• 8AM.MEDIA
  • پښتو ویب‌پاڼه
  • English Website
  • اۉزبېکچه ویب‌سایت
۷ میزان ۱۴۰۵ - ۲۹ سپتمبر ۲۰۲۶
۸صبح
Donate
  • صفحه نخست
  • اخبار
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش‌ها
    • گزارش‌های روز
    • گزارش‌های تحقیقی
  • مصاحبه‌ها
  • تحلیل و یادداشت
    • زنگ اول
    • تحلیل‌ها
    • دیدگاه و یادداشت
    • ترجمه
  • جامعه
    • شهروند خبرنگاری
    • دموکراسی و حقوق بشر
    • حقوق زنان
    • محیط زیست
    • صحت و سلامتی
  • اقتصاد و توسعه
  • زنان
    • سخن زن
    • نامه‌ای برای فردا
    • ریزموج‌ها
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • سینما
    • موسیقی
    • داستان
  • ورزش
  • ویژه‌ها
    • صفحه ویژه پنج‌ساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه جام‌ جهانی ۲۰۲۶
    • صفحه ویژه چهارساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه مهاجرت
    • صفحه ویژه به‌سوی برابری
    • ویژه‌نامه سه‌ساله‌گی فروپاشی جمهوریت
    • صفحه ویژه ۸ مارچ
    • دوسالگی سقوط و حاکمیت دوباره طالبان
    • صفحه گزارش ویژه ملا هبت‌الله
    • صفحه‌ی ویژه ایستادگی برای آموزش
    • صفحه ویژه نصاب آموزشی در دوران حاکمیت طالبان
    • صفحه ویژه نوروز
    • صفحه ویژه تحولات اوکراین
  • ارتباط با ما
    • درباره ما
    • جوایز سالانه روزنامه ۸صبح
    • ارسال مقاله
    • تماس با ما
    • درخواست تبلیغات
بدون نتیجه
نمایش همه نتایج
  • صفحه نخست
  • اخبار
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش‌ها
    • گزارش‌های روز
    • گزارش‌های تحقیقی
  • مصاحبه‌ها
  • تحلیل و یادداشت
    • زنگ اول
    • تحلیل‌ها
    • دیدگاه و یادداشت
    • ترجمه
  • جامعه
    • شهروند خبرنگاری
    • دموکراسی و حقوق بشر
    • حقوق زنان
    • محیط زیست
    • صحت و سلامتی
  • اقتصاد و توسعه
  • زنان
    • سخن زن
    • نامه‌ای برای فردا
    • ریزموج‌ها
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • سینما
    • موسیقی
    • داستان
  • ورزش
  • ویژه‌ها
    • صفحه ویژه پنج‌ساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه جام‌ جهانی ۲۰۲۶
    • صفحه ویژه چهارساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه مهاجرت
    • صفحه ویژه به‌سوی برابری
    • ویژه‌نامه سه‌ساله‌گی فروپاشی جمهوریت
    • صفحه ویژه ۸ مارچ
    • دوسالگی سقوط و حاکمیت دوباره طالبان
    • صفحه گزارش ویژه ملا هبت‌الله
    • صفحه‌ی ویژه ایستادگی برای آموزش
    • صفحه ویژه نصاب آموزشی در دوران حاکمیت طالبان
    • صفحه ویژه نوروز
    • صفحه ویژه تحولات اوکراین
  • ارتباط با ما
    • درباره ما
    • جوایز سالانه روزنامه ۸صبح
    • ارسال مقاله
    • تماس با ما
    • درخواست تبلیغات
بدون نتیجه
نمایش همه نتایج
۸صبح
بدون نتیجه
نمایش همه نتایج

ریزموج‌ها؛ گفت‌وگو با زهرا یگانه

۸صبح ۸صبح
۴ اسد/مرداد ۱۴۰۵ - ۲۶ جولای ۲۰۲۶ [t_time:1785040768]
Exclusive

Exclusive

یادداشت: زهرا یگانه، نویسنده و کنش‌گر حقوق زنان، سال‌های بسیاری از زنده‌گی خود را صرف دادخواهی برای احقاق حقوق زنان و مبارزه با تبعیض و نابرابری کرده است. او روایت زنده‌گی و تجربه‌های زیسته‌اش را در کتاب «روشنای خاکستر» به رشته تحریر درآورده است؛ کتابی که فراتر از یک زنده‌گی‌نامه شخصی، بازتابی از بخشی از تجربه جمعی زنان افغانستان است. او در این گفت‌وگو، درباره مسیر زنده‌گی، انگیزه‌های کنش‌گری، دشواری‌ها، نوشتن، مقاومت و امید به آینده سخن می‌گوید.

نسخه کامل این گفت‌وگو را در پادکست ۸صبح بشنوید.

۸صبح: در آغاز، از کودکی‌تان برای ما قصه کنید. زهرای کوچک چگونه بود، کجا زنده‌گی می‌کرد و کودکی‌اش را در چه شرایطی گذراند؟

زهرا یگانه: زهرای کودک… من همیشه زهرای کودک، زهرای نه‌ساله‌گی را به خاطر دارم؛ شاید قبل از آن را کم‌تر. خاطرات خاصی از پیش از نه‌ساله‌گی ندارم. شاید فراموش کرده باشم، نمی‌دانم چرا. همیشه وقتی به کودکی فکر می‌کنم، دوران هشت، نه‌ساله‌گی به ذهنم می‌آید. دختری مهاجر در ایران بودم. بسیار شاد بودم و جزو کسانی بودم که وقتی به مکتب می‌رفتم، از شادترین شاگردان مکتب بودم. همچنین دختر درس‌خوانی بودم. آن زمان در تهران، در المپیاد ریاضی و المپیاد علوم، در بخش میدان مغناطیسی، رتبه آورده بودم. به‌شدت کتاب‌خوان بودم و علاقه زیادی به خواندن کتاب و داستان داشتم. رویاهایی داشتم که بعدها، شاید در سی‌وپنج‌ساله‌گی، با خودم فکر کردم چرا من باید در سن هشت، نه‌ساله‌گی به آن رویاها فکر می‌کردم و چگونه آن رویاهایی که آن زمان داشتم، حالا در حال تحقق هستند.

۸صبح: چقدر خوب که بالاخره در همان مسیری قرار گرفتید که از کودکی دوست داشتید در آن باشید. گفتید که کودکی‌تان را در مهاجرت سپری کردید. من هم درباره شما خواندم که در شش‌ماهه‌گی، به دلیل جنگ‌های داخلی، به ایران مهاجر شدید. آن زمانی که در ایران بودید، از افغانستان چه چیزهایی می‌شنیدید؟ مهاجرانی که در ایران زنده‌گی می‌کردند، در چه شرایطی به سر می‌بردند؟ چه خاطرات روشنی از آن دوران به یاد دارید؟

زهرا یگانه: البته باید اصلاح کنم که من نوزاد بودم؛ حتا شاید چندماهه، شش‌ماهه هم نبودم، شاید خیلی کوچک‌تر. چون در مسیر مهاجرت به دنیا آمدم. خانواده ما از سمت هرات به طرف ایران مهاجر شده بودند و من در همان مسیر به دنیا آمدم. اگر صادقانه بگویم، تا مدتی اصلاً نمی‌دانستم افغانستان چیست و نمی‌فهمیدم. محل زنده‌گی ما ایران بود، هم‌صنفی‌هایم در مکتب آنجا بودند و تمام کودکی‌ام همان‌جا سپری شد. اما کم‌کم که بزرگ‌تر شدم، می‌دیدم خانواده درباره طالبان صحبت می‌کنند؛ اینکه طالبان امروز در فلان منطقه این تعداد نفر را کشته‌اند و… یادم هست بیش‌تر از حمله طالبان و کشتار مردم توسط طالبان صحبت می‌شد. برای من، طالبان در کودکی هیچ تصویری جز خشم و کشتار نداشت.

گاهی هم، وقتی هنوز خیلی کوچک بودم، در اخبار می‌شنیدم که افغانستان امروز درگیر جنگ بود، بمباران شد و تعداد زیادی از مردم کشته شدند. یعنی کلماتی که از کودکی درباره افغانستان در ذهنم مانده، بمباران، جنگ، کشتار، سربریدن و چپاول است. این‌ها چیزهایی بود که با وجود اینکه شناخت درستی از افغانستان نداشتم، در ذهنم نقش بسته بود.

ما هم به‌عنوان کسانی که آنجا مهاجر بودیم، می‌شود گفت صددرصد تجربه تلخ مهاجرت را داشتیم. حتا یادم هست وقتی در المپیاد ریاضی مدال بردم، مکتب مدال مرا به خودم نداد. آن را به‌عنوان افتخار مکتب نگه داشتند، داخل مکتب نصب کردند و در عوض، برای من چند کتابچه، قلم، مداد و وسایل دیگری خریدند تا به‌عنوان هدیه به من بدهند. آن زمان، به‌عنوان یک کودک، فکر کرده بودم که چون «افغان» هستم، متأسفانه آن جایزه ۹۹ درصد به من تعلق ندارد. این برداشتی بود که آن موقع داشتم. بعدها که بزرگ‌تر شدم، کم‌کم متوجه شدم تفاوت من با مردم آنجا چیست. از روی چهره‌ام می‌شناختند که ایرانی نیستم. از لهجه نه، چون آنجا بزرگ شده بودیم و بیرون از خانه با لهجه ایرانی صحبت می‌کردیم. در داخل خانواده با لهجه افغانستانی حرف می‌زدیم، اما بیرون کاملاً ایرانی صحبت می‌کردیم. با این حال، از روی چهره ما متوجه می‌شدند که مهاجر و افغانستانی هستیم.

البته خاطرات خوبی هم دارم. در محله‌ای که زنده‌گی می‌کردیم، همسایه‌های بسیار خوبی داشتیم. بهترین دوستانم، که نه سال با آن‌ها دوست بودم، دختران ایرانی بودند؛ اتفاقاً از خانواده‌هایی اهل شیراز و همچنین رشت و گیلان. آن‌ها مردم بسیار گرمی بودند و هیچ‌وقت احساس نکردیم که ما افغانستانی هستیم و با آن‌ها تفاوتی داریم. همیشه در هر شرایطی کنار ما بودند و با ما رفتار بسیار خوبی داشتند. اما در بسیاری از موقعیت‌ها، مثلاً هنگام خرید نان، رفتن به مغازه، ایستادن در صف یا حتا در پارک، آن تبعیض‌ها، نگاه‌های تبعیض‌آمیز، برخوردهای بسیار زشت و زننده و حتا حرف‌های بسیار ناپسند را تجربه می‌کردیم. فکر می‌کنم ۹۹ درصد مهاجران در ایران این تجربه را داشته‌اند. عباراتی مانند «افغانی کثیف» یا اصطلاحات بسیار ناپسند دیگر را می‌شنیدیم. همه ما از این رفتارها متأثر شدیم و من هم مستثنا نبودم.

اما یادم هست زمانی که به‌عنوان یک کودک‌همسر ازدواج کرده بودم، با چالش‌های بسیار زیادی روبه‌رو بودم. نمی‌دانستم باید از داروهای ضدبارداری استفاده کنم یا وقتی باردار می‌شوم، چگونه از خودم مراقبت کنم. در آن زمان، پزشکان یا پرستارانی بودند که با ما بسیار انسانی رفتار می‌کردند. برایشان مهم نبود که من افغانستانی هستم؛ تمام تمرکزشان روی این بود که چگونه از من مراقبت کنند، چون در سن کودکی ازدواج کرده بودم و هیچ آگاهی و مراقبتی نداشتم. آن‌ها مرا راهنمایی می‌کردند و حتا پنهانی حمایتم می‌کردند تا بتوانم از سلامت خودم مراقبت کنم. همین آدم‌ها هستند که برای من معنای زنده‌گی در ایران را شکل می‌دهند؛ اینکه فرق نمی‌کند در کدام جغرافیا زنده‌گی می‌کنی، مهم این است که با چه انسانی روبه‌رو هستی. بعضی آدم‌ها انسانیت را به تمام معنا می‌فهمند و بر همان اساس رفتار می‌کنند، اما بعضی دیگر فقط با نگاه تبعیض‌آمیز و از بالا به پایین با ما برخورد می‌کنند؛ نگاهی که بسیاری از مهاجران افغانستانی در ایران آن را تجربه کرده‌اند.

۸صبح: شما اشاره کردید که در کودکی مجبور به ازدواج شدید. اخیراً هم، همان‌طور که همه در جریان هستیم، طالبان فرمانی صادر کرده‌اند که به نوعی کودک‌همسری را مشروع قلمداد می‌کند و عملاً مردم را به این کار تشویق کرده است. جدا از اینکه کودک‌همسری پیش از این هم به شکلی زیر پوست جامعه وجود داشت، در این مورد چه فکر می‌کنید؟ همچنین می‌دانم بعد از نشر این پادکست، کسانی صحبت‌های ما را خواهند شنید که شاید خودشان در آستانه چنین ازدواج اجباری باشند. به آن‌ها چه می‌گویید؟ و به طور کلی درباره پدیده کودک‌همسری چه نظری دارید؟

زهرا یگانه: دقیقاً همان‌طور که شما گفتید، متأسفانه این موضوع خودش به‌عنوان یک نورم در جامعه وجود داشت؛ چه به‌صورت پنهان، چه آشکار و چه در بسیاری موارد نادیده گرفته می‌شد. اما طالبان آمدند و یک بار دیگر آن را با نام دین، شریعت و فرمان دینی تایید کردند. قبلاً هم وجود داشت، اما حالا به‌صورت رسمی مشروعیت پیدا کرده است. یعنی دیگر کسی نمی‌تواند به این مساله اعتراض کند که چرا کودکان، به‌خصوص دختران، به ازدواج وادار می‌شوند.

من، به‌عنوان کسی که در سیزده‌ساله‌گی ازدواج کردم و اولین بارداری را در چهارده‌ساله‌گی تجربه کردم، باید بگویم دخترم به خاطر اینکه من سن بسیار کمی داشتم و بدنم برای بارداری و زایمان آماده نبود، دچار معلولیت شد. جمجمه او هنگام تولد آسیب جدی دید و چهار سال با رنج زنده‌گی کرد؛ رنجی که هیچ پزشکی نتوانست آن را درمان کند، چون آسیب در همان زمان تولد وارد شده بود. باید فهمید که ازدواج، تنها راهی نیست که از دختران حمایت شود. خانواده‌ها فقط می‌خواهند مسوولیت و بار این دختر را از دوش خود بردارند. در جامعه افغانستان، به‌ویژه در شرایط فعلی، اگر دختری توسط طالبان دستگیر و زندانی شود، دیگر بحث آبرو و حیثیت مطرح می‌شود. نگاه زننده‌ای که به آن زن، دختر و خانواده‌اش می‌شود، این است که گویا مورد تجاوز یا تعرض قرار گرفته است و دیگر هیچ خانواده‌ای حاضر نیست او را بپذیرد.

در واقع، خانواده فقط می‌خواهد این مساله را از دوش خودش بردارد و آن را به یک مرد دیگر واگذار کند؛ یعنی اگر اتفاقی افتاد، دیگر مسوولیتش با تو است، نه با ما. این برای ما دردناک است که در خانواده، دختر کم‌تر به‌عنوان عضو خانواده حساب می‌شود و بیش‌تر به‌عنوان یک امانت. انگار این امانت تا امروز پیش ما بوده و حالا باید به همسرش سپرده شود تا او از او مراقبت کند و مسوولیتش را به عهده بگیرد؛ یعنی دیگر از خانه ما خارج شود.

یادم هست زمانی که خانواده ما تصمیم گرفتند من ازدواج کنم، همیشه دو چیز را می‌گفتند. یکی اینکه «زهره را شوهر بدهیم تا خیالمان راحت شود و این مساله از سر ما رفع شود.» دوم اینکه نباید درس بخواند، چون مسیر مکتب تا خانه ما بسیار دور بود. ما در جایی زنده‌گی می‌کردیم که آن زمان مکتب ابتدایی نداشت و مجبور بودیم پیاده رفت‌وآمد کنیم. مادرم همیشه نگران رفت‌وآمد من بود که مبادا در راه اتفاقی برایم بیفتد و خدایی نکرده بی‌آبرویی برای خانواده پیش بیاید. همیشه برای من این سوال وجود داشت که چرا خودِ من، به‌عنوان یک انسان، اهمیت نداشتم؟ چرا دختران به‌عنوان یک شخص ارزش و اهمیت ندارند؟ وقتی کودکان را می‌فروشند، کم‌تر شنیده‌ام که پسرها را بفروشند. معمولاً دختران را می‌فروشند تا پولش را بگیرند و بتوانند اقتصاد خانواده را تامین کنند. این، در مجموع، نتیجه فرهنگ زن‌ستیزی است که سال‌ها و نسل‌ها در درون خانواده‌ها، مثل یک میراث، منتقل شده است. حتا مادر خانواده هم گاهی نگاه تبعیض‌آمیزی به فرزندانش دارد و طبیعتاً ترجیح می‌دهد از پسرش مراقبت کند، چون او را نان‌آور آینده خانواده می‌دانند. در حالی که بعدها برای ما ثابت شد این‌طور نیست. اگر دختران فرصت داشته باشند، حتا در بسیاری موارد بهتر از پسران می‌توانند از خانواده خود حمایت کنند.

برای ما بسیار سنگین است که در درون خانواده‌ها هیچ‌وقت نگاه برابری میان دختر و پسر وجود نداشت و هیچ‌وقت این نگاه نبود که «این عضو خانواده ما است و ما مسوولیت مراقبت از او را داریم.» همیشه نگاه رفع تکلیف وجود داشت؛ اینکه برای دختر تصمیم بگیرند ازدواج کند، مکتب برود یا نرود، از خانه بیرون برود یا نرود، چون او را مساله‌ای می‌دانستند که باید از او محافظت شود تا زمانی که ازدواج کند. به همین دلیل، خیلی سریع تصمیم می‌گیرند دخترها ازدواج کنند. برای زنده‌گی من هم دقیقاً همین اتفاق افتاد. به خاطر محافظت از من تصمیم گرفتند زودتر ازدواج کنم تا دست‌کم این مسوولیت از دوش خانواده برداشته شود.

۸صبح: این قضیه امروز در افغانستان به‌صورت رسمی جریان دارد و با برداشتی که طالبان از شریعت، دین و مذهب دارند، رسمیت هم پیدا کرده است. اما همان‌طور که شما اشاره کردید، دختر معمولاً به چشم یک فرزند موقت دیده می‌شود؛ گویی مهمانی است که قرار است برود. هر وقت خانواده با مشکل یا فشار اجتماعی روبه‌رو می‌شود، فکر می‌کند هرچه زودتر این «بار» را از دوش خود بردارد. در واقع، دختر را به‌عنوان یک زحمت می‌بینند. شما اشاره کردید که برای کاهش کودک‌همسری و ازدواج‌های اجباری در افغانستان فعالیت کرده‌اید. در کنار آن، سال‌های زیادی در نهادهای حقوق بشری کار کرده‌اید و تجربه فراوانی در این زمینه دارید. همچنین خودتان هم یک نهاد را تاسیس کرده‌اید. کمی بیش‌تر از تجربه‌تان در این نهادها بگویید. کار در نهادهای حقوق بشری در افغانستان در چه فضایی انجام می‌شد؟ تمرکز آن‌ها بیش‌تر بر چه موضوعاتی بود و به‌ویژه در حوزه زنان، نگاه و عملکردشان برای تغییر وضعیت چگونه بود؟

زهرا یگانه: قبل از هر چیز می‌خواهم بگویم که بیست سال دوره جمهوریت و دوره‌ای که حقوق بشر و دموکراسی در افغانستان حاکم بود، به نظر من یک دوره طلایی برای مردم افغانستان، به‌ویژه زنان، بود. چون این فرصت را فراهم کرد که زنان به جامعه نشان بدهند اگر موانع از مسیر زنده‌گی‌شان برداشته شود، تا چه اندازه می‌توانند رشد کنند. ما در آن سال‌ها شاهد بودیم که زنان مدیریت سازمان‌های بسیار بزرگی را به دست گرفته بودند. زنان در پارلمان حضور مؤثر داشتند، در سیاست عملکرد خوبی داشتند، در اداره نهادها موفق بودند و دختران در حوزه تجارت و کسب‌وکار قدم‌های بسیار قدرتمندی برداشته بودند. از این جهت، آن دوره را یک دوره طلایی برای زنان افغانستان می‌دانم؛ دوره‌ای که متأسفانه همه آن را از دست دادیم.

تجربه شخصی من این است که وقتی حدود بیست‌وسه‌ساله‌گی داشتم، همراه دو فرزندم به کابل آمدم. اولین تجربه کاری من با یک نهاد حقوق بشری آغاز شد. خانمی به نام ممدونه از من حمایت کرد تا بتوانم آنجا کارم را شروع کنم. پیش از آن، تمام فکر و ذهن من این بود که من یک زن جوان قربانی خشونت و کودک‌همسری هستم و رنج‌های زیادی در زنده‌گی کشیده‌ام. اما وقتی کارم را در آن نهاد آغاز کردم و پروپوزال‌هایی را که برای کاهش خشونت علیه زنان، اصلاح قانون خانواده و حمایت از زنان در خانواده‌ها نوشته می‌شد مطالعه کردم و موضوع قتل‌های ناموسی را دیدم، کم‌کم متوجه شدم که دنیای خودم را خیلی کوچک کرده بودم.

در آن سال‌ها، تمام دنیای من فقط به دو فرزندم و زنده‌گی خودم محدود می‌شد؛ اینکه چگونه شکم بچه‌هایم را سیر کنم، کرایه خانه را بدهم و هزینه‌های زنده‌گی را تامین کنم. حتا فکر نمی‌کردم بیرون از زنده‌گی من، هزاران زن دیگر هم هستند که مثل من قربانی خشونت‌اند. همان‌جا بود که آرام‌آرام مسیر زنده‌گی من تغییر کرد. وقتی در نهاد حقوق بشری کار را شروع کردم، به‌طور مشخص روی قربانیان خشونت و جنگ کار می‌کردم. با زنانی مصاحبه می‌کردیم که هم قربانی جنگ بودند و هم قربانی خشونت خانگی. شهر به شهر و ولایت به ولایت سفر می‌کردیم؛ به بغلان، قندهار و جاهای دیگری که پروژه‌هایمان اجرا می‌شد. در هر سفر با زنان مصاحبه می‌کردیم.

تازه آنجا بود که با دنیای بسیار بزرگ‌تر و عمیق‌تری از خشونت آشنا شدم. آن زمان با خودم گفتم: «فقط تو نبودی. حتا شاید تو در میان بسیاری از این زنان خوش‌شانس‌تر بودی، چون توانستی راهی پیدا کنی و خودت را نجات بدهی. اما هزاران زن دیگر در گوشه‌وکنار روستاها و شهرهای افغانستان زنده‌گی می‌کنند که رنج‌هایی بسیار بیش‌تر از تو را تجربه کرده‌اند.» همین باعث شد مصمم‌تر شوم که باید جدی‌تر کار کنیم. آن زمان آرزوهای بزرگی برای تغییر داشتم و شاید همین انگیزه باعث شد بعدها نهاد خودم را با نام «خانه سبز» تاسیس کنم.

پیش از آن هم کتاب «روشنای خاکستر» را نوشته بودم. هدف اصلی من از نوشتن این کتاب این بود که روایت کودک‌همسری را با زبان خودم تعریف کنم و صادقانه برای خانواده‌ها قصه کنم… اگر بتوانیم فقط با یک کار، روی فکر و اندیشه یک انسان تأثیر بگذاریم، به نظر من خودش کار بسیار بزرگی است. انتشار کتاب، آغاز همین مبارزه بود؛ برای اینکه بتوانیم روی مساله کودک‌همسری، هرچند در مقیاس کوچک و خانوادگی، کار کنیم. شاید نتوان همه‌چیز را تغییر داد، اما دست‌کم می‌توان آگاهی‌رسانی کرد تا کم‌کم تغییرات به وجود بیاید.

وقتی «خانه سبز» را با یک تیم راه‌اندازی کردیم و من به‌عنوان بنیان‌گذار آن فعالیت می‌کردم، اولین کاری که انجام دادم این بود که در فرم عضویت، یک شرط اساسی گذاشتم: هرکس باید نام مادرش را هم ذکر می‌کرد. سوال این بود: «نام شما چیست؟ نام مادرتان چیست؟» برای خیلی‌ها این سوال در سال ۲۰۱۷ عجیب بود. تلخ‌ترین و عجیب‌ترین خاطره‌ای که از آن دوران دارم این است که یکی از بچه‌ها، که آن زمان محصل سال دوم دانشگاه بود، برای عضویت آمده بود. به او گفتم این فرم را باید تکمیل کنی تا بتوانی عضو خانه سبز شوی.

وقتی به سوال دوم رسید که «نام مادرت چیست؟»، یک لحظه مکث کرد. احساس کردم دارد فکر می‌کند. گفتم: «نام مادرت را بنویس.» گفت: «نمی‌دانم.»

گفتم: «پس مادرت را چه صدا می‌کنی؟»

گفت: «همه به او می‌گویند مادرِ فلانی. من هیچ‌وقت نفهمیدم نام مادرم چیست.»

این خاطره برای من تلخ‌ترین خاطره بود؛ اینکه ما، به‌عنوان زن در جامعه افغانستان، حتا از ابتدایی‌ترین حق خودمان هم محروم هستیم؛ اینکه کسی نام ما را بداند و ما را با نام خودمان صدا بزند. بعد به مادرش زنگ زد و گفت: «مادر، اسمت چیست؟» مادرش نامش را گفت و او آن را نوشت. آن لحظه بغضم گرفته بود. نه برای آن پسر، چون او تقصیری نداشت؛ برای آن مادر بغضم گرفته بود. شاید اولین بار بود که بعد از سال‌ها، کسی از او می‌پرسید: «نامت چیست؟»

همان‌جا با خودم گفتم ما چقدر به یک مبارزه طولانی، مداوم و زمان‌بر نیاز داریم. این جوان در شهر کابل زنده‌گی می‌کرد، محصل سال دوم دانشگاه بود، اما هنوز نام مادرش را نمی‌دانست. از همان تجربه یاد گرفتم که قرار نیست فقط شعار بدهیم و همه جا بگوییم حقوق زنان باید برقرار شود. ما باید از خودمان شروع کنیم. همین که در یک فرم ثبت‌نام، ذکر نام مادر را شرط اساسی می‌گذاری، خودش یک تغییر کوچک است. همان یک سوال، ذهن مخاطب را درگیر می‌کند که «راست می‌گوید، چرا من نام مادرم را نمی‌دانم؟ چرا همیشه فقط نام پدرم مطرح است؟»

همین نوشتن کتاب، یا فعالیت‌هایی که بعد از آن انجام دادم، همه از همین جنس بودند؛ تغییرهای کوچک اما اثرگذار.

۸صبح: چقدر جالب بود؛ چون صحبت شما دقیقاً به گفته‌های قبلی‌تان هم مرتبط بود؛ اینکه زن، به‌عنوان یک انسان، در جامعه شناخته نمی‌شود و هویتش بیش‌تر به هویت پدر، برادر، همسر یا حتا فرزندانش گره خورده است. اتفاقاً می‌خواستیم درباره کتاب «روشنای خاکستر» صحبت کنیم و شما همین‌جا به بخش زیادی از سوال‌های ما پاسخ دادید؛ اینکه انگیزه شما چه بود. برای من، نگاه شما بسیار الهام‌بخش است؛ اینکه از خودتان آغاز کردید و روایت زنده‌گی خودتان را نوشتید. این کار بسیار مهم است، چون زنده‌گی زنان در افغانستان کم‌تر روایت شده است. وقتی تاریخ را می‌خوانیم، پر از روایت مردان است؛ تاریخ را مردان نوشته‌اند. حتا فرهنگ خاطره‌نویسی هم در افغانستان چندان رواج نداشته است. زنده‌گی‌نامه‌ها و خاطراتی هم که وجود دارند، بیش‌تر متعلق به مردان‌اند تا زنان. اینکه شما نوشتید، خودش از نخستین گام‌ها بود. این بسیار مهم است، چون اگر ننویسیم، نه می‌توان رنجی را که زنان تحمل کرده‌اند بازخوانی کرد و نه می‌توان لایه‌های مختلف ستم و شکل‌های مقاومت زنان را در برهه‌های گوناگون زنده‌گی‌شان شناخت. بدون نوشتن، اصلاً نمی‌توان روابط سلطه‌ای را که بر جامعه ما حاکم است شناخت، آن‌ها را تعریف کرد و بعد برای بازسازی آن‌ها تلاش کرد؛ تا شاید بتوان عدالت و آزادی را متناسب با جامعه و تجربه زیسته زنان افغانستان محقق کرد. چه خوب که شما نوشتید و به نوعی راه را برای دیگران هم باز کردید. این کار به زنان بسیاری جرئت می‌دهد که تجربه‌های‌شان را روایت کنند و صدایشان شنیده شود.

خیلی دوست دارم برای ما از زنی بگویید که شما او را می‌شناسید و دوست دارید روایت زنده‌گی‌اش اینجا گفته شود؛ زنی که فکر می‌کنید دیگران هم باید داستان زنده‌گی‌اش را بشنوند.

زهرا یگانه: انتخاب فقط یک نفر، کار بسیار سختی است؛ چون شاید کسی که من درباره‌اش صحبت کنم، راضی نباشد نامش مطرح شود. در مسیر زنده‌گی من، زنان زیادی بودند که هرکدام به شکلی تکیه‌گاه من شدند. نه از این نظر که حمایت مالی یا شخصی بزرگی از من کرده باشند، بلکه به این دلیل که از آن‌ها انگیزه گرفتم، از آن‌ها آموختم و به خاطر حضورشان توانستم مسیر زنده‌گی‌ام را ادامه بدهم. اگر بخواهم نام یک نفر را ببرم، دوست دارم درباره شکریه صحبت کنم؛ شکریه، یکی از زخمی‌های حادثه موعود. فکر می‌کنم اگر نام او را ببرم، با این موضوع مشکلی نداشته باشد؛ البته با احترام به همه زنانی که در مسیر زنده‌گی‌ام کنارم بودند و به من کمک کردند.

شکریه را حدود شانزده یا هفده سال پیش شناختم. او در انفجار مرکز آموزشی موعود به‌شدت زخمی شده بود. این دختر برای من همیشه منبع بزرگی از انرژی بود؛ انرژی مثبت. دختری که تقریباً همه پزشکان از درمانش ناامید شده بودند، اما او همچنان ایستاده‌گی می‌کرد. همان دختری که روزی در ارگ ریاست‌جمهوری، در حضور رییس‌جمهور، بانوی اول و معاون رییس‌جمهور شعر خوانده بود و برای صدای زنان آواز اجرا کرده بود. آرزویش این بود که پزشک شود. تازه دو روز از ثبت‌نامش در آن کورس گذشته بود و روز دوم صنفش بود که آن انفجار رخ داد و تمام رویاهایش را بر باد داد.

از آن سال تا همین امروز که با هم صحبت می‌کنیم، هنوز با هم در ارتباط هستیم؛ پیام می‌دهیم، تماس می‌گیریم و پیش از سقوط کابل، هر وقت فرصت می‌شد به دیدنش می‌رفتم. هر زمان که از فشارهای کار اجتماعی و همه چالش‌هایی که در این مسیر داشتم خسته می‌شدم، دو آدرس داشتم که به آنجا می‌رفتم. یکی خانه داکتر سیما سمر بود؛ وقتی از نظر روحی و روانی به‌شدت خسته می‌شدم و احساس می‌کردم دیگر نمی‌توانم ادامه بدهم، به او زنگ می‌زدم و می‌پرسیدم: «وقت دارید شما را ببینم؟» و به خانه‌اش می‌رفتم. آدرس دوم، خانه شکریه بود. با هم دور یک سفره ساده غذا می‌خوردیم. معمولاً برای من قروتی یا غذاهای ساده دیگری که هر دو دوست داشتیم آماده می‌کردند. همان لحظه‌ها برای من فرصتی بود تا از تمام استرس‌ها و فشارهایی که به‌عنوان یک زن در جامعه تحمل می‌کردم، فاصله بگیرم. وقتی پیش شکریه می‌رفتم، او برای من نقش یک راهنما و آرامش‌دهنده را داشت. با اینکه از من خیلی کوچک‌تر بود، شاید هم‌سن دخترم، اما وقتی با او درد دل می‌کردم و از مشکلاتم می‌گفتم، حرف‌هایش آن‌قدر عمیق و امیدوارکننده بود که احساس می‌کردم دوباره توان ادامه دادن پیدا کرده‌ام.

«روشنای خاکستر» فکر می‌کنم شاید نتواند درد درون من را درمان کند. اما دردی که در وجود من هست، اصلاً قابل کم شدن نیست. آن لحظه‌های تلخی که در زنده‌گی خودم تجربه کرده‌ام، هیچ‌وقت از دلم بیرون نخواهد رفت. نوشتن این کتاب در ابتدا اصلاً برای انتشار نبود. در واقع، روایت درونی خودم بود؛ چیزی شبیه خاطره‌نویسی روزانه. بعد، با مشورت دوستان تصمیم گرفتیم آن را به کتاب تبدیل کنیم.

بسیار خوب است که زنان خودشان زنده‌گی‌شان را بنویسند. من به شعاری که این اواخر به آن ایمان پیدا کرده‌ام، باور دارم و آن این است: ما باید خود، روایت خود را بنویسیم، پیش از آنکه دیگران آن را بنویسند. اگر ما ننویسیم، صدها سال بعد، روایت متفاوتی بیرون خواهد آمد. از روزنامه ۸صبح باید ممنون باشیم که روایت‌های دختران را نشر می‌کند و آن‌ها را تشویق می‌کند؛ چون همین روایت‌ها است که ماندگار استند.

به نظر من، یکی از ارزشمندترین کارهایی که هر انسانی می‌تواند انجام دهد، نوشتن است. من همه زنان را تشویق می‌کنم که بنویسند. لازم نیست حتماً با این هدف بنویسیم که کتاب چاپ کنیم؛ نه، خودِ نوشتن درمان است. بعد از آن، اگر خواستید، می‌توانید روایت‌تان را منتشر کنید؛ آن هم به صادقانه‌ترین و واقعی‌ترین شکل ممکن. چون ما رسالت داریم داستان‌هایمان را برای نسل‌های بعدی ثبت کنیم؛ تمام قصه‌هایی را که در زنده‌گی ما گذشته و اتفاق‌هایی را که تجربه کرده‌ایم.

من فکر می‌کنم قلم و نوشتن، قوی‌ترین شکل مبارزه است. چرا ما باید همیشه فقط قربانی باشیم؟ چرا راوی داستان زنده‌گی خودمان نباشیم؟ باید زنده‌گی خودمان را بنویسیم. حتا اگر منتشر هم نشود، همین نوشتن از نظر روانی به ما آرامش می‌دهد. وقتی بعداً نوشته خودمان را می‌خوانیم، احساس قدرت بیش‌تری می‌کنیم. همه را تشویق می‌کنم که بنویسند؛ نه فقط زنان، بلکه مردان هم تجربه‌های خودشان را ثبت کنند.

در کنار آن، می‌خواهم بگویم خیلی نگران ادبیات هم نباشید. قرار نیست کتاب حتماً از نظر ساختار و زبان، اثری کاملاً ادبی باشد. من خودم هیچ‌وقت ادعا نکرده‌ام که با ساختارهای ادبی آشنایی کامل دارم یا نویسنده قهاری هستم که بتوانم با رعایت همه قواعد ادبی بنویسم. من فقط روایت کردم. فکر می‌کنم شاید به همین دلیل بود که جامعه ادبی چندان از کتاب من استقبال نکرد و نقد جدی و کارشناسانه‌ای درباره آن نوشته نشد. اما مردم آن را خواندند؛ چون من برای مردم نوشته بودم. یادم هست زمانی که می‌خواستیم «روشنای خاکستر» را منتشر کنیم، یکی از دوستان گفت این کتاب از نظر ساختار ادبی مشکلات زیادی دارد و باید بیش‌تر روی آن کار شود. اما من گفتم اگر قرار باشد کتاب منتشر شود، باید با همین روایت منتشر شود، نه بر اساس قواعد از پیش تعیین‌شده‌ای که می‌گویند کتاب حتماً باید این‌گونه نوشته شود.

با همه آشفته‌گی‌هایی که شاید از نظر ساختاری داشت، فکر می‌کنم کتاب مورد استقبال قرار گرفت. هرکسی که آن را خوانده باشد، می‌داند منظورم چیست. من از بازخوردها و نظرهای خواننده‌گان فهمیدم که این نوع روایت می‌تواند بسیار کمک‌کننده باشد. به همین دلیل می‌گویم خیلی‌ها از نوشتن می‌ترسند، چون فکر می‌کنند باید اول تمام تکنیک‌های نویسنده‌گی را یاد بگیرند. البته خیلی خوب است که آدم در صنف‌های نویسنده‌گی شرکت کند. امروز دنیای تکنولوژی است؛ می‌توانیم از هوش مصنوعی (AI) هم استفاده کنیم، تکنیک‌های نویسنده‌گی را یاد بگیریم و مطالعه کنیم. این‌ها کمک می‌کنند.

اما تکنیک نویسنده‌گی فقط یک ابزار است تا قدرتمندتر بنویسی. اصل نویسنده‌گی در درون خود انسان است؛ اینکه چرا می‌خواهی روایت کنی. قاعده‌ای که خودم همیشه دارم این است که اگر من خواننده این کتاب باشم، دوست دارم از آن چه چیزی یاد بگیرم؟ دوست دارم کتاب چه ویژگی‌ای داشته باشد که مرا جذب کند؟ حالا که تقریباً سومین کتابم را هم به پایان رسانده‌ام، همچنان همین سوال را از خودم می‌پرسم. وقتی خودم را جای مخاطب می‌گذارم، احساس می‌کنم می‌توانم بهتر بنویسم.

بنویسید، بعد دوباره نوشته خودتان را بخوانید. بازخوانی کنید. ببینید کجا می‌شود بهترش کرد.

۸صبح: بلی. شک ندارم که نوشتن رهایی‌بخش است و روایت کردن هم رهایی‌بخش. چون اولین کاری که می‌کند این است که کسی را که در موقعیت قربانی بوده، از جایگاه قربانی بیرون می‌آورد و او را به راوی داستان خودش تبدیل می‌کند. این خیلی مهم است. کاری که ما در ۸صبح هم انجام می‌دهیم، دقیقاً همین است. همیشه از دخترها دعوت می‌کنیم که بنویسند؛ روایت خودشان را بگویند، از زنده‌گی‌شان بنویسند، از یک روزشان قصه کنند. این کار خیلی مهم است، چون به ما نشان می‌دهد که آن‌ها امروز چگونه زنده‌گی می‌کنند. ما از طریق روایت‌های آن‌هاست که می‌فهمیم شرایط زنده‌گی‌شان چگونه است.

برای خودشان هم مهم است؛ چون وقتی می‌نویسند، بهتر متوجه می‌شوند در چه شرایطی قرار دارند و چگونه می‌توانند از آن عبور کنند. بالاخره نوشتن، به نوعی، ما را از رنج عبور می‌دهد و به موقعیت دیگری می‌رساند. سه سال پیش، در سال ۲۰۲۳، ستون «سخن زن» را ایجاد کردیم و تمام تلاش ما این بوده است که دخترها را به روایت کردن دعوت کنیم. اوایل، وقتی نوشته‌های دخترها به دست ما می‌رسید، یادم هست بعضی از آن‌ها حتا نقطه‌گذاری را بلد نبودند یا نشانه‌ها را در جای درست به کار نمی‌بردند. اما مهم روایت‌شان بود؛ حرفی بود که می‌خواستند بزنند. هر کاری با تمرین بهتر می‌شود. امروز همان دخترها بسیار خوب می‌نویسند و حتا دیگر فقط برای ما نمی‌نویسند؛ مسیر خودشان را پیدا کرده‌اند. اما بالاخره یک جرقه در آن‌ها ایجاد شد و جرئتی پیدا کردند که بنویسند.

از طرف دیگر، شما گفتید جامعه ادبی آن‌طور که باید کتاب‌تان را نقد نکرد. به نظر من، کتاب شما در دسته خودزنده‌گی‌نامه‌نوشت قرار می‌گیرد. اگر انتظار داشته باشیم آن را مثل یک رمان بخوانیم، از همان ابتدا انتظار اشتباهی داشته‌ایم. «روشنای خاکستر» یک زنده‌گی‌نامه است. قرار نیست شخصیت‌های آن مانند شخصیت‌های یک رمان باشند که نویسنده سال‌ها روی آن‌ها کار کرده، پرداخته و همه جزییات‌شان را طراحی کرده باشد. بنابراین باید آن را در همان قالب زنده‌گی‌نامه خواند و بر همان اساس ارزیابی کرد، نه با معیارهای یک رمان.

از طرف دیگر، خودِ زنده‌گی‌نامه‌نویسی برای زنان افغانستان پدیده‌ای نسبتاً نو است. شما این قدم را برداشتید و چه خوب که آن را به زبان فارسی نوشتید. همان‌طور که گفتید، هدفتان مردم بودند؛ اینکه مردم بخوانند و بفهمند. چون اگر قرار باشد تغییری ایجاد شود، همین قدم‌های کوچک است که آن تغییر را می‌سازد. خیلی هم خوشحال شدم که این کتاب به زبان انگلیسی منتشر شد. می‌خواستم بپرسم: آیا نسخه انگلیسی فقط ترجمه نسخه فارسی است یا تغییرات، اصلاحات یا مطالب تازه‌ای هم به آن اضافه شده است؟

زهرا یگانه: نه، اصلاً تغییر خاصی در آن ندادیم. دلیلش این بود که ادامه این کتاب را نوشته بودم. در واقع، دو کتاب بعدی هم ادامه همین زنده‌گی‌نامه هستند؛ دقیقاً ادامه داستان «روشنای خاکستر». هر دو نوشته شده‌اند. فکر می‌کنم بازخوانی‌های زیادی روی آن‌ها انجام داده‌ایم و کتاب دوم در حال حاضر در مرحله بررسی است تا برای چاپ فارسی تصمیم‌گیری شود و بعد هم به زبان انگلیسی ترجمه شود.

۸صبح: کتاب بعدی هم به زبان فارسی نوشته شده است؟

زهرا یگانه: بله، به زبان فارسی نوشته شده است و چاپ کتاب در امریکا بسیار دشوار و زمان‌گیر است. قرار است آنجا چاپ شوند. کتاب دوم و سوم، هر دو، اصلاً امکان چاپ در افغانستان را ندارند. دلایلی دارد که شما می‌دانید و احتمالاً قبلاً هم بارها شنیده‌اید؛ کتاب‌هایی که نویسنده‌گان زن دارند، در افغانستان ممنوع شده‌اند و دیگر امکان چاپ جدید آن‌ها در افغانستان وجود ندارد. اما کتاب ZAN سلف‌پابلیش (Self-Publish) است در امریکا. من خودم شخصاً تمام مراحل چاپ و ترجمه و این‌ها را پیگیری کرده‌ام و می‌خواهم هر دو کتابم را اینجا، با کمک ناشران داخلی در امریکا، هم به زبان فارسی و هم به زبان انگلیسی چاپ کنم.

۸صبح: بسیار خوب. به خیر و به امید اینکه چاپ شوند. خانم یگانه، اگر گفتنی دارید، صحبتی با زنان افغانستان، با آن‌هایی که اینجا زنده‌گی می‌کنند، بفرمایید؛ می‌شنویم.

زهرا یگانه: صادقانه بگویم، من هیچ‌وقت نمی‌توانم درباره زنان افغانستان صحبت کنم. کاملاً مشخص است که چرا؛ به خاطر اینکه واقعاً شرایطی که زنان در افغانستان دارند، ما خیلی تلاش می‌کنیم آن را درک کنیم، ولی مطمئنم که از توان و تجربه ما خارج است، چون ما در آن موقعیت قرار نداریم. اما از تجربه زنده‌گی خودم، به‌عنوان زنی که سال‌ها رنج و خشونت را دیده و روزها و لحظاتی را تجربه کرده که فکر می‌کردم دیگر دنیا برای همیشه تمام شده و هیچ چیزی باقی نمانده است؛ انگار دیگر صبح نمی‌شود، می‌خواهم به زنان بگویم که این روزها و این حالت باقی نمی‌ماند.

شاید برای زنان بسیار سخت، سنگین و طاقت‌فرسا باشد. همه ما این را می‌دانیم و شما بیش‌تر از ما درد، رنج و مشکلاتی را که در افغانستان وجود دارد تجربه می‌کنید. اما یقین داشته باشید که از این روزها عبور خواهید کرد. می‌خواهم بگویم که، خوش‌بختانه یا متأسفانه، رنج بخشی از زنده‌گی و بخشی جدانشدنی از آن است. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه در دوران حکومت باشیم و چه خارج از آن، همه ما با رنج‌ها و مشکلات مواجه خواهیم شد. این تجربه‌ای است که همه ما داشته‌ایم.

اما چیزی که مهم است این است که از دل این رنج‌ها چه شخصیتی از خودمان می‌سازیم. مهم است که در درون خودمان، به‌عنوان زنان، چه شخصیتی بسازیم. توصیه من، حداقل به‌عنوان یک زن، این است که هیچ‌وقت ناامید نشوید. روی خودتان کار کنید، کتاب بخوانید، بنویسید. آن‌قدر بنویسید که دفترها و کتابچه‌هایتان را پر کنید. به قدرت درونی خود باور داشته باشید. فکر کنید که من باید خودم را آن‌قدر قوی بسازم که روزی که این موانع از مسیر زنده‌گی من برداشته شد، من زنی قدرتمند باشم که بتوانم یک جامعه را مدیریت کنم.

می‌خواهم اینجا بگویم که من در کودکی، همیشه، زهرای نه‌ساله‌گی، فکر می‌کردم که روزی، یک جایی، در حضور بیش‌تر از پنج‌صد نفر سخنرانی می‌کنم و درباره مسایل مهم صحبت می‌کنم. سال‌ها بعد، این تجربه را بارها و بارها در زنده‌گی داشته‌ام. در کودکی، که به هیچ‌چیز فکر نمی‌کردم، فکر می‌کردم روزی چنین شخصیتی شوم. اصلاً نمی‌دانستم چطور و از چه مسیری عبور خواهم کرد و به این شخصیت می‌رسم.

اما آن مسیر ده سال شکنجه، ده سال زنده‌گی‌ای که از بیست‌وسه‌ساله‌گی ازدواج کردم و در سی‌وسه‌ساله‌گی طلاق گرفتم، در آن ده سال با حدی از رنج مواجه شدم که فکر می‌کردم دیگر هیچ امیدی برای زنده‌گی من نیست. من در آن ده سال هیچ‌وقت به آینده خود فکر نکردم. در آن ده سال حتا به آن حد که آن رویای سخنرانی در حضور چهارصد نفر در ذهنم بود، فکر نکردم؛ کاملاً از ذهنم پاک شده بود. هیچ رویایی نداشتم، اصلاً.

در آن ده سال فقط به یک چیز فکر می‌کردم: آیا امشب نان هست که ما غذا بخوریم؟ آیا امشب قرار است همسرم مرا کتک بزند و به من توهین کند؟ تمام دنیای من همین بود. اما آن ده سال رنج، مرا تبدیل کرد به زنی که امروز می‌توانم در حضور شاید دو هزار و چهارصد نفر صحبت و سخنرانی کنم. من فقط می‌خواهم بگویم که رویاهایی را که به ذهن‌تان می‌آیند، باور کنید. آن رویا بدون دلیل به ذهن شما نیامده است. شما می‌توانید به آن رویا برسید، زمانی که خودتان بخواهید. پس رویاهایی را که به ذهن‌تان می‌آیند دست‌کم نگیرید. مطمئن باشید که شما لایق آن رویاهایی که به ذهن‌تان آمده هستید و توان‌مندی رسیدن به آن را دارید. لطفاً رویاهایتان را جدی بگیرید و ناامید نباشید.

ShareتوئیتارسالارسالShare

مطالب مرتبط

بلاروس برای گسترش همکاری‌های صحی با طالبان اعلام آماده‌گی کرد
اخبار

بلاروس برای گسترش همکاری‌های صحی با طالبان اعلام آماده‌گی کرد

۷ میزان/مهر ۱۴۰۵ - ۲۹ سپتمبر ۲۰۲۶ [t_time:1790681987]
بیش از شش‌هزار قیراط زمرد پنجشیر به فروش رسید
اخبار

بیش از شش‌هزار قیراط زمرد پنجشیر به فروش رسید

۷ میزان/مهر ۱۴۰۵ - ۲۹ سپتمبر ۲۰۲۶ [t_time:1790681087]
طالبان رییس پیشین مبارزه با مواد مخدر قندهار و پسرش را بازداشت کردند
اخبار

طالبان رییس پیشین مبارزه با مواد مخدر قندهار و پسرش را بازداشت کردند

۷ میزان/مهر ۱۴۰۵ - ۲۹ سپتمبر ۲۰۲۶ [t_time:1790673527]

تازه‌ترین مطالب

در حال بارگذاری تازه‌ترین مطالب...

پربازدیدترین مطالب

  • غلبه «نمایش» بر «احتیاط»

    غلبه «نمایش» بر «احتیاط»

    Share
    Share توئیت
  • نیوز۱۸: سخنان تلخی میان طالبان و رییس آی‌اس‌آی در کابل رد و بدل شده است

    Share
    Share توئیت
  • (۷) یسرا؛ دختری که سه سال است در انتظار بازگشت پدرش است

    Share
    Share توئیت
  • هیات امریکایی «کمیسیون جنگ افغانستان» با عاصم منیر دیدار کرد

    Share
    Share توئیت
  • ادعای باج‌گیری زنان خیابانی زیر سایه طالبان در کابل

    Share
    Share توئیت

پادکست

8am Media | پادکست ۸صبح
8am Media | پادکست ۸صبح

پادکست‌‌های ۸صبح که با حضور کارشناسان، تحلیل‌گران و فعالین سیاسی و مدنی برگزار می‌گردد، مسایل عمده و اساسی جامعه افغانستان و نیز مسایل جهانی مرتبط به افغانستان به بحث گرفته می‌شود. ۸صبح، چهار پادکست تولید می‌کند که شامل دو پادکست به زبان فارسی زیر نام پادکست هفتگی، سخن زن، یک پادکست به زبان پشتو زیر عنوان ژوري خبري و یک پادکست دیگر به نام «Insights» به زبان انگلیسی است.

The 8am Media podcasts, featuring experts, analysts, and political and civil activists, discuss major and fundamental issues of Afghan society as well as global issues related to Afghanistan. 8am Media produces four podcasts, including two in Persian: the weekly podcast ”Sokhan e Zan,” one in Pashto titled ”Zhowari Khbaray,” and another in English called ”Insights.”

سخن زن/60: از خاکسترهای کابل تا تیغه جراحی: روایت مقاومت و رویای ناتمام مریم
سخن زن/60: از خاکسترهای کابل تا تیغه جراحی: روایت مقاومت و رویای ناتمام مریم
سخن زن/60: از خاکسترهای کابل تا تیغه جراحی: روایت مقاومت و رویای ناتمام مریم
۲۹ سنبله ۱۴۰۵ - ۲۰ سپتمبر ۲۰۲۶
سخن زن/59: وقتی رویاها از مرزها عبور می‌کنند؛ روایتی از ملالی، آسیه و فرنگیز
۹ سنبله ۱۴۰۵ - ۳۱ آگست ۲۰۲۶
ریزموج‌ها/10: گفت‌وگو با عایشه نوری
۲۸ اسد ۱۴۰۵ - ۱۹ آگست ۲۰۲۶
سخن زن/58: مخرج مشترک زنده‌گی مادران و دختران؛ حسرت درس خواندن
۹ اسد ۱۴۰۵ - ۳۱ جولای ۲۰۲۶
سخن زن/57: سوگ رویاهایی که به کانکور نرسیدند
۱ اسد ۱۴۰۵ - ۲۳ جولای ۲۰۲۶
Search Results placeholder
۸صبح

پرخواننده‌ترین روزنامه‌ افغانستان
صاحب امتیاز: سنجر سهیل
ایمیل: [email protected]
رییس اجرایی: پرویز کاوه
ایمیل: [email protected]
دبیر تحلیل‌ها: ب. آمون‌پور
پذیرش مقالات و اعلان: [email protected]

بیشتر بخوانید

یک زن شوهرش را در جوزجان به قتل رساند

یک پسر نوزاد از شفاخانه ولسوالی قره‌باغ ولایت کابل ناپدید شد

سپاه پاسداران ایران دونالد ترمپ را «دروغگوی بزرگ» خواند

قالیباف: اگر امنیت ایران تضمین نشود هیچ زیرساخت منطقه‌ای امن نخواهد بود

گوترش بر مبارزه با نژادپرستی و دفاع از حقوق مردم تاکید کرد

تحلیل‌ها

غلبه «نمایش» بر «احتیاط»

روزنامه‌نگاری و آینده جهان پرآشوب ما

مجمع عمومی سازمان ملل و بحران نظم بین‌المللی: غلبه سیاست قدرت بر نیازهای مشترک بشری

امریکا زمانی زرادخانه دموکراسی بود؛ اکنون در حال خلع‌سلاح مطبوعات است

چه کسی روایت سقوط را می‌نویسد؟

© کپی‌رایت ۲۰۲۶؛ کلیه حقوق برای روزنامه ۸صبح محفوظ است.

۸صبح
استفاده از کوکی‌ها

برای ارائه بهترین تجربه، ما از فناوری‌هایی مانند کوکی‌ها برای ذخیره و/یا دسترسی به اطلاعات دستگاه استفاده می‌کنیم. رضایت شما برای استفاده از این فناوری‌ها به ما اجازه می‌دهد داده‌هایی مانند رفتار مرور در سایت یا شناسه‌های منحصربه‌فرد را پردازش کنیم. عدم رضایت یا پس گرفتن رضایت ممکن است بر برخی ویژگی‌ها و عملکردها تأثیر منفی بگذارد.

عملکردی Always active
ذخیره‌سازی یا دسترسی فنی به اطلاعات، صرفاً برای هدف قانونیِ فعال‌سازی استفاده از یک سرویس مشخص که به‌طور صریح توسط مشترک یا کاربر درخواست شده است، ضروری می‌باشد.
تنظیمات
ذخیره‌سازی یا دسترسی فنی به اطلاعات برای هدف قانونیِ ذخیره ترجیحاتی که توسط مشترک یا کاربر درخواست نشده‌اند، ضروری می‌باشد.
آمار
ذخیره‌سازی یا دسترسی فنی که صرفاً برای اهداف آماری استفاده می‌شود. The technical storage or access that is used exclusively for anonymous statistical purposes. Without a subpoena, voluntary compliance on the part of your Internet Service Provider, or additional records from a third party, information stored or retrieved for this purpose alone cannot usually be used to identify you.
بازاریابی
ذخیره‌سازی یا دسترسی فنی برای ایجاد پروفایل‌های کاربری جهت ارسال تبلیغات یا ردیابی کاربر در یک وب‌سایت یا در چندین وب‌سایت مورد نیاز است.
  • Manage options
  • Manage services
  • Manage {vendor_count} vendors
  • Read more about these purposes
مشاهده تنظیمات
  • {title}
  • {title}
  • {title}
بدون نتیجه
نمایش همه نتایج
برگشت به 8am.media
پښتو ویب‌پاڼه
English Website
اۉزبېکچه ویب‌سایت
  • صفحه نخست
  • اخبار
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش‌ها
    • گزارش‌های روز
    • گزارش‌های تحقیقی
  • مصاحبه‌ها
  • تحلیل و یادداشت
    • زنگ اول
    • تحلیل‌ها
    • دیدگاه و یادداشت
    • ترجمه
  • جامعه
    • شهروند خبرنگاری
    • دموکراسی و حقوق بشر
    • حقوق زنان
    • محیط زیست
    • صحت و سلامتی
  • اقتصاد و توسعه
  • زنان
    • سخن زن
    • نامه‌ای برای فردا
    • ریزموج‌ها
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • سینما
    • موسیقی
    • داستان
  • ورزش
  • ویژه‌ها
    • صفحه ویژه پنج‌ساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه جام‌ جهانی ۲۰۲۶
    • صفحه ویژه چهارساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه مهاجرت
    • صفحه ویژه به‌سوی برابری
    • ویژه‌نامه سه‌ساله‌گی فروپاشی جمهوریت
    • صفحه ویژه ۸ مارچ
    • دوسالگی سقوط و حاکمیت دوباره طالبان
    • صفحه گزارش ویژه ملا هبت‌الله
    • صفحه‌ی ویژه ایستادگی برای آموزش
    • صفحه ویژه نصاب آموزشی در دوران حاکمیت طالبان
    • صفحه ویژه نوروز
    • صفحه ویژه تحولات اوکراین
  • ارتباط با ما
    • درباره ما
    • جوایز سالانه روزنامه ۸صبح
    • ارسال مقاله
    • تماس با ما
    • درخواست تبلیغات

© کپی‌رایت ۲۰۲۶؛ کلیه حقوق برای روزنامه ۸صبح محفوظ است.