زندگی مشترک در خانه پدری
من چهار سال است ازدواج کردهام. شوهرم هر کاری که در خانه میشود، میرود اول از پدر یا کاکا و یا پسر کاکایش میپرسد، بعد تصمیم میگیرد که آن کار را انجام بدهیم یا نه. حتا این را که من چه نوع لباسی در خانه بپوشم پسر کاکایش تعیین میکند. هر وقت کاکایم یا پسرهایش هم میآیند خانه من باید برای همهشان چای ببرم. دیگر خسته شدهام. نمیدانم من با شوهرم ازدواج کردهام یا با همه مردان این خانه. چون باید برای همهشان خدمت کنم و به همهشان جواب بدهم. در حال حاضر دو طفل دارم.
میخواهم طفلم را خودم بزرگ کنم و خودم تربیتش کنم اما هر کسی به او چیزی یاد میدهد. حالا طفلم دارد کمکم بزرگ میشود و من میترسم او خوی و خاصیت درست پیدا نکند. زنهای خانه هم همه با هم ضد میکنند. من هم مثل آنها شدهام و حالا دلم میشود برخی وقتها بهانهای پیدا کنم و با آنها جنگ کنم. فکر میکنم دیگر شوهرم هم طرف آنها است و برخی وقتها از شوهرم هم بدم میآید.
شاید بزرگترین موضوع و مشغولیت ذهنی خانوادهها در افغانستان پس از عروسی، همخانه بودن با والدین و خواهر و برادر است. زوج تازه ازدواج کرده خود را ملزم و ناچار میبینند در خانهای همراه با پدر و مادر تازه داماد و احتمالا همراه با برادران و خواهرانش زندگی را آغاز کنند. این موضوع شاید به لحاظ برخی موضوعات اقتصادی و امنیتی مثبت بهنظر برسد اما تعامل بین زوج را به شدت دچار سختی و پیچیدگی میکند. اینگونه خانوادهها، خانوادههای گسترده نامید میشود. خانواده گسترده در مقابل خانوادههایی هستهای است که تنها شامل زن، شوهر و فرزندان ازدواج نکرده میشود.
خانوادههای گسترده میراث جوامع و شرایط زندگی است که در آن امنیت، اقتصاد و حفظ میراث خانوادگی اصل دانسته میشد. اصرار والدین برای حفظ فرزندان خود و آنچه از فرزندان به آنها میرسد، در کنار نوع احساس تعهد و بدهکاری فرزندان نسبت به والدین و خانواده اولیهشان باعث میشود آقایان نتوانند به راحتی موضوع مستقل شدن و جدا شدن از خانواده پدری را بپذیرند. در حالیکه استقلال از والدین به تمامی لحاظ یکی از مهمترین پیامدهای مثبت ازدواج است. هر فردی باید بتواند در مسیر رشد روانی اجتماعیاش به استقلال مالی تا استقلال روانی دست یابد. این امر عملا در خانوادههای گسترده دشوار و پیچیده خواهد شد.
درد مشترک بسیاری از زوجها در جامعه افغانستان همین است که خانواده مستقل و جدایی ندارند تا بتوانند روابط بین خود و همسرشان را براساس نیازها و آنگونه که خود درست میدانند تنظیم کنند. خانوادههای گسترده ایجاب میکند که چه زن و چه مرد مجبور باشند برای هر تصمیمی ملاحظات بیشماری را در مورد تمامی افراد خانواده در نظر بگیرند به همین دلیل از رشد و پیشرفت در بسیاری زمینهها باز میمانند. آنها باید مراقب حساسیتها، حسادتها، احساس تبعیض احتمالی و رقابت تمامی افراد ساکن در خانه باشند. این موضوع بار هزینه روانی تصمیمات بسیار ساده همچون رفتن به تفریحی ساده با همسر تا خرید یک تحفه برای همسر را به شدت بالا میبرد. در این سیستم زنان به شدت دچار فرسودگی خلقی و روانی میشوند.
بسیارند مردانی که میخواهند بعد از عروسی برای همسرشان تحفهای ساده بخرند. زنانی که میخواهند با همسر خود غذایی هوسانه را به تنهایی بخورند و با یکدیگر مصاحبتی لذتبخش داشته باشند. زوجهایی که میخواهند دکور و دیزاین خانهشان را مطابق رویاها و سلایقشان تنظیم کنند. پوشش مورد علاقه و دلخواه خود و همسرشان را داشته باشند و یا برای فرزندان خود امکانات خاصی را تهیه کنند اما بهدلیل ملاحظه سایر افراد ساکن در خانه، از خیر تمامی اینها میگذرند.
خانوادههای گسترده عملا احتیاطها و ترسهای غیرضروری و فرسودهکنندهای را به زوجین تزریق میکند که به تدریج باعث گسترش نوعی خشم نرم در بین اعضای خانواده میشود. این احساس ترس و خشم در طولانیمدت منجر به بروز دو حالت افسردگی یا پرخاشگری در اعضا خانواده خواهد شد. تعاریف نادرستی که از مفاهیمی اخلاقی همچون احترام به والدین، تعهد و وفاداری نسبت به خانواده، مراقب دیگران بودن و خودخواه نبودن در جامعه وجود دارد باعث شده است مردان به شدت در برابر درخواست همسرانشان در مورد مستقل شدن و خواسته خودشان برای جدا شدن از خانه پدری مقاومت و هراس نشان دهند.
سالمترین خانوادهها خانوادههای هستهایاند. فرزندانی که در این خانوادهها، تنها و تنها تحت نظارت و تربیت پدر و مادر خود بزرگ میشوند فرزندان به لحاظ رشد عاطفی و روانی سالمتری خواهند بود. در خانوادههای گسترده فرزندان عملا از سوی چند فرد با سلایق و انتظارات متفاوت و به روشهای متفاوت تربیت میشوند. موضوعی که فرزندان را به شدت آشفته، مضطرب و چندتربیتی خواهد کرد.





