علیرضا بیکدلی، سفیر جمهوری اسلامی ایران برای افغانستان، در مصاحبهای که اخیراً با طلوعنیوز داشت، به داستان بهرسمیتشناسی رژیم طالبان از سوی تهران پرداخته است. او به سوالات مجری برنامه بهطرزی پاسخ داد که تعبیر به نهاییشدن تصمیم ایران برای شناسایی رژیم طالبان شد. در نوشته حاضر تلاش میشود گفتههای بیکدلی با تکیه بر چند محور ذیل نقد و بررسی گردد:
اول اینکه بیکدلی از بدو شروع کارش بهحیث سفیر، برخلاف تاکیدات مکرر جمهوری اسلامی در سالهای گذشته، حتا یک بار هم در ضرورت ایجاد دولت فراگیر در افغانستان سخن نگفته است؛ درحالیکه پس از برگشت طالبان به قدرت، یکی از کلیدواژههای ثابت در ادبیات سیاست خارجی ایران در قبال افغانستان، همین «دولت فراگیر با مشارکت همه اقوام و جریانهای سیاسی مختلف» بوده است. برای نمونه، دولت سیزدهم ایران بهطور علنی بیان میکرد که ثبات پایدار در افغانستان بدون مشارکت واقعی اقوام و نیروهای سیاسی غیرطالبانی در قدرت ممکن نیست. حتا مقامات آن دولت در نشستهای منطقهای، مساله دولت فراگیر را بهعنوان شرط مشروعیت بینالمللی طالبان مطرح میکردند؛ اما این مفهوم ظاهراً در قاموس ادبیات دولت چهاردهم به رهبری اصلاحطلبان جا ندارد؛ چنانیکه بیکدلی نه در این گفتوگو و نه هم در مناسبتهای دیگر به آن اشاره نکرده است؛ نه بهحیث شرط بهرسمیتشناسی، نه در قالب توصیه سیاسی و نه هم در چهارچوب مطالبه اخلاقی. برعکس، سفیر قبلی ایران برای افغانستان، حسن کاظمی قمی، بهرغم آنکه گرایش به تعامل با طالبان داشت، ولی هرازگاهی درباب دولت فراگیر حرفهایی میزد که خشم این گروه را برمیافروخت. براین اساس، حذف دولت فراگیر از ادبیات دولت چهاردهم، میتواند بهمعنای تغییر اولویتهای آن در افغانستان باشد.
در مصاحبه اخیر هم، مجری برنامه پیهم سوالهایی را مطرح میکرد که پاسخش میبایستی معطوف به ضرورت ایجاد دولت فراگیر میبود، ولی بیکدلی آگاهانه طفره میرفت و بر ابهام در گفتوگو میافزود: «مردم افغانستان میخواهند بفهمند که چرا جمهوری اسلامی، امارت اسلامی را بهرسمیت نشناخته؟ مثلاً مردم میپرسند منتظر چه هستین؟ چه باید تغییر بکنه که حکومت حاکم در افغانستان را بهرسمیت بشناسین؟» یا هم در نوبت دیگر میپرسد: «یعنی منتظر اقداماتی [از سوی طالبان] هستین؟» باز هم میپرسد: «پس چرا باید بهرسمیت نشناسین؟ چه مانعی وجود دارد؟» در نهایت صریحتر هم میپرسد، ولی پاسخ روشن نمیگیرد: «کابل (طالبان) اقداماتی را روی دست بگیره؟»
این پرسشها با آنکه حول ایجاد دولت فراگیر و رعایت حقوق بشر، بهویژه حقوق زنان و دختران، میچرخید، ولی سفیر بهگونهای پاسخ داد که از ورود مستقیم به این حوزهها اجتناب کرد. او تلاش کرد بحث را به چهارچوبهای کلی همکاریهای دوطرفه و روابط همسایهگی دو کشور معطوف کند، بیآنکه مشخص کند دقیقاً «چه کاری باید صورت گیرد» تا مساله شناسایی نهایی شود. مجری برنامه هم با توجه به ارعاب و سانسور حاکم بر فضای رسانهای کشور، این امکان را نداشت که پرسشها را با صراحت بیشتر مطرح کند یا هم پاسخهای پرابهام سفیر را به چالش گیرد.
نکته دوم ـ که قابلتوجه هم است ـ اشاره به نقش امریکا در ماجراست. مجری به نکتهای اشاره کرد که مقامهای طالبان هم بارها بر آن آشکارا اذعان کردهاند: اینکه اگر امریکا رژیم را بهرسمیت بشناسد، بقیه کشورها نیز چنین خواهند کرد. خبرنگار هم همین را پرسید: «یک شمار کشورها میگه که جمعی حرکت میکنند در بحث بهرسمیت شناسی امارت اسلامی؛ یعنی کشورهای خارجی، مخصوصاً کشورهای غربی، منتظر این هستند که امریکاییها بهرسمیت بشناسه امارت اسلامی را یا چه شوه مثلاً و اینها؟» وقتی سخن از امریکا آن هم در مناقشه افغانستان در میان باشد، روشن است که واکنش طرف ایرانی تند است: «این سوال که شما میپرسید که ما منتظر هستیم فلان کشور بهرسمیت بشناسه، اساساً این بهنظر شما سوال درستی است؟ یعنی ما منتظریم کسی دیگهای…؟»
بلی، بیکدلی در اینجا میکوشد استقلال جمهوری اسلامی در تصمیمگیری را برجسته کند و نشان دهد که تهران به تصمیم هیچ قدرت خارجی، بهویژه غربی، چشم ندوخته است. البته که از منظر دیپلماتیک چنین موضعی قابلفهم است و نهتنها ایران که سایر کشورها هم نمیخواهند در سیاست خارجی تابع اراده دیگران باشند؛ آن هم در موضوع شناسایی یا عدم شناسایی یک رژیم جدید در همسایهگیشان. اما اگر به آنچه در محیط بینالملل میگذرد، بنگریم، با واقعیت دیگر روبهرو میشویم: اینکه تبدیلشدن یک رژیم جدید ـ صرفنظر از اینکه چگونه روی کار آمده است ـ به یک نظام مشروع در سطح جهانی، بهشدت متاثر از اراده و جهتگیری قدرتهای بزرگ است که تبعیت غالب کشورها از رویکرد کاخ سفید در قبال دولت جدید سوریه یک مثال روشن است. براین اساس، امریکا که در افغانستان همچنان قویترین بازیگر است ـ البته نه فقط بهخاطر حضور بیستسالهاش در این کشور، بلکه بهخاطر جایگاه تعیینکنندهاش در نظام سیاسی، امنیتی و مالی جهانی ـ میتواند بیش از هر کشور دیگر، روند شناسایی رژیم طالبان را تسریع یا هم متوقف کند.
واقعیت این است که اگر امریکا رژیم طالبان را بهرسمیت بشناسد، بخش بزرگ جهان، بهویژه متحدان غربی و شرقی آن، نیز چنین خواهند کرد؛ واقعیتی که مقامهای طالبان هم بر آن معترفند. غیر از امریکا، کشور دیگری پیشگام شود، رهرو نخواهد یافت که روسیه مثال روشن است؛ کشوری که با آنکه عضو دایم شورای امنیت سازمان ملل متحد و یکی از بازیگران فعال در سیاست افغانستان است، ولی با گذشت نُه ماه از بهرسمیتشناسی رژیم طالبان توسط کرملین، هیچ کشوری در پی آن راه نیفتاده است. کاری را که مسکو انجام داد، اگر واشنگتن انجام میداد، حالا شاهد وضعیت دیگر میبودیم.
نکته سوم، معطوف به تصویر ملایم و امیدبخشی است که بیکدلی از وضعیت حاکم بر افغانستان ترسیم کرد: «مردم عزیز افغانستان پس از سالها زجر و شکنجه جنگها، دارند آرامش رو، امنیت رو و انشاءالله بعد از این توسعه رو تجربه میکنند….» درست است که این نکتهها در ظاهر انسانی و از سر خیرخواهی و حسننیت است؛ اما وقتی بخواهیم تحلیل کنیم با واقعیتهای جاری همخوانی ندارد.
در باب «آرامش و امنیت» در افغانستان زیر اداره طالبان. درست است که جنگهای جبههای و درگیریهای گسترده نظامی پایان یا هم کاهش یافته است، اما امنیت صرفاً بهمعنای نبود جنگ کلاسیک نیست. امنیت یک مفهوم چندلایه است: جانی، روانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، حقوقی و… . افغانستان برای فعلاً با وضع محدودیتهای شدید بر زندهگی شهروندان، حذف زنان از عرصه عمومی، سانسور و سرکوب رسانهها، بازداشتهای خودسرانه و فضای سنگین امنیتی روبهرو است. آیا این بهمعنای برقراربودن «آرامش» است؟ اگر واقعاً آرامش برقرار است، سفیر به این سوال دشوار باید پاسخ بگوید: پس چرا روزانه هزاران شهروند افغانستان ـ حتا بهقیمت از دستدادن جانهایشان ـ از کشورشان فرار و از راه قاچاق به ایران پناه میبرند؟ به کشوری که خود با اصنافی از چالشهای عظیم در بسی زمینهها سردچار است.
در باب «توسعه» با حضور طالبان. سخن گفتن از توسعه در افغانستانِ امروز، بیش از آن که توصیف یک روند واقعی باشد، نوعی خوشبینی سیاسی یا اقدام برای خرسندسازی طالبان است. توسعه صرفاً ساخت چند پروژه عمرانی یا ادامه برخی طرحهای دولتهای پیشین و نمایش آن در رسانهها و شبکههای اجتماعی نیست، بلکه نیازمند نظام بانکی فعال، سرمایهگذاری خارجی، دسترسی به بازارهای جهانی، آموزش فراگیر، مشارکت برابر مردان و زنان در اقتصاد، ثبات حقوقی و چشمانداز روشن سیاسی است. افغانستان تا زمانی که در چنگ طالبان باشد، نهتنها امکان توسعهیابی ندارد، بلکه با انسداد ویرانگر سیاسی، کاهش یا قطع کمکهای بینالمللی، مسدودماندن داراییها، فروپاشی نظام اداری ـ اقتصادی و… حالوروزش بدتر از این خواهد شد. در چنین وضعیتی، تعبیر «تجربه توسعه» بیشتر یک خیالبافی است تا یک واقعیت قابل سنجش.
این اظهارات بیکدلی خوب به کار طالبان میآید؛ چونکه وقتی یک سفیر از «آرامش، امنیت و توسعه» سخن میگوید، خواسته یا ناخواسته وضعیت جاری را عادیسازی و برای دوام آن، حجت میآورد. چشمپوشی از چالشهای حاد جاری برای پرهیز از تنش با طالبان، شاید در کوتاهمدت هزینهای برای روابط دوجانبه نداشته باشد، اما در بلندمدت به اعتبار مواضع اصولی ایران در قبال مردم افغانستان آسیب میزند.
نکته چهارم، معطوف به پرسشی بود که در ذهنهاست: اگر ایران رژیم طالبان را بهرسمیت بشناسد، چه آثاری خواهد داشت؟ پاسخ سفیر واقعاً قابلتامل است: «ببینید شناسایی یکسری آثار و تبعات دارد. الآن کسی به من بگه که اگر ما (ایران)، شما (افغانستان یا رژیم طالبان) را شناسایی میکردیم، چه اتفاقی براتون میافتاد؟ ما همه اون اتفاقها رو رقم زدیم. امروز ما نمایندهها مون در افغانستان، معاون رییس جمهور بوده یک زمانی، الآن من سابق معاون وزیر خارجه بودم، اینجا هستم، سفارتخانههامون با عالیترین دیپلماتهامون داره اداره میشه، تمام مقامات مون، رییس جمهور مون به ضرس قاطع روابط خویشاوندی رو دارند حمایت میکنند و به توسعه روابط هیچگونه مانعی قایل نیستند.»
این حرفهای سفیر اعتراف به این نکته است: شناسایی رژیم در عمل رخ داده است، فقط بهگونه رسمی و در چهارچوب حقوقیاش اعلام نشده است. بلی، ایران مناسبات سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیکش با طالبان را به میزانی ارتقا داده که تفاوت چندانی با شناسایی رسمی ندارد: سفارتها فعالند، هیاتهای رسمی رفتوآمد دارند، تعاملات تجاری ادامه دارد و شاید که روابط امنیتی هم برقرار است. درعینحال، نه فقط ایران که سایر کشورها هم چنین کردهاند: تعامل گسترده بدون اعلام رسمی شناسایی. این یعنی اینکه دیگر نباید نگران اصل مساله شناسایی بود، بلکه به آثار سیاسی و اخلاقی تعامل با رژیمی توجه داشت که در زمینه دولتداری و حقوق بشر با اتهامهای سنگینی مواجه است.
با عنایت به آنچه گفته آمدیم، این سوال مطرح میشود: اگر رژیم طالبان ازسوی ایران بهرسمیت شناخته شود، سایر کشورها هم چنین خواهند کرد یا خیر؟ پاسخ به این سوال، یک «نه بزرگ» است. فقط چند روزی در رسانهها غوغا میشود و در عمل پیامد خاصی نخواهد داشت. بسیار بعید است که بقیه کشورها در پی ایران راه بیفتند. برعکس، برخی کشورها برای آنکه «فاصله سیاسی» با تهران را حفظ کرده باشند، به احتمال زیاد بر طالبان سخت بگیرند. مهمتر از آن، طالبان نیز در بلوک مخالفان امریکا تعریف خواهند شد؛ موضوعی که میتواند موضع واشنگتن در قبال این گروه را نامنعطفتر سازد؛ مگر آنکه ایران و امریکا در مسقط آشتی کنند که این بحث دیگر است.






