شام پنجشنبه، ۹ اکتوبر ۲۰۲۵، چندین انفجار در بخشهایی از کابل گزارش شد. برخی منابع مستقل این انفجارها را ناشی از حملات جنگندههای پاکستانی خواندند. در همان ساعات، ادعاهایی درباره هدف قرار گرفتن موتر حامل نورولی محسود، رهبر تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی)، منتشر شد – ادعایی که تا زمان نگارش این متن هنوز بهطور مستقل و رسمی از سوی منابع مستقل تایید نشده است. در مقابل، مقامهای طالبان گفتند که موضوع «در دست بررسی» است. با این همه، حتا اگر جزییات فنی حادثه در کابل نیازمند راستیآزمایی بیشتر باشد، اصل وقوعِ یک حمله منتسب به پاکستان در داخل افغانستان، آنهم علیه هدفی مرتبط به تیتیپی، نه عجیب بود و نه غیرمنتظره.
تنها ۲۴ تا ۴۸ ساعت پیش از انفجارهای کابل، پاکستان یکی از خونینترین روزهای امسال را در نبرد با تیتیپی تجربه کرد و آن اینکه در عملیات و کمینهای پیدرپی در منطقه اورکزی، نزدیک مرز افغانستان، دستکم ۱۱ نظامی پاکستانی بهشمول دو افسر ارشد، کشته شدند. در این حوادث ۱۹ جنگجوی طالبان پاکستانی نیز به هلاکت رسیدند. این رخداد، فضای اجتماعی و سیاسی «انتقام/اقدام قاطع» را در داخل پاکستان برجسته کرد و فشار برای هدفگیری رهبران طالبان پاکستانی را بالا برد. چنانچه خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، گفت که صبر کشورش در برابر تروریسم به پایان رسیده و کسانی که به تروریستها پناه میدهند، باید پاسخگو باشند. چنین زمینهای، از منظر رفتارشناسی دولتها، اغلب پیشدرآمد عملیات فرامرزی یا نمایش قدرت است.
در ماههای گذشته، کابل چند بار اسلامآباد را به حملات هوایی/پهپادی در خاک افغانستان متهم کرده بود. چنانچه در ماه آگست سال جاری، مقامهای طالبان و رسانههای منطقهای از اصابت راکتهایی به اهدافی در ننگرهار و خوست خبر دادند و وزارت خارجه رژیم طالبان سفیر پاکستان را احضار کرد. حتا اگر برخی جزییات این رخدادها محل اختلاف باشد، نفس بهکارگیری از پهپاد، جنگندههای جت و عملیات مستقیم در منازعه پاکستان و طالبان پاکستانی در افغانستان مسبوق به سابقه است و افکار عمومی دو کشور با آن ناآشنا نیست. ازهمینرو، حمله ۹ اکتوبر در کابل در امتداد همان روند قابل فهم است.
از میانه ۲۰۲۴ به بعد، خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، بارها در مصاحبهها و نشستهای رسمی هشدار داد که اگر طالبان افغانستان علیه پناهگاهها و شبکه تدارکاتی طالبان پاکستانی اقدام نکند، اسلامآباد «دشمن را هرجا که باشد تعقیب خواهد کرد»، از جمله در داخل افغانستان. او ذیل سیاست «عزم استحکام» به صراحت از امکان هدف گرفتن مخفیگاههای تروریستی در خاک افغانستان» سخن گفت. به بیان دیگر، سطح «ابهام راهبردی» در این تهدید پایین آمده و بارها تکرار شده بود، بنابراین حمله هوایی در کابل بر خلاف خطمشی اعلام شده از سوی پاکستان نیست. به قول یک منبع آگاه، مقامهای پاکستانی به طالبان افغانستان گفته بودند که رهبری طالبان پاکستان را، حتا اگر در ارگ کابل نیز باشد، هدف قرار خواهند داد.
این در حالی است که از سال ۲۰۲۱ به اینسو، با قدرتگیری طالبان در کابل، منحنی حملات تیتیپی در پاکستان اوج گرفته و اسلامآباد پیوسته کابل را به «پناهدادن/چشمپوشی» متهم کرده است. بنابراین، هر موجِ خونین در داخل پاکستان – مانند کشتار نیروهای نظامیاش در مناطق مرزی با افغانستان – تمایل به اقدام بیرونی و فشار بر طالبان را بالا میبرد؛ از آن سو کابل نیز هرگونه نقض حاکمیت را محکوم میکند و تنش دیپلماتیک تشدید میشود.
هرچند روایتهای اولیه از «هدفگیری موتر حامل نورولی محسود در کابل» حکایت داشتند. برخی منابع حتا از «کشتهشدن» او نوشتند، اما در ساعات نخست، هیچ مرجع مستقل و معتبر (تا لحظه انتشار این مطلب) تایید قطعی نداده و روایت رسمی طالبان نیز منتشر نشده است. این در حالی است که یک کلیپ صوتی منسوب به نور ولی محسود نیز در شبکههای اجتماعی منتشر شده است که در آن وی از زنده بودن خود اطمینان میدهد.
پیامهای حمله: به پاکستان، به کابل، به بازیگران ثالث
و به افکار عمومی پاکستان: پس از کشتهشدن افسران و سربازان، دولت/ارتش پاکستان میخواهد نشان دهد که «تعقیب دشمن در هر جا» از سطح شعار گذشته است. چنین نمایشهایی معمولاً برای بازسازی بازدارندهگی فرسوده و پاسخ به فشار افکار عمومی صورت میگیرد.
به طالبان افغانستان: درک مطلوب اسلامآباد این است که کابل باید هزینه عدم مهار تیتیپی را بپردازد. پیام روشن این است که اگر اقدام کافی صورت نگیرد، اسلامآباد به عملیات نقطهای و نامحدود در داخل افغانستان ادامه میدهد.
به بازیگران منطقهای (چین، ایران، هند، روسیه): پاکستان میخواهد نشان دهد که همزمان میتواند در میزهای دیپلماسی شرکت کند و در میدان هم ریسک عملیات را بر عهده بگیرد. جالب آنکه تنها دو روز پیش از انفجارهای کابل، مسکو میزبان هیات طالبان بود و درباره «حساسیت به هر حضور نظامی خارجی در افغانستان» هشدار داد. در چنین فضایی، هر عملیات فرامرزی میتواند محاسبات امنیتی و سیاسی را پیچیدهتر کند.
منطق عملیاتی: چرا «کابل»؟
برای ضربهزدن به یک شبکه شورشی پُرتحرک، دو نوع هدف ارزشمند است: گرههای فرماندهی و گرههای تدارکاتی/رسانهای. اگر تحلیل ادعاها را بپذیریم که هدف، راس هرم تیتیپی بوده، آنگاه انتخاب کابل، بهعنوان پایتخت، با تراکم امنیتی و رسانهای – دو کارکرد دارد:
- کارکرد نمادین: رساندن سیگنال به طالبان که «هیچ نقطه امن مطلق» وجود ندارد.
- کارکرد رسانهای: به حداکثر رساندن بازتاب و اثر روانی در میان هستههای تیتیپی و حامیان/حلقات پشتیبان.اما این انتخاب ریسکهایی هم دارد: خطای هدف، تلفات غیرنظامی، فرسایش مشروعیت بینالمللی و تشدید بحران با کابل. پوششهای خبری اولیه نیز از «هراس عمومی» و «انفجارهای پیاپی» سخن گفتند که بهخودی خود هزینه سیاسی برای مجری عملیات میآورد.
اگر نورولی محسود واقعاً حذف شده باشد، چه میشود؟
تجربه تاریخی گروههای شورشی در پاکستان – افغانستان نشان میدهد که «حذف راس» غالباً به شکست ساختاری منجر نمیشود. چنانچه هم طالبان افغانستان و هم طالبان پاکستانی در طول سالها، شاهد مرگ و یا هلاکت رهبران خود بودهاند، ولی این مساله نتوانسته به ساختار عملیاتی این گروهها آسیب جدی بزند. البته حذف رهبری یک گروه شورشی میتواند شبکه را موقتاً به حالت «رهبری سایه» ببرد، انسجام را کاهش دهد و رقابتهای درونگروهی را تشدید کند؛ پدیدهای که قبلاً هم در درون تیتیپی مشاهده شده بود. گزارشهای تحلیلی از تابستان ۲۰۲۵ به اختلافات میان جناحهای تیتیپی اشاره داشتند؛ حذف یا زخمیشدن رهبر، در کوتاهمدت آن اختلافات را فعالتر میکند. با این حال، شبکههای برونمرزی تیتیپی و پیوندهای محلی آن در ایالت خیبرپختونخوا بهسادهگی از بین نمیروند.






