آنگونه که رسانههای بینالمللی و میانجیگران (امریکا، مصر و قطر) اعلام کردهاند، اسراییل و حماس تن به پذیرش توافقنامه آتشبس دادهاند؛ توافقنامهای که دایمی و نه موقتی است و اگر مفادش عملی شود، طرفین دیگر قادر به شروع مجدد جنگ نخواهند بود. محمد بن عبدالرحمان آل ثانی، نخستوزیر و وزیر امور خارجه قطر، ضمن تایید نهاییشدن توافقنامه آتشبس، بر عملیسازی مفاد آن، از روز یکشنبه آینده (۱۹ جنوری) خبر داده است. جو بایدن، رییس جمهور ایالات متحده امریکا، هم از نهاییشدن توافقنامه خبر داده است. حماس که یک طرف ماجرا است، ضمن تندادن به خواست میانجیگران، از برقراری آتشبس استقبال نیز کرده است. در این میان، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسراییل، با آنکه تن به پذیرش توافقنامه داده است، ولی تا کنون موضع خود را بهگونه روشن بیان نکرده است که این میتواند دلالت بر ناخرسندیاش از وضعیت کند.
نکتهها و ناگفتهها پیرامون چندوچون توافقنامه زیاد است و ایجاب میکند نه در یک نوشته که در نوشتهها به بررسی گرفته شود؛ اما آنچه که عجالتاً حایز اهمیت مینماید، خالیشدن کاخ سفید توسط بایدن برای دونالد ترمپ است؛ اتفاقی که در ۲۰ جنوری رخ خواهد داد. به این حساب، سوالی که مطرح میشود، این است: برقراری آتشبس حاصل کار کدام یک از این دو است؟ البته ترمپ با نشر بیانیهای در صفحه اجتماعی مربوط به خود – تروث سوشیال – این دستاورد را بهنامش ثبت کرده است: «ما حتا بدون حضور در کاخ سفید به موفقیتهای زیادی دست یافتهایم. فقط تصور کنید که وقتی به کاخ سفید برگردم و دولت من کاملاً تایید شود، اتفاقات شگفتانگیزی رخ خواهد داد.»
برخلاف ادعای ترمپ، نوشته حاضر نکاتی را برمیشمارد که برمبنای آن، آتشبس در غزه نه حاصل تلاش او، بلکه ناشی از سعی بایدن است:
یکم
درست است که بایدن از هفتم اکتوبر به اینسو سرسختانه از اسراییل حمایت کرده است؛ حمایتی که اگر نمیبود، تلآویو قادر به دوام جنگ علیه حماس، حزبالله، حوثیها، ایران و… نبود. برای همین، منتقدان جنگ غزه، آنچه را که اسراییل در این باریکه انجام داده است، حاصل حمایت بایدن میخوانند؛ اما نباید فراموش کرد که به موازات آن، از تلاش برای برقراری آتشبس هم دست نشست تا آنجا که اگر اقتضا کرد، از اعمال فشار بر نتانیاهو هم دوری نجست؛ با آنکه تاثیر زودرس نگذاشت. همین بایدن بود که در اوج جنگ غزه (۲۴ نوامبر ۲۰۲۳)، طرفین را برای چهار روز وادار به تندادن به آتشبس کرد؛ آتشبسی که منجر به مبادله شماری از گروگانهای اسراییلی با جمعی از زندانیهای فلسطینی شد. همین توافقنامه فعلی هم حاصل طرحی است که بایدن در ماه می سال گذشته ارایه کرده بود؛ طرحی که حالا و نه در آن زمان توسط نتانیاهو آن هم با کراهت قبول شد. درباره آن طرح در نوشته دیگر قبلاً پرداخته شده است. برمبنای طرح فوق، طرفین بارها به مرز امضای توافقنامه پا گذاشتند، ولی باز قدری عقب رفتند. پس میشود گفت که بایدن قبلاً زمین را شخم زده بود، ولی دیرتر (شام گذشته) حاصل داد. اینکه بگوییم اصلاً کاری انجام نشده بود، دقیقاً به ذوق ترمپ سخن گفتهایم.
دوم
نه فقط آتشبس در غزه که پایان جنگ حزبالله و اسراییل (۲۷ نوامبر ۲۰۲۴) نیز حاصل تلاش بایدن بود. جنگ در لبنان به قدری پرشدت بود که پایاندادن به آن دشوارتر از برقراری آتشبس در غزه مینمود. پس از ترور حسن نصرالله، رهبر پیشین حزبالله، بود که جمهوری اسلامی برای بار دوم (۱ اکتوبر ۲۰۲۴)، خاک اسراییل را آماج نزدیک به دو صد موشک بالستیک قرار داد؛ حملهای که «عملیات وعده صادق ۲» نام گرفت. در حالی که برای غزه در مقایسه با لبنان، کار جدی انجام نداد. کوتاهآمدن در برابر حزبالله با آنکه برای نتانیاهو گران بود، ولی ظاهراً چارهای نیافت جز پذیرش درخواست بایدن. این در حالی است که بایدن به میزانی که پروای فلسطینیها را دارد، بابت آنچه در لبنان رخ داد، نگران نبود.
چهلوششمین رییس جمهور امریکا نهتنها به جنگ لبنان پایان داد که بر خلای قدرت در این کشور نیز نقطه پایان گذاشت: انتخاب جوزف عون بهحیث رییس جمهور. لبنان از ۳۰ اکتوبر ۲۰۲۲ به اینسو، در فقدان رییس جمهور بهسر میبرد که میشود گفت عملاً در وضع خلای قدرت قرار داشت؛ اما بایدن در همکاری با فرانسه و عربستان کاری کرد تا از شدت بحران سیاسی در بیروت زیاد کاسته شود؛ اگر کامل فرو نمینشیند. اگر دقت کنیم، دشواری تعیین رییس جمهور در لبنان با توجه به بافتوساخت طایفهای این کشور، کمتر از دشواری پایان جنگ آن نبود. به جنگ و خلای قدرت در لبنان در حالی پایان داده شد که از نقش ترمپ در آن، کسی چیزی بر زبان نراند.
سوم
این درست است که ترمپ همواره بر ضرورت پایاندادن فوری به جنگها تاکید کرده است؛ اما روی سخنش بیشتر با اوکراین است تا غزه، لبنان، یمن و… . او بنابر دلایلی که نزد خود دارد، از اوکراین و حاکم این کشور خوشش نمیآید و برای همین، بایدن را بابت پولی که به کییف میدهد، پیهم در معرض عتاب جدی قرار داده است. قبلاً هم ادعا کرده بود که در صورت پیروزی، مدت یک روز به جنگ اوکراین پایان میدهد؛ حتا به بهای نارضایتی کییف و متحدان اروپایی امریکا. هرازگاهی هم که از جنگ غزه و لبنان سخن گفته است، بایدن را به این بهانه که گویا از اسراییل خوب حمایت نکرده، سخت سرزنش کرده است. حتا کامالا هریس – نامزد دموکراتها – را در گرمای رقابتهای انتخاباتی، بارها متهم به اسراییلستیزی کرد. پس اگر خواننده بر نگاه ترمپ در قبال بحرانها در خاور میانه و اروپای شرقی، تمرکز کند، ناگزیر به این فهم نایل میشود که او مخالف دوام جنگ در اوکراین و نه در غزه و لبنان است. دلیلش نیز واضح است: اسراییل برایش اهمیت دارد. برای همین، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که ترمپ وقتی از پایان جنگها در دنیا سخن میگوید، خاور میانه در نظرش استثنا بر قاعده است؛ چونکه اسراییل در آن حضور دارد.
چهارم
پایان جنگ غزه با توجه به سقف بلند تلفات انسانی و خسارت مالی در این باریکه، بزرگترین دستاورد است؛ دستاوردی که بایدن در آخرین روزهای حضورش در کاخ سفید ازآن خود کرد. ترمپ هر ادعایی کند، باز هم این سکه بهنام بایدن ضرب خورد؛ چونکه هنوز حاکم برحال امریکاست. ترمپ دوست داشت این دستاورد را ثبت کارنامهاش سازد، ولی بخت یارش نشد. برپایه گزارشهای معتبر، ترمپ به نتانیاهو گفته بود که باید تا ۲۰ جنوری کارش را تمام کند؛ به این معنا که تا پس از ترک کاخ سفید توسط بایدن، آزادی عمل دارد و سپس برای امضای توافقنامه آتشبس آماده شود؛ توافقنامهای که بایستی با رنگ قلم نماینده او آراسته میشد که نشد. تلاش ترمپ برای تاخیر در برقراری آتشبس، لزوماً به معنای تایید دوام ویرانی در غزه نیست، بلکه میخواست به بحران این باریکه و لبنان پس از لحظه ورودش به کاخ سفید، نقطه پایان گذاشته شود؛ طوری که بیشترین سود ازآن اسراییل و بیشترین زیان نصیب رقیبان آن شود.






