبان در افغانستان، جامعه این کشور با یکی از بحرانیترین دورههای تاریخی خود مواجه شده است؛ وضعیتی که در آن نهتنها ساختارهای رسمی حاکمیتی فرو ریختهاند، بلکه بنیانهای مشروعیت سیاسی، نمایندهگی مردمی و امکان مشارکت شهروندی نیز بهشدت تضعیف شدهاند. در چنین شرایطی، نقش نهادهای مدنی، رسانههای آزاد و نیروهای دموکراتیک، بیش از پیش بهعنوان بدیلهایی برای بازسازی نظم اجتماعی و سیاسی تاکید میشود. تجربه دو دهه تلاش برای دولتسازی در افغانستان، هرچند ناکام در تثبیت یک ساختار پایدار دموکراتیک بود، اما در عین حال فرصتهایی خلق شد که در نتیجه آن بخشی از جامعه توانست تجربه محدود از کنشگری مدنی، دسترسی به رسانههای مستقل و حضور در فرایندهای سیاسی را کسب کند. این تجربه در واقع امروز میتواند سنگبنایی برای برونرفت از وضعیت بحرانی و غیرانسانی موجود باشد، مشروط بر آنکه نیروهای مدنی، رسانهای و دموکراتیک بتوانند بازتعریف موثر، مستقل و هدفمند از نقش خود در تحولات جاری و آینده ارائه کنند. در نشست آنتالیا روی تقویت نهادهای مدنی، رسانهها و نیروهای دموکراتیک بهعنوان مولفههای تاثیرگذار در تغییر وضعیت موجود افغانستان تمرکز صورت گرفت و بر یکسری موارد مهم بهحیث راهحلهای معقول تاکید شد که نیاز است تا آن را همهگانی ساخت.
تحلیل محورهای اصلی نشست آنتالیا
جامعه مدنی
جامعه مدنی افغانستان که در دوره جمهوری عمدتاً در قالب پروژههای بینالمللی شکل گرفت، حالا در برابر این پرسش بنیادین قرار دارد که آیا میتواند بدون اتکا به منابع خارجی، با مشروعیت مردمی و پیوند با مسایل عینی جامعه به حیات خود ادامه دهد؟ این پرسش کلیدی، در نشست آنتالیا که در چارچوب چهارمین دور گفتوگوهای ملی و ترقی جینوا برگزار شد، بهشکل جدی و چندلایه مورد واکاوی قرار گرفت. اشتراککنندهها در این نشست با صراحت و نگرانی عمیق تاکید کردند که جامعه مدنی افغانستان باید از وضعیت منفعل، وابسته و پراکنده گذشته عبور کرده و بهعنوان نیروی فعال، پویا و مسوول که متعهد به ارزشهای دموکراسی، عدالت اجتماعی، شمولگرایی و حقوق بشر است، خود را بازتعریف و بازسازی کند. این گذار البته تنها با اراده سیاسی و شعار تحقق نمییابد، بلکه نیازمند سرمایهگذاری بلندمدت فکری، سازمانی و فرهنگی درونزا برپایه واقعیتهای پیچیده جامعه افغانستان است. در این چارچوب، ضرورت دارد که بازیگران مدنی از نقش اجرایی صرف پروژهها و گزارشنویسی برای نهادهای بینالمللی فاصله گرفته و به کنشگران سیاسی ـ اجتماعی آگاه، مستقل و ریشهدار بدل شوند که از متن جامعه میجوشند و مطالبات آن را نمایندهگی میکنند. جامعه مدنی باید با لایههای محروم، حاشیهنشین، اقلیتها، زنان، جوانان و قربانیان مستقیم اقتدارگرایی پیوند ارگانیک برقرار کند و به بستر مقاومت مدنی، آگاهیبخشی عمومی و مطالبهگری فراگیر تبدیل شود.
تجربههای تاریخی کشورهای گذار از استبداد به دموکراسی از امریکای لاتین تا اروپای شرقی و برخی از کشورهای افریقایی نشان میدهد که بدون یک جامعه مدنی توانمند، ریشهدار و مستقل، نهتنها نهادسازی دموکراتیک امکانپذیر نیست، بلکه تلاشها برای گذار سیاسی نیز بهراحتی قربانی منافع گروهی، بازیهای قدرت یا بازتولید اقتدارگرایی خواهد شد. بنابراین، جامعه مدنی افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند بازتعریف ماموریت تاریخی خویش است: ایفای نقش بهمثابه ستون اجتماعی دموکراسی، حافظ ارزشهای انسانی و حلقه واسط میان مردم و ساختارهای سیاسی مشروع.
رسانهها
در عین زمان، مساله رسانهها نیز بهعنوان یکی از عناصر مهم گذار سیاسی و اجتماعی افغانستان در کانون توجه اشتراککنندههای این نشست قرار داشت. در دورانی که طالبان با بهرهگیری از ابزارهای سرکوبگرانه، سانسور شدید، تهدیدهای فزیکی و فشارهای ایدیولوژیک، فضای اطلاعرسانی را بهگونه کمسابقه محدود کردهاند، نفس آزادی رسانهای با تهدید وجودی روبهرو شده است. طالبان نهتنها تحمل صدای مستقل را ندارند، بلکه با رویکرد برنامهریزیشده در صدد حذف تدریجی رسانههای آزاد، کوچ اجباری خبرنگاران و جایگزینی این نهادهای مستقل با ساختارهای تبلیغاتی تحت کنترل خویش هستند؛ ساختارهایی که ماموریت دارند تصویر صوری، کنترلشده و مهندسیشده از اوضاع کشور ارایه دهند. نتیجه این وضعیت، شکلگیری یک منظومه رسانهای تحریفشده و تکصداست که در آن واژههایی شبیه ثبات، امنیت و رضایت عمومی با کاربرد تبلیغاتی و فاصله چشمگیر از واقعیت، جای حقایق تلخ و پیچیده موجود در جامعه افغانستان را گرفتهاند؛ حقایقی از جنس فقر گسترده، حذف سیستماتیک زنان از عرصه عمومی، سلب حقوق اقلیتها، سرکوب آزادیهای مدنی و تداوم بحران انسانی. چنین تصویرسازی دروغین نهتنها مردم داخل کشور، بلکه افکار عمومی جهانی را نیز با روایت وارونه از وضعیت افغانستان مواجه میسازد و زمینه را برای عادیسازی حاکمیت استبدادی فراهم میکند.
در نشست آنتالیا بر این نکته کلیدی تاکید شد که بازسازی میدان رسانهای کشور، نیازمند تلاش فوری، هدفمند و همهجانبه است. راهکارهایی مانند حمایت ساختاری از رسانههای مستقل در تبعید، تقویت ظرفیت حرفهای خبرنگاران جوان، ایجاد شبکههای رسانهای آزاد و اتصال موثر آنها با نهادهای بینالمللی مدافع آزادی بیان، بهعنوان مسیرهای حیاتی برای احیای صدای خاموششده جامعه معرفی شدند. هدف این نیست که تنها گزارشی از وضعیت ارایه شود، بلکه باید رسانههایی شکل گیرند که مهمتر از اطلاعرسانی صرف، بهعنوان ابزار نقد قدرت، ارتقای سطح آگاهی عمومی، ایجاد شفافیت در حاکمیت و بستر مطالبهگری اجتماعی ایفای نقش کنند.
نیرو های دموکراتیک
در کنار نهادهای مدنی و رسانهها، یکی دیگر از موضوعات مهم این نشست توجه ویژه به نیروهای دموکراتیک بهعنوان حاملان اصلی مشروعیت آینده سیاسی افغانستان بود. این نیروها که در حقیقت شامل طیف گستردهای از زنان کنشگر، جوانان تحولطلب، اقلیتهای قومی و مذهبی به حاشیه راندهشده، نخبهگان دانشگاهی و متخصصان مستقل میشوند، در دو دهه گذشته با وجود موانع ساختاری، ناامنیهای مزمن، تبعیض سیستماتیک و مداخلات سیاسی توانستهاند ظرفیتهای چشمگیر برای تحلیل، کنشگری، مطالبهگری و بدیلسازی سیاسی در کشور فراهم کنند. اما بهرغم این توانمندیها، همواره با حذف یا بیاعتنایی از سوی ساختار قدرت رسمی مواجه بودهاند و به شکل سیستماتیک از فرایندهای تصمیمگیری و مشارکت سیاسی کنار گذاشته شدهاند.
در شرایط کنونی که طالبان تلاش دارند با بهرهگیری از ابزارهای نظامی، مذهبی و سیاسی خود را بهعنوان یگانه نیروی مشروع در صحنه سیاسی افغانستان تحمیل کنند، توانمندسازی و تقویت صدای نیروهای دموکراتیک، بیش از هر زمان دیگر یک ضرورت راهبردی و تاریخی است. این نیروها، برخلاف نظام تمامیتخواه موجود، نمایندهگی از خواستهای متکثر، عدالتمحور و مردمسالار جامعه افغانستان دارند و میتوانند پایهگذار مدلی از حاکمیت شوند که براساس کرامت انسانی، شمولیت قومی و جنسیتی و التزام به ارزشهای حقوق بشر استوار باشد.
اشتراککنندهها در نشست آنتالیا با تاکید بر همین موضوعات به این جمعبندی رسیدند که زمان آن فرا رسیده است تا نیروهای دموکراتیک از پراکندهگی و انفعال خارج شده و با انسجام راهبردی، برنامهمحوری و تعامل فعال با نهادهای بینالمللی، به بدیل قابل اتکا و مشروع برای آینده سیاسی کشور تبدیل شوند. در همین راستا، ابتکار ایجاد کمیتههای تخصصی در حوزههای حکومتداری، رسانهها، ارتقای ظرفیت سازمانی و جندر و حقوق بشر بهعنوان یکی از خروجیهای عملی و ملموس این نشست گام اساسی برای سازماندهی این نیروها در قالبهای منسجم، کارشناسیشده و هدفمند بهشمار میرود. این کمیتهها نهتنها بستر گفتوگو و تولید اندیشه جمعی را فراهم میسازند، بلکه ظرفیت آن را دارند که از دل آنها چارچوبهای سیاستگذاری، روایتهای بدیل و راهبردهای عملی برای گذار از وضعیت موجود به یک نظم دموکراتیک و پاسخگو تولید شود. در چشمانداز ترسیمشده توسط اشتراککنندهها، این نیروهای دموکراتیک بهعنوان صاحبان اصلی آینده افغانستان، نه در حاشیه که در متن فرایندهای تصمیمگیری قرار خواهند داشت؛ آیندهای که برپایه شفافیت، مشارکت و عدالت اجتماعی بازسازی خواهد شد، نه بر انحصار، سرکوب و حذف.
قطعنامه ۲۷۲۱ شورای امنیت سازمان ملل متحد در مورد افغانستان
گذشته از تلاشهای داخلی، یکی از محوریترین موضوعاتی که در چهارمین دور دیالوگ ملی و ترقی جینوا در آنتالیا مورد بررسی دقیق و انتقادی قرار گرفت، نحوه رویکرد نهادهای بینالمللی، بهویژه سازمان ملل متحد، در قبال بحران کنونی افغانستان بود. در این میان، قطعنامه ۲۷۲۱ شورای امنیت سازمان ملل متحد، که با هدف ترسیم نقشه راهی برای آینده سیاسی کشور و تسهیل گفتوگوهای ملی تصویب شده بود، یکی از موارد مورد بحث بود که از سوی اشتراککنندهگان نشست آنتالیا با دیده تردید و نگرانی نگریسته شد. اگرچه این قطعنامه در ظاهر میتوانست بستری برای تقویت مشارکت مردم افغانستان، احیای مشروعیت نهادهای نمایندهگی و فراهمسازی شرایط گفتوگوهای فراگیر فراهم کند، اما در عمل بهدلیل نبود شفافیت کافی، فقدان مشورت واقعی با ذینفعهای داخلی و تمرکز افراطی بر تعامل تکنوکراتیک با گروه طالبان به چارچوب ناکارآمد و نامتوازن بدل شده است. بسیاری از اشتراککنندهگان نشست تاکید داشتند که آنچه از دل این قطعنامه و ابتکارهای وابسته به آن بیرون آمده، نه بازتابدهنده اراده واقعی مردم افغانستان، بلکه بیشتر نوعی سازش ساختاری با یک رژیم اقتدارگرا و انحصارطلب بوده است؛ سازشی که به عادیسازی طالبان در سطح بینالمللی مشروعیت بخشیده و در عین حال، ارزشهای بنیادین حقوق بشر، مشارکت سیاسی و عدالت جنسیتی را نادیده گرفته است.
نقد اصلی بر این چارچوب از سوی کنشگران حاضر در نشست متوجه طبیعت موزاییکی آن بود؛ ساختاری که بهجای انسجامسازی نیروهای دموکراتیک و جامعه مدنی، بازیگران متعدد و نامتجانس را در کنار هم قرار داده، بیآنکه انسجام فکری، سیاسی یا راهبردی در میان آنها برقرار باشد. بهویژه آنکه در این چارچوب، نیروهای دموکراتیک، زنان، اقلیتهای قومی و مذهبی، و نمایندهگان واقعی جامعه مدنی یا حضور نداشتند یا بهطور نمایشی و نمادین وارد میدان شده بودند. در کل اشتراککنندهها در این نشست بهصراحت خواستار بازنگری اساسی در رویکردهای بینالمللی، بهویژه در سطح سازمان ملل متحد شدند. آنان هشدار دادند که تداوم رویکرد فعلی، نهتنها بحران مشروعیت سیاسی در افغانستان را تعمیق میبخشد، بلکه به تضعیف روندهای دموکراتیک، سرکوب نظاممند زنان و اقلیتها و تقویت یک نظم تمامیتخواه انجامیده و افغانستان را در چرخهای از سرکوب و بیثباتی مزمن نگه میدارد. برمبنای همین خواسته اصلی اشتراککنندهگان، تغییر جهت این چارچوب از تمرکز بر طالبان به سمت تقویت پایههای جامعه دموکراتیک بود. آنان تاکید کردند که اگر جامعه جهانی واقعاً به دنبال صلح پایدار، ثبات فراگیر و نظام مردمسالار در افغانستان است، باید به جای تکرار مذاکرههای بیسرانجام با طالبان، به سرمایهگذاری سیاسی و راهبردی روی نیروهای دموکراتیک، حمایت پایدار از نهادهای مدنی، تضمین مشارکت معنادار و موثر زنان و تامین حقوق بنیادین اقلیتها بپردازد. تنها از مسیر بازنگری در این چارچوب و ارایه بدیلی که بر اصول بینالمللی، مشارکت واقعی و کرامت انسانی استوار باشد، میتوان امید داشت که افغانستان از وضعیت بحرانی کنونی به سوی نظم عادلانه، شمولگرا و پایدار حرکت کند.
نتیجهگیری
تحولات جاری افغانستان و بازگشت سلطه اقتدارگرایی طالبان یک بار دیگر جامعه را با این پرسش اساسی مواجه کرده است که چه نیروهایی میتوانند حامل یک آینده سیاسی بدیل و مشروع باشند. در نشست آنتالیا با گرد هم آمدن نخبهگان، فعالان مدنی و رسانهای تقریباً روشن شد که برخلاف تلاش طالبان برای حذف مشارکتمحور بودن سیاست، هنوز ظرفیت گستردهای برای بازسازی دموکراتیک در میان نیروهای جامعه وجود دارد. جامعه مدنی مستقل، رسانههای آزاد و نیروهای دموکراتیک اگر با انسجام راهبردی، اتکای درونزا و تعامل هوشمندانه با جامعه بینالمللی حرکت کنند، میتوانند بدیل مشروع، مشارکتمحور و حقوقبنیادین برای آینده افغانستان ارایه دهند. از این منظر، گذار به یک نظام دموکراتیک و عادلانه نه یک رویای دور، بلکه یک مسوولیت تاریخی است که بر دوش همه نیروهای آزادیخواه و متعهد به کرامت انسانی در افغانستان سنگینی میکند.
در مجموع، آنچه از نشست آنتالیا بهعنوان یک بازتاب روشن بیرون آمد این بود که تنها راه عبور از بحران کنونی، بازتعریف ساختار قدرت برمبنای مشارکت واقعی مردم، شفافیت در تصمیمگیری، حمایت از نهادهای مستقل و احترام به کرامت انسانی است. در نبود چنین رویکردی، هر طرحی خطر تبدیلشدن به ابزاری برای مشروعیتبخشی به وضعیت موجود و بازتولید اقتدارگرایی را به همراه خواهد داشت. نهادهای مدنی، رسانههای آزاد و نیروهای دموکراتیک اکنون در برابر یک وظیفه تاریخی قرار دارند؛ بازسازی امید، خلق بدیل و بازپسگیری حق تعیین سرنوشت برای مردم افغانستان. این مسیر هرچند دشوار و زمانبر است، اما با اراده مشترک، انسجام در عمل و پشتیبانی هوشمندانه از ظرفیتهای داخلی و بینالمللی، میتواند راهی به سوی آینده متفاوت بگشاید.






