عبدالرب رسول سیاف، رهبر جهادی و از مخالفان بهظاهر جدی طالبان، چند روزی است که در تهران، پایتخت ایران، بهسر میبرد. بگومگوهای زیادی حول سفر او بالا گرفته است. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، هم حضور سیاف در تهران را تایید کرد و آن را امر غیرعجیب خواند. گفته میشود که سفر او با انگیزه شخصی انجام شده است و ماموریت انتقال پیام از سوی هیچ گروهی را بر عهده ندارد. خبرگزاری «ایراف» که فقط اخبار مربوط به ایران و افغانستان را پوشش میدهد، با سیاف مصاحبه کرده است که گفتههایش در این گفتوگو به اهمیت سفرش افزوده است؛ ورنه میشد که یک سفر عادی باشد.
در خصوص حضور سیاف در تهران و حواشی آن چند نکته لازم به ذکر است:
یکم
ایران در عین حال که با طالبان رابطه نسبتاً گرمی دارد، باب تعامل با نیروهای مخالف این گروه را نیز نبسته است. جمهوری اسلامی دوست دارد با آن عده از جریانهای مخالف طالبان خوشوبش داشته باشد که بهزعم آن غربگرا نباشند؛ چه بهتر که اسلامگرا هم باشند. مزید بر آن، معتقد به گفتوگو با طالبان نیز باشند و از کنارآمدن با این گروه ننگ نکنند. مهمتر از آن، برای این کار پیششرطهایی وضع نکنند که منطبق بر آنچه دولتهای غربی میگویند، باشد: دموکراسی و حقوق بشر. از این حیث، سیاف بهترین گزینه برای ایران است؛ یعنی نه غربگرا که اسلامگراست و به گفتوگو با طالبان بها میدهد و آنچه را هم که دولتهای غربی مبنای تعاملشان با این گروه قرار میدهند، میتواند نادیده گیرد، نه اینکه لزوماً عناد داشته باشد. تهران با این کار ضمن آنکه میخواهد رضایت طالبان و مخالفان این گروه را حاصل کند، خود را همسایه حساس به سرنوشت افغانستان نیز نشان میدهد که گویا تامین ثبات در این کشور برایش اهمیت دارد.
دوم
سیاف که با خطابههای تندوتیزش علیه طالبان خوبتر شناخته میشود، این بار برخلاف گذشته با لحن نرم و مداراجویانه صحبت کرد که قطعاً جای سوال دارد. او در گفتوگویش با ایراف خواستار تشکیل شورای «حلوعقد» بهقصد پایاندادن به بحران افغانستان شد؛ شورایی که قبلاً به آزمون گرفته شده است و کارآمدیاش شدیداً در معرض سوال است. سیاف این شورا را مبتنی بر شریعت خواند و گفت که هر کسی از دل آن بهحیث زعیم کشور بیرون آید، مردم مکلف به تبعیت خواهند بود. البته شورای حلوعقد بهعنوان یک کارشیوه سنتی – اسلامی هواداران خود را دارد، ولی ناکارآمدیاش برای رسیدهگی به معضل افغانستان چون آفتاب روشن است و جای بحث ندارد. بهتر این بود که از لویهجرگه نام میبرد؛ چونکه افکار عامه با آن تا جایی آشنایی دارد.
چرا از حلوعقد یاد کرد؟ به نظر میرسد که در پی سه هدف باشد: ۱- این طرح برای کشورهای منطقه از جمله ایران جذابیت دارد. این واضح است که ایران و سایر کشورهای منطقه به کارشیوههای بومی زیاد اهمیت میدهند تا انتخابات که آن را پدیده غربی میدانند؛ در عین حال که خود به آن ظاهراً پابندی دارند، ولی مبنای تعاملشان با دیگران از جمله طالبان قرار نمیدهند. پس چه بهتر که کارشیوههای سنتی از زبان کسانی چون سیاف بیان شود که قرائتش از دین برای کسانی حجت است. البته تا کنون روشن نیست که سیاف با زبان خود سخن میگوید یا با زبان میزبان. به هر حال، آنچه گفت سازگار با مراد و مرام میزبان بود. ۲- طرح حلوعقد برای بخشی از نیروهای مخالف طالبان بهویژه رهبران سنتی – جهادی که یک عمر همرکاب سیاف بودهاند، جذابیت دارد. به احتمال زیاد که سیاف حامل پیام این شمار از چهرهها که در سایه نهادی بهنام «شورای عالی مقاومت ملی برای نجات افغانستان» گرد آمدهاند، هم باشد. البته جریانهایی چون جبهه مقاومت ملی و جبهه آزادی هم که بر جنگ با طالبان تاکید میکنند، نه گفتن به طرح سیاف برایشان چندان ساده نیست؛ چونکه اسلافشان با کاربست همین طرح عمر زمامداریشان را تمدید کردهاند و حالا پشتکردن به آن دشواریهای خاص خود را دارد. ۳- سیاف گمان میکند که طالبان هم با توجه به بار اسلامی طرح حلوعقد، ممکن است از مخالفت آشکار با آن احتراز کنند که به نظر نمیرسد چنین باشد. با نظر به نکات فوق، سخنگفتن از این طرح نه تصادفی که هوشمندانه بود؛ چون گوینده آن گمان میکند که کشورهای منطقه، طالبان و نیروهای مخالف این گروه با آن مخالفت نخواهند کرد.
سوم
ممکن است سیاف در آرزوی برگشت به افغانستان زیر اداره طالبان باشد؛ چونکه بیمار و سالخورده است و چشمانداز اوضاع هم در نظرش تاریک مینماید. از رفتن به افغانستان هم هدفی ندارد، جز اینکه چون برخی سیاسیون کابلنشین ادعا کند که گویا در دشوارترین لحظهها حضور در وطن را ترجیح داده است. برای آدمی چون سیاف دشوار است که از طریق تماس با «کمیسیون تماس با شخصیتهای افغان» راهی افغانستان شود. ازاینرو، شاید که ایران در نظرش قابل اعتماد جلوه کرده است و با استفاده از نزدیکی آن با طالبان میخواهد زمینه برگشتش به کابل را مساعد کند. البته که تهران هم از کار در این زمینهها خرسند است و میتواند بیشتر طرف اعتماد طالبان واقع شود.
چهارم
اگر ایران در پی تغییر وضعیت جاری افغانستان یا هم برخورداری از ابزارهای فشار علیه طالبان است، روغنزدن به سیف سیاف نهتنها راهگشا نیست، بلکه به زیانش هم تمام میشود. سیاف در جامعه افغانستان از اتوریته دینی برخوردار است نه سیاسی. حتا در ترازوی سیاست پشتونها هم وزن چندانی ندارد. از قدرت بسیجگری علیه طالبان هم بیبهره است. بقیه نیروهای مخالف طالبان هم صرفاً بهخاطر اینکه یک رهبر جهادی کهنسال است، حرمتش را نگه میدارند. برای فعلاً نه از عهده کار دفتری برمیآید و نه هم لشکری. ایران اگر بنای کار در افغانستان را دارد، با ریسمان سیاف نمیتواند به ته چاه برود. حتا حمایت درازمدت تهران از وی برای برخی جریانهای شیعی در افغانستان میتواند دلآزار باشد؛ با توجه به تجربه ناخوشی که از جنگهای داخلی دارند. اگر با سیف سیاف میشد به جنگ طالبان رفت، ترکیه که با ایران و هند با پاکستان رقابت دارد، از او بهره میبردند.
اگر چنین است، چرا سفرش به تهران خبرساز میشود؟ ازآنجایی که شهروندان افغانستان از وضعیت جاری به ستوه آمدهاند و چشم امید به تغییر دوختهاند، سفر چهرههای مخالف طالبان به کشورهای دورونزدیک زود و زیاد خبرساز میشود؛ به این آرزو که شاید گشایشی در کار پدید آید. در حالی که میشود با سفر یک شهروند عادی افغانستان یکی گرفت. همچنان سیاف در سه دوره (جهاد، جنگ داخلی و جنگ علیه طالبان) از سوی کشورهای عربی حاشیه جنوب خلیج فارس بهگونه جدی حمایت میشد؛ کشورهایی که همواره رقیب ایران بودهاند. همینطور، با گروههایی که متحد ایران در کابل به حساب میآمدند، نیز سخت جنگیده است و قرائتش از اسلام هم با قرائت ایران شیعی سازگاری چندانی ندارد. این سه عامل موجب شده است تا سفرش زیاد خبرساز شود. در حالی که غالباً به هند سفر میکند، ولی جدی گرفته نمیشود. همینطور، مقیم در ترکیه است که نادیده گرفته میشود.
حاصل کلام اینکه ارایه طرح شورای حلوعقد تنها سوغاتی است که سیاف از ایران با خود به بیرون از این کشور میبرد؛ سوغاتی که طالبان و غیرطالبان از پذیرش زودهنگام آن اکراه دارند.






