از دیرباز نگاه انسانها به ثروت و تجارت با بدبینی آمیخته بوده است. مبلغان ادیان نیز میگفتند که ثروتمندان بهندرت وارد بهشت میشوند. در اروپای قرون وسطا، تجار را دشمنان خدا میدانستند. این گفتمان در عصر روشنگری دگرگون شد. تجار دیگر دشمنان خدا نبودند، بلکه سازندهگان رفاه و آبادانی زندهگی انسانها بهشمار میرفتند. زمانیکه جان لاک از کار و مالکیت دفاع و آنها را ستایش میکند، ولتر طبقه اشراف فرانسه را به تمسخر میگیرد و تجار را میستاید و آدام اسمیت با تاکید بر تقسیم کار، کتاب ثروت ملل را مینویسد. هنگامیکه تجارت از امری شوم به امری ضروری و محترم تبدیل میشود و جنگ و خونریزی تقدس خود را از دست میدهد، جهان مدرن متولد میشود.
تا حدود ۳۵۰ سال پیش، روابط اجتماعی و شرایط زندهگی در بیشتر نقاط جهان، با وجود تفاوتهای اندک، کموبیش مشابه بود. میانگین سطح زندهگی در شرقوغرب نیز تفاوت چشمگیری نداشت. به تعبیر وندل ویکلی، جهان «دنیای واحد» بود. اما انقلاب صنعتی، که ابتدا در اروپای غربی آغاز شد و سپس به دیگر کشورهای غربی گسترش یافت، شکاف عمیقی میان شرقوغرب پدید آورد. پرسش این است که چرا یونانان باستان، با وجود برخورداری از دانش علمی پیشرفته، نتوانست آن را بهطور گسترده در عمل به کار گیرد؟ لودویگ فون میزس، از برجستهترین اندیشمندان مکتب اتریش، پاسخ میدهد که برخی ایدهها و باورهای رایج، مانع این پیشرفت بودند.
نخستین ایدهای که یونانیان را عقب نگه داشت، باور به «بیکاری فناورانه» بود؛ این تصور که روشهای نوین تولید موجب بیکاری میشوند. ازاینرو، هرگونه فاصلهگرفتن از شیوههای سنتی تولید ناپسند و حتا نوعی جنایت تلقی میشد، بیآنکه به ناکارآمدی آن روشها توجه شود. دومین مانع، این باور بود که هر معامله، رابطه یکسویه است؛ فروشنده سود میبرد و خریدار زیان میکند. این نگرش، بهویژه در تجارت، پیامدهای گستردهای داشت. این خرافه قدیمی که گویا تجارت خارجی موجب بیکاری میشود و مزیت آن تنها در صادرات است، نه واردات، هنوز هم در میان بسیاری از مردم و حتا برخی سیاستمداران، از جمله همین دونالد ترمپ، رییس جمهور ایالات متحده امریکا، طرفدارانی دارد. به باور میزس، اگر اقتصاددانان قرن هجدهم ایدههایی مانند تقسیم کار، تجارت آزاد و دیگر اصول اقتصاد بازار را گسترش نمیدادند و راه را برای بهرهگیری عملی از کشفیات علمی هموار نمیکردند، دستاوردهای فیزیک و شیمی به «حروف مرده» تبدیل میشد. این نظم بازار و تجارت آزاد بود که دستاوردهای علمی را به عرصه عمل آورد و زمینه تولید انبوه را فراهم کرد.
رابطه صلح و تجارت آزاد
همه انسانها از جنگ بیزارند؛ زیرا جنگ خونریزی، کشتار، رنج و آوارهگی میآورد. اما کسیکه مزیت تقسیم کار را درک کرده باشد، بهتر میداند که جنگ چه آسیبی به تکامل بشری وارد میکند و تا چه اندازه رفاه انسانها را کاهش میدهد. در جامعهای که برپایه تقسیم کار شکل گرفته است، افراد در فعالیتهای گوناگون تخصص مییابند و دیگر نمیتوانند بهتنهایی زندهگی کنند؛ زیرا به همکاری متقابل وابستهاند. ازاینرو، جنگ در هر سطحی، از یک روستا و شهر گرفته تا جنگ داخلی، منطقهای یا جهانی، پیش از همه به مصرفکنندهگان و درنهایت به کل جامعه آسیب میزند. جنگ تقسیم کار را مختل میکند، شبکههای مبادله را از هم میگسلد و هرچه گستردهتر باشد، تقسیم کار بینالمللی را نیز ویران میسازد. ازاینرو، جنگ نهتنها اقتصاد، بلکه شکوفایی تمدن بشری را نیز به نابودی میکشاند.
مردم افغانستان تجربه تلخ جنگهای داخلی و منطقهای را در حافظه خود دارند و بهخوبی میدانند که جنگ، افزون بر خشونت، کشتار، جراحت، رنج و آوارهگی، به کمبود و حتا قحطی کالا نیز میانجامد. تقسیم کار تنها در سایه صلح و ثبات میتواند گسترش یابد. امروزه کشورها چنان در تقسیم کار جهانی به یکدیگر وابستهاند که جنگ میان دو کشور، آثار آن را به سراسر جهان منتقل میکند. جنگ روسیه و اوکراین در سال ۲۰۲۲م. نمونه روشنی از این واقعیت بود. این دو کشور برپایه مزیت نسبی، تولیدکنندهگان و صادرکنندهگان مهم برخی کالاهای اساسی بودند و آغاز جنگ، این زنجیره تامین را مختل کرد؛ رخدادی که بسیاری از کشورها، از جمله افغانستان، از پیامدهای آن متاثر شدند.
همچنین، بیش از ده ماه است که در پی تنش سیاسی ـ نظامی میان افغانستان و پاکستان، تجارت از این مسیر با اختلال روبهرو شده و قیمت کالاهایی که از این گذرگاه وارد افغانستان میشد، بهطور چشمگیری افزایش یافته است. در این مدت، بهجای کالاهای تجاری، سرباز، گلوله و پهپاد از مرز دو کشور عبور کردهاند و قربانیان آن نیز مردم بیگناه بودهاند. پس از محدودشدن این مسیر، مرزهای ایران به مهمترین راه جایگزین تبدیل شد، اما درگیریهای اخیر خاورمیانه و اختلال در تردد از تنگه هرمز، بار دیگر تقسیم کار و تجارت بینالمللی را با مشکل مواجه کرد. درنتیجه، بهای انرژی و بسیاری از کالاها، بهویژه در افغانستان، افزایش یافت؛ برخی کالاها کمیاب شدند و قدرت خرید مردم بهشدت کاهش پیدا کرد. این تجربهها نشان میدهد که تنها در سایه صلح است که تقسیم کار میتواند بهدرستی عمل کند، تولید و تجارت رونق گیرد و رفاه جوامع افزایش یابد.
توهم خودکفایی
امروزه هیچ ملت متمدنی نمیتواند همه نیازهای خود را تنها از طریق تولید داخلی تامین کند. همه کشورها ناگزیرند بخشی از کالاهای مورد نیاز خود را از خارج وارد کنند و هزینه آن را با صادرات محصولات و خدمات خود بپردازند. هیچ کشوری بهتنهایی قادر نیست تمام کالاهای مورد نیازش را تولید کند. برای روشنشدن مفهوم خودکفایی، به تجربه «توماس توایتس» اشاره میکنم. او تصمیم گرفت تنها با اتکا به کار خود و مواد اولیهای که شخصاً تهیه میکند، یک «توستر» بسازد. برای این کار، سنگ آهن را از معدن متروکه در انگلستان، مس را از معدنی در ولز و میکا را از کوهی در اسکاتلند تهیه کرد. پس از آنکه تولید فولاد در کوره خانهگیاش ناکام ماند، سرانجام سنگ آهن را ذوب کرد و بدنه پلاستیکی توستر را نیز از پلاستیکهای بازیافتی ساخت. این پروژه نُه ماه به طول انجامید و هزینه ساخت آن حدود پنج هزار برابر بهای توستری بود که میتوانست تنها با چهار پوند از فروشگاه محل زندهگیاش بخرد. جالب آنکه توستر ساختهشده نیز تنها چند ثانیه پس از اتصال به برق شروع به ذوب شدن کرد.
این تجربه نشان میدهد که خودکفایی هرچند مفهوم جذاب و آرمانگرایانه بهنظر میرسد، در عمل میتواند بسیار پرهزینه و ناکارآمد باشد. نمونه دیگر را میتوان در زندهگی یک خانواده افغانستانی دید. چای از ویتنام یا سریلانکا، شکر از پاکستان یا ایران، برنج از پاکستان و هند، آرد از قزاقستان، پوشاک از چین، کفش از چین و ایران، موتر از جاپان، آلمان یا کوریای جنوبی و دارو و تجهیزات پزشکی از کشورهای مختلف وارد میشود. در مقابل، افغانستان محصولاتی مانند میوههای تازه، مغزها، قالین، گیاهان دارویی و زعفران را به بازارهای جهانی صادر میکند. این همان تقسیم کار جهانی است که رفاه جوامع را امکانپذیر میسازد.
نمونه روشنتر، تلفن هوشمندی است که امروز بسیاری از جوانان افغانستان از آن استفاده میکنند. لیتیوم آن ممکن است از شیلی تامین شود، طراحی و نرمافزار آن در امریکا انجام گیرد، پردازنده در تایوان ساخته شود، صفحهنمایش در کوریای جنوبی تولید شود و باطری و بسیاری از قطعات آن در چین ساخته و در چین یا هند مونتاژ شوند. ازاینرو، شاید مناسبتر باشد بهجای «ساخت یک کشور»، بر آن برچسب «ساخت جهان» زده شود. با خرید یک کالا، در واقع از حاصل کار هزاران، بلکه میلیونها انسان در سراسر جهان بهرهمند میشویم.
انگلیسیها ضربالمثلی دارند که میگویند: «راه جهنم با نیتهای خیر سنگفرش شده است.» مقصود این است که بسیاری از فجایع بزرگ، با نیتهای خوب آغاز شدهاند. میلتون فریدمن نیز میگفت: «سیاستها را نباید با نیتها، بلکه باید با نتایجشان سنجید.» ازاین منظر، شعارهایی مانند خودکفایی، حمایت از تولید داخلی و افزایش تعرفهها، هرچند ممکن است با نیتهای خیر مطرح شوند، اگر پیامدهای اقتصادی آنها سنجیده نشود، میتوانند به کاهش رفاه، گسترش فقر و کمبود کالا بینجامند.
آدام اسمیت میگفت: «همواره به سود مردم هر کشوری است که کالاهای مورد نیاز خود را از کسانی بخرند که آنها را با کمترین قیمت عرضه میکنند.» ازمنظر دیگر، تجارت آزاد امتداد طبیعی تقسیم کار و تخصصگرایی است. خیاط کفش خود را تولید نمیکند، بلکه آن را از کفاش میخرد و کفاش نیز لباس خود را از خیاط تهیه میکند. کشاورز، معلم و دیگر افراد جامعه نیز به همین شیوه عمل میکنند. هریک دریافتهاند که بهتر است توان و منابع خود را صرف کاری کنند که در آن نسبت به دیگران مزیت دارند و سایر نیازهای خود را از طریق مبادله تامین کنند. این دوراندیشی در میان افراد و خانوادهها امری بدیهی است، اما این پرسش مطرح میشود که چرا بسیاری از دولتها و بوروکراتها همین منطق را در سطح اقتصاد ملی نمیپذیرند؟ چرا بهجای بهرهگیری از مزیتهای تجارت آزاد، بر تولید همهجانبه داخلی، حتا به بهای افزایش هزینهها، کاهش رفاه و فقیرترشدن مصرفکنندهگان، اصرار میورزند و همچنان با تجارت آزاد مخالفت میکنند؟
برخی بدفهمیها و مغالطهها درباره تجارت آزاد
۱. اگر کشوری در تولید همه کالاها از ما برتر باشد، تجارت بهسود ما نیست
حتا اگر کشوری در تولید همه کالاها نسبت به ما برتری مطلق داشته باشد، باز هم تجارت برای هر دو طرف سودمند است؛ زیرا مبنای تجارت «مزیت نسبی» است، نه «مزیت مطلق». کشورها با تمرکز بر تولید کالاهایی که هزینه فرصت کمتری برایشان دارد و مبادله با دیگران، از منافع متقابل تجارت بهرهمند میشوند. مزیت نسبی نیز ثابت نیست و با تغییر فناوری، سرمایه، نیروی کار و سایر عوامل دگرگون میشود. برای روشنشدن تفاوت مزیت مطلق و مزیت نسبی، فرض کنید یک متخصص مغز و اعصاب هم پزشک برجستهای است و هم از یک تایپیست سریعتر و دقیقتر تایپ میکند. او در هر دو کار برتری مطلق دارد، اما منطقی نیست وقت خود را صرف تایپ کند؛ زیرا زمانی که برای تایپ صرف میکند، او را از انجام کاری بازمیدارد که ارزش اقتصادی و اجتماعی بسیار بیشتری دارد. بنابراین، بهتر است بر طبابت تمرکز کند و کار تایپ را به فرد دیگری بسپارد. در مورد کشورها نیز همین منطق صادق است. مهم آن نیست که یک کشور همه کالاها را خودش تولید کند، بلکه مهم آن است که بداند در تولید کدام کالاها بیشترین ارزش را خلق میکند. بنابراین، این تصور که تجارت با کشورهای ثروتمند، حتا اگر در همه زمینهها مزیت مطلق داشته باشند، برای کشورهای فقیر سودی ندارد، نادرست است. مبادله برپایه مزیت نسبی انجام میشود، نه مزیت مطلق.
۲. موفقیت اقتصادی فقط با افزایش صادرات ممکن است
تا زمانیکه تجارت را با ذهنیت «بازی حاصلجمع صفر» بنگریم، حمایتگرایی نیز پابرجا خواهد ماند. در این نگاه، مازاد تجاری بهمعنای «بُرد» و کسری تجاری بهمعنای «باخت» است. حال آنکه در تجارت آزاد، افراد با رضایت و اختیار با یکدیگر مبادله میکنند و هردو طرف از این مبادله سود میبرند. متاسفانه بسیاری از سیاستمداران، افکار عمومی و حتا برخی اقتصاددانان، تجارت را به مسابقه فوتبال تشبیه میکنند که در آن یک طرف باید برنده و طرف دیگر بازنده باشد. ازاینرو، اصطلاح «تراز تجاری» گاه بهگونه گمراهکننده تفسیر میشود. این برداشت حتا ترمپ را نیز به اتخاذ سیاستهای تعرفهای و جنگ تجاری سوق داد؛ سیاستی که ریشه در اندیشههای مرکانتلیستی داشت. مرکانتلیستها معتقد بودند که کشور باید صادرات را افزایش دهد و واردات را محدود کند تا طلا و ارز از کشور خارج نشود. اما تیم ورستال در کتاب بیست مغالطه اقتصادی استدلال میکند که هدف نهایی تجارت، صادرات نیست، بلکه واردات است؛ زیرا رفاه مردم از طریق دسترسی به کالاها و خدمات حاصل میشود.
برای مثال، فرض کنید شهروندی در کوریای شمالی ثروت فراوانی دارد، اما بهدلیل انزوای اقتصادی کشورش به تلفن هوشمند، رایانه، انترنت، موتر و بسیاری از کالاهای رفاهی دسترسی ندارد. آیا صرف داشتن پول بهمعنای رفاه است؟ روشن است که پاسخ منفی است. رفاه زمانی افزایش مییابد که مردم بتوانند کالاها و خدمات مورد نیاز خود را صرفنظر از محل تولید آنها در اختیار داشته باشند. بنابراین، تجارت آزاد مسابقهای نیست که یک برنده و یک بازنده داشته باشد، بلکه مبادلهای است که هردو طرف از آن سود میبرند.
۳. حمایت از صنایع داخلی
بسیاری بر این باورند که کشورهای فقیر باید از صنایع نوپای خود حمایت کنند؛ زیرا توان رقابت با کالاهای خارجی را ندارند. هنری جرج، اقتصاددان امریکایی، در نقد این دیدگاه میگفت: «حمایتگرایی یعنی در زمان صلح، همان آسیبی را به خود وارد کنیم که دشمن در زمان جنگ بر ما تحمیل میکند.» حمایتگرایی مصرفکنندهگان را از دسترسی به کالاهای بهتر و ارزانتر محروم میکند و رقابت را به رانت و انحصار تبدیل میسازد. اگر یک صنعت بتواند کالایی با کیفیت مناسب و قیمت رقابتی تولید کند، نیازی به حمایت ندارد؛ زیرا مصرفکنندهگان خود آن را انتخاب خواهند کرد. حمایت زمانی مطرح میشود که تولیدکننده نتواند با رقبای خارجی رقابت کند و کالای گرانتر و کمکیفیتتری عرضه کند.
تعرفه در عمل، ابزاری برای حمایت از تولیدکننده بهبهای زیان مصرفکننده است. تولیدکنندهگان معمولاً از دولت میخواهند با وضع تعرفه یا ممنوعیت واردات، بازار را از رقابت خارجی حفظ کنند و استدلال میکنند که این سیاست از اشتغال حمایت خواهد کرد. برای نمونه، اگر دولت برای حمایت از تولیدکنندهگان داخلی کود شیمیایی، واردات کود خارجی را محدود کند، در نگاه نخست تولیدکننده داخلی سود میبرد؛ زیرا رقیب خارجی از بازار حذف میشود. اما در سوی دیگر، میلیونها کشاورز ناچار میشوند کود گرانتر و کمکیفیتتر بخرند. این امر هزینه تولید را افزایش میدهد، بهرهوری را کاهش میدهد و درنهایت قدرت خرید کشاورزان و مصرفکنندهگان را تضعیف میکند. درنتیجه، حمایتگرایی هرچند ممکن است بهسود گروهی محدود از تولیدکنندهگان باشد، هزینه آن را کل جامعه میپردازد. ثروتمندشدن گروه خاص اگر بهبهای فقیرترشدن میلیونها مصرفکننده باشد، نه توسعه اقتصادی، بلکه انتقال ثروت از عموم مردم به گروه محدود است.
رابطه توسعه و تجارت آزاد
بدون تردید، گسترش تجارت بهمعنای افزایش رفاه عمومی است. پس از پایان جنگ جهانی دوم، تجارت آزاد به یکی از محورهای اصلی سیاست اقتصادی کشورها تبدیل شد. تعرفههای تجاری کاهش یافت، سازمان تجارت جهانی شکل گرفت و موانع تجارت میان کشورها بهتدریج برداشته شد. چین تا پیش از سال 1979م. دارای «اقتصاد بسته» و کشوری بسیار فقیر بود، اما با روی آوردن به اصلاحات اقتصادی و گسترش تجارت، مسیر توسعه را در پیش گرفت. کشورهای موسوم به «ببرهای آسیا» نیز با تکیه بر تجارت و اقتصاد باز به رشد و توسعه دست یافتند.
یکی از مهمترین کارکردهای تجارت آزاد این است که کالاهای لوکس را به کالاهای عمومی و در دسترس همهگان تبدیل میکند. انترنت نمونه روشنی از این تحول است. در دهه 1990م. انترنت نه فراگیر بود و نه بسیاری از مردم کاربرد آن را میشناختند، اما امروز بخش بزرگی از تجارت، آموزش و ارتباطات، حتا در افغانستان، به آن وابسته است. آنچه روزی کالای لوکس بهشمار میرفت، اکنون به ضرورت روزمره تبدیل شده است.
ازاین منظر، حمله به تجارت آزاد، در واقع حمله به یکی از مهمترین موتورهای افزایش رفاه بشر است. آنچه طرفداران حمایتگرایی از تجارت آزاد بهعنوان یک «هیولا» ترسیم میکنند، چیزی جز بازار جهانی و تقسیم کار بینالمللی نیست. همچنین این ادعا که جهانیشدن و تجارت آزاد، فرهنگ و هویت ملتها را از میان میبرد، استدلال محکمی ندارد. تجارت آزاد هویت فرهنگی را تعیین نمیکند؛ بلکه چهارچوبی برای تولید ثروت و افزایش رفاه فراهم میآورد و به ملتها امکان میدهد با تکیه بر استعدادها، ظرفیتها و مزیتهای خود در اقتصاد جهانی مشارکت کنند.
نباید فراموش کرد که توسعه کشورهای موفق حاصل معجزه یا راهحلهای جادویی نبوده است. این کشورها با اصلاحات اقتصادی، ایجاد نهادهای کارآمد، آزادسازی قیمتها، خصوصیسازی، پذیرش اقتصاد بازار و گسترش تجارت آزاد توانستند ثروت خلق کنند. آنان بر تولید و صادرات کالاهایی تمرکز کردهاند که در آنها مزیت رقابتی داشتند و با واردات کالاهای مورد نیاز، رفاه شهروندان خود را افزایش دادند.
در سال 1820م. بیش از ۹۰ درصد جمعیت جهان در فقر زندهگی میکردند. این رقم تا سال ۱۹۷۰م. به حدود ۶۰ درصد کاهش یافت و در سال ۲۰۱۱م. به حدود ۱۴ درصد رسید. بهبیان دیگر، کاهش ۳۰ درصدی فقر از سال ۱۸۲۰م. تا ۱۹۷۰م. حدود ۱۵۰ سال زمان برد، اما از ۱۹۷۰م. به بعد، تنها در چهار دهه، نزدیک به ۵۰ درصد جمعیت جهان از فقر خارج شدند.
یکی از مهمترین عوامل این تحول، گسترش اقتصاد بازار، تجارت آزاد و جهانیشدن بود. در چین دوران مائو، کارآفرینان و تجار «دشمنان مردم» تلقی میشدند، اما پس از اصلاحات اقتصادی، این نگاه تغییر کرد و آنان به نیروی محرک رشد اقتصادی تبدیل شدند. هنگکنگ نیز که روزگاری جزیرهای کوچک و متکی به ماهیگیری بود، به یکی از مهمترین مراکز تجاری و مالی جهان تبدیل شد. چینی که در دوران مائو میلیونها نفر را براثر قحطی از دست داد، امروز دومین اقتصاد بزرگ جهان است.
پیام این تجربهها برای افغانستان روشن است: نباید در برابر نوآوری، تجارت آزاد و اقتصاد بازار ایستاد. اگر زمینه فعالیت آزادانه تولیدکنندهگان، کارآفرینان و بازرگانان فراهم شود و اقتصاد برپایه رقابت و آزادی مبادله شکل گیرد، دستیابی به توسعه پایدار و کاهش فقر دور از دسترس نخواهد بود.






