یادآوری: این یادداشت در پاسخ به برخی نگرانیهایی نوشته شده است که این روزها در جامعه خبرنگاران افغانستان در تبعید جریان دارد. بحث بر سر نحوه برخورد رسانههای تبعیدی افغانستان با پدیده طالبان است و نیز اینکه آیا رسانههای تبعیدی افغانستان میتوانند به موتور تغییرات اجتماعی، گسترش آگاهی و بسیج اجتماعی در برابر وضعیت موجود در افغانستان بدل شوند که من آن را ژورنالیسم رهاییبخش میخوانم، یا بنا بر استدلال برخی از مدیران ارشد رسانههای تبعیدی افغانستان که من به دلایل اخلاقی از آنها نام نمیبرم، به خاطر رعایت اصل اساسی بیطرفی، رسانهها نباید به سمت کنشگری اجتماعی بروند، زیرا این کار، اعتبار رسانه را آسیب زده و اعتماد مخاطب به رسانه را کاهش میدهد. در این یادداشت، تلاش شده است به این نگرانی پاسخ داده شود و نیز نیاز به گسترش ژورنالیسم رهاییبخش در جهت خلق امید، بیاعتبارسازی طالبان و گروههای خشونتطلب دیگر و نیز تعیین مسیر روشن برای گذار افغانستان از وضعیت موجود، پرداخته شود.
رسانهها بهعنوان رکن چهارم دموکراسی، نقشی بیبدیلی در تقویت شفافیت، پاسخگویی و نظارت بر قدرت دارند. اما این نقش در جوامعی که با بحرانهای عمیق سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مواجه هستند، به یک وظیفه حیاتیتر تبدیل میشود. در چنین جوامعی، رسانهها باید از حالت گزارشگری محض فراتر روند و به ابزاری برای رهایی از ظلم، نابرابری و سرکوب تبدیل شوند.
افغانستان امروز در زیر سیطره ستم و جهالت بدوی و افراطی طالبان، یکی از تاریکترین و سختترین دورانهای تاریخ خود را سپری میکند. رژیم طالبان که هیچگونه مشروعیت و مقبولیت داخلی ندارد، دولت را به زور غصب کرده و قانون اساسی را عملا تعطیل کرده است. در عوض، یک نظام سرکوبگر، خشن و بیمسوولیت را بر مردم تحمیل کرده که ابتداییترین حقوق انسانی و بشری را بهطور سیستماتیک نقض میکند.
از سوی دیگر، نصف جامعه افغانستان، یعنی زنان، بهطور گسترده از حق آموزش، کار و آزادی محروم شدهاند. در عین حال، طالبان با استفاده از سیاستهای سرکوبگرانه، تبلیغات ایدیولوژیک و مدرسهسازی گسترده و تغییرات در نصاب آموزشی افغانستان، تلاش میکنند تا جامعه افغانستان را به سرعت به یک جامعه رادیکالتر، خشنتر و جهادیست/انتحاری تبدیل کنند.
امید به آینده در چنین فضایی، بهصورت کامل از میان رفته است. ما همهروزه با خبرها و گزارشهایی مواجه هستیم که نشان میدهد اکثریت مردم عادی افغانستان در تلاشند تا برای حفظ جان، عزت و امنیت خود، بهصورت دستهجمعی کشور را ترک کنند. این موج بیسابقه مهاجرت نشاندهنده شرایط فاجعهباری است که طالبان بر این سرزمین تحمیل کردهاند.
در چنین شرایطی، رسانههای افغانستان، بهویژه آنهایی که در تبعید فعالیت میکنند، نقش خود را بهعنوان نیروهای ایستادهگی در برابر شر طالبانی و وضعیتی که این گروه برای آینده افغانستان طراحی کرده است، باید بهطور موثر و اساسی ایفا کنند. رسانههای تبعیدی نهتنها میتوانند صدایی برای قربانیان فاجعهای به نام طالبان باشند، بلکه باید بهعنوان بستری برای حمایت از نیروهای دموکراتیک و مدنی افغانستان نیز عمل کنند.
متاسفانه برخی از مدیران ارشد رسانههای تبعیدی گاهی این دیدگاه را مطرح میکنند که باید میان روزنامهنگاری مستقل و بیطرف و فعالیت دادخواهانه تفاوت قایل شد. آنان معتقدند که نباید اجازه داد رسانهها به بستری برای اکتویسم (کنشگری) تبدیل شوند.
این استدلال، هر چند در فضای عادی رسانهای و برای یک کشور دموکراتیک قابل بحث است، اما برای شرایط فعلی افغانستان که در برابر تهدید بزرگی چون طالبانی شدن افغانستان قرار دارند، ناکافی و حتا خطرناک است. طالبان نهتنها جامعه افغانستان را به سمت فروپاشی کامل سوق میدهند، بلکه با تبدیل کردن این کشور به مدرسهای بزرگ برای تولید جهادیستها و انتحاریها، تهدیدی جدی برای صلح و امنیت منطقهای و جهانی محسوب میشوند. در چنین شرایطی، تفکیک میان روزنامهنگاری بیطرف و کنشگری آگاهانه، یک گزینه لوکس است که با واقعیتهای جاری افغانستان همخوانی ندارد.
با همین استدلال، پیشنهاد میکنم که رسانههای تبعیدی افغانستان بایست رویکرد متفاوتتری را باید دنبال کنند که من آن را ژورنالیسم رهاییبخش میخوانم. ما تا حد زیادی این رویکرد را در ۸صبح دنبال میکنیم. عناصر عمده این نوع از ژورنالیسم در ذیل توضیح داده میشود:
ژورنالیسم رهاییبخش؛ رویکردی پیشرو در برابر سرکوب
ژورنالیسم رهاییبخش، تعهد به حقیقت، افشای بیعدالتیها و حمایت از گروههای به حاشیه راندهشده، آسیبدیده و حتا در خطر آسیب را نیز شامل میشود. این رویکرد رسانهای میتواند بهویژه برای ژورنالیسم افغانستان، که تحت فشارهای شدید سرکوبگرایانه طالبان قرار دارند، بهعنوان نیرویی پیشرو برای تقویت ارزشهای دموکراتیک و حقوق بشری عمل کند.
افغانستان امروز، با فضای پر از خشونت و سرکوب شدید آزادی بیان، بیش از هر زمان دیگری نیازمند رسانههایی است که فراتر از روایتهای تحریفشده طالبانی عمل کنند و صدای قربانیان این رژیم را به گوش جهانیان برسانند. رسانههای تبعیدی افغانستان، با اتخاذ رویکرد ژورنالیسم رهاییبخش، میتوانند بهشکل موثر در جهت تحقق دموکراسی، عدالت اجتماعی و حفاظت از حقوق بشر نقشآفرینی کنند.
۱. تعهد به حقیقت: افشای واقعیتها در برابر تبلیغات ایدیولوژیک
تعهد به حقیقت، هسته اصلی ژورنالیسم رهاییبخش است. در افغانستان، حقیقت اغلب در میان لایههای ضخیمی از سانسور، تبلیغات ایدیولوژیک، گرایشهای سیاسی و قومی و نیز اطلاعات تحریفشده پنهان میشود. از یک سو طالبان با کنترل شدید رسانههای داخلی و بهرهگیری از آنها برای توجیه ایدیولوژی خود، تلاش میکنند روایتهای واقعیتمحور را حذف کنند. آنها همچنان با استفاده گسترده از رسانههای اجتماعی، افکار عامه را فریب میدهند و در حالی که هیچگونه مشروعیت و مقبولیت داخلی ندارند، چنان تظاهر میکنند که گویا «اداره مسوول» هستند و برای بهبود شرایط کشور کار میکنند. در حالی که حقیقت چنین نیست. طالبان با رویکرد سرکوبگرانه، گسترش رعب و ترس و نیز به واسطه زندان، شکنجه، قتل و تحقیر مردم به سلطه نامشروع خویش در افغانستان ادامه میدهند. ما نمونههای فراوانی داریم که مردم به دلیل اظهار نظر در شبکههای اجتماعی از سوی نهادهای به اصطلاح حکومتی طالبان، گرفتار شده، شکنجه شده و حتا در مواردی به قتل رسیدهاند. مواردی از ایندست شمارشان به بیشتر از هزاران مورد میرسد. تنها در سکتور رسانههای افغانستان و براساس گزارش یوناما از پانزدهم آگست سال ۲۰۲۱ تا سیام سپتامبر سال ۲۰۲۴، ۳۳۶ خبرنگار و کارمند رسانهای از سوی طالبان مورد بدرفتاری قرار گرفته یا گرفتار شده و در بازداشت مورد اذیت، تحقیر، لتوکوب و حتا شکنجه قرار گرفتهاند.
حالا ممکن است این پرسش به میان بیاید که چگونه تعهد به حقیقت محقق میشود؟
مستندسازی جنایات: رسانهها باید وقایع خشونتآمیز مانند قتلهای هدفمند، ناپدیدسازیهای اجباری و شکنجه را مستند و منتشر کنند. در این راستا، رسانهها به جای پرداختن محض به آمار و شمار قربانیان، باید تلاش کنند تا هویت این قربانیان را شناسایی کرده و با شخص قربانی و یا نزدیکان و اطرافیانش گفتوگو کنند. هر یک از قربانیان در عین حال که یک شخصیت مستقل حقوقی است، فرزند، همسر، برادر، خواهر، پدر و یا مادر و رفیق و دوست یک یا چند انسان دیگر نیز است. آنها ممکن است تنها نانآور خانواده خود باشند. آنها ممکن است به تازهگی عروسی کرده باشند و هزاران موقعیت دیگری که در آن فرد قربانی، تنها بهمثابه قربانی و یا متهم با وی برخورد نشده، بلکه بهمثابه یک انسان و فارغ از همه تعلقات دیگر، بایست مورد توجه قرار بگیرد و روایتش را مستندسازی شده و بازتاب داده شود.
از سوی دیگر، رسانهها و خبرنگاران تبعیدی افغانستان باید با چالش تبلیغات طالبانی که در آن قربانیان را متهم به بغاوتگری، همدستی با داعش، جاسوسی و یا مخالف نظام طالبانی معرفی میکند، نباید چشمبسته مواجه شوند. تولید گزارشهای تحقیقی و مستقل که خلاف روایتهای رسمی طالبان باشد، میتواند ابزار موثری برای مقابله با تحریفهای ایدیولوژیک باشد.
ارتباط با منابع داخلی مستقل و بیطرف طوری که هویت آنها افشا نشود و نیز استفاده از شهروندـخبرنگاری با وجود آنکه خطرات و آسیبهای احتمالی خودش را برای منابع در داخل دارد، میتواند اطلاعات دستاول را برای رسانههای تبعیدی فراهم کند. یکی از نمونههای برجسته تاریخی در این زمینه، رویکرد رسانههای کشور چیلی در سال ۱۹۷۰ میلادی در برای رژیم دیکتاتور و سرکوبگر آگوستو پینوشته است. در دهه ۱۹۷۰، رژیم دیکتاتوری آگوستو پینوشه در کشور چیلی در امریکای لاتین با سرکوب گسترده حقوق بشر، اعمال سانسور بر رسانهها و اعمال خشونتها از جمله دستگیری، شکنجه و حتا اعدامهای بدون محاکمه، جامعه چیلی را تحت کنترل خود درآورد که در آن صدای مخالفان بهشدت خاموش میشد. اما در چنان شرایطی، روزنامهنگاران شجاع و مستقل، با افشای جنایات آن رژیم، نقشی کلیدی در مبارزه با استبداد و سرکوب ایفا کردند. یکی از نمونههای برجسته، انتشار گزارشهایی مستند از جنایات رژیم توسط روزنامههایی مانند El Mercurio و La Nación بود که تلاش کردند اطلاعات واقعی را به مردم داخل کشور و نیز جهان مخابره کنند. این روزنامهها، با وجود تهدیدها، بازداشتها و حتا قتل برخی از خبرنگارانشان، به مستندسازی اعدامهای بدون محاکمه، شکنجههای سازمانیافته و ناپدید شدن هزاران نفر ادامه دادند.
اهمیت این رویکرد برای رسانههای افغانستان
افشای سیستماتیک جنایات: همانطور که روزنامهنگاران در چیلی توانستند با افشای جزییات دقیق از جنایات رژیم پینوشه، افکار عمومی را بیدار کنند، رسانههای افغانستان نیز میتوانند جنایات طالبان، از جمله اعدامهای صحرایی، سرکوب زنان و اقلیتها و دیگر اقدامات ضدبشری را بهطور دقیق و مستند گزارش دهند.
ارتباط با جامعه جهانی: روزنامهنگاران چیلی با ترجمه و انتشار گزارشهای خود در رسانههای بینالمللی، حمایت جهانی علیه رژیم پینوشه را برانگیختند. رسانههای تبعیدی افغانستان نیز میتوانند با بهرهگیری از شبکههای بینالمللی، صدای مردم افغانستان را به جهان منتقل کنند و فشارهای جهانی بر طالبان را افزایش دهند.
ایجاد امید و مقاومت داخلی: افشای جنایات رژیم پینوشه باعث شد تا مردم در داخل کشور چیلی جسارت بیشتری برای مقاومت و اعتراض پیدا کنند. به همین شکل، رسانههای آزاد افغانستان میتوانند با بازتاب مقاومتهای مدنی و روایتهای قربانیان، امید و انگیزهها را برای تغییر در داخل کشور ایجاد کنند.
در مورد رژیم پینوشه، گزارشهای مستند و دقیق روزنامهنگاران منجر به تصویب قطعنامههایی در سازمان ملل متحد علیه نقض حقوق بشر در چیلی شد. همچنین، افشاگریهای رسانهای زمینهساز جنبشهای بینالمللی حقوق بشری شد که در نهایت به تضعیف رژیم پینوشه انجامید.
رسانههای افغانستان میتوانند از این تجربه بهرهبرداری کنند تا به این صورت
جنایات طالبان را مستند کنند و در قالب گزارشهای معتبر منتشر سازند. همکاری با رسانههای بینالمللی را برای افزایش آگاهی عمومی در جهان گسترش دهند و حمایت جامعه جهانی را برای تحت فشار قرار دادن طالبان به دست آورند و آن را بیشتر از پیش برای خلق امید و آگاهی تبلیغ کنند.
این الگوی تاریخی نشان میدهد که روزنامهنگاری حقیقتمحور میتواند به ابزاری قوی برای مقاومت در برابر دیکتاتوری و سرکوب تبدیل شود و تغییرات معناداری در سطح ملی و بینالمللی ایجاد کند.
۲. تقویت آگاهی انتقادی: پرورش ذهنهای تحلیلگر
ژورنالیسم رهاییبخش تنها به افشای حقیقت بسنده نمیکند، بلکه تلاش میکند آگاهی انتقادی را در میان مخاطبان ایجاد کند. این آگاهی، مخاطبان را از پذیرش منفعلانه اطلاعات فراتر میبرد و آنها را به تحلیل و ارزیابی اطلاعات وادار میسازد.
در شرایطی که طالبان سعی دارند با ارایه روایتهای سطحی، وارونه، دروغ و فرافگنی، اقدامات خود را مشروع جلوه دهند، آگاهی انتقادی میتواند این رفتار و روایت طالبان را به چالش بکشد. از سوی دیگر، درک پیامدهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی سیاستهای طالبان، مخاطبان را به مقاومت و مشارکت در کنشهای مدنی ترغیب میکند.
در این زمینه میتوان به تجربه ارزشمند و تاثیرگذار افریقای جنوبی در دوران رژیم آپارتاید اشاره کرد.
در افریقای جنوبی، در دوران آپارتاید (۱۹۴۸–۱۹۹۴)، نظام نژادپرستی سازمانیافتهای حاکم بود که با قوانین سختگیرانه و سرکوبگرانه، حقوق اولیه اکثریت سیاهپوست آن کشور را زیر پا میگذاشت. رسانهها در این دوره نقش حیاتی در آگاهیبخشی و مبارزه با این بیعدالتی ایفا کردند. از آن جمله رسانه «ده ویکلی میل» (The Weekly Mail) که امروزه به نام «میل ایند گاردین» (Mail & Guardian) فعالیت میکند، برجستهترین نقش را در افشای سیاستهای آپارتاید و تشویق به مقاومت مدنی مردم، انجام داد.
نقش رسانه «ده ویکلی میل» (The Weekly Mail) در مبارزه با آپارتاید
الف: تحلیل سیاستهای نژادپرستی: این روزنامه با انتشار گزارشهای دقیق و تحقیقی، سیاستهای آپارتاید را که شامل تفکیک نژادی، محرومیت اقتصادی و اجتماعی سیاهپوستان و سرکوب معترضان بود، افشا میکرد. آنها به جای روایتهای سطحی و روزمره از وضعیت، پیامدهای این سیاستها را برای مردم تحلیل کرده و نشان میدادند که چهگونه نظام نژادپرستانه حاکم، اکثریت جامعه را از حقوق انسانی و فرصتهای برابر محروم کرده است. علاوه بر آن، این رویکرد به مخاطبان توضیح میداد که چهگونه سیاست آپارتاید نژادی در درازمدت میتواند شالودههای اجتماعی و فرهنگی جامعه افریقای جنوبی را نابود کرده و آن کشور را تا لبه وضعیت غیر قابل کنترل و غیر قابل بازگشت برساند. در شرایط امروز، طالبان با سیاستهای آپارتاید جنسیتی، کشتار و جرایم سیستماتیک و سازمانیافته و نیز سیاستهای مذهبی/قومیشان، بذرهای کین و انتقامجوییهایی گسترده را در داخل جامعه افغانستان ترزیق میکنند. تبعات این وضعیت اگر امروز به واکنش در فضای مجازی و یا سکوت و انزوا منجر شده است، بعید نیست که فردا بهشکل و شمایل دیگری بروز کند و چرخه خشونت و تفرفه و فروپاشی کامل اجتماعی و فرهنگی افغانستان را رقم بزند. به همین دلیل مهم است که جنایتهای طالبان بهصورت نظاممند و سیستماتیک ضبط و ثبت شوند و از طریق گزارشدهی معطوف به رهایی و مسوولیت، طوری بازتاب داده شوند که مردم از خطرات، آسیبها و تبعات این سیاستها آگاه شوند و در فردای شکست و نابودی طالبان، روشهایی را پیشه کنند که منجر به ایجاد مصالحه، همزیستی و حفظ حرمت و امنیت فزیکی و روانی همه ساکنان افغانستان گردد.
ب: تمرکز بر روایتهای قربانیان: در دوران آپارتاید در افریقای جنوبی، روزنامه The Weekly Mail با تمرکز بر روایتهای انسانی قربانیان این نظام نژادپرستانه، نقشی کلیدی در افشای سیاستهای غیرانسانی رژیم و ایجاد انگیزه برای مقاومت ایفا کرد. این رسانه با بازتاب تجربههای شخصی کارگران، زنان و فعالان حقوق بشر، توانست اثرات واقعی و ملموس سیاستهای آپارتاید را به تصویر بکشد.
برای مثال، کارگرانی که به دلیل قوانین تفکیک نژادی از فرصتهای شغلی برابر محروم بودند، داستانهایی از سختیهای روزمره خود را بازگو میکردند. زنان نیز روایتهایی از محرومیت از حقوق اولیه انسانی و عدم امنیت اجتماعی ارایه میدادند، در حالی که فعالان حقوق بشر از تهدیدها، بازداشتها و شکنجههای خود در مسیر مبارزه برای عدالت سخن میگفتند.
این داستانها بهطور مستقیم زندهگی قربانیان آپارتاید را به نمایش میگذاشت و به خوانندهگان کمک میکرد تا تأثیرات انسانی و دردناک آن نظام را درک کنند. اما هدف The Weekly Mail فراتر از افشای حقایق بود؛ این رسانه سعی داشت مخاطبان خود را تشویق کند که از حالت انفعال خارج شوند و به مقاومت مدنی بپیوندند.
با این رویکرد، The Weekly Mail به ابزاری قدرتمند برای ایجاد آگاهی، همدلی و انگیزه برای تغییر اجتماعی تبدیل شد. روایتهای انسانی که در این روزنامه منتشر میشد، نهتنها نابرابریهای ساختاری را برجسته میکرد، بلکه بهطور غیرمستقیم از خوانندهگان میخواست که در برابر آن بیعدالتی بایستند و به جنبشهای مردمی بپیوندند.
این تجربه نشان میدهد که رسانهها با تمرکز بر داستانهای انسانی، میتوانند به جای انتقال صرف اطلاعات، به نیرویی محرک برای ایجاد تغییر و بسیج اجتماعی تبدیل شوند.
ج: ایجاد آگاهی انتقادی: روزنامه «ده ویکلی میل» (The Weekly Mail) فراتر از یک رسانه خبری ساده عمل میکرد. این روزنامه نهتنها رویدادها و سیاستهای نژادپرستانه رژیم آپارتاید را گزارش میداد، بلکه تلاش میکرد مردم را به پرسشگری و تحلیل عمیقتر درباره آن سیستم و پیامدهای آن وادارد.
این رسانه با استفاده از دادهها، گزارشهای مستند و مقالات تحلیلی، به مخاطبان خود کمک میکرد تا از سطح اطلاعات روزمره فراتر روند و ساختار پیچیده و اثرات مخرب آپارتاید را درک کنند. «ده ویکلی میل» توضیح میداد که این نظام نژادپرستانه چهگونه در تمامی جنبههای زندهگی مردم، از مسکن و آموزش گرفته تا بهداشت و اقتصاد، نفوذ کرده و نابرابریهای عمیقی را ایجاد کرده است.
این رسانه با تمرکز بر پیامدهای بلندمدت آپارتاید، به مخاطبان خود نشان میداد که مشکلات ناشی از این سیاستها تنها به زمان حال محدود نمیشود، بلکه تاثیرات آن نسلهای آینده را نیز تهدید میکند. مقالاتی که در این روزنامه منتشر میشد، با تحلیل دقیق سیاستهای رژیم آپارتاید و ارایه راهکارهای عملی، زمینه فکری لازم برای تغییرات اجتماعی را نیز فراهم میکرد.
برای مثال، «ده ویکلی میل» نشان میداد که چهگونه تفکیک نژادی در نظام آموزشی، آینده کودکان سیاهپوست را بهشدت محدود کرده و دستکاری میکند که در نتیجه آن، شکافهای اجتماعی و اقتصادی عمیقی ایجاد میشوند. همچنین، این رسانه با مقایسه وضعیت آپارتاید با تجربیات کشورهای دیگر، به مردم الهام میداد که تغییر امکانپذیر است و میتوان برای ایجاد جامعهای عادلانهتر تلاش کرد.
تجربه «ده ویکلی میل» نشان میدهد که رسانهها میتوانند فراتر از نقش گزارشگری صرف، به محرکهای فکری و اجتماعی تبدیل شوند. آنها میتوانند مردم را از حالت انفعال خارج کرده و به نیرویی فعال و مشارکتجو برای تغییرات اجتماعی و سیاسی تبدیل کنند.
رسانههای تبعیدی افغانستان، بهویژه مسوولیت بیشتری در این زمینه دارند. این رسانهها میتوانند با ارایه تحلیلهای دقیق و دعوت به تفکر عمیق، نقشی مشابه ایفا کنند. در واقع، تجربه کارکرد «ده ویکلی میل» به ما یادآوری میکند که قدرت رسانه تنها در انتقال اخبار و رویدادهای روزمره نیست، بلکه در توانایی آن برای تغییر دیدگاهها و بسیج مردم برای ساختن آینده بهتر بیشتر از همه نهفته است.
د: تشویق به راهاندازی جنبشهای مدنی: «ده ویکلی میل» یکی از معدود رسانههایی بود که در دوران سیاه آپارتاید فراتر از نقش آگاهیبخشی عمل کرد و به محرک و حامی جنبشهای مدنی تبدیل شد. این رسانه با تمرکز بر پوشش اعتراضات مسالمتآمیز، جنبشهای حقوق مدنی و فعالیتهای اتحادیههای کارگری، نقشی کلیدی در ایجاد انگیزه و تقویت انسجام میان مخالفان رژیم آپارتاید ایفا کرد.
«ده ویکلی میل» از طریق گزارشدهی دقیق و گسترده از تظاهراتها و تجمعات مسالمتآمیز، این پیام را به مردم منتقل میکرد که مقاومت غیرخشونتآمیز یک ابزار موثر برای مقابله با سرکوب است. این رسانه بهویژه بر نقش زنان، جوانان و دانشجویان در این اعتراضات تمرکز داشت و تلاش میکرد تا تلاشهای آنها را بهصورت گسترده به تصویر بکشد.
گزارشهای «ده ویکلی میل» درباره اعتصابهای عمومی و تجمعات مسالمتآمیز، این اعتراضات را از یک حرکت محلی به جنبشی ملی تبدیل میکرد و به سایر شهروندان الهام میبخشید که به این مقاومت بپیوندند.
بهعنوان نمونه «ده ویکلی میل» از طریق پوشش فعالیتهای گروههایی مانند کنگره ملی افریقا (ANC) و دیگر سازمانهای حقوق مدنی، به برجستهسازی اهداف و دستاوردهای این جنبشها کمک میکرد. این رسانه تلاش داشت تا پیامدهای مثبت فعالیتهای این گروهها را توضیح دهد، اهداف آنها را برای مخاطبان به زبان ساده و قابل فهم بیان کند و از همه مهمتر، حمایت مردمی بیشتری برای این جنبشها جلب کند.
این حمایت رسانهای به مشروعیت و گسترش جنبشهای مدنی در میان اقشار مختلف جامعه کمک شایانی کرد.
تجربه «ده ویکلی میل» نشان میدهد که رسانهها میتوانند با حمایت از جنبشهای مدنی و انعکاس تلاشهای مردمی، به ابزار قدرتمندی برای تغییرات گسترده اجتماعی و تحول سیاسی، تبدیل شوند. برای افغانستان، رسانهها میتوانند با پوشش اعتراضات صلحآمیز، فعالیتهای حقوق بشری و سازمانهای مدنی، به مقاومت در برابر ظلم و بیعدالتی و برچیدن سیطره ستم و بدویت طالبانی، کمک کنند.
۳. حمایت از عدالت اجتماعی: رسانهها بهعنوان صدای قربانیان
رسانهها نقش حیاتی در حمایت از عدالت اجتماعی دارند، بهویژه در جوامعی که گروههای آسیبپذیر به حاشیه رانده شده و یا بهطور کامل از صحنه عمومی حذف شدهاند. ژورنالیسم رهاییبخش باید صدای افرادی باشد که در برابر نابرابریها و سرکوبهای سیستماتیک، فرصت کافی برای بیان تجربیات خود ندارند. در افغانستان تحت سلطه طالبان، گروههایی مانند زنان، کودکان، اقلیتهای مذهبی و قومی، دگرباشان جنسی و فعالان حقوق بشر و زنان و نیز خبرنگاران از جمله آسیبپذیرترین اقشار هستند. این گروهها با محرومیت از حقوق اولیه انسانی خود، نیازمند رسانههایی هستند که صدای آنها را به گوش جهانیان برسانند.
از اصلیترین مسیرهایی که رسانههای افغانستان باید از آن بگذرند، این است که برای حمایت از عدالت اجتماعی و وضعیت اسفناک گروههای آسیبپذیر، باید تجربیات این افراد را مستندسازی کنند و خشونتها، محرومیتها و سرکوبهایی را که علیه افراد این گروهها چه بهصورت انفرادی و چه بهصورت جمعی اعمال میشود، بهشکل گسترده پوشش دهند. برای مثال، زنان افغانستان از حق تحصیل، کار و مشارکت در زندهگی اجتماعی محروم شدهاند. رسانهها میتوانند این موضوع را با ارایه داستانهای شخصی از زنانی که تحت فشار طالبان زندهگی میکنند، به جهانیان نشان دهند. اقلیتهای مذهبی و قومی مانند هزارهها و سیکها نیز با خطر جدی تبعیض و حتا نسلکشی روبهرو هستند و مستندسازی سرنوشت این گروهها میتواند همدلی و حمایت بینالمللی بیشتری را جلب کند. همچنین، دگرباشان جنسی در جامعهای مانند افغانستان که محافظهکاری شدید بر آن حاکم است و حالا سیطره طالبانی آن را ضخیمتر ساخته است، هدف خشونت و آزار قرار میگیرند. رسانهها باید با بازتاب داستانهای آنها، توجه را به این بیعدالتیها جلب کنند.
انتشار گزارشهای تحقیقی و مستندات دقیق در سطح بینالمللی میتواند به افزایش آگاهی جهانی درباره وضعیت قربانیان در افغانستان کمک کند. این آگاهیبخشی میتواند منجر به جلب حمایت دیپلماتیک از سوی دولتها و فشار بیشتر بر طالبان شود. علاوه بر این، سازمانهای بینالمللی حقوق بشری و نهادهای خیریه با آگاهی از این مشکلات، میتوانند کمکهای مالی و حمایتی خود را افزایش دهند. تجربههای موفق تاریخی مانند دوران آپارتاید در افریقای جنوبی نشان داده است که رسانههای بینالمللی با بازتاب صدای قربانیان، میتوانند نقش بزرگی در جلب حمایت جهانی برای تغییر بازی کنند.
رسانهها همچنین میتوانند نقش مهمی در برجستهسازی تلاشهای نیروهای دموکراتیک و مدنی ایفا کنند. در شرایطی که طالبان تلاش میکنند خود را نماینده مشروع افغانستان نشان دهند، رسانهها باید چهره واقعی نمایندهگان دموکراتیک و مدنی را به جهانیان معرفی کنند. گزارشدهی درباره فعالیتها و دستاوردهای گروههای مدنی که برای حقوق بشر و آزادی تلاش میکنند، میتواند اعتماد عمومی را تقویت کرده و زمینهساز مقاومت بیشتر در برابر تبلیغات طالبان باشد. از سوی دیگر، توجه و تمرکز بر تلاشهای نیروهای دموکراتیک و جامعه مدنی افغانستان، میتواند به خلق امید در میان تودههای مردم افغانستان منجر شده و عدم اطاعت از سیطره طالبانی را در میان مردم تقویت کند.
یک نمونه تاریخی از تأثیرگذاری چنین رویکردی، نقش رسانهها در دوران دیکتاتوری فرانکو در اسپانیاست. در آن زمان، رسانهها با تمرکز بر سرکوب اقلیتهای باسک، موفق شدند حمایت بینالمللی برای تغییر شرایط را جلب کنند. گزارشهای دقیق از تبعیضها و محرومیتهایی که این اقلیتها با آن روبهرو بودند، فشارهای دیپلماتیک را بر دولت فرانکو افزایش داد و به تغییر تدریجی سیاستهای این رژیم منجر شد.
رسانههای افغانستان باید از این تجربهها الهام بگیرند و با بازتاب داستانهای قربانیان، مستندسازی محرومیتها و جلب حمایت جهانی، نقش خود را بهعنوان ابزار عدالت اجتماعی ایفا کنند. در این مسیر، آنها باید تلاش کنند تا همزمان با افشای بیعدالتیها، امید و انگیزهها را برای تغییر ایجاد کنند و آن را زنده نگه دارند. چنین رویکردی، نهتنها برای عدالت اجتماعی، بلکه برای آینده روشنتر و انسانیتر در افغانستان حیاتی است.
۴. نمونههای تاریخی از تحریم گروههای خشونتطلب توسط رسانهها
تحریم خبری گروههای خشونتطلب یکی از روشهایی است که میتواند از مشروعیتبخشی به آنها جلوگیری کند و نقش مفیدی در کاهش نفوذ آنها در جامعه ایفا کند. تجربه کشورهای دموکراتیک نشان داده است که این رویکرد میتواند تأثیرات مثبتی داشته باشد و در تضعیف گروههای خشونتطلب و تقویت روندهای صلحآمیز نقشآفرینی کند.
در جریان جنگ میان بریتانیا و ارتش جمهوریخواه ایرلند یا (IRA)، رسانهها تصمیم گرفتند از ارایه تریبون به ارتش جمهوریخواه ایرلند (IRA) خودداری کنند. این گروه که برای استقلال ایرلند شمالی به خشونت متوسل شده بود، از بمبگذاری و قتلهای هدفمند بهعنوان ابزار اصلی خود استفاده میکرد. اما محروم کردن آنها از حضور در رسانهها توانست دامنه نفوذ آنها را کاهش دهد و افکار عمومی را به سمت قربانیان خشونتهایی که این گروه عامل آن بود، معطوف کند. این رویکرد در نهایت به تقویت تلاشهای صلحطلبانه و توافق تاریخی بلفاست در سال ۱۹۹۸ منجر شد. توافق تاریخی بلفاست، که به توافق جمعه نیک (Good Friday Agreement) نیز معروف است، در سال ۱۹۹۸ میان دولت بریتانیا، جمهوری ایرلند و احزاب اصلی ایرلند شمالی امضا شد و به دههها خشونت میان گروههای کاتولیک ملیگرا و پروتستانهای اتحادگرا پایان داد و چارچوبی برای همکاری سیاسی و صلح پایدار ایجاد کرد.
در اسپانیا نیز رسانهها با اتخاذ رویکرد مشابه، گروه «ایتیای» (ETA) را که برای استقلال منطقه باسک به خشونت روی آورده بود، بایکات کردند. این رسانهها از انتشار پیامهای تبلیغاتی این گروه خودداری کرده و به جای آن، بر آسیبهای ناشی از خشونت این گروه به جامعه اسپانیا تمرکز کردند. این اقدام باعث کاهش مشروعیت این گروه شد و در نهایت به پایان فعالیتهای مسلحانه این گروه در سال ۲۰۱۱ کمک کرد.
در فرانسه نیز گروههای جداییطلب کورسیکا که به اقدامات خشونتآمیز متوسل شده بودند، از حمایت رسانهها بیبهره ماندند. رسانههای فرانسه به جای بازتاب پیامهای این گروهها، تمرکز خود را بر تأثیرات منفی خشونت بر جامعه گذاشتند و فضایی برای گفتوگو و حل مسالمتآمیز مسایل فراهم کردند.
تحریم خبری گروههای خشونتطلب و یا گروههایی که از خشونت بهمثابه ابزاری برای رسیدن به اهداف سیاسی استفاده میکنند، نشان داد که رسانهها میتوانند نقش مهمی در کاهش مشروعیت آنان ایفا کنند و در عین حال، توجه افکار عمومی را به پیامدهای انسانی و اجتماعی اقدامات این گروهها معطوف سازند. چنین تجربههایی درسهای مهمی برای رسانههای افغانستان دارد. رسانههای آزاد افغانستان میتوانند با اتخاذ رویکرد مشابه، از مشروعیتبخشی به طالبان جلوگیری کنند و به جای آن، روایتهای قربانیان و نیروهای دموکراتیک را برجسته سازند و نیز تلاش کنند تا یک نوع روایت امیدبخش و معطوف به آزادی و دموکراسی را برای مردم افغانستان بیافرینند.
آنچه را من ژورنالیسم رهاییبخش میخوانم، نباید و صرف بر بحرانها و چالشها تمرکز کند، بلکه باید راههای تغییر و مقاومت را نیز به تصویر بکشد. روایت موفقیتهای جنبشهای مردمی و داستانهای مقاومت مدنی میتواند انگیزهبخش باشد و امید به آینده را تقویت کند. یک نمونه الهامبخش در این زمینه، انقلاب تونس است. در جریان این انقلاب، رسانهها با پوشش گسترده اعتراضات مسالمتآمیز و روایت داستانهای موفقیتآمیز از تلاشهای دموکراتیک، توانستند نقش بزرگی در تقویت جنبش مردمی ایفا کنند. این تلاشها نهتنها افکار عمومی داخل کشور، بلکه جامعه جهانی را نیز تحت تأثیر قرار داد و به تقویت روند دموکراسی در تونس کمک کرد.
تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که رسانهها میتوانند با رویکردی مسوولانه و هوشمندانه، نهتنها به کاهش نفوذ گروههای خشونتطلب کمک کنند، بلکه امید و انگیزه لازم برای تغییر را در جامعه تقویت کنند. در افغانستان، رسانهها با تمرکز بر صدای قربانیان، نیروهای مدنی و روایتهای مقاومت، میتوانند نقش مهمی در ایجاد تغییرات پایدار ایفا کنند.
سخن آخر
ژورنالیسم رهاییبخش ابزاری قدرتمند برای مقابله با ظلم، سرکوب و خشونت است. رسانههای آزاد افغانستان، با تمرکز بر حقیقت، تقویت آگاهی انتقادی و استفاده از فناوریهای نوین، میتوانند به تحقق جامعه آزاد و عادلانه کمک کنند. آنها باید روایتهای قربانیان را برجسته کرده و تلاش کنند تا جهان را متوجه خطرات طالبان سازند. چنین رویکردی، نهتنها برای افغانستان، بلکه برای سایر جوامع بحرانزده، الگویی ارزشمند خواهد بود.







