هرگاه کشوری با بحرانی ملی روبهرو میشود، نخستین مسوولیت رهبران آن، پذیرش مسوولیت و پاسخگویی در برابر مردم است، نه بازنویسی گذشته به گونهای که سهم حکومت در شکلگیری بحران کمرنگ جلوه کند. چند روز پیش، اشرف غنی، رییسجمهور پیشین افغانستان، در پیام و پادکست خود بار دیگر به بحران آب کابل پرداخت و گفت که برنامههای تامین آب پایتخت در دوران حکومت او آماده شده بود، اما به دلیل سقوط نظام و تحقق نیافتن صلح، فرصت اجرای آنها از میان رفت.
این سخنان، بهجای آنکه به پرسشهای اساسی مردم پاسخ دهد، پرسشهای تازهای را پیش روی افکار عمومی قرار میدهد. اگر برنامهها تا این اندازه آماده بودند، چرا در سالهایی که دولت از پشتیبانی گسترده جامعه جهانی، بودجههای کمسابقه و حضور نهادهای معتبر بینالمللی برخوردار بود، پروژههای حیاتی تامین آب کابل به مرحله بهرهبرداری نرسیدند؟ اگر خطر بحران برای حکومت روشن بود، چرا مدیریت منابع آب به یک اولویت ملی تبدیل نشد؟ و اگر هشدارهای کارشناسان وجود داشت، چرا این هشدارها جدی گرفته نشد و به اقدام موثر نینجامید؟
من این پرسشها را نه از جایگاه یک مخالف سیاسی، بلکه از جایگاه کسی مطرح میکنم که در همان سالها بهعنوان رییس محیط زیست کابل و رییس پلان و پالیسی اداره ملی حفاظت محیط زیست افغانستان، از نزدیک در جریان هشدارها، گزارشهای تخصصی و بحثهای مربوط به وضعیت آب کابل قرار داشتم. هدف این نوشته دفاع از یک جریان سیاسی یا حمله به جریان دیگر نیست؛ هدف آن است که روایت بحران آب کابل بر پایه واقعیتهای میدانی، تجربه مدیریتی و گزارشهای علمی بازخوانی شود؛ زیرا اگر گذشته را صادقانه بررسی نکنیم، آینده را نیز نخواهیم توانست نجات دهیم.
بحران آب کابل، محصول یک سال یا یک دولت نیست. رشد شتابان جمعیت، مهاجرتهای گسترده، تغییرات اقلیمی، کاهش بارندهگی و دههها جنگ، همگی در شکلگیری وضعیت کنونی نقش داشتهاند. اما این واقعیت، دولتها را از مسوولیت مبرا نمیکند.
فلسفه وجودی حکومت آن است که تهدیدهای قابل پیشبینی را پیش از آنکه به فاجعه تبدیل شوند، مدیریت کند. هنر حکومتداری، واکنش پس از وقوع بحران نیست؛ پیشگیری از بحران است.
کابل امروز شهری است که از سرمایه هزارانساله خود زندهگی میکند. اگر آبهای سطحی را حساب جاری و آبهای زیرزمینی را حساب پسانداز طبیعت بدانیم، سالها است که حساب جاری تقریباً تهی شده و تمام نیاز شهر از پساندازی تامین میشود که طی هزاران سال در دل زمین شکل گرفته است. اما برداشت از این ذخیره، سالها است که بسیار بیشتر از میزان تغذیه طبیعی آن است. نتیجه روشن است؛ سطح آب زیرزمینی پیوسته پایین میرود، چاهها خشک میشوند و دسترسی به آب هر روز محدودتر و حتا دشوارتر میشود.
گزارشهای منتشرشده از سوی نهادهای بینالمللی در سالهای اخیر نشان میدهد که سطح آب زیرزمینی کابل در بسیاری از مناطق طی یک دهه گذشته بهگونه قابل توجهی کاهش یافته است و اگر روند کنونی ادامه یابد، پایتخت افغانستان با بحرانی روبهرو خواهد شد که برخی کارشناسان از آن با عنوان «روز صفر» یاد میکنند؛ روزی که بخش بزرگی از شهر دیگر به آب آشامیدنی پایدار دسترسی نخواهد داشت.
این وضعیت ناگهانی به وجود نیامده است. سالها پیش، گزارشهای علمی، مطالعات داخلی و بینالمللی و هشدارهای کارشناسان از آینده نگرانکننده منابع آب کابل سخن میگفتند. در نشستهای تخصصی بارها تاکید شد که توسعه شهری باید با ظرفیت منابع آب هماهنگ شود، برداشت از آبهای زیرزمینی مدیریت گردد و پروژههای بزرگ تامین آب با فوریت وارد مرحله اجرا شوند.
پرسش اساسی این است که چرا چنین نشد؟
دولت اشرف غنی در شرایطی اداره کشور را در دست داشت که افغانستان از حمایت گسترده جامعه جهانی برخوردار بود. بانک جهانی، بانک توسعه آسیایی، دولت آلمان، دولت هند، آژانس توسعه بینالمللی ایالات متحده، نهادهای وابسته به سازمان ملل و بسیاری از شرکای بینالمللی، در بخش آب، محیط زیست و توسعه شهری حضور فعال داشتند. مطالعات فنی انجام شده بود، طرحها تهیه شده بود و در برخی موارد حتا منابع مالی نیز پیشبینی شده بود.
با این حال، پروژههای کلیدی مانند بند شاهتوت، انتقال آب به کابل و دیگر طرحهای زیربنایی تا پایان عمر حکومت به مرحله بهرهبرداری نرسیدند. این واقعیت، بهخودی خود نشان میدهد که مشکل تنها نبود برنامه نبود، بلکه فاصله میان برنامه و اجرا بود.
در سالهایی که من مسوولیت محیط زیست کابل را بر عهده داشتم، بارها هشدار داده شد که اگر روند برداشت بیرویه از آبهای زیرزمینی ادامه یابد و توسعه بیبرنامه شهری مهار نشود، کابل با بحرانی روبهرو خواهد شد که مدیریت آن بسیار دشوارتر از پیشگیری از آن خواهد بود. این هشدارها تنها دیدگاه یک اداره نبود، بلکه بازتاب نگرانی کارشناسان، پژوهشگران و نهادهای تخصصی نیز به شمار میرفت.
با این همه، محیط زیست و مدیریت منابع آب هرگز به یکی از اولویتهای واقعی حکومت تبدیل نشد. در بسیاری از موارد، موضوعات زیربنایی زیر سایه رقابتهای سیاسی، اختلافهای مدیریتی و اولویتهای کوتاهمدت قرار گرفت. نتیجه آن شد که زمان، بهعنوان مهمترین سرمایه برای جلوگیری از بحران، یکی پس از دیگری از دست رفت.
یکی از معیارهای سنجش هر حکومت، فاصله میان وعده و نتیجه است. هیچ دولتی با شمار نشستها، کمیتهها یا اسناد امکانسنجی داوری نمیشود؛ بلکه با پروژههایی سنجیده میشود که تغییری واقعی در زندهگی مردم ایجاد کردهاند. شهروند کابل با مطالعه یک گزارش امکانسنجی تشنگی خود را برطرف نمیکند؛ او به آبی نیاز دارد که از شیر خانهاش جاری شود.
از همین رو، وقتی امروز از «آماده بودن برنامهها» سخن گفته میشود، این پرسش همچنان پابرجاست که چرا این برنامهها در زمانی که همه ابزارهای اجرایی در اختیار حکومت بود، به نتیجه نرسیدند؟
یکی از تلخترین واقعیتهای بحران آب کابل این است که این بحران هرگز غافلگیرکننده نبود. دولت از آن آگاه بود، نهادهای تخصصی از آن آگاه بودند و جامعه جهانی نیز بارها نسبت به آن هشدار داده بود. بنابراین، مساله اصلی کمبود اطلاعات یا دانش نبود؛ مساله، نبود اراده سیاسی برای تبدیل هشدارها به اقدام عملی بود. در حالی که سطح آب زیرزمینی هر سال پایینتر میرفت، جلسات برگزار میشد، گزارشها تهیه میشد و وعدهها تکرار میشد، اما فاصله میان تصمیم و اجرا هر روز بیشتر میشد.
اختلافهای سیاسی؛ هزینهای که کابل پرداخت
نباید فراموش کرد که دولت وحدت ملی، از همان آغاز، با اختلافهای عمیق سیاسی و مدیریتی روبهرو بود. این اختلافها تنها به عرصه سیاست محدود نماند، بلکه بر روند تصمیمگیری در بسیاری از پروژههای ملی نیز سایه افگند.
بهعنوان یک کارمند ارشد دولت در آن دوره، از نزدیک شاهد بودم که گاهی هماهنگی میان ادارهها، بیش از آنکه بر اساس منافع عمومی شکل گیرد، تحت تاثیر فضای بیاعتمادی و رقابتهای سیاسی قرار میگرفت. در چنین فضایی، پروژههایی که نیازمند هماهنگی، تصمیمگیری سریع و پیگیری مستمر بودند، با کندی پیش میرفتند.
این سخن به معنای آن نیست که همه مشکلات تنها ناشی از اختلافهای سیاسی بود؛ اما انکار این واقعیت نیز منصفانه نیست که این اختلافها بر کارایی دولت اثر گذاشت و بخشی از زمان ارزشمند کشور را در دورهای از دسترس خارج کرد که کابل بیش از هر زمان دیگری به تصمیمهای بزرگ نیاز داشت.
فرصتهایی که دیگر بازنگشت
کمتر کشوری در جهان فرصتهایی را که افغانستان پس از سال ۲۰۰۱ در اختیار داشت، تجربه کرده است. میلیاردها دالر کمک خارجی، حضور نهادهای مالی و توسعهای، همکاری فنی کشورهای مختلف و حمایت گسترده سیاسی جامعه جهانی، ظرفیت کمنظیری برای سرمایهگذاری در زیرساختهای حیاتی ایجاد کرده بود.
پرسش اینجا است که چرا با وجود چنین ظرفیتی، بحران آب کابل به این نقطه رسید؟
اگر امروز گفته میشود که طرحها آماده بود، باید پذیرفت که طرح، جایگزین پروژه نیست. مردم نتیجه را در زندهگی روزمره خود میبینند، نه در پوشههای اداری. آنچه امروز در برابر ما قرار دارد، نه مجموعهای از اسناد مطالعاتی، بلکه چاههایی است که هر سال عمیقتر میشوند، خانوادههایی که ناچارند آب را با هزینههای سنگین تهیه کنند و محلههایی که با کمبود آب دستوپنجه نرم میکنند.
مدیریت بحران؛ آزمونی که به نتیجه نرسید
یکی از معیارهای حکومتداری خوب، توانایی تبدیل هشدارهای علمی به سیاست عمومی است. در مورد آب کابل، این تبدیل به اندازه کافی صورت نگرفت.
پروژههای کلیدی بارها مطرح شدند، اما پیشرفت آنها با سرعت بحران همخوانی نداشت. در همان حال، توسعه شهری ادامه یافت، چاههای جدید حفر شد و فشار بر منابع زیرزمینی افزایش پیدا کرد.
اگر قرار باشد امروز کارنامه آن دوره ارزیابی شود، این ارزیابی باید بر اساس نتایج باشد، نه صرفاً نیتها یا برنامهها. هیچ حکومتی را نمیتوان تنها بر اساس آنچه قصد انجامش را داشته، داوری کرد؛ بلکه معیار اصلی، آن چیزی است که در عمل به سرانجام رسانده است.
پاسخ به روایت امروز
اشرف غنی امروز از فرصتهایی سخن میگوید که به گفته او با سقوط نظام از میان رفت. این سخن، بخشی از واقعیت را بیان میکند؛ زیرا سقوط نظام، بیتردید بسیاری از پروژهها را متوقف ساخت. اما پرسش اساسی این است که پیش از آن چه گذشت؟ یا به عبارت دیگر، خود او برای مقابله با این بحران عملاً چه اقدامهایی انجام داد؟
سالها پیش از سقوط نظام نیز بحران آب وجود داشت، هشدارها وجود داشت و مسوولیت تصمیمگیری نیز بر عهده دولت وقت بود. از همین رو، بخش مهمی از نقد متوجه سالهایی است که هنوز همه امکانات حکومتداری، منابع مالی و همکاریهای بینالمللی در اختیار حکومت قرار داشت.
بنابراین، روایت امروز زمانی کامل خواهد بود که در کنار اشاره به فرصتهای از دسترفته پس از سقوط نظام، درباره فرصتهایی که پیش از آن نیز از دست رفت، با همان صراحت سخن گفته شود.
تاریخ با یک جمله یا یک پادکست بازنویسی نمیشود. تاریخ، مجموعهای از تصمیمها، فرصتها، موفقیتها و ناکامیها است و درباره بحران آب کابل، همه این عناصر باید در کنار هم دیده شوند.
وقتی زمین نیز از تشنهگی میشکند
بحران آب کابل، تنها به خشک شدن چاهها محدود نمیشود. هنگامی که از سفرههای آب زیرزمینی بیش از توان طبیعی آنها برداشت میشود، زمین نیز بهای این بیتدبیری را میپردازد.
مطالعات زمینشناسی و دادههای ماهوارهای در سالهای اخیر نشان دادهاند که در بخشهایی از کابل، زمین بهتدریج نشست کرده است. این پدیده تنها یک اصطلاح علمی نیست؛ ترک خوردن دیوار خانهها، آسیب دیدن جادهها، شکستن شبکههای آب و فاضلاب و افزایش هزینههای بازسازی، همه از پیامدهای آن است.
از سوی دیگر، با پایین رفتن سطح آبهای زیرزمینی، کیفیت آب نیز رو به وخامت گذاشته است. در بسیاری از نقاط، آلودهگی ناشی از چاههای جذبی، فاضلاب و مواد شیمیایی، سلامت آب آشامیدنی را تهدید میکند. قربانیان نخست این وضعیت، کودکان، زنان و خانوادههایی هستند که توان مالی حفر چاههای عمیق یا خرید آب را ندارند.
بنابراین، بحران آب کابل تنها یک مساله محیط زیستی نیست؛ این بحران، به مساله سلامت، اقتصاد، عدالت اجتماعی و حتا امنیت انسانی تبدیل شده است.
حقیقت را نمیتوان با روایتهای تازه تغییر داد
هر سیاستمداری حق دارد از عملکرد خود دفاع کند، اما هیچ روایت سیاسی نمیتواند جای واقعیتهای عینی را بگیرد.
اگر امروز اشرف غنی از برنامههایی سخن میگوید که به گفته او آماده اجرا بودند، مردم نیز حق دارند بپرسند:
- چرا با وجود آگاهی از روند نگرانکننده کاهش منابع آب، پروژههای حیاتی تامین آب کابل در زمان مسوولیت او به سرانجام نرسید؟
- چرا مدیریت آب به یک اولویت ملی تبدیل نشد؟
- چرا توسعه بیرویه شهری، بدون توجه به ظرفیت منابع آب، ادامه یافت؟
- چرا هشدارهای مکرر کارشناسان، دانشگاهیان و ادارههای مسوول، به تصمیمهای فوری و موثر نینجامید؟
این پرسشها حمله سیاسی نیست؛ بخشی از مسوولیتخواهی در برابر یکی از بزرگترین بحرانهای ملی افغانستان است.
دولتها با وعدههایشان در حافظه مردم نمیمانند؛ با نتیجه عملکردشان به یاد آورده میشوند.
آینده را هنوز میتوان نجات داد
با وجود همه این تلخیها، هنوز امید از میان نرفته است.
کابل هنوز میتواند از لبه این پرتگاه فاصله بگیرد، اما تنها در صورتی که مدیریت منابع آب از حاشیه سیاست به متن سیاستگذاری ملی بازگردد.
این امر، مستلزم اقدامهای روشن و فوری است:
- تسریع در اجرای پروژههای انتقال آب به کابل؛
- حفاظت از سفرههای آب زیرزمینی و جلوگیری از برداشتهای غیرقانونی؛
- تغذیه مصنوعی آبخوانها از طریق مهار آبهای باران و سیلاب؛
- اصلاح نظام شهرسازی و جلوگیری از گسترش بیبرنامه شهر؛
- توسعه شبکههای تصفیه و بازچرخانی آب؛
- تقویت نظام نظارت بر مصرف آب و آموزش عمومی برای صرفهجویی؛
- و مهمتر از همه، ایجاد هماهنگی واقعی میان نهادهای مسوول، به دور از رقابتهای سیاسی.
بحران آب، با شعار حل نخواهد شد؛ همانگونه که با انکار نیز از میان نخواهد رفت. این بحران تنها با تصمیمهای دشوار، مدیریت علمی و پاسخگویی واقعی مهار میشود.
سخن پایانی
چند روز پیش، اشرف غنی بار دیگر از آب کابل سخن گفت.
این نوشته، تلاشی برای پاسخ به یک سخنرانی نیست؛ بلکه تلاشی است برای آنکه حافظه تاریخی یک شهر، قربانی روایتهای سیاسی نشود.
من این سطور را نه از جایگاه یک رقیب سیاسی، بلکه از جایگاه کسی نوشتم که سالها در حوزه محیط زیست این شهر مسوولیت داشته و از نزدیک دیده است که چگونه هشدارها بارها مطرح شد، گزارشها تهیه شد، نشستها برگزار شد، اما اقدامها با شتاب بحران همگام نشد.
اگر امروز کابل در آستانه آن قرار گرفته است که بخشی از منابع حیاتی آب خود را از دست بدهد، این نتیجه یک تصمیم یا یک سال نیست؛ بلکه حاصل زنجیرهای از غفلتها، تاخیرها، اولویتهای نادرست و ضعف در اجرای سیاستهای عمومی است.
بیتردید، عوامل متعددی در شکلگیری این وضعیت نقش داشتهاند؛ از رشد سریع جمعیت و تغییرات اقلیمی گرفته تا دههها جنگ و توسعه بیبرنامه. اما در کنار همه این عوامل، هیچ دولتی نمیتواند از مسوولیت خود در قبال مدیریت این بحران شانه خالی کند.
تاریخ، دولتها را نه بر اساس شمار برنامهها، نشستها و سخنرانیها، بلکه بر اساس توانایی آنان در تبدیل هشدارها به اقدام و وعدهها به نتیجه، قضاوت خواهد کرد.
شاید سالها بعد، نسل آینده از ما نپرسد که در کدام حزب بودیم یا از کدام سیاستمدار حمایت میکردیم؛ اما بیتردید خواهد پرسید: «وقتی همه میدانستند کابل در حال خشک شدن است، شما چه کردید؟»
این پرسش، نه تنها متوجه یک دولت یا یک رییسجمهور، بلکه متوجه همه ما است؛ سیاستمداران، مدیران، کارشناسان، رسانهها و شهروندان.
اگر امروز حقیقت را صادقانه بازگو کنیم، شاید هنوز بتوان آینده را تغییر داد.
اما اگر باز هم هشدارها را به فردا موکول کنیم، فردا دیگر فرصتی برای جبران باقی نخواهد ماند.
کابل هنوز زنده است؛ اما زمان، دیگر به سود ما نمیگذرد.
منابع
- Mercy Corps، Afghanistan Water Crisis Assessment، ۲۰۲۵.
- مطالعات سازمان زمینشناسی ایالات متحده (USGS) درباره آبهای زیرزمینی افغانستان.
- پژوهشهای مبتنی بر دادههای ماهوارهای InSAR درباره فرونشست زمین در کابل.
- گزارشهای بانک جهانی درباره مدیریت منابع آب و توسعه شهری افغانستان.
- گزارشهای یونیسف درباره آب، بهداشت و خدمات شهری در افغانستان.
- اسناد و گزارشهای KfW درباره پروژههای تامین آب کابل.
- گزارشهای منتشرشده توسط رسانههای افغانستان درباره پروژههای آب، مدیریت منابع و تحولات مرتبط.
- مشاهدات و تجربههای نویسنده در دوره مسوولیت بهعنوان رییس محیط زیست کابل و رییس پلان و پالیسی اداره ملی حفاظت محیط زیست افغانستان.






