با تداوم بحران اقتصادی، بیکاری و فشارهای روانی در افغانستان، خشونتهای خانوادهگی روزبهروز در حال افزایش است. این موضوع فعالان اجتماعی و شماری از خانوادهها را در داخل کشور نگران ساخته است. به گفته آنان، بحران اقتصادی زندهگی بسیاری از خانوادهها را متلاشی کرده و قربانیان اصلی خشونتهای خانوادهگی زنان و کودکانیاند که سلامت روانیشان بهشدت آسیب دیده است. از سوی دیگر، روانشناسان بیکاری را از عوامل اصلی خشونت خانوادهگی میدانند و میگویند که بیکاری گسترده در کشور، از نگاه روانی نیز تاثیرات منفی بر مردم داشته و سبب شده تا آنها به افراد پرخاشگر تبدیل شوند. نتایج برخی از پژوهشهای نهادهای بینالمللی نیز نشان میدهد که سطح خشونتهای خانوادهگی در افغانستان در مقایسه با سالهای گذشته افزایش یافته است و دلیل آن عمدتاً مشکلات اقتصادی و بیکاری عنوان شده است.
برخی از زنان میگویند که در نتیجه بحران شدید اقتصادی و بیکاری اعضای خانواده، فرزندانشان در معرض محیط پرخاشگرانه قرار گرفتهاند.
مریم (مستعار)، باشنده ۳۳ ساله پکتیکا که مادر پنج کودک است، در گفتوگو با روزنامه ۸صبح میگوید که فقر اقتصادی و بیکاری شوهرش سایه تاریکی بر زندهگی او و فرزندانشان افکنده است. او میافزاید: «شوهرم قبلاً شغل داشت، اما از مدتها پیش بیکار شده است. وقتی کاری ندارد، همیشه عصبانی است، سر کودکان داد میزند، سر من داد میزند و فضای خانه پر از خشم و تنش است. قربانی بیکاری شوهرم، من و فرزندانم هستیم. از یک طرف هم نمیتوان گفت مردان مقصرند؛ چون فشار خانواده روی دوششان است و بیکاری انسان را عصبی میسازد.»
خشونت خانوادهگی نهتنها دایره زندهگی را بر مادران تنگ کرده، بلکه تاثیر منفی بر روان و زندهگی کودکان نوجوان نیز گذاشته است.
محمد، کودک ۱۴ ساله باشنده ولایت پکتیا که در شهر کراچیوانی میکند و گاهی بهدلیل نیاز شدید، دست به انجام کارهای شاق و سنگین میزند، میگوید: «وضع بد اقتصادی خانواده باعث شد از درس و بازی محروم شوم. بیکاری پدرم مرا هم وادار کرده تا برای کمک به خانواده در شهر کار کنم.» او در ادامه میافزاید: «پدرم قبلاً شغل داشت، اما حالا بیکار شده است. او هم حالا کراچیوانی میکند، اما دیگر همین کار هم پیدا نمیشود. وقتی کار کم است، بر من و مادرم خشم میگیرد و فضای خانه پرتنش میشود. همین فشارهای اقتصادی و خشونتها باعث شد مکتب را ترک کنم و دنبال کار بروم.»
در کنار این، جوانان تحصیلکرده نیز از بیکاری و فشارهای روانی شکایت دارند. آنان میگویند که بیکاری و مشکلات اقتصادی، سد راه آرزوهایشان شده و به یک نوع بیماری روانی تبدیل گردیده است.
اسدالله، (مستعار)، جوان ۲۴ ساله و فارغالتحصیل دانشگاه که از دو سال به اینسو بیکار است، در گفتوگو با روزنامه ۸صبح میگوید: «بیکاری و جیب خالی باعث تشویشهای روانیام شده است. گاهی در خانه با اعضای خانواده هم درگیر میشوم.» او میافزاید: «هر روز دنبال کار میگردم، اما هیچ جا کار پیدا نمیشود. وقتی به خانه برمیگردم، پدرم قهر میشود که چرا کار نمیکنی و پول به خانه نمیآوری. من هم عصبانی میشوم؛ چون هم رنج میکشم و هم بیکاری مانعی بزرگ در برابر زندهگی و آرزوهایم شده است.»
فعالان حقوق بشر میگویند که موارد خشونتهای خانوادهگی در حال افزایش است و در ماههای اخیر، شمار زیادی از این موارد با آنها شریک شده است. آنان میافزایند که دلیل اصلی این افزایش، وضعیت وخیم اقتصادی در کشور است.
نورمحمد (مستعار)، استاد دانشگاه و فعال حقوق بشر، در گفتوگو با روزنامه ۸صبح میگوید که در ماههای گذشته شکایتهای فزایندهای در مورد خشونت خانوادهگی از ولایتهای مختلف به دستش رسیده است. او میگوید: «عامل اصلی افزایش خشونتهای خانوادهگی، مشکلات اقتصادی است. زمانی انسان بیکار میشود، احساس شرم، بیارزشی و تحقیر به او دست میدهد. نتیجه این وضعیت، گرایش به جرم، آزار دیگران و تخلیه خشم بر همسر و فرزندان است.»
در همین حال، کارشناسان امور اجتماعی تاکید دارند که برای کاهش خشونتهای خانوادهگی باید فرصتهای شغلی فراهم شود، به مردم مشاورههای روانی داده شود و برنامههای حمایت حرفهای و اقتصادی راهاندازی گردد. به باور این کارشناسان، نهادهای مدافع حقوق زنان باید فعال بمانند و قربانیان خشونت از حمایتهای حقوقی، روانی و مالی برخوردار شود.
رحمتالله (مستعار)، جوان ۲۸ ساله، در گفتوگو با روزنامه ۸صبح میگوید: «زمانی که کسی برای مدت طولانی بیکار بماند، این وضعیت تاثیرات عمیق روانی و عاطفی بر او میگذارد. در جوامع مردسالار، مردان نانآور خانوادهاند و بیکاری برای آنان مایه شرم تلقی میشود. باید نهادهای بینالمللی برای کاهش بیکاری برنامههای گستردهای راهاندازی کنند؛ در غیر آن، اگر جلو این وضعیت به موقع گرفته نشود، ساختار اجتماعی خانوادهها با آسیب های سختی روبهرو خواهد شد.»
قابل یاد آوری است که در ماههای اخیر، میزان بیکاری در کشور بالا رفته است. از یکسو، با قطع کمکهای امریکا، هزاران کارمند موسسات بینالمللی از کار برکنار شدهاند و از طرف دیگر، طالبان نیز به بهانه «تنقیص»، هزاران کارمند دولتی و استاد دانشگاه را اخراج کردهاند
این درحالی است که سفارت بریتانیا در افغانستان به نقل از سازمان ملل متحد، گفته که ۴۶ درصد زنان متاهل در افغانستان خشونت فیزیکی، ۳۴ درصد خشونت روانی و ۶ درصد خشونت جنسی را تجربه میکنند. این آمار بازتابدهنده بحرانی ساختاری در عرصه حقوق زنان است که با فروپاشی نهادهایی چون وزارت امور زنان، کمیسیون مستقل حقوق بشر و خانههای امن، وخیمتر شده است.






