فرار مغزها با ظهور هیتلر آغاز شد. این اصطلاح در دو دوره به اوج رسید: یکی سالهای جنگ دوم جهانی و دوم دهه ۸۰ میلادی. شماری از اندیشمندان با فرار از آلمان، راهی امریکا شدند. با تقسیم جهان به بلوک شرق و غرب، مهاجرت از شرق به غرب ادامه پیدا کرد. بسیاری از نخبهگان شرقی با دلسردی از جامعه سوسیالیستی، بار سفر به غرب را بستند. فرار مغزها صرفاً یک پدیده اجتماعی نیست، بلکه مسألهای است که جهانسومیها بیشتر با آن مواجهاند؛ مثلاً افغانستان.
با روی کار آمدن طالبان، مهاجرت متخصصان از سر گرفته شد. فرار مغزها بر روند فعالیتهای علمی، هنری و اقتصادی افغانستان تأثیر منفی گذاشت. سرمایههای عظیم این کشور با فروپاشی جمهوریت، راههای مهاجرت را انتخاب کردند. ناهنجاریهای اجتماعی و مشکلات اقتصادی، اعمال محدودیتها و درکل عدم امنیت در مفهوم وسیع، از معدود دلایل خروج کادرهای متخصص کشور محسوب میشوند. کاهش فعالیتهای علمی و هنری، اقتصادی و اطلاعرسانی از تبعات مهاجرت نخبهگان خواهد بود.
نخبهگانی که اقدام برای ترک کشور میکنند، به دنبال شرایط بهتر برای کار و زندهگی میباشند. اهمیت افراد متخصص و نقش آنان در توسعه پایدار جامعه برای هیچکس پوشیده نیست. افغانستان هم با تاریخ پرخموپیچی که دارد، همیشه با این آفت مواجه بوده است. سقوط نظامهای سیاسی در گذشته، هر از گاهی زمینهساز شده تا مغزهای متخصص، این کشور را ترک کنند.
نظام برخاسته از ایدیولوژی طالبان، با جهان معاصر هیچ همخوانی ندارد. ناتوانی این نظام در استفاده از تخصص و تواناییهای نخبهگان، فضای زندهگی برای آنان را دشوارتر ساخته است. در چنین وضعیت نخبهگان ناگزیرند که رخت سفر ببندند. چون میدانند که زندهگی و ارایه خدمات زیر چتر دمودستگاه پرآشوب طالبانی، بهتر از مهاجرت نیست. بنابراین به قول شاعر، «کوچ پرندهها به من آموخت، وقتی هوای رابطه سرد است، باید رفت …»
در پی تحول سیاسی و سقوط جمهوریت نوظهور، هزاران کادر متخصص افغانستان را ترک کردند. گام گذاشتن این کشور بهسوی توسعه، حاصل تلاش و تعهدات آنان بود. نقش آنان را نمیتوان نادیده گرفت. سرمایههای مرئی و نامرئی بودند که به دامن کشورهای دیگر پناه بردند. با آنکه میدانند مهاجرت آخرین گزینه برای تداوم زندهگی است، آن را پناه برای بیپناهیهای خویش میخوانند. دستبهدست شدن نظامها، نیروی کار متعهد و متخصص را آواره و سرگردان میسازد.
تاریخ جوامع توسعهیافته نشان میدهد که نیروهای انسانی نقش ارزنده در این خصوص بازی میکند. آن کشورها، پیشرفتهای گوناگون خویش را مرهون سرمایه انسانی میدانند. افغانستان چندمینبار است که با چنین آفت مواجه میشود. گذار از عقبماندهگی در افغانستان، با بهکارگیری نسلنو و آگاه، ممکن بود؛ اما تمامی فرصتها از آنان گرفته شد. تاریخ گونهای رقم خورد که سنگ بزرگی بر فرق متخصصان فرود آمد. همه رفتند و جامعه دست افراد تهی از فضلیت و دانایی افتاد.
بر بنیاد آمارها، افغانستان دومین کشور جهان از نظر مهاجرت است. تودهها به دلیل ناامنی و مشکلات اقتصادی کشور را ترک میکنند. آنان از راههای غیرقانونی بیشتر وارد کشورهای همسایه میشوند. در این میان نخبهگان نیز به شکل رسمی و با همکاری کشورهای مهاجرپذیر راهی کشورهای غربی میشوند. گزارشیکه تلویزیون بیبیسی در ۱۳ دلو سال گذشته منتشر کرد، نشان میدهد که تنها از سه دانشگاه دولتی افغانستان ۲۲۹ استاد این کشور را کردهاند. این آمار تکاندهنده است. بقیه دانشگاههای دولتی و خصوصی، ادارههای دولتی در بخش ملکی و نظامی و سازمانهای غیردولتی بازرگانی، شامل این فهرست نمیشوند. صف اداره گذرنامه و پشت دروازه سفارتهای ایران، پاکستان و ترکیه دلیلی برای اثبات این مسأله است.
طالبان توان اداره مملکت را ندارند. حکومتداری را بلد نیستند. مشروعیت داخلی و بینالمللی ندارند. با مردم نمیسازند. با نقد و پذیرش مخالفان سیاسی سر سازش ندارند. سلیقههای شخصیشان را اعمال میکنند. اهل تساهل و مدارا نیستند. تمام راههای موفقیت را در تطبیق شرعیت و دیدگاههای تمامیتخواهی خودشان میبینند. با اینحال، افراد تهیدست قاچاقی خودشان را به بیرون میکشند و چهرههای معروف با طی مراحل قانونی مهاجر میشوند.
طالبان هیچراهی برای پیشگیری از مهاجرت ندارند. فرار از وطن، سیر صعودی دارد. کوچکترین زمینه برای فرار مساعد شود، هیچکس در افغانستان نخواهد ماند. صدا و فغان مردم شنیده نمیشود. جامعه جهانی به مردم این کشور پشت کرده است. گویا آنان جزوی از این جهان نیستند. حق زندهگی پر از آرامش را ندارند. باید بسوزند و بسازند.
راهکارهای زیادی برای پیشگیری فرار مغزها وجود دارد، اما تا زمانیکه تعهد برای رفع آن وجود نداشته باشد، خروج نخبهگان ادامه خواهد داشت. اصلاح نظام سیاسی، ایجاد فرصتهای شغلی، بهکارگیری تخصص نخبهگان در بخشهای مختلف، تأمین امنیت در مفهوم خرد و بزرگ و حذف محدودیتها از محدود مواردیاند که زمینه را برای توقف مهاجرت مساعد میسازد.






