گروه طالبان از همپیمانان استوار القاعده و دیگر سازمانهای جهادی تندرو به استثنای داعش است. روابط طالبان با این گروهها در گام نخست بعد ایدیولوژیک و در گام دوم بعد پرگماتیک دارد. پیوندهای ایدیولوژیک سبب داشتن جهانبینی مشابه، دیدگاههای همانند، آرمانهای همسان و برنامههای همگون میشود و به همکاری و همراهی این گروهها با طالبان میانجامد. به لحاظ پرگماتیک، این گروهها به حمایتهای مختلف اقتصادی، امنیتی و تسهیلاتی میان یکدیگر نیاز دارند و در طی سه دهه گذشته حمایتهای متقابل میان آنها جریان داشته است. در همتنیدهگی روابط طالبان با این گروهها در حدی است که حتا خصوصیترین مرزها را درنوردیده و سبب خویشاوندیها، وصلتها، ازدواجها و شکلگیری پیوندهای خانوادهگی میان بسیاری از آنان شده است، چه در سطح رهبری و چه در سطح سربازان و جنگجویان ردههای پایین.
درهمتنیدهگی طالبان، القاعده و سایر سازمانهای تروریستی برای این گروهها بهمثابه فرصت است و برای دیگران، بهویژه برای جوامع و نظامهای دموکراتیک، بهمثابه تهدید. در هر کشوری که طالبان جای پا پیدا کنند و امکان حضور فعالیت عادی داشته باشند و نگرانیهای امنیتی برطرف گردد، پتانسیل فعال شدن گروههای افراطی بهشدت و قوت وجود دارد. تجربه بهار عربی نشان داد که هر جا یکی از گروههای اسلام سیاسی به قدرت رسید و یا بخشی از سامانه قدرت شد، حتا اگر خود آن گروه در شمار گروههای نسبتا معتدل به شمار میرفت، در عمل به سایر گروههای بنیادگرا امکان فعالیت فراهم آمد و تندروترین چهرهها امکان حضور در عرصه عمومی و نقشآفرینی در قضایای کلان را پیدا کردند. برای نمونه، پیروزی اخوان المسلمین در انتخابات ۲۰۱۲ مصر زمینه را مساعد گردانید که رهبران گروههای تندروتر مانند الجهاد و الجماعه الاسلامیه علاوه بر رهایی از زندانها، امکان ورود به سیستم حکومتی را پیدا کنند، و کسانی که به جرم اشتراک در قتل انور السادات یا شمار دیگری از چهرههای سیاسی و فرهنگی در مصر پیش از آن در حبس بودند، این بار به رسانهها حاضر شوند و نهتنها به چهرههای اثرگذار در اجتماع و فرهنگ تبدیل شوند، حتا در فرایند تصمیمگیریهای سیاسی کلان برای کشور دخیل باشند.
روابط چندلایه طالبان و دیگر سازمانهای تروریستی که در خلال سه دهه بنا شده و منافع متقابل آنها را تامین کرده است، چیزی نیست که در کوتاهمدت تغییر کند، حتا اگر ارادهای برای تغییر آن در رهبری طالبان وجود داشته باشد، در حالی که قراین بهویژه اقدامهای خاص امیرالمومنین طالبان در زمینه در پیش گرفتن سیاستهای سختگیرانهتر نشان میدهد چنین ارادهای هم وجود ندارد. ممکن است پولی که طالبان از برخی کشورها براساس معاهده دوحه میگیرند، در این شرایط بیشتر از کمکهایی باشد که در گذشته از طریق القاعده و سایر گروههای تندرو دریافت میکردند، اما تعامل طالبان با این کشورها جنبه تاکتیکی دارد و مؤلفههای فراوانی وجود دارد که مانع شکلگیری اعتماد کافی برای رسیدن به همکار استراتژیک میان آنها بشود. هم اکنون روابطی که طالبان با چین، روسیه و ایران دارند، به حد کافی در حلقات تصمیمگیری غرب مایه نگرانی است، و از آن سو پولی که از برخی دوایر غربی دریافت میکنند، به همان پیمانه برای روسها، ایرانیها و چینیها نگرانیآفرین است. در چنین وضعیتی، تنها دوستان استراتژیک طالبان که طی سالیان متمادی از همدیگر شناخت پیدا کردهاند و سازوکارهای همکاری میانشان به پختهگی رسیده است، القاعده و گروههای جهادی تندرو هستند. طالبان در طی سه دهه از پشتیبانی این گروهها برخوردار بودند و با تکیه بر مهارتهای آنان در عملیات انتحاری و خشونتبار دیگر، به علاوه مهارتهای استخباراتی، پول و امکانات قابل توجهی نیز دریافت میکردند و از این راه توانستند عرصه را بر نیروهای ناتو در افغانستان تنگ کنند. از این رو، در شرایطی که طالبان به قدرت رسیدهاند، ناگزیرند کمکهای آن سازمانها را جبران کنند، و اگر چنین نکنند در صفوف داخلیشان موجی از بیاعتمادی به راه خواهد افتاد که به فروپاشی این گروه منجر خواهد شد.
با توجه به روابط درهمتنیده طالبان و سازمانهای یادشده، باز شدن پای طالبان به هر حوزه فعالیت عمومی، از جمله حوزه دیپلماتیک و در اختیار گرفتن نمایندهگیهای رسمی افغانستان در خارج، زنگ خطری است که هم برای شهروندان افغانستان و هم برای کشورهای میزبان به صدا درمیآید. تسلط طالبان بر هر نهاد دیپلماتیک مساوی است با تسلط القاعده و سایر سازمانهای افراطی بر آنها. نهادهای دیپلماتیک با توجه به مصونیتهایی که براساس قوانین بینالملل دارند، از اماکن پراهمیت و وسوسهبرانگیز برای گروههای افراطی هستند و بیش از هر نهاد دیگری در فهرست اولویتهایشان قرار میگیرند. نهتنها راه یافتن اعضای طالبان به این نهادها، بلکه برقراری ارتباط میان این نهادها و دستگاههای اجرایی طالبان پای تروریسم را به یکی از حساسترین نهادهای متعلق به حوزه روابط بینالملل باز میکند.
طالبان با درک اهمیت نمایندهگیهای رسمی و نهادهای دیپلماتیک افغانستان برای اهداف بلندمدتی که رهبران این گروه در سر دارند، از نخستین روزهای روی کار آمدنشان در کابل نفوذ در این نهادها را در اولویت کار خود قرار دادند. دستگاه دیپلماسی طالبان برای رسیدن به این هدف راههای گوناگونی را در پیش گرفت، از تطمیع گرفته تا تهدید. شماری از نهادهای دیپلماتیک افغانستان پس از سقوط نظام جمهوریت همکاری خود را بهصورت پنهانی با طالبان آغاز کردند. انگیزه یک تعداد از آنها اشتراکات فکری یا تباری با این گروه بود و انگیزه یک عده دیگر حفظ موقعیت و امتیازات مالی و شماری دیگر معافیت از پیگرد فساد و پروندههای مالی پیشین. در مقابل، شماری دیگر از نمایندهگیهای دیپلماتیک نهایت تلاش خود را به خرج دادند که از تسلیم شدن به طالبان و همراهی با این گروه خودداری کرده و تا جایی که امکان داشته باشد در برابر نفوذ آن به این نهادها مقاومت بورزند. به نظر میرسد که تغییر سیاست برخی از کشورهای منطقه راه را برای ورود تروریستها به نهادهای دیپلماتیک باز کند، بهویژه کشورهایی که در رقابت سیاسی با غرب قرار دارند برای سپردن این نهادها به نمایندهگان طالبان مشتاقتر از بقیهاند. آنان امیدوارند که القاعده و گروههای تروریستی بتوانند با استفاده از این فرصت به سوی یازدهم سپتامبر دیگری حرکت کنند.






