در بلخ، ادارههای طالبان، بهویژه اداره امر به معروف و نهی از منکر، برای زنان و دختران به کابوسی تبدیل شده است که با ترس، تهدید و نکاحهای اجباری گره خورده است. در اینجا روایت دختری و پسری که تنها برای صرف غذا به رستوران رفته بودند و بازداشت شدند، بازتاب یافته است؛ خانوادههایشان مجبور شدند پولهای هنگفتی بپردازند تا جان و آبروی فرزندانشان را از قضاوتهای اجتماعی نجات دهند. کسانی که در این نهاد طالبان مراجعه کرده میگویند که زنان زیبا هدف دسیسه و سوءاستفاده قرار میگیرند و کارمندان و رؤسای طالبان از این وضعیت برای تحمیل رابطه یا نکاح اجباری بهرهبرداری میکنند.
دختری و پسری، غافل از تعقیب ماموران امر به معروف و نهی از منکر طالبان، در یکی از رستورانهای شهر مزارشریف، مرکز ولایت بلخ، مشغول صرف غذا بودند. آنها در خیال آیندهای که بهزودی خود برایش تصمیم میگرفتند، رویا میبافتند که ناگهان بازداشت شدند. محتسبان طالبان این دو جوان را به ریاست امر به معروف و نهی از منکر این گروه انتقال دادند و با خانوادههای دختر و پسر تماس گرفتند تا آنها خود را با عجله به این مرکز برسانند و تحت فشار طالبان شاهد نکاحهای اجباری باشند.
محتسبان که این دختر و پسر را به اتهام رابطه خارج از ازدواج بازداشت کردهاند، اما از دریافت پول برای رهایی آنها هیچ ابایی ندارند، درخواست پول میکنند. خانواده دختر، برای رهایی خود و دخترشان از چنگ این گروه، مجبور به پرداخت مبلغ هنگفتی به محتسبان طالبان شدند و برای این کار، هر آنچه در خانه داشتند را فروختند.
یکی از زنان که با این نهاد طالبان از نزدیک آشنایی دارد، خود را به مادر دختر نزدیک میکند و به او میگوید: «خدا را شکر کن که دخترت زیبا نبود؛ اگر نه، امشب صاحب داماد میشدی. هر دختر زیبایی که وارد این اداره شود، حتا زنان زیبا کارمند این اداره، یا با گرفتن مقداری پول و یا با نکاح اجباری با یکی از کارمندان اداره مجازات میشوند. این فاجعهای بزرگ است که به نام دین و اسلام، با عزت مردم تجارت میشود.»
این بانو میافزاید: «اینها [محتسبان طالبان] به خوبی میدانند که مردم از ترس از دست دادن آبروی خود، حتا در هنگام نکاح، نمیپرسند دخترم که نکاح میکنید، زن چندم شما خواهد شد؛ فقط میگویند که آبروی ما نرود. به همین دلیل، بلا به پشت دختر است و بودن یا نبودن دختر برای آنها اهمیتی ندارد.»
پسری که همراه این دختر بازداشت شده، روایت تکاندهندهتری نیز دارد. او میگوید که در زندان مردی دیگر هم حضور داشت که گریه میکرد. او میافزاید: «از مرد پرسیدم چرا گریه میکند. او گفت که با خانمش مشکل داشتم و از فشار روزگار با هم دعوا میکردیم. وقتی خانمم را لتوکوب کردم، برادرانش مرا به اینجا آوردند. خانمم که زن زیبا و قدبلندی است، طالبان با دیدنش درباره آشتی یا حل مشکلات ما صحبت نکردند و به زور طلاقش را گرفتند و با معاون اداره یا یکی از کارمندان نکاحش کردند. حالا ۱۰ روز است که از فرزندانم هیچ خبری ندارم.»
زنی که با پرداخت رشوت دخترش را از نکاح تحمیلی و اجباری طالبان نجات داده، میگوید هر زنی که به ادارههای طالبان، بهویژه اداره امر به معروف و نهی از منکر در بلخ مراجعه کند و زیبا و خوشچهره باشد، طالبان از او دست برنمیدارند و به هر بهانهای برایش دسیسه میچینند. این زن میافزاید: «از گاردها تا رؤسای ادارات طالبان، علاقه دارند با زنان ارتباط برقرار کنند و شمارهشان را داشته باشند تا در گام بعدی بتوانند نکاح کنند.»






