از عمر جنگ غزه بیش از ۱۱۰ روز میگذرد. رقم تلفات فلسطینیها از مرز ۲۵ هزار تن عبور کرده و ارتش اسراییل نیز با رقم بسی کمتر از غیرنظامیان فلسطینی قربانی میدهد. تلاشها برای آتشبس در بدل رهایی گروگانها ادامه دارد، ولی منتج به نتیجه نشده است. اتفاقی تازه در خصوص جنگ غزه بازشدن پرونده ادعای «نسلکشی» علیه اسراییل در دادگاه لاهه با شکایت دولت افریقای جنوبی است؛ چیزی که اثبات آن ممکن است سالها طول بکشد.
جنگ غزه موجب شد که طرح ایجاد دو دولت از نو در محراق توجه دنیا بهویژه قدرتهای بزرگ قرار گیرد. هدف از عملیاتیسازی این طرح، ایجاد دولت مستقل فلسطینی در کنار دولت اسراییل است. ایالات متحده امریکا در این روزها برای ایجاد دولت فلسطینی ظاهرا تلاش به خرج میدهد. سایر قدرتهای بزرگ دنیا از جمله روسیه، چین، اکثریت اعضای اتحادیه اروپا و… نیز از ایجاد دولت فلسطینی حمایت میکنند. دولت جو بایدن در این زمینه تا جایی جلو رفته که رابطهاش با دولت راستگرای اسراییل به رهبری بنیامین نتانیاهو قدری شکرآب شده است، به این دلیل که دولت فعلی اسراییل ضرورت تاسیس دولت فلسطینی را بهگونه مطلق انکار میکند.
سوالی که مطرح میشود این است: طرح ایجاد دولت مستقل فلسطینی در کنار دولت اسراییل عملی است یا خیر؟
البته سوال فوق زمانی پاسخ پیدا میکند که به سه پرسش ذیل پاسخ داده شود:
سوال اول: ایده ایجاد دولت مستقل فلسطینی از چه زمانی به اینسو مطرح است؟
اولین گام برای ایجاد دولت مستقل فلسطینی، از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد برداشته شد. این مجمع در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷ سرزمینی را که به نام فلسطین یاد میشود، با صدور قطعنامه ۱۸۱ دونیم کرد: دولت یهودی و دولت عربی. دولت یهودی همین اسراییل فعلی است، ولی دولت عربی/فلسطینی تا هنوز ایجاد نشده است، به این دلیل که فلسطینیها و اعراب در آن زمان تصمیم سازمان ملل را نپذیرفتند و این شاید تنها اشتباهی بود که مرتکب شدند.
براساس طرح تقسیم سازمان ملل ۵۶ درصد اراضی سرزمین فلسطین به یهودیها تعلق گرفت و ۴۲ درصد به اعراب. البته ۲ درصد شامل منطقه بینالمللی میشد. اعلام استقلال اسراییل خشم جهان عرب را برانگیخت و پنج دولت عربی (مصر، سوریه، عراق، لبنان و اردن) در نیمه می ۱۹۴۸ به مصاف تلآویو رفتند. البته نهتنها پیروز نشدند، که اسراییل موفق شد ۲۲ درصد اراضی که شامل غرب اورشلیم (بیتالمقدس) میشد را نیز اشغال کند که مجموعه اراضیاش به ۷۸ درصد ارتقا کرد. در جون ۱۹۶۷ سه کشور عرب (مصر، سوریه و اردن) با اسراییل درگیر شدند که این بار نیز پیروزی از آن تلآویو شد. این بار نوار غزه، کرانه باختری، شرق اورشلیم، جزیره سینای مصر و بلندیها جولان سوریه به اشغال اسراییل درآمد. قبل از آن نوار غزه در اختیار مصر و شرق اورشلیم در اختیار اردن بود.
اولین جنبش فلسطینی در سال ۱۹۵۹ به نام فتح به رهبری یاسر عرفات عرض وجود کرد که آزادی اراضی فلسطینی از قید اسراییل هدفش را تشکیل میداد. بعدتر در سال ۱۹۶۴ حرکت وسیعتری به نام سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) شکل گرفت که عرفات همچنان چهره طراز اول آن بود. البته هر دو سازمان در تبعید و با هدف مشترک ایجاد شدهاند. مجمع عمومی سازمان ملل در ۲۲ نوامبر ۱۹۷۴ با صدور قطعنامه ۳۲۳۷، سازمان آزادیبخش فلسطین را به رسمیت شناخت و به آن مقام ناظر را در سازمان ملل اعطا کرد. ساف پس از آن میتوانست در جلسات مجمع عمومی بهحیث ناظر اشتراک کند.
در اکتوبر ۱۹۷۳ مصر و سوریه به خاک اسراییل هجوم بردند که اگر امریکا به حمایتش نمیآمد، شاید شکست جبرانناپذیری را متحمل میشد. وقوع آن جنگ سبب شد که مصر و اسراییل با میانجیگری ایالات متحده در کمپ دیوید پیمان صلح امضا کنند که «کمپ دیوید اول» نام گرفته است. قاهره که روزگاری پرچمدار حقوق فلسطینیها بود، خلاف انتظار غالب اسراییل را به رسمیت شناخت و با آن رابطه دیپلماتیک برقرار کرد. البته از سوی دولتهای عرب تحریم شد. مصر در بدل صلح با اسراییل، شبهجزیره سینا را که در جنگ ۱۹۶۷ از دست داده بود، پس گرفت.
انفعال در موضع مصر در دفاع از حقوق فلسطینیها منجر به تغییر موضع ساف در مواجهه با اسراییل شد. ساف خلاف انتظارها در نوامبر ۱۹۸۸ بهگونه یکجانبه تاسیس دولت مستقل فلسطینی در تبعید را با صدور بیانیهای رسمی اعلام کرد؛ بیانیهای که با صدور قطعنامه در ۱۵ دسامبر ۱۹۸۸ از سوی مجمع عمومی سازمان ملل تایید شد. سازمان ملل زان پس اعلام کرد که به جای سازمان آزادیبخش فلسطین، در نامهها و اسناد باید از نام «فلسطین» استفاده شود. گامی را که عرفات برداشت، پذیرش قطعنامه ۱۸۱ مجمع عمومی را در پی داشت؛ قطعنامهای که جهان عرب در آغاز با آن مخالفت کرده بود. این گام عرفات به معنای شناسایی غیرمستقیم اسراییل نیز بود؛ چون قبلاً خواهان نابودی این کشور و آزادی اراضی فلسطینی از سیطره آن بود. عرفات اعلام کرد که با عقبنشینی اسراییل به مرزهای قبل از سال ۱۹۶۷ و ایجاد دولت مستقل فلسطینی با مرکزیت اورشلیم موافق است؛ چیزی که شناسایی ضمنی اسراییل را در پی دارد.
پس از آنکه ایالات متحده دریافت که ساف در پی ایجاد دولت فلسطینی است، بهمثابه میانجی وارد میدان شد و گفتوگوهای صلح را به راه انداخت؛ گفتوگوهایی که در سپتامبر ۱۹۹۳ منجر به امضای پیمان اسلو شد. براساس مفاد آن توافقنامه، طرفین موجودیت یکدیگر را به رسمیت شناختند. البته ساف از سوی اسراییل بهحیث نماینده فلسطینیها شناخته شد، نه لزوماً دولت مستقل. تشکیلات خودگردان فلسطین که مدتی بر نوار غزه حاکم بود و حالا بر بخشی از کرانه باختری حکومت میکند، محصول پیمان اسلو است. بیتالمقدس که کانون منازعه طرفین است، مشمول آن توافقنامه نشد. براساس مفاد آن پیمان، تشکیلات خودگردان تا پنج سال حاکم نوار غزه و بخشهایی از کرانه باختری میبود و سپس تبدیل به دولت مستقل فلسطینی میشد. البته موضوعاتی چون شهرکسازی و آوارهگان فلسطینی نیز تا آن زمان از طریق گفتوگوهای دوجانبه باید حل میشد. یاسر عرفات به نمایندهگی از فلسطینیها و اسحاق رابین به نمایندهگی از اسراییلیها با میانجیگری بیل کلینتون، رییس جمهور دموکرات امریکا، در محوطه کاخ سفید پیمان اسلو را امضا کردند.
منطقه کرانه باختری براساس مفاد توافقنامه اسلو به سه بخش تقسیم شده است: بخش الف که ۱۸ درصد خاک آن را شامل میشود، مسوولیت امنیتی و اداری آن با تشکیلات خودگردان است؛ بخش ب که ۲۱ درصد خاک آن را تشکیل میدهد، مسوولیت امنیتی آن با اسراییل و مسوولیت اداری آن با فتح است؛ بخش ج که شامل ۶۱ حصه خاک آن میشود، مسوولیت اداری و امنیتی آن با اسراییل است. اعتبار این تقسیمبندی تا پنج سال پس از امضای پیمان اسلو بود. از آنجایی که دولت مستقل فلسطینی شکل نگرفت، وضعیت خلاف مفاد توافقنامه تا این دم به سود اسراییل پیش رفته است.
البته پیش از آنکه توافقنامه اسلو امضا شود، در فلسطین اتفاق مهمی افتاد که زیاد غیرمنتظره هم نبود: انتفاضه اول. انتفاضه اول در ۸ دسامبر ۱۹۸۸ کلید خورد و تا آغاز کنفرانس مادرید در اکتوبر ۱۹۹۱ ادامه پیدا کرد. از دل آن انتفاضه، جنبشی متولد شد که حماس نام گرفت؛ گروهی که در ۷ اکتوبر سال گذشته به خاک اسراییل حمله کرد و خاور میانه را از نو در کام بحرانی دیگر فرو برد. برخی تحلیلگران معتقدند که پیمان اسلو محصول انتفاضه اول است؛ به این معنا که خشم فلسطینیها و اعتراضات خودجوش آنها موجب شد که ایالات متحده وارد ماجرا شود و طرفین را به برقراری صلح ترغیب کند.
برای عملیسازی مفاد پیمان اسلو، تلاشهای زیادی انجام شد، ولی نتیجه به دست نیامد. برای نمونه، یاسر عرفات با بنیامین نتانیاهو در اکتوبر ۱۹۹۸ پس از چند دور دیدار توافقنامه وایریور را در ایالات متحده امضا کرد. همچنان اجلاسی به همین منظور در منطقه شرمالشیخ مصر در سپتامبر ۱۹۹۵ برگزار شد که عرفات با ایهود باراک، نخستوزیر اسراییل، حضور داشتند. همینطور در نیمه دوم جولای ۲۰۰۰ واشنگتن بار دیگر از طرفین (عرفات و ایهود باراک) میزبانی کرد که «کمپ دیوید ۲» نام گرفت. هدف از تدویر آن نشستها، عملیاتیسازی مفاد پیمان اسلو بود که نتیجهای در پی نداشت.
در آن بحبوحه اتفاق مهم دیگری در فلسطین رخ داد: انتفاضه دوم. ورود آریل شارون، سیاستمدار اسراییلی، با جمعی از نظامیان کشورش به محوطه مسجدالاقصا، موجب شروع انتفاضه دوم شد که نتیجهای نداشت جز تیره شدن افق گفتوگوهای صلح.
تشکیلات خودگردان یک سال پس از امضای پیمان اسلو، در نوار غزه و کرانه باختری ایجاد شد. اسراییل در روشنی پیمان اسلو در سال ۲۰۰۵ از غزه خارج شد، ولی آن را در محاصره نگه داشت. حماس در جنوری ۲۰۰۶ اکثریت کرسیهای مجلس ملی فلسطین را با مشارکت در انتخابات به دست آورد؛ چیزی که به ذایقه دولتهای غربی خوش نیفتاد. حماس و فتح در فبروری ۲۰۰۷ دولت وحدت ملی تشکیل دادند و در ماه می همان سال پس از درگیری مسلحانه دولت را فرو پاشاندند. در نهایت حماس بر غزه حاکم شد و تشکیلات خودگردان بر بخشهایی از کرانه باختری.
دولتهای عرب نیز برای ایجاد دولت مستقل فلسطینی تلاش کردهاند. گام اول این بود که ساف را بهعنوان نماینده فلسطینیها و در هیات یک دولت به عضویت اتحادیه عرب پذیرفتهاند. همینطور به عضویت آن در سازمان همکاریهای اسلامی نیز کمک کردهاند. گام دوم انحصارا از سوی عربستان در سال ۲۰۰۲ برداشته شد که «طرح صلح عربی» نام گرفت. آن طرح در جلسه اتحادیه عرب که در شهر بیروت، پایتخت لبنان، برگزار شده بود، نیز تایید شد. هدف از طرح صلح عربی، برقراری صلح در برابر استرداد زمین بود؛ به این معنا که اسراییل با پس دادن زمینهای فلسطینیها در صلح زندهگی کند. آن طرح تکیه روی سه محور داشت: برگشت اسراییل به مرزهای قبل از ۱۹۶۷، تاسیس دولت فلسطینی با مرکزیت اورشلیم شرقی و رسیدهگی به مساله آوارهگان در روشنی قطعنامههای سازمان ملل. طرح ریاض اگر در عمل پیاده میشد، دولتهای عرب بهگونه گروهی اسراییل را به رسمیت میشناختند و با آن رابطه دیپلماتیک برقرار میکردند. پیشنهاد عربستان نیز در حد طرح باقی ماند و جامه عمل بر تن نکرد.
جدیترین گام در سپتامبر ۲۰۱۳ از سوی محمود عباس، رییس تشکیلات خودگردان فلسطین، برداشته شد. موصوف از سرمنشی سازمان ملل درخواست کرد تا عضویت فلسطین در این سازمان را چون عضویت یک دولت مستقل دایمی و رسمی سازد؛ درخواستی که اجابت شد. مجمع عمومی با صدور قطعنامه، عضویت فلسطین در سازمان ملل را از «نهاد ناظر» به «دولت ناظر غیرعضو» ارتقا داد.
نکات فوق، نمونهای از تلاشهایی است که به منظور ایجاد دولت مستقل فلسطینی انجام شده است. اگرچه به موفقیت نینجامیده، ولی رو به پیشرفت بوده است.
سوال دوم: عوامل تسهیلکننده در زمینه ایجاد دولت مستقل فلسطینی کدامهایند؟
سه عامل میتواند روند ایجاد دولت مستقل فلسطینی را تسریع کند یا هم در خوشبینانهترین حالت به ثمر رساند:
۱- حمله حماس به خاک اسراییل
حمله هفتم اکتوبر میتواند عامل تسهیلکننده به حساب رود؛ چون جهان دریافت که در فقدان دولت فلسطینی دشوار است که اسراییل در امنیت کامل به سر برد. دولتهای اروپایی که حامی اسراییل به حساب میروند، از هفتم اکتوبر به این سو بارها گفتهاند که امنیت اسراییل در گرو رضایت آن به ایجاد دولت فلسطینی است؛ چیزی که دولت بنیامین نتانیاهو بهسادهگی به آن تن نخواهد داد. انتفاضه اول شاید مثال روشن در این زمینه باشد. طوری که در فوق اشاره رفت، برخی معتقدند که انتفاضه اول سبب شد تا امریکا ضرورت تاسیس دولت فلسطینی را درک کرده و ساف و اسراییل را وادار به امضای پیمان اسلو کند. همینطور آسیبی که به اسراییل در جنگ اکتوبر ۱۹۷۳ از ناحیه مصر و سوریه وارد شد، واشنگتن را به اندیشه واداشت تا برای برقراری صلح میان تلآویو و دولتهای عرب تلاش کند. تلاشهای ایالات متحده در آن مقطع به امضای صلح میان قاهره و تلآویو منجر شد. هر بار که به اسراییل آسیب وارد شود، تلاشها برای برقراری صلحی که منجر به ایجاد دولت فلسطینی شود، ظاهرا با جدیت روی دست گرفته میشود. حالا که حمله هفتم اکتوبر به اسراییل نسبت به گذشته زیان بیشتر وارد کرده، حامیان آن در تلاشند تا سطح آسیبپذیری متحد خود را کاهش دهند. گزینهای که میتواند آسیبپذیری تلآویو را کاهش دهد، رضایت دادن به تاسیس دولت فلسطینی است.
۲- ایالات متحده ظاهرا جدی به نظر میخورد
شاید هیچ عاملی به پیمانه جدیت امریکا در خصوص ایجاد دولت فلسطینی موثر تمام نشود. برای فعلاً واشنگتن جدی به نظر میخورد و سفرهای پیهم منطقهای آنتونی بلینکن، وزیر خارجه آن کشور، حکایت از جدیت دارد. همچنان اعمال فشار از سوی جو بایدن، رییس جمهور امریکا، بر دولت نتانیاهو نشان از جدیت است. برای نمونه، بهتازهگی رسانهها گزارش دادهاند که بایدن گزینه عدم ارسال تسلیحات به اسراییل را تازه روی میز گذاشته است. علتی که دولت فلسطینی تا این دم شکل نگرفته، نیز ناشی از کمتوجهی امریکا بوده است. لابیگران اسراییل در ایالات متحده که بر دستگاه سیاست خارجی این کشور نفوذ دارند، تلاش کردهاند تا طرح تاسیس دولت فلسطینی را از کانون توجه مقامهای کاخ سفید دور نگه دارند. ورنه اگر اداره امریکا اراده کند، شاید در چشمبههمزدنی بتواند به معضل مزمن فلسطین نقطه پایان بگذارد. برای نمونه، دولت بیل کلینتون قدری تلاش به خرج داد، توافقنامه اسلو به دست آمد؛ توافقنامهای که اسراییل را وادار به خروج از نوار غزه و بخشهایی از کرانه باختری کرد. اگر اراده امریکا نبود، این پیشرفت حداقلی هم نبود. اگر تحولات در آن زمان به سمت دیگر هدایت نمیشد و راستهای افراطی در اسراییل به قدرت نمیرسیدند، دور از انتظار نبود که پیمان اسلو منجر به ایجاد دولت مستقل فلسطینی شود که این روزها همه انتظارش را دارند.
نهتنها ایالات متحده که اتحادیه اروپا و قدرتهای بزرگی چون چین و روسیه نیز تاکید بر تاسیس دولت مستقل فلسطینی دارند. شاید در هیچ مقطعی اینگونه وحدت نظر در دفاع از فلسطینیها شکل نگرفته باشد. حتا احساسات عامه در جهان غرب در این روزها معطوف به حمایت از فلسطینیهاست. راهپیماییهای گسترده در جهان غرب به حمایت از فلسطینیها به رغم آنکه روحیه همدلی با یهودیها در آنجا زنده است، میتواند بهمثابه محرک قوی عمل کند؛ چون دولتهای غربی به رای شهروندان خود اهمیت میدهند. تلاش دولتهای مهم منطقه از جمله عربستان، قطر، مصر و ترکیه که با جهان غرب مناسبات حسنه دارند، نیز عاری از تاثیر نیست.
۳- اسناد بینالمللی مجوز ایجاد دولت فلسطینی را داده است
مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نوامبر ۱۹۴۷ که سرزمین فلسطین را به دو دولت یهودی و عربی تقسیم کرد، تا این دم قطعنامههای پرشماری در حمایت از خواست فلسطینیها مبنی بر ایجاد دولت مستقل فلسطینی صادر کرده که در فوق به آنها اشارت رفت. این شمار قطعنامهها میتوانند بهمثابه پشتوانه قانونی برای تاسیس دولت فلسطینی عمل کنند.
شورای امنیت سازمان ملل نیز در دفاع از ایده ایجاد دولت فلسطینی در چند نوبت قطعنامه صادر کرده، ولی هیچکدام عملیاتی نشده است؛ چون ایالات متحده بر اسراییل فشار وارد نکرده است. برای نمونه، پس از جنگ ششروزه در سال ۱۹۶۷، شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه ۲۴۲ را صادر کرد که اسراییل را به عقبنشینی به مرزهای پیش از آن سال ملزم میکند. تلآویو در آن جنگ با شکست دولتهای عرب نوار غزه، کرانه باختری و اورشلیم را بهگونه کامل اشغال کرد. از نوار غزه و بخشهایی از کرانه باختری عقب رفته، ولی از شرق اورشلیم نه؛ منطقهای که قرار است مرکز دولت فلسطینی باشد. شورای امنیت پس از جنگ اکتوبر ۱۹۷۳ نیز قطعنامه ۳۳۸ را صادر کرد که در تایید قطعنامه اولی است. اما اسراییل به مفاد آن قطعنامهها ترتیب اثر نداده و ایالات متحده نیز از اعمال فشار لازم دوری جسته است. آن دو معروفترین قطعنامههای شورای امنیت است. البته قطعنامههای دیگری نیز صادر شده که به قصد جلوگیری از اطالت کلام از پرداختن به آنها خودداری میشود.
ادامه دارد…






