مقدمه
پس از تسلیم کردن افغانستان به طالبان در سال ۲۰۲۱، زنان افغان بار دیگر با الگوی تاریخی از سرکوبی مواجه شدند که بازتابی از خشونتها و ظلمهای گستردهای است که در دوره نخست حاکمیت طالبان (۱۹۹۶-۲۰۰۱) تجربه شده بود. در دوران حاکمیت نخست طالبان، زنان افغان بهطور مداوم در معرض خشونتهای سیستماتیک جنسیتی قرار داشتند و قربانی این خشونتها بودند. با این حال، طی دو دهه گذشته، زنان افغان موفق به کسب موقعیتهای عالی در بخشهای مختلف ملکی، نظامی و سیاسی کشور شدند و توانستند نقش فعالی در تمام سطوح دولتی از جمله وزارتها، معینیتها، ریاستها و سایر بخشها ایفا کنند. در این مدت، جامعه جهانی نیز با اجرای پروژههای متعدد، حمایت قابلتوجهی در راستای توانمندسازی زنان، کاهش خشونتهای جنسیتی و جلوگیری از ازدواجهای اجباری ارایه داد و زیرساختهای متعددی در این زمینه ایجاد شد.
در دو دهه گذشته، زندانهای افغانستان، ابتدا تحت نظارت وزارت عدلیه و سپس وزارت داخله، شاهد برخی بهبودهای ساختاری و قانونی بودند که بهطور نسبی نظم اداری و حقوقی را در این نهادها تقویت کرد. با بازگشت طالبان به قدرت، وضعیت زندانها بهطور اساسی تغییر کرده و بهطور چشمگیری وخیم شده است. این زندانها اکنون در فضای بینظم و فاقد هرگونه چارچوب قانونی اداره میشوند، و هیچ نهاد بینالمللی یا سازمان حقوق بشری به آنها دسترسی ندارد. این عدم دسترسی، همراه با نبود اطلاعات معتبر و دقیق درباره شرایط داخلی این زندانها، نگرانیهای عمیقی را در زمینه وضعیت حقوق بشر و بهویژه حقوق زنان زندانی در افغانستان برانگیخته است. این وضعیت آشکارا نشانگر پسرفت جدی در سیستم عدالت کیفری افغانستان و بیتوجهی به اصول اساسی حقوق بشر است که پیامدهای اجتماعی و فرهنگی گستردهای دارد.
بهرغم چالشهای فراوان، زنان افغان طی دو دهه گذشته بهطور مستمر جنبشهای عدالتخواهانهای برای دفاع از حقوق بشر سازماندهی کردند که ریشههای آن به دوران پادشاهی امانالله خان و تلاشهای ملکه ثریا برای بهبود وضعیت زنان از طریق مدرنسازی و تأسیس مکاتب دخترانه (مستورات) بازمیگردد. هرچند این اصلاحات در آن زمان به دلیل مقاومتهای اجتماعی پایدار نماند، اما منجر به بیداری زنان افغان و تداوم مبارزه آنها برای حقوق خود حتا در مواجهه با بازگشت طالبان شد.
با بازگشت طالبان به قدرت در آگست ۲۰۲۱، موجی از اعتراضات به رهبری زنان افغان آغاز شد. این اعتراضات که از خیابانها آغاز شد، بهعنوان نمادی از مقاومت علیه محدودیتهای شدید طالبان، به سرعت گسترش یافت و زنان بسیاری را به مبارزه علیه این سرکوب کشاند. این زنان که علیه سیاستهای سرکوبگرانه طالبان و نقض حقوق بشر بهویژه حقوق زنان اعتراض میکردند، با خشونت شدید و سرکوب مواجه شدند. برخی از این زنان دستگیر و زندانی شدند و پس از آزادی، روایتهای متفاوتی از تجربیات خود ارایه دادند که این تفاوتها پرسشهای بسیاری را در حوزه جامعهشناسی برانگیخته است و نیازمند تحلیلهای عمیقتری از سوی پژوهشگران اجتماعی است.
در حال حاضر، من در حال انجام تحقیقی با رویکرد کیفی درباره خشونتهای تجربهشده توسط زنان تحت حاکمیت طالبان هستم. این پژوهش بخشی را به بررسی زنانی که پس از سقوط افغانستان در زندانهای طالبان محبوس شدهاند، اختصاص داده است. اگرچه فرایند جمعآوری اطلاعات آغاز نشده، اما بهعنوان بخشی از مطالعه مقدماتی، با تعداد معدودی از این زنان گفتوگو کرده و مصاحبههایی را از زنان زندانی و مورد خشونت طالبان قرار گرفته، تحلیل کردهام. آنچه در این بررسیها مشهود است، تفاوتهای برجسته و گاه متناقض در نوع روایتها و تجربههای این زنان است، موضوعی که خود زنان معترض نیز به آن اذعان دارند و بهعنوان چالش مهم مطرح میشود. این جستار با هدف بررسی جامعهشناختی زنان این تفاوتها در روایتهای زنان زندانی تحت حاکمیت طالبان نوشته شده است.
جامعهپذیری و تأثیرات آن
جامعهپذیری فرایندی است که طی آن فرد ارزشها، هنجارها و نقشهای اجتماعی را میآموزد و در زندهگی خود بهکار میگیرد. در جامعه افغانستان، زنان بهویژه از طریق خانواده، مدرسه و محیطهای اجتماعی به این ارزشها و هنجارها دست مییابند. در شرایط پس از زندانی شدن، این فرایند جامعهپذیری میتواند به شکلگیری و تغییر روایتهای شخصی آنها کمک کند. زنانی که در محیطهایی با ارزشهای محافظهکارانهتر جامعهپذیری شدهاند، ممکن است به دلیل فشارهای اجتماعی یا انتظارات فرهنگی، تجربههای خود را به شکل متفاوت بازگو کنند. این تفاوتها میتواند ناشی از تفاوت در فرایند جامعهپذیری و تأثیرات آن بر دیدگاهها و انتظارات اجتماعی باشد.
نقش تحصیلات و آگاهی اجتماعی
میزان تحصیلات زنان نقش مهمی در چگونهگی بازگو کردن و تفسیر تجربههای آنان ایفا میکند. زنانی که از تحصیلات بالاتری برخوردارند، ممکن است با دیدگاههای گستردهتر و آگاهی بیشتری به تجربههای خود نگاه کنند و به همین دلیل، روایتهای پیچیدهتر و تحلیلیتری ارایه دهند. از سوی دیگر، زنانی که سطح تحصیلات کمتری دارند، ممکن است دیدگاهها و روایتهای سادهتری از تجربههای خود داشته باشند، یا به دلیل نداشتن زبان و ابزارهای مناسب برای بیان دقیق تجربهها، آنها را به شکلی متفاوت بازگو کنند. این اختلافها در تحصیلات میتواند به شکلگیری روایتهای متفاوت میان زنان زندانی منجر شود.
صداقت اجتماعی و تأثیر آن بر روایتها
صداقت اجتماعی به معنای تمایل فرد به بازگو کردن حقیقت به شکلی که با ارزشها و هنجارهای اجتماعی سازگار باشد، است. در جوامعی مانند افغانستان که تحت تأثیر شدید هنجارهای سنتی و فرهنگی قرار دارند، زنان ممکن است تجربههای خود را با در نظر گرفتن تأثیرات احتمالی آنها بر موقعیت اجتماعی خود بازگو کنند. این نوع از صداقت اجتماعی میتواند به تغییر یا تعدیل روایتهای آنها منجر شود، زیرا زنان تلاش میکنند تا با گفتن چیزی که از نظر اجتماعی پذیرفتنیتر است، از خود محافظت کنند. این مساله بهویژه در شرایطی که زنان با ترس از قضاوت اجتماعی یا انتقامجویی روبهرو هستند، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
تأثیر سیاستهای جنسیتی در جامعه افغانستان
سیاستهای جنسیتی نابرابر که در طول تاریخ افغانستان برقرار بوده، نقش مهمی در چگونهگی شکلگیری و بازگو کردن تجربههای زنان دارد. این سیاستها نهتنها به محدودیتهای اجتماعی برای زنان منجر شده، بلکه بر نحوه برداشت و تفسیر تجربههای زندان نیز تأثیر گذاشته است. زنان ممکن است به دلیل انتظارات جنسیتی موجود در جامعه، تجربههای خود را به شکلی بازگو کنند که با این انتظارات همخوانی داشته باشد، حتا اگر این روایتها با واقعیتهای خشن زندان تطابق نداشته باشند.
نقش حافظه جمعی
حافظه جمعی، به عنوان یک پدیده اجتماعی که شامل تجربهها و خاطرات مشترک گروهی از افراد است، در افغانستان نقش مهمی در شکلگیری روایتهای فردی دارد. در یک جامعه متأثر از جنگ و درگیریهای طولانی، حافظه جمعی میتواند روایتهای فردی را تحت تأثیر قرار دهد و به شکلدهی به آنها کمک کند. زنانی که از زندانهای طالبان آزاد شدهاند، ممکن است روایتهای خود را براساس حافظه جمعی از خشونت و ظلم طالبان بازگو کنند، یا در مقابل، به دلیل تأثیرات این حافظه جمعی، به تعدیل روایتهای خود بپردازند.
نقش رسانهها و گفتمان عمومی
رسانهها و گفتمان عمومی نقش مهمی در شکلگیری و انتشار روایتهای زنان دارند. زنانی که روایتهای آنها توسط رسانهها مورد توجه قرار گرفته است، ممکن است به دلیل فشارهای عمومی یا توجه رسانهای، روایتهای خود را تعدیل کنند. این توجه رسانهای میتواند باعث تغییر یا تحریف روایتها شود، بهویژه اگر زنان احساس کنند که باید داستانی را بازگو کنند که با گفتمان غالب همخوانی دارد. این نقش رسانهها در شکلگیری روایتها میتواند به دوگانهگی و اختلاف در روایتهای زنان منجر شود.
نقش مکانهای مختلف زندان بر شدت خشونتهای تجربهشده
تحلیلهای مقدماتی نشان میدهند که مکانهای مختلف زندان بر نوع و شدت خشونتهایی که زنان تجربه کردهاند، تأثیرگذار بوده است. بهعنوان مثال، زنانی که در زندان پلچرخی محبوس بودهاند، روایتهای بیشتری از خشونتهای شدید دارند، همانطور افرادی که در ریاست ۴۰ استخبارات طالبان زندانی بودند، تجربیات مشابهی از خشونت شدید گزارش کردهاند. در مقابل، زنانی که در زندانهای وزارت داخله زندانی بودند، روایتهای متفاوت و بهطور نسبی کمتر خشونتآمیز ارایه کردهاند. این تفاوتها نشان میدهد که شرایط محیطی و ساختاری مکانهای زندان بر تجربیات و به تبع آن، بر روایتهای زنان تأثیر مستقیمی داشته است. بنابراین، مکانهای زندان بهعنوان یک عامل کلیدی در تحلیل تفاوتهای موجود در روایتهای زنان زندانی باید مورد توجه قرار گیرد.
تأثیر فشارهای امنیتی و شرایط زندهگی پس از آزادی بر روایتها
شرایط امنیتی و محیطی که زنان پس از آزادی از زندان با آن مواجه میشوند نیز به شکل قابلتوجهی بر روایتهای آنها تأثیرگذار است. بسیاری از زنان پس از آزادی تحت فشار قرار گرفتهاند تا تعهداتی را مبنی بر سکوت و عدم اعتراض بپذیرند؛ این تهدیدها شامل عواقب جدی برای خود و خانوادههایشان است. این فشارها مثل مکانیسم کنترل اجتماعی عمل میکنند که باعث میشود زنان روایتهای سازگار با انتظارات و تهدیدهای محیط اجتماعی خود ایجاد کنند. علاوه بر این، نوع محیطی که زنان پس از آزادی در آن زندهگی میکنند نیز بر روایتهای آنها تأثیرگذار است. زنانی که به کشورهای اروپایی یا امریکایی پناهنده شدهاند، ممکن است روایتهای متفاوتی نسبت به زنانی که همچنان در کشورهای همسایه افغانستان، مانند پاکستان و ایران، زندهگی میکنند، ارایه دهند. این تفاوتها بیانگر اهمیت فشارهای اجتماعی -سیاسی و شرایط زندهگی پس از آزادی در شکلدهی به روایتهای زنان از تجربیات زندان است.
نظریات مربوط به سیاستهای هویتی
سیاستهای هویتی بهعنوان چارچوب نظری مهمی برای تحلیل اختلافات در روایتهای زنان زندانی قابل توجه است. سیاستهای هویتی به تحلیل تأثیر هویتهای فردی و گروهی بر تجربیات و روایتهای افراد میپردازد. در مورد زنان زندانی تحت حاکمیت طالبان، این نظریات میتوانند به درک تفاوتهای روایتها کمک کنند. زنانی که در اعتراضات و مبارزات فعالتر بودهاند، ممکن است روایتهای متفاوتی نسبت به زنانی که کمتر مشارکت کردهاند، ارایه دهند. هویتهای قومی، مذهبی و اجتماعی میتواند نقش کلیدی در نحوه بازگو کردن تجربیات این زنان ایفا کند و تفاوتهای موجود در روایتها را بهویژه در شرایطی که هویتهای گروهی تحت فشار هستند، برجسته کند.
نظریات مربوط به روایتسازی اجتماعی
روایتسازی اجتماعی به بررسی چگونهگی شکلگیری، تغییر و تأثیر روایتهای اجتماعی بر تجربیات فردی و گروهی میپردازد. این نظریات تأکید میکنند که روایتها نه تنها بهعنوان بیانهای فردی، بلکه بهعنوان سازههای اجتماعی و فرهنگی عمل میکنند که میتوانند تأثیرات عمیقی بر جامعه و فرهنگ داشته باشند. در زمینه زندانی شدن زنان تحت حاکمیت طالبان، روایتسازی اجتماعی میتواند به تحلیل چگونهگی شکلگیری و تغییر روایتهای زنان کمک کند. زنان زندانی ممکن است روایتهای خود را براساس فشارهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی تغییر دهند. بهویژه در شرایطی که روایتها تحت تأثیر رسانهها، گفتمان عمومی و فشارهای سیاسی هستند، زنان ممکن است روایتهای خود را بهگونهای تغییر دهند که با این فشارها همخوانی داشته باشد. روایتسازی اجتماعی همچنین به بررسی چگونهگی تعامل روایتهای فردی با روایتهای جمعی و اجتماعی میپردازد. در شرایطی که روایتهای فردی از تجربههای زندان به روایتهای جمعی تبدیل میشود، این تعامل میتواند به شکلگیری گفتمانهای جدید و تغییر در فهم عمومی از تجربههای زنان زندانی منجر شود. بهویژه در مورد زنان زندانی در رژیم طالبان، روایتهای فردی ممکن است بهعنوان بخشی از یک روایت بزرگتر و جمعی از ظلم و سرکوب طالبان در نظر گرفته شوند، که میتواند به تغییر در نحوه درک و تحلیل این تجربهها منجر شود.
نتیجهگیری
این جستار به بررسی تفاوتهای موجود در روایتهای زنان افغان که پس از زندانی شدن توسط طالبان تجربههای خود را بازگو کردهاند، میپردازد و این تفاوتها از منظر جامعهشناختی تحلیل شده است. جستار با استفاده از نظریات مختلف مانند جامعهپذیری، تحصیلات، صداقت اجتماعی، سیاستهای جنسیتی، حافظه جمعی و نقش رسانهها و شبکههای اجتماعی، تلاش میکند دلایل شکلگیری این تفاوتها را تبیین کند. بهعنوان مثال، فرایند جامعهپذیری و میزان تحصیلات میتواند بر چگونهگی درک و بازگو کردن تجربیات تأثیر بگذارد، در حالی که صداقت اجتماعی و سیاستهای جنسیتی میتوانند موجب تغییر یا تعدیل این روایتها به نحوی که با هنجارهای اجتماعی همخوانی داشته باشند، شوند. علاوه بر این، جستار به بررسی تأثیر مکانهای مختلف زندان و شرایط زندهگی پس از آزادی بر شدت خشونتهای تجربهشده و نحوه بازگو کردن این تجربیات میپردازد. همچنین، نقش سیاستهای هویتی در شکلگیری و تغییر روایتها، بهویژه در جوامعی که تحت تأثیر شدید هویتهای قومی و مذهبی قرار دارند، مورد بررسی قرار گرفته است. این تحلیل نشان میدهد که روایتهای زنان نه تنها بازتابی از تجربیات فردی، بلکه سازههای اجتماعی و فرهنگی پیچیدهای هستند که تحت تأثیر عوامل متعددی شکل میگیرند و تغییر میکنند.






