شماری از باشندهگان کابل از آزارواذیت جنگجویان طالبان، بهویژه در روزهای جمعه، شکایت دارند. آنان میگویند زمانی که همراه دوستانشان برای تفریح بیرون میروند، در مسیر چندین بار از سوی طالبان متوقف و تلاشی میشوند. به گفته آنان، بهدلیل فارسی صحبت کردن و نداشتن ریش، بارها مورد تحقیر و تمسخر افراد طالبان قرار گرفتهاند. برخی نیز ادعا میکنند که هنگام تلاشی، افراد طالبان مواد مخدر را در جیبهایشان میاندازند و پس از آن، با وجود انکار، سخنانشان پذیرفته نمیشود و تهدید میشوند که یا پول بدهند یا به حوزه انتقال داده خواهند شد. در همین حال، شماری از فعالان حقوق بشر میگویند اینگونه برخوردها نقض حقوق بشر و آزادیهای فردی شهروندان بهشمار میرود و تاثیرات منفی گستردهای بر روابط اجتماعی، روابط خانوادهگی و تفریحات سالم جوانان برجا میگذارد.
عبادالله (مستعار)، یکی از باشندهگان کابل، از برخورد و آزار جنگجویان طالبان شکایت دارد. او میگوید که در جریان روز، هرجا که برای کار یا نیاز شخصی رفتوآمد میکند، بارها از سوی افراد طالبان مورد بازپرس و برخوردهای تحقیرآمیز قرار میگیرد. او میافزاید: «ما را تمسخر میکنند، دشنام میدهند و گاهی وقتی فارسی صحبت میکنم، با عصبانیت میگویند: «مسلمانی گپ بزن، چرا پشتو حرف نمیزنی؟»
این باشنده کابل میگوید که حتا هنگام رفتن به تفریح نیز با رفتار مناسب روبهرو نمیشوند. به گفته او، چند روز پیش همراه دوستانش به یکی از تفریحگاهها رفته بود که افراد طالبان آنان و موترشان را تلاشی کردند. پس از آنکه چیزی پیدا نکردند، دوباره تلاشی را آغاز کردند و به گفته او، مقداری چرس را در جیبش انداخته و سپس پرسیدند: «این را چه میکنی؟»
عبادالله میگوید: «هرقدر گفتم که از من نیست و من چرسی نیستم، قبول نکردند. گفتند یا پول بده یا ترا به حوزه میبریم. افراد طالبان در برابر دوستانم چندین سیلی نیز به صورتم زدهاند. برخورد نیروهای این گروه در ایستهای بازرسی نیز غیرحرفهای است و میان فرد بیگناه و متهم تفاوتی قایل نمیشوند.» به گفته او، بهدلیل نداشتن ریش، بارها مورد توهین قرار گرفته و به او گفتهاند: «قوارهات مثل آدمهای خبیث است.»
طیب (مستعار) نیز میگوید که از برخوردهای طالبان به ستوه آمده است. او میافزاید: «وقتی افراد طالبان موتر مرتب و قیمتی ببینند، بیدلیل ما را متوقف و تلاشی میکنند. حتا اگر با مادر یا خواهر خود باشیم، بازهم پرسوجوهای بیجا میکنند که اینها کیستند و کجا میروید.» به گفته او، هر جمعه همراه دوستانش برای تفریح بیرون میرود، اما در مسیر چندین بار از سوی طالبان متوقف میشوند. او میگوید: «اسناد و موتر را بررسی میکنند و وقت ما را ضایع میسازند، اما در آخر هیچ چیزی هم پیدا نمیکنند. در کشورهای دیگر بهخاطر افغان بودن ما را زیاد بررسی میکنند، حالا در کشور خود ما هم بیدلیل و ناحق با ما همین برخورد میشود.»
دنیا (مستعار)، یکی دیگر از باشندهگان کابل، میگوید با اشاره به برخوردهای طالبان میافزاید: «هرجا با نامزدم میروم، فوراً میپرسند این کیست. یک روز همراه نامزدام به بازار میرفتم که طالبان موترمان را متوقف کردند. سه نفر آمدند و از نامزدم پرسیدند این خانم کیست. گفت نامزدم است. بعد نامزدم را از موتر پایین کردند و جداگانه از او درباره من پرسوجو کردند.»
این بانو میگوید طالبان همزمان از هر دویشان نام پدر، مادر، خواهر و برادر یکدیگر را میپرسیدند تا مطمین شوند واقعاً نامزد هستند.
دنیا میافزاید: «بعد از من خواستند عکسهای نامزدم را نشان بدهم، عکسهایم بدون حجاب یا با لباس باز بود. هرقدر اصرار کردند، قبول نکردم و در آخر میان ما بحث و تنش بهوجود آمد.»
در همین حال، شهزاد اکبر، فعال حقوق بشر، میگوید موارد زیادی از آزارواذیت طالبان علیه خانوادهها، جوانان و حتا ریشسفیدان هنگام تفریح و روزهای رخصتی را مستندسازی کرده است.
به گفته او، این برخوردها نقض حقوق بشر و آزادیهای فردی مردم بهشمار میرود و تاثیرات منفی گستردهای بر روابط اجتماعی، روابط خانوادهگی و تفریحات سالم جوانان برجا میگذارد.
بانو اکبرمیافزاید: «در نتیجه این محدودیتها و برخوردهای تحقیرآمیز، بسیاری از خانوادهها ناچار میشوند تفریحات خود را به داخل خانه محدود کنند و از رفتن به فضای باز، ورزش و استفاده از هوای تازه محروم شوند؛ مسالهای که بر سلامت روانی و جسمی آنان تاثیر منفی میگذارد.» او تاکید میکند که این رفتارها حس کرامت انسانی و عزت نفس شهروندان را آسیب میزند و در نهایت سبب شکلگیری عقده و نفرت در جامعه میشود.
شهزاد اکبر میگوید: «بهجای آنکه شاهد کاهش برخوردهای تحقیرآمیز باشیم، افراد طالبان حتا به بهانههای کوچک نیز مردم را مورد آزارواذیت قرار میدهند.»
همزمان با این، آصف مبلغ، کارشناس مسایل سیاسی، میگوید هرگاه یک اداره مردم را بخشی از پیکره خود نداند و بهجای پاسداری از ارزشها، فرهنگ، آرامش روانی و سعادت جامعه، میان خود و شهروندان فاصله ایجاد کند، بهتدریج اعتماد و همدلی اجتماعی از میان خواهد رفت. به باور او، ادارهای که بهجای تقویت پیوندهای اجتماعی، فضای عمومی را امنیتی سازد و تلاش کند دیدگاهها و ارزشهای محدود و گروهی خود را بر تمام اقشار جامعه تحمیل کند، در عمل زمینهساز گسترش شکافهای اجتماعی و روانی خواهد شد.
آقای مبلغ میافزاید: «در چنین شرایطی، مردم بهجای آنکه اداره را پناه و تکیهگاه خود بدانند، آن را ساختاری دور، بیگانه و حتا تهدیدکننده تلقی میکنند. زمانی که امنیت اجتماعی، آزادیهای مدنی، کرامت انسانی و حق مشارکت سالم شهروندان تضعیف شود، بیاعتمادی عمومی بهگونهی طبیعی افزایش مییابد.» به گفته مبلغ، این بیاعتمادی تنها یک احساس گذرا نیست، بلکه در درازمدت میتواند به ناامیدی اجتماعی، کاهش مشارکت عمومی، گسترش نارضایتی، مهاجرت نخبگان، تضعیف انسجام ملی و حتا شکلگیری بحرانهای عمیق اجتماعی و سیاسی منجر شود.
این کارشناس سیاسی تاکید میکند جامعهای که مردم در آن احساس کنند صدایشان شنیده نمیشود و هویت و ارزشهایشان مورد احترام قرار نمیگیرد، بهتدریج دچار فرسایش روحی و اخلاقی خواهد شد.
آقای مبلغ میگوید: «هیچ ادارهای صرفاً با ابزارهای امنیتی نمیتواند ثبات پایدار ایجاد کند؛ ثبات واقعی زمانی شکل میگیرد که میان مردم و اداره، اعتماد متقابل، عدالت، احترام و احساس تعلق مشترک وجود داشته باشد. هرچه این فاصله عمیقتر شود، حل مشکلات دشوارتر و هزینههای اجتماعی و سیاسی آن سنگینتر خواهد شد.»
این در حالی است که چندی پیش شماری از پایتختنشینان در مصاحبه با روزنامه ۸صبح گفته بودند که از آزارواذیت محتسبان امر به معروف و نهی از منکر طالبان به ستوه آمدهاند. آنان افزوده بودند که حضور گسترده این افراد سبب ایجاد ترس و نگرانی در میان مردم شده است.






