در تقویم جهانی، پانزدهم اپریل بهعنوان روز هنر نامگذاری شده است. در این روز، جهان از خلاقیت، آزادی بیان و نقش هنر در شکلدهی به جوامع انسانی تجلیل میکند. اما در گوشهای از جهان، در جغرافیایی به نام افغانستان، نهتنها هنر گرامی داشته نمیشود، بلکه بهطور سیستماتیک سرکوب، محدود و ممنوع شده است.
افغانستانِ امروز، زیر حاکمیت طالبان، به جغرافیایی بدل شده است که در آن هنر، بهعنوان یک کنش اجتماعی و خلاقانه، عملاً ممنوع و جرمانگاری شده است. این ممنوعیت نه در قالب یک فرمان واحد، بلکه از طریق مجموعهای از سیاستها، قوانین، فشارها و خشونتهای ساختارمند اعمال میشود؛ سیاستی که هدف آن کنترل صدا، تصویر، روایت و در نهایت، تخیل و رویاپردازی است.
افغانستان در امتداد تاریخ خود یکی از کانونهای مهم فرهنگ و تمدن بوده است؛ سرزمینی که در دورههای مختلف سیاسی، بستر پرورش شاعران، نویسندهگان و هنرمندانی بوده که آثارشان فراتر از مرزها تأثیر گذاشته است. شعر، داستانسرایی، موسیقی، خوشنویسی، مینیاتور و نقاشی، ریشه در تاریخ این سرزمین دارند و بخش جداییناپذیر از هویت و زندهگی مردم بودهاند. اما نظام طالبانی هیچ همسویی با این پیشینه تاریخی و تمدنی ندارد؛ نظامی که بر محور جبر، حذف و کنترلگری بقای خود را جستوجو میکند؛ نظامی که نهتنها هنر را محدود، بلکه آن را بهمثابه تهدیدی ایدیولوژیک و جرم تلقی میکند.
این نوشته میکوشد با نگاهی مستند نشان دهد که چگونه از سال ۲۰۲۱ به اینسو، هنر و بیان فرهنگی در افغانستان بهتدریج از عرصه عمومی حذف شده و جای خود را به سکوتی تحمیلی داده است.
سقوط افغانستان و بازگشت به چرخه سانسور و سرکوب
پس از سقوط کابل در ۱۵ آگست ۲۰۲۱ و بازگشت طالبان به قدرت، افغانستان وارد مرحلهای از بازسازی ایدیولوژیک فضای عمومی شد؛ مرحلهای که در آن فرهنگ، هنر، رسانه و زبان بهعنوان بخشهای کلیدی کنترل اجتماعی هدف قرار گرفتند.
طالبان با ترکیبی از فرمانهای رسمی، اعلامیهها، مقررات سختگیرانه، سانسور ساختاری و خشونت مستقیم، بهطور سیستماتیک آزادی بیان و تولید فرهنگی و هنری را محدود کردند. باید گفت که طی سالهای اخیر، این محدودیتها بهصورت ساختارمند و گسترده اعمال شدهاند.
با ورود طالبان به کابل، نخستین نشانه تغییر در حوزه فرهنگ، حذف سریع موسیقی از فضاهای عمومی بود. رسانههای رادیویی و تلویزیونی که پیشتر بخش مهمی از برنامههای خود را به موسیقی اختصاص میدادند، ناگزیر به پخش سرودهای مذهبی «بدون ساز» شدند. این تغییر نهتنها یک تصمیم رسانهای، بلکه بخشی از یک سیاست ایدیولوژیک بود. طالبان موسیقی را «غیرشرعی» و عامل «فساد اخلاقی» دانسته و بهطور عملی آن را از حیات عمومی حذف کردند.
و به همین سبب هنرمندان، شاعران، نویسندهگان و حتا چهرههای شناختهشده دنیای رسانههای اجتماعی با تهدید، ارعاب و در مواردی بازداشت مواجه شدند و بسیاری مجبور به ترک کشور شدند. این موج مهاجرت را میتوان یکی از بزرگترین «خروجهای فرهنگی» در تاریخ معاصر افغانستان دانست.
هنر بهعنوان محتوای «نامطلوب»
در سال ۲۰۲۲، طالبان بیشتر بر کنترل غیررسمی اما فراگیر تکیه داشتند. رسانهها با دستورالعملهای نانوشتهای مواجه بودند که آنها را به خودسانسوری وادار میکرد؛ تا جایی که انتشار محتوای فرهنگی «نامطلوب» میتوانست به بازداشت اهالی رسانه منجر شود. در چنین فضایی، شعر و ادبیات نیز تحت تأثیر قرار گرفتند، هرچند هنوز ممنوعیتهای مشخص و رسمی بر محتوای شعر بهصورت علنی اعلام نشده بود.
در عین حال، طالبان در ولایتهای مختلف اقدام به نابودی و سوزاندن آلات موسیقی کردند و دهها ساز، از جمله گیتار، طبله و تجهیزات صوتی را به آتش کشیدند. این اقدامات بهطور رسمی بهعنوان مبارزه با «فساد» توجیه شد.
همزمان، اجرای زنده موسیقی تقریباً بهطور کامل متوقف شد، آموزش موسیقی از میان رفت و تنها در مواردی محدود، فعالیتهای زیرزمینی و مخفی ادامه یافت. این اقدامات نشان میدهد که سیاست طالبان از «ممنوعیت» به سمت «پاکسازی فرهنگی» حرکت کرده است.
قانونگذاری و نهادینهسازی سرکوب
در ادامه این روند، طالبان تلاش کردند محدودیتها را بهصورت ساختاری و قانونی تثبیت کنند. بهطور مثال، در ۱۵ جنوری ۲۰۲۳ با نشر فرمانی، «نوشتن شعر به سبک ساز و سرود» را ممنوع اعلام کردند.
سپس در سال ۲۰۲۴ «قانون امر به معروف و نهی از منکر» را تصویب کردند؛ قانونی که بسیاری از محدودیتهای پیشین را بهصورت رسمی و الزامآور اعمال میکند.
با اجرای این قانون، پخش موسیقی بهطور رسمی ممنوع شد، رسانهها تحت کنترل شدید قرار گرفتند و به مأموران این نهاد اختیار مداخله، بازداشت و مجازات داده شد.
در همین سال، محدودیتها علیه زنان نیز به حوزه فرهنگی گسترش یافت. صدا و تصویر زنان جرمانگاری و «سبب فتنه» تلقی شد و فعالیتهای فرهنگی زنان بهشدت محدود گردید. حتا در برخی ولایتها، کتابهایی که نویسندهگان آنها زنان بودند نیز مصادره و ممنوع شدند. این مرحله را میتوان نقطه گذار از «سرکوب پراکنده» به سمت یک سیستم حقوقی سرکوب فرهنگی دانست.
ممنوعیت هنر عشقورزی و خردورزی
در آگست ۲۰۲۵، وزارت عدلیه طالبان به دستور رهبر این گروه، قانونی تحت عنوان «قانون تنظیم مشاعرهها» را در جریده رسمی منتشر کرد. این قانون در دو فصل و سیزده ماده تنظیم شده و به شاعران دستور میدهد از نقد فرامین و هدایات رهبر این گروه اجتناب کنند.
در بخشی از این قانون، پرداختن به عشق مجازی، بیان احساسات بهاصطلاح «ناروا» و توصیف معشوق نیز ممنوع اعلام شده است. با نگاهی به روند اقدامات طالبان، میتوان دید که دامنه کنترل به خصوصیترین عرصههای انسانی نیز گسترش یافته است؛ امری که نشان میدهد نظارت تنها به عرصه عمومی محدود نمانده، بلکه به قلمرو احساس و زبان شاعرانه نیز وارد شده است. در همین سال، صدها عنوان کتاب مصادره شد. به کتابفروشیها دستور داده شد کتابهای فلسفی، علمی و آثار با مضامین غیردینی را جمعآوری کنند و کارزار گستردهای از سانسور و حذف آغاز شد. همچنین، کتابهای نوشتهشده توسط زنان از برنامههای دانشگاهی حذف شده و رشتهها و دروس مرتبط با حقوق بشر، دموکراسی و مطالعات زنان محدود یا ممنوع شدهاند.
مصادره صدها عنوان کتاب و تهدید ناشران، سبب شد بازار کتاب و کتابخوانی در افغانستان رکودی بیسابقه را تجربه کند. این اقدامات نشاندهنده تلاش برای کنترل نظاممند دانش، تخیل و حافظه جمعی است؛ روندی که در آن نهتنها ابزارهای فرهنگی، بلکه خودِ محتوا و خردورزی هدف قرار گرفتهاند.
در کنار این سیاستها، موارد مشخصی از بازداشت، تهدید و سرکوب شاعران، نویسندهگان و هنرمندان نیز بهصورت هدفمند گزارش شده است؛ امری که نشان میدهد سرکوب فرهنگی مستقیماً متوجه تولیدکنندهگان فرهنگ، هنر و اندیشه است. در نتیجه، فرهنگ و هنر در افغانستان نهتنها محدود، بلکه بهگونهای بازتعریف شدهاند که میتوانند «جرم» تلقی شوند. آنچه در ابتدا بهعنوان اقداماتی پراکنده به نظر میرسید، بهتدریج به ساختاری منسجم از سانسور و سرکوب فرهنگی تبدیل شد؛ ساختاری که هدف آن نهفقط خاموش کردن صداها، بلکه تعیین این است که چه چیزی میتواند گفته، نوشته یا حتا تصور شود!
امروز، در حالی که جهان روز هنر را گرامی میدارد، در افغانستان صداهای موسیقی خاموش شدهاند، هنرمندان و قلمبهدستان به حاشیه رانده شدهاند و کتابها از قفسهها ناپدید شدهاند. با اینهمه، باید گفت آنچه تسلیبخش روزهای تاریک بیهنری در افغانستان است، مقاومت مردم است؛ پرتوهایی از هنردوستی و هنرورزیهای خاموش و فردی که نظام سرکوبگر طالبانی نتوانسته به آن رخنه کند که نباید آن را فراموش کرد. پناه بردن به هنر و تابآوری از طریق نوشتن و سرودن، آیینی نانوشته اما مقدسی است که این روزها برای بسیاری از دختران، زنان و جوانان امیدبخش شده است. مقاومتی زیر پوست شهر جریان دارد که فرمانهای طالبان به آن نفوذ نمیکند.
مردم هنوز خانههای خود را با نقاشیها تزیین میکنند، کتاب میخوانند، شعر میسرایند و با موسیقی زندهگی میکنند. در جغرافیایی که گلوی هنر فشرده شده و خونریز است، هنر در دل مردم افغانستان، بیرون از تقویم رسمی، زنده و گرامی نگه داشته میشود؛ و جهانی که هر سال روز هنر را گرامی میدارد، همچنان خاموشانه نظارهگر این ستم، سرکوب، سانسور و جبر تاریخی است!






