یادداشت: بهشته خرم، دانشآموخته ادبیات فارسی و دکلماتور شعرهای معاصر فارسی است؛ زنی که با ادبیات، فرهنگ و رسانه در برابر حاکمیت انحصارگرایانه طالبان به مبارزه مدنی برخاسته و همواره صدای زنان افغانستان بوده است. او به تازهگی مجلهای را به نام «گندمین» راهاندازی کرده که در آن در تلاش ثبت و نشر روایتهای زنان از زندهگی، تجربه، امید، درد و رویا با صدا و قلم خودشان است. او در این مجله در پی ساختن آرشیوی از حافظه جمعی زنان افغانستان است تا نسلهای آینده در مورد چگونهگی زیستن، رنج کشیدن و مقاومت آنان بدانند.
بهشته در این گفتوگو از تجربه زیسته خود، محدودیتها، مسیر آموزش، هدف و انگیزه ایجاد مجله «گندمین»، چگونهگی نشر روایتها، نویسندهگان این مجله، نوعیت مبارزه، مهاجرت و دوری از وطن سخن گفته است.
۸صبح: در آغاز، دوست داریم خوانندهگان با بهشته بیشتر آشنا شوند. اگر بخواهید خودتان را فراتر از نام و فعالیتهایتان معرفی کنید، بهشته کیست؟
بهشته: فراتر از نام، عنوان و فعالیتهای امروزم، وقتی به خودم نگاه میکنم، هنوز همان دخترک کوچک و کمرویی را میبینم که پدر از او میخواست از میان کتابها، دیوان حافظ را برایش بیاورد تا فال بگیرد. دختری که در کنار مادر مینشست و دستخط او را تقلید میکرد تا خوشنویس شود. همان دختری را میبینم که با شوق، زیر آفتابهای سوزان شهرک بندری حیرتان به مکتب میرفت، اما نمیدانست چه میخواهد و چهکاره شود. فکر میکرد دنیا خلاصه شده به همان جاده رفتوآمد مکتب و شهری به بزرگی مزار شریف، و در تصورش بیرون از آن شهر، دشت و بیابان بود.
او را میبینم که از کودکی، پیوندی ناگسستنی با هنر و ادبیات داشت و کتابهایی را که نمیتوانست بخواند، زیر سرش بالش میساخت؛ مبادا شبی بخواهد آنها را بخواند. او را میبینم که مانند هر زن و دختر دیگری در افغانستان، در میان تمام سختیها رویا بافته و برای خودش دنیایی فراتر از مرزهای وطن، زمین و آدمها خلق کرده است. او کسی است که در تمام فراز و نشیبهای زندهگی، برای چنگ زدن به امید و بقا، همیشه به آغوش طبیعت، هنر و ادبیات پناه برده؛ زنی که هنوز هم کوچکترین زیباییهای این جهان شگفتزدهاش میکند و به او توان ادامه دادن میدهد. او را میبینم که ظاهر آرام و درونی پرآشوب دارد. در معرفی او میتوانم بگویم که او زن است و مادر.
۸صبح: از جغرافیایی که در آن بزرگ شدید و نخستین تجربه زندهگی و زن بودن در آن شکل گرفت، بگویید. کدام خاطرات کودکی و نوجوانی را هنوز به یاد دارید؟
بهشته: من در شمال افغانستان، در ولایت بلخ و در شهرک بندری «حیرتان» بزرگ شدم؛ شهرکی کوچک و آرام در کنار دریای آمو، با مردمانی صمیمی که تقریباً همه همدیگر را به نام میشناختند. حالا که به یاد میآورم، کودکی شاد و پرشوری داشتم و تا سنی در محلی که زندهگی میکردیم، با همسنوسالهایم به انواع بازیهای کودکانه میپرداختیم. بارها هنگام «طلبکان»، «جِزبازی» یا بازیهای دیگر افتادهام، دستم را شکستاندهام و زانوهایم را شاراندهام.
اما طعم زن بودن و فهم محدودیتهای آن، دقیقاً از دوران نوجوانی به سراغم آمد. این محدودیتها گاه از طرف خانواده، به نیت حفظ امنیت خودم، و گاه از سوی بیرون از خانواده، به چشم یک دختر نوجوان، به من تذکر داده میشد. نخستین بار زمانی زن بودن را حس کردم که مرزهای آزادیام در بازیهای بیرون از خانه تنگتر شد؛ روزهایی که ناگهان حرفهایی میشنیدم، چون: «تو دیگر کلاندختر شدی»، «روی دلت را بپوشان»، «شرم است، چادر سر کن» یا «کمتر از خانه برآی». آن حرفها، کوتاه شدن پایم از کوچهها و بازیهای نوجوانی، و مواجهه با دیوارهای سنتی جامعه، هنوز هم در ذهنم پررنگ است. همانجا بود که فهمیدم در این جغرافیا، بزرگ شدن یک دختر با پنهان شدن و محدودیت گره خورده است. همین بود که ناگهان، بدون هیچ پیشدرآمدی، از دنیای کودکی و بازیهای کودکانه منع شدم. دیگر باید دختر بزرگی میبودم و شبیه بزرگترها رفتار میکردم.
۸صبح: دانشآموخته کدام رشته استید و مسیر آموزش و تحصیل شما در افغانستان چگونه سپری شد؟
بهشته: من دانشآموخته رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه بلخ هستم و این رشته را تا مقطع کارشناسی ارشد ادامه دادم. همانطوری که گفتم، از کودکی شیفته شعر بودم، اما هرگز تصور نمیکردم روزی مسیر آکادمیک زندهگیام با ادبیات گره بخورد. راستش را بخواهید، در ابتدا هیچ انتخابی هم نداشتم؛ امتحان کانکور مرا به این رشته رساند. امروز بسیار خوشحالم که در همان بیانتخابی، این مسیر زیبا سهم من شد.
مسیر آموزش و تحصیل در افغانستان برای یک دختر، هرگز هموار و بیدردسر نبوده است. زن در این جغرافیا برای برابری و رسیدن به حقش، ناگزیر است همزمان در چندین جبهه مبارزه کند؛ در خانه برای برابر دانسته شدن با برادرش، در جامعه با نگاههای سنتی و محدودکننده، و در دانشگاه با ساختارهایی که گاه از فساد و مردسالاری خالی نبودند. یک دختر چندین برابر یک پسر تلاش میکند تا نه تنها موفق شود، بلکه شایستهگی خود را نیز مدام ثابت کند. زن باید ثابت کند که میتواند فراتر از دیوارهای خانه و آشپزخانه بیندیشد، پژوهش کند، دانش تولید کند و با افتخار لباس فراغت بر تن داشته باشد. این فقط تجربه چند نفر مشخص نیست، بلکه تجربه مشترک بسیاری از زنان و دختران افغانستان است.
با وجود همه این دشواریها، هنوز اشتیاق روزهای نخست دانشگاه، محیط نو، آشنایی با آدمها و دوستان تازه را به یاد دارم. روزهایی که همه دست زیر زنخ، محو توضیح استاد صادق عصیان در مورد شاهنامه میشدیم. او با اشارهای به سمت پنجره، ما را به بلخ، زابل، مرو، نیشاپور و سمنگان میبرد؛ سفری در دل تاریخ، اسطوره و هویت که به ما میآموخت از کجا آمدهایم و به چه میراثی تعلق داریم. یا در پایان صنف «نقد ادبی»، استاد محمدصالح راسخ با واژه «آزادی» گویی ما دانشجویان را آزاد میکرد؛ آزادی برای اندیشیدن و پرسیدن. میتوانم بگویم که دانشگاه، با وجود دشواریهایش، برای من فضایی برای رشد فکری، پژوهش و مشارکت در فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی بود.
۸صبح: بسیاری از مخاطبان، شما را با دکلمه شعر و صدای تاثیرگذارتان میشناسند. این مسیر از کجا آغاز شد؟ شعر چه جایگاهی در زندهگی و مبارزه شما دارد؟ آیا خودتان نیز شعر میسرایید؟
بهشته: چندی پیش، ویدیویی از مادرکلانم را در صفحه اینستاگرامم منتشر کردم که در سوگ برادرش با سوز شعر میخواند. چند تن از دوستانم برایم پیام گذاشتند که: «شم شعرخوانی را از بیبیت گرفتی، بهشت.» از آن روز به این جمله فکر میکنم و به این نتیجه رسیدهام که از همان آغاز، اطرافم و آدمهای زندهگیام پر از شعر بودند. مادرکلانم حتا گفتوگوهای روزمرهاش شعر بود. پدرم شیفته حافظ است و برای آغاز هر کار و گشودن هر گرهی به دیوان حافظ رجوع میکند. مادرم نیز قصهگوی شاهنامه بود؛ کودکیهای من با سام، سیمرغ، زال، رودابه، تهمینه، رستم و سهراب گذشت. هنوز هم به یاد دارم که ساعتها در خیال کودکانهام تصور میکردم سیمرغ، یک پرنده، چگونه زال را پرورش داده است. پس طبیعی بود که در چنین محیطی، شعر بخشی از شیوه زیستن من باشد.
شروع دقیق دکلمه را به یاد ندارم؛ تا جایی که حافظهام یاری میکند، همیشه شعر میخواندم؛ در خانه، سر صنف مکتب، در صنف و در نشستهای دوستانه. بعدها فضای مجازی این فرصت را فراهم کرد که صدایم از مرز خانواده، همصنفان و همکاران فراتر برود و به گوش مخاطبان بیشتری برسد.
برای من، خوانش شعر امنترین و صادقانهترین شیوه اعتراض و مبارزه است. هر زمانی که احساس کردم صدای زنی در سرزمینم در حال خاموش شدن است، شعر خواندم و چهبسا شعرهایی از عشق، امید، آزادی و زندهگی زنان را بلند خواندهام تا شاید آن صدا خاموش نماند. اما در مورد سرودن؛ نخیر، من شاعر نیستم. این ذوق در من در حد همان «شعرخواندن» و راوی بودن باقی مانده و از مرز شعر سرودن نگذشته است.
۸صبح: بخش عمده فعالیتهای شما به زنان اختصاص دارد و شعرهایی که دکلمه میکنید، در کنار روشنگری، جنبه اعتراضی نیز دارد. در همین راستا از شکلگیری مجله «گندمین» که در مدت زمانی کم، بخش قابل توجهی از وضعیت زنان را بازتاب داده است، بگویید.
بهشته: فکر میکنم تمام فعالیتهای فرهنگی و رسانهای من، از شعرخوانی گرفته تا «گندمین»، از یک دغدغه مشترک سرچشمه میگیرد؛ از درد، خشم، احساس مسوولیت و اعتراض در برابر آنچه بر زنان افغانستان میگذرد و از این باور که صدای زنان افغانستان باید شنیده شود.
«گندمین» نیز از همین دغدغه متولد شد. مجله بخشی از «گندمین» است و ما در کنار مجله، وبسایت و مجموعهای از شبکههای اجتماعی داریم که روزمره روایتهایی از زوایای مختلف زندهگی زنان را منتشر میکنیم. این رسانه را راهاندازی کردیم تا زنان خودشان روایتگر زندهگی، تجربهها، امیدها، دردها و رویاهایشان باشند، زیرا هیچکس بهتر از خود زنان نمیتواند تجربههای زیستهشان را روایت کند. بهویژه در دورانی که زنان با حذف سیستماتیک از عرصههای مختلف زندهگی روبهرو هستند، آنان با نوشتن و روایت کردن، در برابر فراموشی و فراموش شدن مقاومت میکنند.
۸صبح: ایده شکلگیری مجله «گندمین» از کجا آغاز شد و هدف شما از ایجاد این مجله چیست؟
بهشته: ایده «گندمین» یکشبه شکل نگرفت. سالها بود که احساس میکردم جای چیزی در تاریخ معاصر ما خالی است؛ جایی که زنان افغانستان بتوانند تجربههای زیسته خود را، بیواسطه و با صدای خودشان، ثبت کنند. هر بار که در جمعی از زنان مینشستم و هر کس از خاطرهای، رنجی، عشق یا امیدی میگفت، این پرسش در ذهنم پررنگتر میشد که چرا این روایتها جایی ثبت نمیشوند؟ چرا ما هیچ آرشیوی از حافظه جمعی زنان افغانستان نداریم؟
نوروز ۱۴۰۵ این ایده را به عمل تبدیل کرد و تصمیم گرفتیم بستری بسازیم که زنان بتوانند خودشان روایتگر لحظههای شاد و ناشاد زندهگیشان باشند. هدف «گندمین» از همان ابتدا فقط انتشار یک مجله نبود؛ میخواستیم حافظه زنان افغانستان را ثبت کنیم تا نسلهای آینده بدانند زنان این سرزمین چگونه زیستهاند، چگونه رنج کشیدهاند و چگونه مقاومت کردهاند.
۸صبح: تمرکز اصلی این مجله بر چه موضوعاتی است؟
بهشته: تمرکز اصلی «گندمین» بر ثبت تجربه زیسته زنان افغانستان است؛ از خاطره و روایت گرفته تا هنر، ادبیات، کتاب و زندهگی روزمره. «گندمین» در کنار اینکه دغدغه دادخواهی و بازتاب صدای زنان را دارد، رسانهای امیدبخش نیز هست. به همین دلیل، در کنار روایتها و خاطرهها، آثار و یادداشتهای هنری، ورزشی، یادداشتهای کتابخوانی، یادداشتهایی درباره فیلمهایی که مخاطبان دیدهاند و تجربههای خوشایند و الهامبخش آنان را نیز منتشر میکنیم.
ما در «گندمین» آگاهانه تلاش کردهایم بیشتر از آنکه به تحلیلهای سیاسی بپردازیم، به روایتهای انسانی اهمیت بدهیم؛ چون باور داریم زن افغانستان فقط با رنج، محرومیت و محدودیت تعریف نمیشود. زن افغانستان میخندد، هنر میآفریند، عشق میورزد، رویا میسازد و با وجود همه دشواریها زندهگی را ادامه میدهد.
۸صبح: از آغاز فعالیت «گندمین» تا کنون چه مسیری را پیمودهاید؟ چه تعداد مطلب منتشر شده و چه دستاوردهایی برایتان ارزشمندتر بوده است؟
بهشته: فعالیت ما با مجلهای به نام «نوروزبان» آغاز شد. از زنان خواستیم خاطرات نوروزیشان را بنویسند تا بخشی از حافظه فرهنگی ما ثبت شود. پس از انتشار این خاطرات، بازخوردهای بسیار ارزشمندی از زنان و سایر خوانندهگان دریافت کردیم. بسیاری از زنان و دختران برای ما نوشتند: «کاش ما هم خاطراتمان را مینوشتیم.» همین استقبال نشان داد که روایتهای شخصی تنها خاطرات فردی نیستند، بلکه بخشی از حافظه و تجربه جمعی جامعهاند و افراد زیادی میتوانند با آنها ارتباط برقرار کنند.
پس از آن، نخستین شماره «گندمین» را با محوریت «خاطرات مکتب» منتشر کردیم و توانستیم ۷۰ خاطره از چندین نسل دختران افغانستان را گردآوری کنیم؛ خاطراتی که به عنوان سندی زنده، زندهگی نسلهایی را بازگو میکند که مکتب را با تمام دشواریها و تناقضهایش تجربه کرده و به پایان رساندهاند.
برای من، ارزشمندترین بخش این حرکت، این است که این روایتها نشان میدهند زمانی در افغانستان دخترانی بودند که میتوانستند بدون محدودیت مکتب را به پایان برسانند، دوستیهای خود را تجربه کنند و رویا ببافند. این خاطرات برای نسلهای آینده یادآور خواهند بود که زنان افغانستان، فراتر از محدودیتهای تحمیلشده، زندهگی کردند، اندیشیدند و آرزو داشتند.
اما مهمترین دستاورد «گندمین» تنها در تعداد مطالب منتشرشده خلاصه نمیشود، بلکه در فضای اتحاد و همدلی است که میان دختران ایجاد کرده است. «گندمین» برای دختران و زنانی که شاید پیش از این فرصت نوشتن و شنیده شدن را نداشتند، بستری ساخته است که امروز این دختران و زنان قلم به دست گرفتهاند و روایت خود را ثبت میکنند.
۸صبح: نویسندهگان مطالب این مجله چه کسانی استند؟
بهشته: آنچه مجله ما را از بسیاری رسانههای دیگر متمایز میکند، همین تنوع نویسندهگان آن است. نویسندهگان ما تنها استادان دانشگاه، پژوهشگران یا نویسندهگان حرفهای نیستند؛ در کنار آنان، دختران جوان، زنان خانهنشین، دانشجویان، مهاجران و نویسندهگان نوپایی حضور دارند که شاید تا پیش از این هیچ فرصت یا تربیونی برای نشر نوشتههایشان نداشتند.
ما در «گندمین» تنها به انتشار روایتها و خاطرهها بسنده نمیکنیم، بلکه تلاش میکنیم نویسندهگان تازه را نیز همراهی کنیم. به همین دلیل، برای هر دو دوره فراخوان، کارگاه خاطرهنویسی و روایتنویسی برگزار کردیم که در هر دوره بیش از ۳۵ دختر در آن شرکت داشتند. این کارگاهها به بسیاری از نویسندهگان نوپا کمک کرد تا نخستین تجربههای نوشتن و روایت کردن را با اعتماد به نفس بیشتری آغاز کنند.
۸صبح: به عنوان مدیر مسوول «گندمین»، ثبت و روایت وضعیت زنان، بهویژه در دومین دوره حاکمیت طالبان، چه اهمیتی دارد؟ آیا این روایتها میتواند در آینده به بخشی از حافظه تاریخی زنان افغانستان تبدیل شود؟
بهشته: به باور من، پیش از آنکه سکوت جای روایت را بگیرد، بهتر است ما روایت کنیم. تاریخ تنها ثبت رویدادهای سیاسی نیست؛ زندهگی روزمره، خاطرات و تجربههای انسانی نیز بخشی از تاریخاند. در دوره دوم حاکمیت طالبان، زنان نهتنها از بسیاری حقوق اساسی خود محروم شدهاند، بلکه خطر حذف شدن از حافظه تاریخی نیز آنان را تهدید میکند. اگر امروز زنان روایتهایشان را ننویسند و ثبت نکنند، بخشی از واقعیت زندهگی زنان دیده و شنیده نخواهد شد.
برای ما، ثبت روایتها و خاطرهها فقط گردآوری و تولید محتوا یا پیشبرد یک رسانه نیست، بلکه تلاش داریم تجربه زیسته زنان افغانستان را که با تبعیض، محرومیت، حذف، مهاجرت، مقاومت و امید زندهگی کردهاند، ثبت و مستندسازی کنیم. این مستندسازی کمک میکند حافظه جمعی ما کاملتر شود، کلیشهها به چالش کشیده شوند و زنان در ثبت روایتها سهم بگیرند.
۸صبح: شما نیز مانند بسیاری از زنان افغانستان، تجربه زیستهای از تبعیض، محدودیت و مقاومت دارید. کدام چالشها بیش از همه بر زندهگی و فعالیتهایتان اثر گذاشت و چگونه در برابر آنها ایستادهگی کردید؟
بهشته: متاسفانه این یک واقعیت است که زندهگی بسیاری از زنان افغانستان خالی از تبعیض، محدودیت و مقاومت نیست و تجربه من نیز تفاوت چندانی با تجربه مشترک بسیاری از زنان سرزمینم ندارد. ما از همان کودکی با محدودیتهایی روبهرو میشویم که گاهی فقط در قانون یا سیاست خلاصه نمیشود، بلکه در نگاهها، قضاوتها، انتظارات و فرصتهای نابرابر نیز حضور دارد. این نابرابریها سبب میشود ما زنان افغانستان برای به دست آوردن ابتداییترین حقوق، بیشتر تلاش کنیم و مدام شایستهگی خود را ثابت کنیم.
من نیز در دورههای مختلف زندهگی، از مکتب و دانشگاه گرفته تا محل کار، تجربه تبعیض و محدودیت را داشتهام. گاهی این تجربهها چنان بر زندهگی من تاثیر عمیقی گذاشتهاند که انگیزه مقاومت و روحیه ادامه دادن را از من گرفتهاند. اما هر بار که مقاومت و تلاش زن دیگری را برای رسیدن به هدفش دیدهام، امید گرفتهام و به ادامه دادن فکر کردهام. امروز نیز، در کنار سقوط، مهاجرت و محدود شدن فعالیتهای زنان، تلاش میکنم اجازه ندهم این تجربهها مرا به سکوت وادارند؛ شعر میخوانم، مینویسم و با فعالیت رسانهای مقاومت میکنم.
۸صبح: آیا راهاندازی مجله «گندمین» و دیگر فعالیتهای فرهنگی و رسانهایتان را میتوان نوعی مبارزه مدنی در برابر وضعیت حاکم بر زنان افغانستان دانست؟ شما نقش فرهنگ، ادبیات و رسانه را در این مبارزه چگونه میبینید؟
بهشته: بله، در این شکی نیست که من این فعالیتها را شکلی از مبارزه مدنی میدانم؛ مبارزهای که سهم اصلی آن را خود زنان و دخترانمان به دوش دارند. مبارزهای که با قلم، صدا و روایت انجام میشود، نه با خشونت.
به باور من، فرهنگ، ادبیات و رسانه نقش موثری در شکلدهی افکار عمومی، شکستن هنجارهای اجتماعی و تغییر جامعه دارند. ادبیات به زنان صدا میدهد تا تجربه زیسته، تبعیضها، نابرابریها، رنجها و امیدهایشان را روایت کنند و حس همدلی را در جامعه برانگیزند. رسانه این صداها را به گوش دیگران میرساند، در ارتباط با مسایل زنان سکوت را میشکند و فرهنگ نیز حافظه جمعی یک ملت را زنده نگه میدارد و به تغییر نگرشهای سنتی کمک میکند. اگر این سه نباشند، فراموشی به سادهگی جای حقیقت را خواهد گرفت.
۸صبح: از روزهای سقوط افغانستان بگویید. آن روزها را چگونه تجربه کردید و چه شد که تصمیم به ترک وطن گرفتید؟ مهاجرت چه تاثیری بر زندهگی و فعالیتهای شما گذاشت؟
بهشته: همین حالا هم با یادآوری روزهای سقوط افغانستان و یاد کردن از آن تجربه تلخ، اضطراب آن روزها سراغم میآید. آنچه رخ داد، فقط فروپاشی یک نظام سیاسی نبود، بلکه فروریختن بسیاری از امیدها، برنامهها و رویاهایی بود که نسل ما، نسل بیست سال پسین، برای افغانستانی بهتر در سر داشت. از آن روزها میتوانم بگویم که سقوط اتفاق افتاد و افغانستان و مردمش دیگر آن افغانستان و مردمِ یک روز پیش از سقوط نبودند.
برای من که دانشگاه خوانده بودم، کار میکردم و به آینده امیدوار بودم، بازگشت محدودیتها و خاموش شدن صداهای زنان بسیار دردناک و غیرقابل قبول بود. اما شرایط به گونهای پیش رفت که ادامه فعالیت آزادانه و حتا حفظ امنیت شخصی دشوار شد و مهاجرت به انتخابی ناگزیر تبدیل گردید. ما یکشبه از آن سوی دنیا به این سوی دنیا پرتاب شدیم و تنها چیزی که توانستیم با خود بیاوریم، خاطرات روزهای خوب وطن بود.
مهاجرت از من آدم دیگری ساخت و زندهگی، خواستها و آرزوهای مرا به کلی تغییر داد. از یک سو با چالشهایی مانند دوری از وطن، آغاز دوباره، سازگاری با محیطی تازه، زبان ناآشنا، فرهنگ نو و ساختن مسیری جدید روبهرو شدم، اما از سوی دیگر، این تجربه دید مرا گستردهتر کرد. در مهاجرت با خودم فکر کردم: حالا که توانستهام از افغانستان بیرون بیایم و در امنیت باشم، چرا از این فرصت استفاده نکنم تا صدای دختران و زنان افغانستان باشم؟ در این مسیر تلاش کردم ارتباطم را با فرهنگ، ادبیات و مسایل اجتماعی افغانستان حفظ کنم و از راه رسانه و فعالیتهای فرهنگی، به ثبت روایتهای فراموششده زنان افغانستان ادامه بدهم.
۸صبح: افغانستانِ پس از طالبان را چگونه تصور میکنید؟ بیش از هر چیز آرزو دارید چه تغییری در زندهگی زنان این سرزمین رخ دهد؟
بهشته: آرزو دارم روزی، با پایان حاکمیت طالبان، تفکر طالبانی نیز دیگر جایی در زندهگی مردم افغانستان نداشته باشد. افغانستانی را آرزو دارم که در آن هیچ دختری به دلیل جنسیتش از آموزش، کار، آزادی و رویاهایش محروم نباشد. به باور من، توسعه واقعی افغانستان از روزی آغاز میشود که زنان نه استثنا، بلکه شهروندانی برابر با مردان باشند و بتوانند بدون ترس، در همه عرصههای زندهگی حضور داشته باشند.
بیش از همه آرزو دارم هیچ فرزند افغانستان دیگر طعم تلخ جنگ، مهاجرت، دوری از وطن و جدایی از خانواده را تجربه نکند و همه در یک افغانستان آزاد، آزادانه زندهگی کنند. چنانکه حافظ میگوید:
غم غریبی و غربت چو بر نمیتابم
به شهر خود روم و شهریار خود باشم
۸صبح: و در پایان، اگر بخواهید تنها یک پیام برای زنان و دخترانی بفرستید که امروز زیر بار محدودیتها همچنان برای امید و زندهگی میجنگند، آن پیام چیست؟
بهشته: میخواهم به زنان و دختران افغانستان بگویم که شما روح آن سرزمین هستید؛ اگرچه امروز خسته و در بند، اما هنوز ایستادهاید و هر صدای اعتراضی که از آن سرزمین بلند میشود، صدای یک زن است؛ صدای شجاعت، مقاومت و امید، بدون هیچ حمایت واقعی. این ایستادهگی امروز شما روایت فردای افغانستان را خواهد ساخت و افغانستانِ پس از طالبان، مدیون شجاعت و ایستادهگی زنان خواهد بود.






