۸صبح گزارش داده که بهتازهگی نهاد «فعالان حقوق بشر افغانستان» از علمای دین خواسته است تا در برابر اقدامهای اخیر طالبان علیه زنان از جمله بازداشت، شکنجه و هتک حرمت آنها به بهانه عدم رعایت حجاب مورد نظر این گروه، بایستند و اعتراض خود را در این زمینه بیان کنند. به گفته این نهاد، برخورد طالبان با زنان در تضاد با عنعنات و فرهنگ وطنی و آموزههای دینی قرار دارد و ازاینرو، لازم است افراد متنفذ سکوت را بشکنند و این اعمال را نکوهش کنند و نگذارند این رویه استمرار پیدا کند.
هرگاه ناظر بیطرف به آنچه در قلمرو طالبان جریان دارد نگاهی بیندازد، به کوشش زیاد ضرورت ندارد تا دریابد که رویه طالبان در برابر شهروندان و به خصوص زنان، نه تنها رویه اسلامی و دینی نیست بلکه زمینه بدنامی اسلام را فراهم میسازد و آب به آسیاب بدخواهان دین میاندازد و مردم را از کلیت آموزههای دینی متنفر میسازد. آنچه طالبان بهنام دین و پیش چشم جهانیان انجام میدهند، وجدانهای بیدار را در سراسر گیتی آزار میدهد و چون طالبان سعی میکنند عملکرد خود را پوشش اسلامی دهند، نتیجهاش آن میشود که به گسترش نفرت از اسلام در میان جهانیان دامن میزنند. از این لحاظ شایسته است علمای مذهبی که خود را مدافعان راستین و همیشه در صحنه اسلام میدانند، به میدان بیایند و با محکوم کردن رفتار طالبان، اسلام را از چنگ این گروه نجات دهند.
این که «فعالان حقوق بشر افغانستان» از علمای مذهبی توقع دارند نسبت به رفتارهای طالبان اعتراض کنند از این موضوع برمیخیزد که دستاندرکاران این نهاد به این تصورند که علمای مذهبی در افغانستان صاحب تأثیر و نفوذ گسترده در جامعه هستند و باید از این نفوذ خود برای دفاع از حقوق و کرامت انسانها و مخصوصاً زنان استفاده کنند. در این شکی نیست که علمای مذهبی در جامعه افغانستان نفوذ کلام دارند و به آسانی قادرند از احساسات مذهبی مردم برای تشویق مردم به انجام بعضی کارها و بازداشتن آنها از برخی رفتارها بهره ببرند، اما آیا آنان حاضرند از این نفوذ و تأثیر برضد عملکرد نادرست طالبان استفاده کنند؟ رأی صواب آن است که رویهمرفته علمای مذهبی نمیخواهند هزینه بپردازند و خود را در تقابل با طالبان قرار دهند و حاکمیت این گروه را با مشکل و درد سر روبهرو کنند. عوامل شکلدهنده این رویکرد عالمان دین را در سطور آینده شرح خواهم داد.
واقعیت دردناک آن است که اکثریت مطلق علمای مذهبی نه تنها در برابر رژیم طالبان اعتراض نمیکنند بلکه همه نیروی خود را صرف دفاع و حمایت از آن میکنند. علمای مذهبی منافع خود را با منافع و مصالح طالبان یکی میدانند و فکر میکنند زوال حاکمیت طالبان، سبب میشود علمای مذهبی نقش و تأثیر خود را از دست دهند و به انزوا کشانده شوند. میدانیم که رهبران طالبان از مدرسههای دینی فارغ شدهاند و به اصطلاح «قاری»، «ملا» یا «مولوی» هستند و به همین لحاظ با سایر علمای مذهبی مشترکات فراوان دارند و زبان یکدیگر را به خوبی میفهمند. بسیاری از اعضای طالبان در مدرسههای دینی درس خواندهاند و به همین علت، با علمای دینی قرابت احساس میکنند و علمای دین هم آنان را خویش و نزدیک خود میدانند. طالبان از زمان بازگشت به قدرت، کوشیدهاند نیازهای مادی ملاها را تأمین کنند و در این راستا آنان را در سمتهای مختلف دولتی گماشتهاند و مناصب بلندی را به آنها سپردهاند. طالبان عملاً ثابت کردهاند که در راستای تأمین مصالح ملاها کار میکنند و این مسأله باعث شده که رضایت کامل ملاها را به دست آورند. نکته شایان تذکر این است که با وصف آن که طالبان دید قومی به مسایل دارند، اما وقتی به سراغ اقوام دیگر میروند تلاش میورزند علمای دین را در میان آنها بیابند و با آنها به تفاهم و سازش برسند و از طریق علمای دین در میان دیگر اقوام نفوذ کنند. طالبان برای نفوذ در میان اقوام غیرپشتون، علمای مذهبی را بهترین ابزار میشمارند.
معلوم نیست چرا یک نهاد حقوق بشری از علمای مذهبی توقع داشته باشد که در برابر کارهای ضد حقوق بشر و حقوق زن طالبان اعتراض کنند، حال آن که رویهمرفته علمای دین خود در رد و نفی حقوق بشر و حقوق زن، کارنامه غیرقابل دفاع دارند. به عبارت دیگر، برداشت دینی طالبان با قرائت دینی علمای مذهبی در جهت انکار حقوق طبیعی و اولیه زنان، تفاوتی از یکدیگر ندارد. قسمت عمده سخنرانیهای روز جمعه علمای مذهبی در مساجد را ضدیت با آزادیها و حقوق زنان تشکیل میدهد. مهمترین نقد ملاها نسبت به نظام جمهوری این بود که چرا آن نظام به زنان آزادی داده و نقش و فعالیت آنان را در جامعه پررنگ ساخته است. در جهانبینی یک عالم دین سنتی، برهنه شدن روی یک زن یا نمایان شدن موی وی به مراتب خطرناکتر از نقض سیستماتیک حقوق شهروندان است. اگر چنین نیست چرا در گذشته ملاها از بابت برگزاری یک کنسرت موسیقی همه شهر را به هم میریختند، اما حالا از بابت این که روزانه حقوق اولیه میلیونها شهروند این خاک از سوی طالبان نادیده گرفته میشود، نه تنها اعتراضی نمیکنند بلکه برای توجیه آن، پای آیه و حدیث و سنت سلف صالح را در میان میآورند.
نظام پیشین که بیست سال دوام یافت، در پهلوی اشکالاتی که داشت و همان اشکالات از عوامل اصلی فروپاشی آن بود، این مزیت و نقطه قوت را داشت که سعی میکرد جامعه افغانستان را با ارزشها و مفاهیم مدرن آشنا کند و یکی از گامهای اساسیاش در این زمینه این بود که تلاش کرد آموزش را همهگانی بسازد و امکانات آن را در دورترین نقطه افغانستان نیز برساند. البته در این عرصه فساد و اختلاس و بیکفایتی وجود داشت، با آنهم روندی که پس از کنفرانس بن شکل گرفت به تدریج شهروندان را با افق تازه آشنا کرد و فضایی را ایجاد کرد که دختران و پسران دوشادوش هم به مکتب و دانشگاه بروند و با عوالم جدید شناخت حاصل کنند. آنچه در این جا ذکرش اهمیت دارد این است که در آن سالها ملاها مهمترین قشری بودند که در برابر روند رو به رشد آموزش دختران سنگاندازی میکردند و همه کوشششان معطوف به این بود که آن را از کار بیندازند و عقیم کنند. ملاها از قدیم با کلیت آموزش مدرن مخالفت داشتند و در این میان، ناسازگاریشان با آموزش دختران داستانی است پرآب چشم.
این نکته را هم نباید نادیده گرفت که در حال حاضر اعتراض علنی در برابر عملکرد طالبان اقدام خطرساز است و ممکن است معترض را به سرنوشت شوم و عبرتآمیز دچار کند. طالبان نظم آهنین ایجاد کردهاند و چیزی را بهنام آزادی بیان و عقیده بهرسمیت نمیشناسند و هر نوع واکنش منفی در برابر رژیم خود را با جدیت پاسخ میدهند. بیدلیل نیست که رسانههایی که در داخل افغانستان فعالیت دارند به نحوی به تریبون طالبان تبدیل شدهاند و جرأت ندارند انتقاد و اعتراض جدی را بازتاب دهند. اگر از این زاویه به موضوع نگاه کنیم، توقع نخواهیم داشت که علمای مذهبی ریسک را بپذیرند و خطرهای قطعی و عینی را به جان بخرند و با اقدام به اعتراض در برابر طالبان با سرنوشت خود بازی کنند. با وجود این، حداقل کاری که علمای دینی در شرایط کنونی میتوانند انجام دهند این است که سکوت پیشه کنند نه این که در ستایش ظلم ظالمان راه مبالغه بپیمایند و به لطایفالحیل دست بزنند. ایستادن علمای دین در کنار حاکمیتی که در راه تحکیم پایههای خود، پابندی به آموزههای دینی ندارد و نیز اصول جهانی حقوق بشر را چیز بیارزش تلقی میکند، مایه سرافکندهگی برای این قشر است.
یکی از موضوعات قابل ذکر در این جا این است که رژیم طالبان مردمی نیست و مشروعیتش را از رأی و رضایت مردم نگرفته است و اصلاً باوری به این گونه مباحث ندارد. این گروه با جنگ و خونریزی به قدرت رسیده است. به این جهت، ارزشی به اعتراضهای مردمی یا غیرمردمی قایل نیست. در حال حاضر همه روزه نهادهای بینالمللی و کشورهای جهان در برابر سیاست انحصارگرایانه طالبان و رویکرد زنستیزانه این گروه اعتراض میکنند، اما تا کنون همه این اعتراضها بینتیجه بوده و کمترین تعدیلی در مواضع طالبان وارد نکرده است. غرض آن که اگر تصور میکنیم اعتراض و انتقاد علمای مذهبی از عملکرد طالبان ممکن است این گروه را به تجدید نظر در مواضعش وادار کند، مرتکب اشتباه فاحش شدهایم. طالبان ملا هبتالله را واجبالاطاعه میشمارند و فرمانش را بالاتر از همه چیز قلمداد میکنند و انتقاد و اعتراض را برنمیتابند.
طالبان به زور قدرت را تصاحب کردهاند و مهمترین نقطه قوتشان نیروی نظامی است. گوش این گروه بدهکار حرف حساب نیست. آنها در اوج غرور قرار دارند، چون گمان میکنند که یک ابرقدرت را شکست داده و مجبور به فرار از افغانستان کردهاند. از طریق التماس و تضرع و خواهش و تمنا نمیتوان به تعدیل دیدگاهها و رفتارهای این گروه امیدوار بود. تا زمانی که طالبان با چالش مواجه نشوند، همان رویه سابق را ادامه میدهند و چه بسا سختگیریشان در برابر شهروندان و زنان، بیشتر هم شود. طالبان به حرف علمای مذهبی هم گوش نمیدهند و فقط از آنها بهعنوان ابزار تبلیغاتی استفاده میکنند.






