پیشدرآمد
حدود سه سال پیش، داکتر کفایت حمیدی، استاد دانشگاه لایپزیگ، و ابومسلم خراسانی، پژوهشگر این دانشگاه، با من تماس گرفتند و از برنامهای سخن گفتند که قرار بود در آن شماری از اندیشمندان جامعه دیاسپورای افغانستان، فروپاشی جمهوری پس از توافق بن را بررسی و نقد کنند. آنها از من خواستند مقالهای درباره گفتمان امنیتی افغانستان بنویسم. نگارش این مقاله حدود شش تا هفت ماه زمان برد؛ زیرا هدف این بود که موضوع از زاویهای بومی و بر اساس تجربه و دیدگاه پژوهشگران افغانستانی بررسی شود.
آنها تأکید داشتند که این برنامه قرار است بستری برای طرح دیدگاههای داخلی درباره فروپاشی افغانستان فراهم کند؛ دیدگاههایی که برخاسته از تجربه زیسته و شناخت مستقیم از جامعه افغانستان باشند. البته نوشتن درباره افغانستان از منظر بومی، بهویژه در شرایط مهاجرت و دوری از منابع گسترده پژوهشی، کار سادهای نیست. فاصله جغرافیایی، محدودیت دسترسی به منابع و پراکندهگی جامعه علمی افغانستان در خارج از کشور، چالشهای جدی در مسیر چنین پژوهشهایی ایجاد میکند.
پس از تکمیل مقاله، آن را برای داکتر کفایت حمیدی، استاد دانشگاه لایپزیگ، و ابومسلم خراسانی که مسوولیت برگزاری این برنامه را بر عهده داشتند، ارسال کردم. مقاله پس از چند مرحله بازبینی و اصلاح، برای ارائه در همایش «دیدگاههای داخلی درباره فروپاشی افغانستان» آماده شد؛ همایشی که قرار بود از ۶ تا ۸ اکتوبر ۲۰۲۳ در دانشگاه لایپزیگ برگزار شود.
سرانجام روز برگزاری همایش فرا رسید و پژوهشگران و علاقهمندان این حوزه در دانشگاه لایپزیگ گرد هم آمدند. شماری از پژوهشگران بهصورت حضوری شرکت کرده بودند و چند نفر نیز پژوهشهای خود را به شکل آنلاین ارائه کردند. بسیاری از شرکتکنندهگان را از قبل میشناختم و با بخشی از دیدگاههای آنان آشنایی داشتم؛ اما آنچه در جریان دو روز این نشست ارائه شد، از جنبههای مختلف برایم تازه و قابل تامل بود.
نگاه دیاسپورای افغانستان را نباید صرفاً بازتاب دیدگاه گروهی از شهروندان افغانستان در خارج از کشور دانست. این نگاه، نمایانگر مجموعهای از تجربهها، روایتها و رویکردهای متنوع و حتا گاه متضاد است که تلاش میکند دلایل یکی از بزرگترین فروپاشیهای سیاسی تاریخ معاصر افغانستان را بررسی کند.
دیدگاههای ارائهشده در این همایش، از منظرهای مختلف علمی به مساله فروپاشی جمهوری افغانستان پرداختند و پاسخهای متفاوتی به پرسشهای اساسی درباره علل این رویداد ارائه کردند. متاسفانه در فضای عمومی افغانستان، به دلایل گوناگون، تبیینهای مبتنی بر نظریه توطئه درباره سقوط جمهوری برجسته شدهاند و این نگاه را میتوان در بخشهایی از رسانهها و شبکههای اجتماعی نیز مشاهده کرد. در مقابل، تحلیلهای علمی و مبتنی بر پژوهش کمتر مورد توجه عمومی قرار گرفتهاند.
آنچه در این همایش ارائه شد، بازتاب تلاش جامعه علمی افغانستان برای عبور از روایتهای سادهانگارانه و بررسی چندبعدی یکی از مهمترین رخدادهای سیاسی تاریخ معاصر کشور بود.
همایش «دیدگاههای داخلی درباره فروپاشی افغانستان» به محلی برای بحثهای جدی میان ارائهکنندهگان و شرکتکنندهگان تبدیل شد. مشارکت فعال حاضران، پرسشهای بنیادین و پاسخهای مبتنی بر تحلیل علمی، این نشست را به یکی از پربارترین تجربههای علمی من در سالهای فعالیت پژوهشی تبدیل کرد.
پس از پایان همایش، تصمیم گرفته شد مجموعه مقالات ارائهشده در قالب کتابی به زبان انگلیسی منتشر شود. ترجمه مقالات، اصلاحات پیشنهادی داوران و بازبینیهای علمی، مرحله دیگری از این مسیر بود که زمان قابل توجهی را به خود اختصاص داد. سرانجام این کتاب هفته گذشته بهصورت رسمی منتشر شد و اکنون نسخه چاپی و دیجیتال آن در دسترس علاقهمندان قرار گرفته است.
ساختار کتاب
کتاب «فروپاشی در افغانستان؛ دیدگاههایی از جامعه دیاسپورا» در ۲۲۸ صفحه منتشر شده است. این اثر توسط انجمن افغانستان در آلمان (Afghanistan Forum in Deutschland e. V.) و مرکز پژوهشی ارتباطات برای تغییرات اجتماعی دانشگاه لایپزیگ (Research Centre Communication for Social Change at Leipzig University)، در قالب شماره ۲۶ مجموعه مطالعات آسیای مرکزی ANOR، به چاپ رسیده است.
پیشگفتار کتاب را داکتر کفایت حمیدی، استاد دانشگاه لایپزیگ در آلمان و مسوول انجمن افغانستان در آلمان، نوشته است. پس از آن، معرفی کوتاهی از پژوهشگران و نویسندهگان کتاب آمده و در ادامه، ابومسلم خراسانی پس از مقالات، بخش «خلاصه و چشمانداز آینده» را به رشته تحریر درآورده است. این مجموعه شامل ۱۱ مقاله پژوهشی از نویسندهگان و پژوهشگران افغانستانی است که در سه بخش اصلی تنظیم شده و توسط داکتر کفایت حمیدی و ابومسلم خراسانی ویراست شده است.
بخش نخست: دیدگاههای داخلی درباره ناکامی دولت
- میرویس بلخی: عوامل داخلی منجر به شکست ملتسازی
- عبدالبشیر فکرت: نظریه تغلب و چالشهای توسعه سیاسی
- عتیق اروند: تحلیل انتقادی اقتصاد سیاسی افغانستان معاصر
- داوود عرفان: گفتمان امنیتی و فروپاشی دولت
بخش دوم: ایدیولوژی، هویت و درگیریهای بینالمللی
- کاوه جبران: افغانیت و اسلامیت؛ ماهیت و سیر تاریخی
- عبدالغفور لیوال: ژئوپلیتیک و افراطگرایی؛ چگونه قدرتهای خارجی حاکمیت افغانستان را تضعیف کردند
- صابره اعتبار: استعمار و بازقبیلهسازی؛ نگاهی پسااستعماری
بخش سوم: جامعه، جنسیت، آموزش و رسانه
- زلیخا اکرمی: رابطه حقوق زنان و شکنندهگی دولت؛ یک تحلیل بیستساله
- فاطمه سرکش و تمنا عارف: مشارکت سیاسی زنان (۲۰۰۱ ـ ۲۰۲۱)
- رامین کمانگر: نقش سیستم آموزشی در فروپاشی نظم دموکراتیک
- حضرت بهار: رسانه و نقش آن در دو دهه گذشته
محورهای اصلی کتاب
کتاب «فروپاشی در افغانستان؛ دیدگاههایی از جامعه دیاسپورا» مجموعهای از پژوهشهای میانرشتهای است که با هدف بازخوانی فروپاشی جمهوری اسلامی افغانستان از منظر اندیشمندان، پژوهشگران و کنشگرانی تدوین شده است که پیوندی مستقیم با جامعه افغانستان دارند.
نویسندهگان این مجموعه تلاش کردهاند با فاصله گرفتن از روایتهای غالب بینالمللی ــ که افغانستان را عمدتاً از دریچه جنگ، تروریسم، شکست دولت یا مداخله خارجی تحلیل کردهاند ــ تصویری جامعتر از زمینهها و عوامل فروپاشی نظام جمهوری ارائه کنند. ویژهگی مهم این اثر، توجه به صداها و روایتهایی است که از درون جامعه افغانستان برخاستهاند و در ادبیات غالب بینالمللی کمتر فرصت مطرح شدن یافتهاند.
مقالات این کتاب نشان میدهند که فروپاشی جمهوری اسلامی افغانستان را نمیتوان به یک عامل مشخص یا یک رویداد کوتاهمدت تقلیل داد. این فروپاشی نتیجه فرآیندی تاریخی و پیچیده است که در طول دههها شکل گرفته و از تعامل عوامل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، امنیتی و بینالمللی تاثیر پذیرفته است.
از همین رو، نویسندهگان از توضیحهای سادهانگارانه فاصله گرفته و بر ضرورت بررسی همزمان ساختارهای داخلی افغانستان و شرایط منطقهای و جهانی تأکید کردهاند. از نگاه آنان، سقوط جمهوری محصول انباشت بحرانهایی بود که در دورههای مختلف تاریخی در ساختار دولت، جامعه و روابط خارجی افغانستان شکل گرفته بودند.
یکی از یافتههای مهم کتاب، تأکید بر نقش ضعفهای ساختاری دولت افغانستان در روند فروپاشی جمهوری است. نبود یک اندیشه سیاسی فراگیر، ضعف نهادهای حکومتی، فساد ساختاری، شخصیشدن قدرت، ناکارآمدی نظام اداری، وابستهگی شدید مالی به کمکهای خارجی و ناتوانی دولت در ایجاد رابطهای پایدار با جامعه، از جمله عواملی هستند که در چندین مقاله این مجموعه مورد بررسی قرار گرفتهاند.
نویسندهگان بر این باورند که دولت پس از سال ۲۰۰۱، با وجود برخورداری از حمایت گسترده جامعه جهانی، نتوانست مشروعیت سیاسی، ظرفیت نهادی و اعتماد عمومی لازم را برای تداوم حیات خود ایجاد کند. در نتیجه، زمانی که حمایت خارجی کاهش یافت، ضعفهای درونی دولت آشکارتر شد و نظام سیاسی با سرعت فروپاشید.
اقتصاد سیاسی و وابستهگی ساختاری
در حوزه اقتصاد سیاسی، کتاب نشان میدهد که وابستهگی دولت افغانستان به منابع خارجی، اقتصاد رانتی، اجرای سیاستهای نئولیبرالی بدون توجه کافی به شرایط اجتماعی و اقتصادی کشور، خصوصیسازیهای ناکارآمد و مدیریت ضعیف کمکهای بینالمللی، از جمله عواملی بودند که ظرفیتهای داخلی دولت را تضعیف کردند.
نویسندهگان استدلال میکنند که دولت افغانستان در دو دهه پس از ۲۰۰۱، به جای آنکه به سمت ایجاد یک اقتصاد تولیدمحور و مستقل حرکت کند، بیش از حد به منابع خارجی وابسته باقی ماند. این وابستهگی نه تنها استقلال اقتصادی دولت را محدود کرد، بلکه فاصله میان حکومت و جامعه را نیز افزایش داد.
در چنین شرایطی، دولت نتوانست بنیانهای اقتصادی لازم برای ثبات سیاسی و توسعه پایدار را ایجاد کند و به تدریج در برابر بحرانهای داخلی و فشارهای خارجی آسیبپذیرتر شد. از این منظر، فروپاشی اقتصادی و ضعف ظرفیتهای مالی دولت، یکی از زمینههای مهم فروپاشی سیاسی جمهوری به شمار میآید.
هویت، دولت و منازعات تاریخی
در بخش اجتماعی و هویتی، نویسندهگان بر نقش منازعات تاریخی پیرامون مفهوم هویت ملی و ساختار قدرت در افغانستان تأکید میکنند. چندین مقاله کتاب، مفاهیم «افغانیت» و «اسلامیت» را به عنوان دو گفتمان مهم در تاریخ سیاسی معاصر افغانستان بررسی کردهاند.
از دیدگاه نویسندهگان، این مفاهیم در دورههای مختلف تاریخی، به جای آنکه به بستری برای شکلگیری دولت شهروندی و مشارکت همهگانی تبدیل شوند، گاه به ابزارهایی برای بازتولید انحصار سیاسی، حذف گروههای اجتماعی و قومی و تقویت سیاستهای هویتی بدل شدهاند.
بر این اساس، فروپاشی جمهوری افغانستان صرفاً یک شکست سیاسی در سال ۲۰۲۱ نیست، بلکه بخشی از یک روند تاریخی طولانیتر در زمینه رابطه دولت، قدرت و جامعه در افغانستان است. ضعف در ایجاد یک قرارداد اجتماعی فراگیر و ناتوانی در تعریف رابطهای متوازن میان گروههای مختلف اجتماعی، از چالشهای اساسی دولت مدرن افغانستان بوده است.
امنیت، ژئوپلیتیک و نقش قدرتهای خارجی
در حوزه امنیت، مقالات کتاب نشان میدهند که افغانستان همواره در مرکز رقابتهای ژئوپلیتیکی منطقهای و جهانی قرار داشته است. رقابت قدرتهای بزرگ، جنگهای نیابتی، اختلافات مرزی، سیاستهای امنیتی کشورهای همسایهگان و گسترش جریانهای افراطگرا، از جمله عواملی هستند که در تداوم بیثباتی سیاسی افغانستان نقش داشتهاند.
در این میان، مفهوم «زبالهدان امنیتی» (Security Dumping Ground) برای توصیف جایگاه افغانستان در معادلات امنیتی منطقه مطرح شده است؛ مفهومی که به انباشت و انتقال بحرانهای امنیتی قدرتهای مختلف در جغرافیای افغانستان اشاره دارد.
با این حال، کتاب تلاش میکند از یکجانبهنگری فاصله بگیرد. برخی نویسندهگان بر نقش عوامل داخلی در فروپاشی جمهوری تأکید دارند، در حالی که برخی دیگر سهم قدرتهای خارجی، سیاستهای منطقهای و مداخلات بینالمللی را برجسته میکنند. این تفاوت دیدگاهها یکی از نقاط قوت کتاب است؛ زیرا نشان میدهد که بحران افغانستان را نمیتوان تنها با یک روایت یا یک چارچوب نظری توضیح داد.
دین، آموزش و نظام فرهنگی
بخش دیگری از کتاب به نقش دین، آموزش و ساختار فرهنگی در تحولات سیاسی افغانستان اختصاص یافته است. نویسندهگان معتقدند که ضعف اصلاحات آموزشی، استمرار برخی برداشتهای افراطی در نظام تعلیم و تربیت و نبود یک سیاست فرهنگی منسجم، زمینه را برای گسترش روایتهای بنیادگرایانه فراهم کرده است.
در کنار این دیدگاه، برخی مقالات با رویکردی دینی و فقهی، مشروعیت سیاسی طالبان را مورد بررسی قرار دادهاند. این پژوهشها استدلال میکنند که تصرف قدرت از طریق زور و غلبه، حتا از منظر برخی مبانی فقه اسلامی نیز نمیتواند مبنای مشروعیت سیاسی قرار گیرد.
از نگاه نویسندهگان، نظام آموزشی و فرهنگی افغانستان در دوره جمهوری نیز نتوانست به اندازه کافی در ایجاد تفکر انتقادی، شهروندی مدرن و فرهنگ دموکراتیک موفق عمل کند. همین مساله، یکی از موانع مهم در مسیر تثبیت نظم سیاسی جدید در افغانستان بود.
زنان، جامعه مدنی و فضای عمومی
مساله زنان یکی از محورهای مهم این کتاب است. نویسندهگان نشان میدهند که با وجود برخی پیشرفتهای قابل توجه در حوزه آموزش، حضور اجتماعی و مشارکت سیاسی زنان در دو دهه جمهوری، این دستاوردها در بسیاری موارد شکننده و وابسته به حمایتهای خارجی باقی ماند.
تمرکز برنامههای توانمندسازی زنان در شهرهای بزرگ، ضعف نهادهای پایدار حامی حقوق زنان، استمرار ساختارهای سنتی و مردسالار و نبود سیاستهای درازمدت، سبب شد که بسیاری از دستاوردهای این دوره به تحولی عمیق و فراگیر در سراسر جامعه افغانستان تبدیل نشود.
بررسی مقالات کتاب نشان میدهد که مساله زنان در افغانستان تنها به حضور رسمی آنان در ساختارهای سیاسی محدود نمیشود، بلکه با پرسشهای بنیادیتری همچون ساختار قدرت، فرهنگ اجتماعی، آموزش، اقتصاد و تعریف شهروندی در ارتباط است. از این منظر، وضعیت زنان یکی از شاخصهای مهم برای سنجش میزان تحول دولت و جامعه در افغانستان به شمار میآید.
همچنین بخشی از کتاب به نقش رسانهها، روشنفکران، نهادهای مدنی و دانشگاهها در شکلدهی فضای عمومی افغانستان اختصاص یافته است. نویسندهگان معتقدند که رسانهها و جامعه مدنی پس از سال ۲۰۰۱ فرصتهای تازهای برای مشارکت اجتماعی، نقد قدرت و گسترش گفتوگوی عمومی ایجاد کردند؛ اما این دستاوردها نیز به دلیل ضعف نهادهای سیاسی، فساد گسترده، قطبیشدن فضای اجتماعی و تشدید رقابتهای هویتی، نتوانستند به شکلگیری یک فرهنگ سیاسی پایدار و دموکراتیک منجر شوند.
تنوع دیدگاهها؛ نقطه قوت کتاب
یکی از مهمترین ویژهگیهای این مجموعه، گردآوری طیف گستردهای از دیدگاهها درباره افغانستان است. نویسندهگان کتاب از چارچوبهای نظری و فکری متفاوتی بهره گرفتهاند؛ از رویکردهای لیبرال و تاریخی گرفته تا دیدگاههای دینی، امنیتی، فمینیستی و اجتماعی.
این تنوع نشان میدهد که فروپاشی جمهوری افغانستان پدیدهای چندلایه و پیچیده است و نمیتوان آن را تنها با یک عامل یا یک روایت توضیح داد. هر یک از این رویکردها بخشی از واقعیت افغانستان را آشکار میکنند و در کنار هم تصویری جامعتر از بحران سیاسی این کشور ارائه میدهند.
اهمیت این رویکرد در آن است که کتاب تلاش نمیکند یک پاسخ نهایی و تکبعدی برای چرایی فروپاشی جمهوری ارائه کند؛ بلکه با ایجاد فضای گفتوگو میان دیدگاههای متفاوت، خواننده را به تامل درباره مجموعهای از عوامل درهمتنیده دعوت میکند.
جمعبندی
کتاب «فروپاشی در افغانستان؛ دیدگاههایی از جامعه دیاسپورا» تلاشی ارزشمند برای بازخوانی یکی از مهمترین تحولات سیاسی تاریخ معاصر افغانستان است. این اثر با تکیه بر پژوهشهای علمی، تجربههای زیسته و تحلیلهای انتقادی، نشان میدهد که سقوط جمهوری اسلامی افغانستان نتیجه یک رویداد ناگهانی یا یک عامل منفرد نبود؛ بلکه حاصل انباشت بحرانهایی بود که طی دههها در ساختار دولت، جامعه، اقتصاد، فرهنگ و روابط بینالمللی افغانستان شکل گرفته بودند.
اهمیت این کتاب در آن است که تلاش میکند روایت افغانستان را از انحصار نگاههای بیرونی خارج کرده و صدای بخشی از جامعه علمی افغانستان را که در فضای دیاسپورا فعالیت میکند، وارد گفتوگوی جهانی درباره این کشور سازد.
این مجموعه همچنین نشان میدهد که فهم افغانستان نیازمند عبور از سادهسازیها و نگاههای تکعلتی است. نه میتوان همه مسوولیت فروپاشی را تنها بر عوامل خارجی گذاشت و نه میتوان نقش مداخلات منطقهای و بینالمللی را نادیده گرفت. افغانستان محصول تعامل پیچیده میان ساختارهای داخلی، فرهنگ سیاسی، اقتصاد، روابط اجتماعی و محیط ژئوپلیتیکی خود بوده است.
از این منظر، کتاب حاضر تنها مطالعهای درباره گذشته نیست؛ بلکه تلاشی برای فهم آینده افغانستان نیز به شمار میرود. شناخت عوامل فروپاشی دولت، بررسی ضعفهای ساختاری و گفتوگوی میان دیدگاههای مختلف، میتواند زمینهای برای اندیشیدن درباره امکانهای جدید دولتسازی، صلح و توسعه سیاسی در افغانستان فراهم کند.
«فروپاشی در افغانستان؛ دیدگاههایی از جامعه دیاسپورا» در نهایت اثری است که با گردآوری روایتهای متنوع و گاه متعارض، سهم مهمی در ادبیات مطالعات افغانستان دارد و میتواند برای پژوهشگران، دانشجویان، فعالان مدنی و همه کسانی که به فهم تحولات سیاسی افغانستان علاقهمند هستند، منبعی ارزشمند باشد.






