من بهعنوان یک دختر، همهروزه گزارشهایی را که درباره وضعیت زنان و دختران افغانستان در رسانهها، بهویژه رسانههای بینالمللی، منتشر میشوند، دنبال میکنم؛ اینکه حرف دل آنان چیست، چه آرزوها و اهدافی دارند، در برابر وضعیت حاکم چه واکنشی نشان میدهند و چگونه با این وضعیت برخورد میکنند. اخیراً به گزارشی از الجزیره برخوردم که درباره وضعیت زنان و دختران افغانستان پس از بازگشت طالبان به قدرت تهیه شده بود. گزارش را تا پایان دنبال کردم، زیرا میخواستم از زبان دختران و زنانی که این محدودیتها را عملاً تجربه میکنند، بیشتر بدانم. آنچه مرا در این گزارش مجذوب کرد، سخنان یکی از زنان بود که تأکید میکرد هرگز نباید ناامید شد؛ زیرا امید همیشه وجود دارد و اگر یک دروازه بسته شود، دهها دروازه دیگر باز خواهد شد. او همچنان بر این نکته تأکید میکرد که زن بودن خود قدرت است. با شنیدن این سخنان، فهمیدم که دختران سرزمینم با وجود تمام محدودیتها و تغییراتی که پس از بازگشت طالبان به قدرت به وجود آمدهاند، همچنان با عزم و ارادهای استوار بهسوی آینده پیش میروند.
زنان و دختران آسیب دیدهاند، اما متوقف نشدهاند؛ بلکه مصممتر از گذشته، رویاهای خود را دنبال میکنند. آنان تلاش میکنند میراثی از خود بهجا بگذارند که نسلهای آینده به آن افتخار کنند، از آن انگیزه بگیرند و بدانند که چه زنان و دختران باهمتی در تاریخ افغانستان زیستهاند و چه تلاشهایی کردهاند تا زندهگی به نسل امروز برسد. آنان میخواهند نسلهای آینده درک کنند که زن بودن در سرزمین افغانستان خود شجاعتی بزرگ میطلبد؛ دلی به وسعت آسمان روشن و ارادهای چون فولاد که حوادث نتواند آن را متزلزل کند.
امروز بسیاری از دروازهها به روی دختران سرزمینم بسته شدهاند و بسیاری از آرزوها پشت دیوارهای بلند محدودیتها در انتظار ماندهاند؛ اما هیچ دیواری نمیتواند اندیشه یک انسان را زندانی کند. رویاها را نمیتوان ممنوع کرد و امید را نمیتوان با هیچ فرمانی از قلب انسان بیرون کشید. شاید دختران نتوانند امروز در همه جاهایی که میخواهند قدم بگذارند، اما هنوز میتوانند بیندیشند، بیاموزند، بنویسند و برای ساختن فردایی بهتر تلاش کنند.
شاید صدای آنان در بعضی روزها آرامتر از همیشه باشد، اما خاموش نشده است. همین صداهای کوچک، همین قلمهای خسته اما امیدوار و همین دلهایی که هنوز برای آینده میتپند، روزی بخشی از تاریخ این سرزمین خواهند شد. من باور دارم که تاریخ افغانستان تنها با جنگها، حکومتها و حوادث آن نوشته نمیشود؛ بخشی از تاریخ این سرزمین را زنانی مینویسند که در سختترین روزها تسلیم نشدند؛ دخترانی که با وجود همه پایانها، هنوز به آغازهای تازه میاندیشند.
زن بودن در سرزمین من آسان نیست، اما همین دشواری است که معنای قدرت را برای یک زن عمیقتر میسازد. قدرت همیشه به معنای بلند کردن صدا یا ایستادن در جایگاههای بزرگ نیست؛ گاهی قدرت یعنی صبح از خواب بیدار شوی و با وجود تمام ناامیدیها، دوباره به آینده بیندیشی. گاهی قدرت یعنی شکست بخوری، اما اجازه ندهی شکست رویاهایت را از تو بگیرد یا تو را از تلاش بازدارد. گاهی قدرت یعنی در تاریکترین شبها، خودت چراغ امیدت باشی.
من به دختران سرزمینم باور دارم؛ به دخترانی که شاید امروز راه دشواری پیش رو داشته باشند، اما نگاهشان هنوز به افق دوخته شده است. به دخترانی که میدانند زندهگی تنها آن چیزی نیست که امروز برایشان رقم خورده است؛ آنان حق دارند آیندهای را تصور کنند که در آن آزادانه بیاموزند، انتخاب کنند، بسازند و صدای خود باشند.
درک کردهام که شاید نسل امروز نتواند به همه آنچه میخواهد دست یابد، اما میتواند بذر آن را برای نسل فردا بکارد. شاید بعضی از ما به مقصد نرسیم، اما میتوانیم راه را برای دختر دیگری هموارتر کنیم. چه میراثی زیباتر از اینکه نسل بعدی روزی به گذشته نگاه کند و بگوید: «آنان در روزهای سخت تسلیم نشدند؛ آنان امید را برای ما زنده نگه داشتند.»







