اسلام سیاسی وقتی بر سرزمینی حاکم میشود، یک خوانش مشخص از دین تلاش میکند قدرت و منابع را در انحصار خود درآورد. اگر نماینده اسلام سیاسی در سرزمینی، گروهی رادیکال و تروریستی همانند طالبان باشد، در آن صورت نهتنها پیروان ادیان و مذاهب دیگر از خوان قدرت و منابع ملی محروم میشوند، بلکه از تمامی صحنههای عمومی کنار زده میشوند و تحت فشارهای سنگینی قرار میگیرند. طالبان که هویت دینیـمذهبی دارند، علاوه بر ابعاد دیگر هویتی این گروه، در سه سال گذشته پیوسته تلاش کردهاند پیروان مذاهب و ادیان دیگر را تحت فشار قرار دهند و به نحوی آنها را به جبر حنفیمذهب بسازند. پیروان مذهب شیعه جعفری، پیروان مذهب شیعه اسماعیلی، پیروان سلفیت و پیروان ادیان ابراهیمی و غیرابراهیمی دیگر در افغانستان از شمار این گروههای تحت فشار به حساب میآیند.
افغانستان که سرزمین تنشها و نزاعهای خواسته و ناخواسته بسیاری است، اما در امر مدارای مذهبی بهعنوان بخشی از مدارای اجتماعی، درگیری و نزاع زیادی نداشته است. اگر در مواردی نزاع مذهبی هم پیش آمده، چندان عمق و پهنای زیاد نداشته است که بهعنوان یک مساله ملی مردم را درگیر کند. پیروان مذاهب و ادیان مختلف در این سرزمین در طول تاریخ کنار هم زیسته و نسبت به یکدیگر مدارا داشتهاند. آنها در خوشیها و غمهای همدیگر شریک بوده و به خانههای یکدیگر رفتوآمد داشتهاند. ازدواج پیروان مذاهب مختلف در افغانستان بسیار اتفاق افتاده که به جز موارد معدودی، دیگر هیچگاه حاشیه نیافریده است. در آن موارد که حاشیهآفرین بوده، دلیل اصلی قومیت بوده است، نه مذهب. از این لحاظ، مردم افغانستان از مذاهب گوناگون زندهگی نسبتا مسالمتآمیزی در کنار هم داشتهاند؛ یعنی افتراق و نزاعهایی که رخ داده، عامل آن مذهب نبوده است. این مدارای مذهبی بهعنوان بخشی از هویت جامعه افغانستان تلقی میشود. داستان طالبان اما فرق میکند. این گروه که به نام یک گروه دینیـمذهبی قدرت را به دست گرفته، از بدو سلطه مجدد ـ همانند دور اول حاکمیت خود ـ دست به آفرینش نزاعهای مذهبی زده است. این گروه بهصورت گسترده تلاش کرده پیروان مذاهب غیرحنفی را به بهانههای مختلف و گاه بیبهانهای مجازات کند و تحت فشار قرار دهد تا مجبور به تغییر باورها و عقاید خود شوند.
بهرسمیتنشناختن مذهب شیعه جعفری که پیش از این رسمیت داشت، از نخستین اقدامات گروه طالبان در حاکمیت دومش است. از آن بعد، بارها مقامهای این گروه در مکاتیب رسمی و سخنرانیهای خود از کتابهای مذهبی تشیع بهعنوان عوامل فتنه یاد کرده و دستور به جمعآوری آنها از کتابخانهها و مراکز تحصیلی دادهاند. این گروه در اقدامی، آموزش فقه جعفری در دانشگاهها، حتا دانشگاهی که اکثرا دانشجویان شیعهمذهب دارد را منع کرده است. افغانستان تا سه سال قبل دارای قانون احوال شخصیه بود که دعواهای پیروان مذهب شیعه جعفری براساس آن حلوفصل میشد. امارت طالبانی که مستقر شد، همه قوانین موضوعه را لغو کرد، حتا قانون اساسی افغانستان را. افغانستان حالا یک کشور بیقانون است که این وضعیت دست حاکمان را در اعمال فشار بر مردم و اخاذی از آنها و حتا صدور احکام دلخواه خود در دعواهای حقوقی باز گذاشته است. قانون احوال شخصیه اهل تشیع نیز که لغو شده، دیگر نه هیچ قاضی شیعهمذهبی در سراسر کشور یافت میشود و نه فقه جعفری اعتبار دارد و نه قانون احوال شخصیه وجود دارد. بنابراین، در دعواهای حقوقی، حتا پروندههای خانوادهگی، طالبان پیروان اهل تشیع را وادار به پیروی از فروع مذهب حنفی میکنند. علاوه بر آن، معمولا در دعواهای حقوقی طرف شیعهمذهب بازنده همیشهگی است. این تقریبا به یک اصل نانوشته بدل شده است. فرقی هم نمیکند که دعوا بر سر چیست و مدعی یا مدعیعلیه کیست. حتا طالبان موجودیت مذاهب غیرحنفی را انکار میکنند. ملا ندامحمد ندیم، وزیر تحصیلات عالی طالبان، باری در سخنرانی خود گفت که در افغانستان فقط یک مذهب وجود دارد و آن هم حنفیت است.
طالبان پیروان مذاهب دیگر را اساسا مسلمان نمیدانند. هر چند سیاست اعلامی این گروه در این خصوص روشن نیست، اما طالبان در چندین مورد در ولایتهای بغلان و بدخشان پیروان مذهب شیعه اسماعیلیه را مجبور به خواندن کلمه «شهادت» کرده و از «مسلمان» شدن آنها ویدیو گرفته در فضای مجازی نشر کردهاند. مسلمان کردن یک مسلمان، آن هم با زور تفنگ و اسلحه و با برگزاری مراسمی پرجمعیت، نشان میدهد که طالبان در صدد ترویج نابردباری مذهبی در کشور هستند. این وضعیت در کنار آنکه حق انتخاب مذهب را از مردم، بهخصوص اسماعیلیهها میگیرد، آنها را بهشدت در معرض تهدیدات امنیتی قرار میدهد؛ زیرا به مردم اینگونه القا میشود که آنها مسلمان نیستند و براساس خوانش طالبان از دین، باید یا جذیه بدهند و یا کشته شوند.
وضعیت صوفیها و سلفیها نیز در افغانستان تحت سلطه طالبان خوب نیست. از آغاز سلطه طالبان تا کنون سلفیها بارها مورد حمله قرار گرفته و بهصورت گروهی کشته شدهاند. مراسم تصوف نیز حداقل دو بار در حاکمیت طالبان مورد حمله انتحاری قرار گرفته است. همینگونه پیروان مذهب تشیع نیز با محدودیتهای روزافزون در برگزاری مراسم مذهبی خود مواجه هستند، ضمن آنکه بارها مراسم دینی و مذهبی آنها مورد حملات انتحاری قرار گرفته است. همینگونه هندوباوران و عیسویان و پیروان دیگر ادیان مجبور شدهاند کشور را ترک کنند.
این وضعیت، مدارای مذهبی که بهعنوان یک بعد هویتی جامعه افغانستان بود را از بین میبرد. مردم تحت تبلیغات گسترده طالبان، به سمت نزاعهای مذهبی کشانده میشوند و مدارای اجتماعی بهعنوان یک ارزش در جامعه افغانستان همه ابعادش را از دست میدهد. در آن صورت، دیگر هیچ بعد مثبتی در زندهگی جمعی مردم افغانستان نمیماند.






