این روزها حرف از تعامل دولتهای غربی بهویژه اروپایی با طالبان جدیتر از گذشته شده است. پس از آنکه طالبان اعلام کردند اسناد صادره از سوی هیاتهای دیپلماتیک افغانستان در کشورها و شهرهایی چون لندن، برلین، بن، بلژیک، سویس، اتریش، فرانسه، ایتالیا، یونان، لهستان، استرالیا، سویدن، ناروی و کانادا را قابلاعتبار نمیدانند، برخی دولتهای غربی ظاهراً به مفاد آن اعلامیه تن داده و ساز سازش با رژیم کابل را کوک کردهاند. استدلال طالبان این بود که آن نمایندهگیهای سیاسی به امر و نهی وزارت خارجه این گروه گوش نمیدهند. طالبان گفتند که مهاجران افغان در اروپا به جای رجوع به آن آدرسها، میتوانند به نمایندهگیهای سیاسی افغانستان در کشورها و شهرهایی مراجعه کنند که به ساز این گروه میرقصند: اسپانیا، هالند، بلغارستان، جمهوری چک و مونیخ آلمان.
هنوز سه کشور ظاهراً به درخواست طالبان ترتیب اثر دادهاند: بریتانیا، آلمان و ناروی. لندن سفارت افغانستان در خاکش را مسدود کرد و مدعی شد که کارمندانش از سوی طالبان عزل شدهاند. زلمی رسول، سفیر افغانستان در لندن، بستهشدن سفارت را تایید کرده است. آلمان هم از نمایندهگیهای سیاسی افغانستان در شهرهای برلین و بن درخواست کرده تا چون نمایندهگی مونیخ تبعیت از دستور طالبان را در صدر آجندا قرار دهند. البته داستان کوتاهآمدن آلمان قدری فرق میکند؛ چرا که بستهگی به اخراج مهاجران افغان و عودت اجباری آنها به افغانستان دارد. ناروی نیز سفارت افغانستان در خاکش را بست و یوسف غفورزی، سفیر افغانستان در اسلو، نامه خداحافظیاش را در یکی از رسانهها منتشر کرد. رابطه ناروی با طالبان در سه سال گذشته گرم بوده و بهعنوان اولین کشور اروپایی از مقامات طالبان با تدویر نشست میزبانی کرده است.
پیامها و پیامدها
۱- درست است که بریتانیا، ناروی و آلمان نمایندهگیهای افغانستان در خاکشان را رسماً تحویل طالبان نکردهاند، ولی همین که مانع دوام فعالیت شدهاند، نوعی وقعنهادن به درخواست رژیم این گروه است. در این میان، آلمان دروازه نمایندهگیهای سیاسی را نبسته، ولی دستور به تبعیت از دستور طالبان داده است. اگر دولتهای غربی از مسیری که تازه راه افتادهاند، برنگردند، بعید نیست که از دیپلماتهای طالبان هم در خاکشان پذیرایی کنند. واقعیت این است که دولتهای غربی هوس تعامل با طالبان در سر دارند، ولی پروای ملاحظات پارلمانها، نهادهای مدنی، رسانههای آزاد، انجمنهای صنفی و… در قلمروشان را نیز دارند. اگر مساله واکنش آن نهادها در میان نبود، دولتهای اروپایی دیپلماتهای طالبان را میپذیرفتند.
۲- موضع سه کشور فوق، دولتهای منطقه را بیشتر از گذشته به تعامل با طالبان تحریک میکند. اینگونه نیست که اگر غربیها به طالبان نزدیک شوند، شرقیها به نیروهای مخالف این گروه روی خوش نشان میدهند؛ بلکه برعکس، هردو طرف رخ به سوی طالبان خواهند کرد. برای نمونه، رسول موسوی، مدیر کل آسیای جنوبی وزارت خارجه ایران، بستهشدن سفارت افغانستان در لندن را گامی برای نزدیکی پایتختهای اروپایی به کابل دانسته است. این نشان میدهد که همسایهگان و دولتهای منطقهای مخالف با غرب، با صرافت تمام رویکرد دولتهای غربی در قبال طالبان را رصد میکنند و سعی دارند که این گروه به آن سمت نلغزد. منطقه اگر آغازگر روند تحویلدهی سفارتخانههای افغانستان به طالبان بود، حالا دولتهای غربی ادامهدهنده آن روند است. رقابت بر سر نزدیکی با طالبان بعید نیست که کشورهایی در منطقه را تحریک به بهرسمیتشناسی طالبان کند. منطقه برای فعلاً از مرحله پذیرش دیپلماتهای طالبان عبور کرده و اکنون این گروه را از فهرست «گروههای ممنوعه» حذف میکند. پس از آنکه حذف از فهرست تروریسم چون پذیرش دیپلماتها تبدیل به امر معمول شد، گزینه بهرسمیتشناسی نیز میتواند روی میز قرار گیرد.
۳- کوتاهآمدن دولتهای اروپایی در برابر طالبان این گروه را در قبال حقوق و آزادیهای مردم افغانستان بهویژه زنان بیپرواتر از قبل خواهد کرد. طالبان غرق این توهم خواهند شد که اگر کوتاه نیایند و همچنان به ستمگری ادامه دهند، جهان بیشتر ضرورت تعامل با آنها را درک خواهد کرد. به یک حساب نه توهم که واقعیت است. کشورهای اروپایی در حالی سفارتهای افغانستان در خاکشان را میبندند که چند هفته قبل قانون «امر به معروف و نهی از منکر» از سوی طالبان تصویب شد؛ قانونی که زنان را بهگونه مطلق از حوزه عمومی حذف کرده و محدودیتهای سنگین و کسلکنندهای بر زندهگی مردان نیز وضع کرده است. دولتهای غربی از یکسو عملکرد طالبان را ظاهراً به شدت نقد میکنند و از دیگرسو تعامل با این گروه را گریزناپذیر میخوانند. در شرایطی که جهان هنوز از شوک تصویب قانون جدید طالبان بیرون نشده، آغوشگشودن دولتهای اروپایی بهروی این گروه ضمن آنکه خبر خوش برای مردم افغانستان نیست، میتواند ادعاها و شعارهای آنها در دفاع از حقوق بشر را در معرض پرسش قرار دهد.
متاسفانه در این وسط، قربانی اصلی مردم افغانستان است. در سه سال گذشته هویدا شد که دموکراسی و حقوق بشر برای کشورها فقط اهمیت شعاری و اعلامی دارد. روشن شد که هیچ کشوری حاضر نیست به دلیل نقض حقوق بشر رابطهاش با طالبان را تیره سازد؛ مگر اینکه خاکش از منشأ افغانستان بهگونه مستقیم تهدید شود. در غیر آن صورت، تلاشها معطوف به حصول رضایت طالبان خواهد بود.





