شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، بهتازهگی به طالبان هشدار داد که این گروه فقط یک انتخاب دارد: پاکستان یا تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی). در عین حال گفته است که اگر تیتیپی برای طالبان، گزینه مطلوب باشد، پاکستان رابطهاش با رژیم این گروه را قطع خواهد کرد. حالا سوال این است: انتخاب طالبان کدام یک خواهد بود؟
۱- واقعیت این است که طالبان در گذشته طعم تلخ حمایت از تروریسم (اسامه بن لادن، بنیانگذار و رهبر پیشین القاعده) را چشیدهاند و حالا احتمالاً آدمهای نسبتاً عاقلی در رژیم این گروه باشد که با عبرتگیری از تجربه پیشین، رضایت ندهند که این بار همهچیز به پای حمایت از تیتیپی قربان شود. وقتی طالبان نه پاکستان که تیتیپی را انتخاب کنند، جامعه بینالمللی هم طالبان را محکوم و بر درستی ادعاهای اسلامآباد تاکید خواهد کرد که در این صورت، همین اعتبار لرزان و نیمبند این گروه هم به باد فنا میرود. کشورهای دوروبر افغانستان هم طالبان را بهچشم حامی تروریسم خواهند دید؛ با این استدلال که وقتی این گروه از تیتیپی در برابر متحد و حامی دیرینش (اسلامآباد) حمایت کند، بیگمان سایر گروهها (جنبش اسلامی ترکستان شرقی، القاعده، جنبش اسلامی اوزبیکستان، جیشالعدل، جنبش انصارالله تاجیکستان) را هم نوازش میکند و در بند تعامل نیمبند و آمیخته با اکراه بقیه دولتها گیر نمیماند.
۲- وقتی طالبان اعلام کنند که انتخابشان تیتیپی است، در این صورت، پاکستان دو گزینه برای انتخاب دارد: حمله نظامی مکرر به مناطق مرزی در افغانستان و حمایت صریح و جدی از جریانهای مخالف طالبان. وقتی گپ به درگیری نظامی بکشد، طالبان تابوتوان ایستادهگی در برابر پاکستان را ندارند و خودشان هم این را خوب میدانند. یا هم وقتی پاکستان از نیروهای مخالف طالبان حمایت کند، پیامدش سنگینتر از حمله نظامی خواهد بود؛ البته با توجه به شناخت خوبی که از نیروهای سیاسی افغانستان و چگونهگی بازی با آنها دارد. نمونه تازهاش همین نشر خبر تدویر نشست فعالان سیاسی و مدنی افغانستان در اسلامآباد بود که آرامش طالبان و لابیگران این گروه، بهویژه زلمی خلیلزاد، را به هم زد. خلیلزاد بهروشنی اعتراف کرد که به استثنای اسلامآباد، اگر هر کشوری میزبان نشست باشد، استقبال میکند.
۳- پاکستان با آنکه از طالبان ناراحت است، ولی باز هم تا کنون بهگونه رسمی دست حمایت از سر این گروه برنداشته است. اسلامآباد همین حالا هم دنیا را ترغیب به تعامل با طالبان میکند؛ اما تعامل توام با احتیاط که منتهی به شناسایی رسمی رژیم این گروه نشود. پاکستان اگر بخواهد میتواند در بهرسمیتشناسی رژیم طالبان ایفای نقش کند و این گروه هم بر اهمیت این نکته پی برده است. اینکه هنوز در زمینه تلاش جدی به خرج نداده است، ناشی از منازعه بر سر تیتیپی است. برعکس، میتواند تلاشهای طالبان برای بهرسمیتشناسی را به بنبست هم بکشاند. اسلامآباد حامیان بزرگی در غرب و شرق عالم دارد که با ابزار دیپلماسی هم میتواند طالبان را تأدیب کند. طالبان هم که قصد بقا دارند، بدون حمایت کشورهایی چون پاکستان نمیتوانند به راحتی شبوروز سر کنند. ازاینرو، کشوری با این ظرفیت را نمیخواهند با دوستی با تیتیپی معاوضه کنند.
با توجه به آنچه بیان شد، سوال دیگری مطرح میشود: وقتی طالبان ناگزیر به انتخاب پاکستانند، چرا همچنان در کنار تیتیپی ماندهاند؟
پاسخ این سوال به تبانی پاکستان با امریکا در سرنگونی رژیم اول طالبان برمیگردد. همچنان به پسلرزههای آن اتفاق تاریخی که به تعقیب، بازداشت و زندانیکردن مقامهای رده اول طالبان در زندانهای پاکستان و گوانتانامو منتهی شد. محمدعمر داوودزی، مقام ارشد دولتهای حامد کرزی و محمداشرف غنی، در کتاب خاطراتش، از دیدارش با ملا عبدالغنی برادر، معاون اقتصادی رییسالوزرای طالبان، در یکی از زندانهای پاکستان، روایت میکند که واقعاً عبرتآموز است. داوودزی وضعیت روحی ملا برادر را به میزانی مغشوش و ناسالم درمییابد که پس از پایان ملاقات و ترک محل، با خود اینگونه زمزمه میکند: «طالبان، پاکستان را بهخاطر بلایی که بر سر سرانشان آورده است، نخواهند بخشید.» این نشان میدهد که حالا طالبان با استفاده از ابزار تیتیپی در پی انتقامجویی از پاکستانند و نه لزوماً درافتادن جدی با دولت این کشور و ساقطکردن آن. یا هم وقتی کتاب خاطرات مولوی عبدالسلام ضعیف، سفیر پیشین طالبان در پاکستان، را میخوانید و بر تعریف او از پاکستان و شیوه گرفتاریاش از سوی نظامیان این کشور تمرکز میکنید، درمییابید که رویکرد طالبان از ۲۰۰۱ به بعد نسبت به اسلامآباد، متحول شده است و اصل «فرمانروایی و فرمانبری محض» در رابطه طرفین حاکم نیست. مهمتر از آن، ملا محمدعمر، رهبر پیشین طالبان، به انتخاب قطر بهمثابه میانجی در گفتوگوهای صلح، به این خاطر رضایت داد که دوحه در حمله امریکا بر افغانستان مشارکت نداشت. یک شرط مهم ملا عمر برای انتخاب کشور میانجی، همین بود که اسلامآباد واجدش نبود.
افزون بر آنچه در خصوص سرنگونی رژیم اول طالبان بیان شد، چهار عامل دیگر نیز دلکندن از تیتیپی را برای طالبان دشوار کرده است: ۱- هردو گروه اسلامگرایند و به ایجاد دولت اسلامی موردنظرشان با توسل به جهاد اهمیت قایلند؛ ۲- هردو گروه پشتونند و حمایت از یکدیگر بهمنظور حفظ پیوندهای قبیلهای هم که شده، برایشان اهمیت دارد؛ ۳- تیتیپی در کنار طالبان در عصر جمهوریت جنگیده است و دومی که اکنون بر سریر قدرت نشسته است، نمیخواهد با چشمپوشی از تلاشهای متحدش، نمکناشناسی کند؛ ۴- طالبان به بقای رژیمشان اطمینان کامل ندارند و فروپاشی در نظر سران این گروه بهحیث یک امر احتمالی مطرح است. اگر این احتمال روزی جامه واقعیت بر تن کند، طالبان به حمایت تیتیپی در دوسوی مرز نیاز دارند تا در پناه آن، باز هم چندصباحی آرام گیرند.







