مهمترین ادعای طالبان که با آن بر مردم افغانستان و بلکه بر جامعه جهانی منت میگذارند و همه را وامدار خود میانگارند، اعاده امنیتی است که در اثر عملیات انتحاری و اقدامات خشونتزای این گروه از میان رفته بود. ترجیعبند تبلیغات طالبان گسترش امنیت به سرتاسر کشور و امکان مسافرت بدون خطر از یک گوشه به گوشه دیگر آن است؛ چیزی که در هر کشور دیگر امری عادی است، اما در اثر فعالیتهای خونین طالبان رخت بربسته بود و زندهگی را بر مردم جهنم کرده بود. اکنون مطابق تبلیغات رسمی این گروه همهجا آرام شده و همه مردم در امن و امان زندهگی میکنند. معنای این تبلیغات این است که هر شهروند افغانستان از هر گروه و تباری که باشد با هر اعتقاد و گرایشی در امنیت زندهگی میکند و هیچ تهدیدی متوجهش نیست، و اگر طالبان هیچ دستاورد دیگری ندارند، دستکم باید از جهت ممنونشان بود!
در سوی دیگر، دور از تصویری که دستگاه پروپاگندای طالبان ترسیم میکند، مطابق با گزارشهای میدانی و خبرهایی که منابع محلی و شهروندان افغانستان با ترس و لرز در گوشه و کنار جرئت میکنند بروز بدهند، افغانستان به هیچ صورت برای مردمانش جای امنی نیست. کافی است که کسی نظر متفاوتی در امور سیاسی، دینی، یا اجتماعی داشته باشد یا به فعالیتی دست بزند که به سود طالبان تلقی نمیشود، حتا اگر صرفا صبغه تعلیمی و فرهنگی داشته باشد، تا به زودی به سراغ وی رفته و پس از دستگیری جسد بیجانش پیدا شود. ویژهگی مشترک این دستگیریها و سر به نیست شدنها، نادیده گرفتن هر گونه رویه قانونی با متهمان و مجازات آنها بدون محاکمه و طی مراحل قانونی است. رویکرد حاکم بر وضعیت، رویکرد پولیسی است که به هر فرد مسلح وابسته به طالبان اجازه میدهد تا هر کسی را که منافی پالیسی طالبان تشخیص داد یا قلمداد کرد، دستگیر کرده و به مجازات برساند. این رویکرد به عناصر این گروه اجازه میدهد تا به این بهانه انواع استفادهجویی شخصی کرده و با زیر فشار گذاشتن بخشی از شهروندان از آنان باجگیری کنند و یا اموال و داراییهایشان را تصاحب کنند.
دستگیریهایی که رخ میدهد، در قدم اول متوجه کسانی است که مظنون به همکاری و ارتباط با گروههای سیاسی-نظامی مخالف طالبان باشند، مانند جبهه مقاومت ملی، جبهه آزادی، جبهه متحد و سایر جبهاتی که معتقد به مقاومت مسلحانه در برابر طالبان هستند. با مکانیسمی که طالبان دارند، لازم نیست که کسی حتما عضو یکی از این گروهها باشد تا دستگیر و مجازات شود، بلکه صرف به میان آمدن شک یا طرح شدن اتهامی مبنی بر عضویت در این جبهات برای دستگیری و شکنجه شخص کفایت میکند. اما موضوع به همینجا ختم نمیشود.
بخشی دیگر از دستگیریها متوجه گروههایی است که از نظر فکری مورد تایید طالبان نیستند، مانند گروههای سلفی که لزوما فعالیت سیاسی و نظامی ندارند، اما چون پیوندهای تشکیلاتی و سازمانیافته دارند طالبان از آنان مانند هر گروه منظم دیگر میترسند و آنان را در معرض حملات خود قرار میدهند. اساسا طالبان از هر گونه تشکیلات و گروه سازمانیافته هراس دارند و سیاست این گروه بر انهدام و متلاشی کردن تمام ساختارهای سیاسی و اجتماعی متشکل بنا شده تا تمام مردم به آحادی تک و تنها، بیدفاع و آسیبپذیر در برابر دستگاه سلطه تبدیل شوند. آنان از این جهت هر گونه تشکیلات را در کشور منهدم و متلاشی میکنند.
بخشی از کسانی که دستگیر میشوند، فعالان آموزشی و فرهنگیاند که میخواهند راههایی برای ترویج آموزش پیدا کنند، بهویژه برای دختران که طالبان از باسواد شدنشان هراسانند. انواع تضییقات و سختگیریهایی که طالبان بر دانشگاههای خصوصی، مکاتب خصوصی، کورسهای تعلیمی و مراکز آموزشی مختلف تحمیل میکنند، به این هدف است که روند آموزش غیردولتی سقوط کند و نهاد آموزش تنها در کنترل طالبان باشد و این گروه بتواند از این طریق نسل آینده را مطابق با برنامههای خود مغزشویی کرده و راه کنترل شهروندان را هموار کند. فعالان عرصههای آموزشی از شرق تا غرب کشور و از جنوب تا شمال آن از اهداف بالقوه طالبان هستند و استخبارات این گروه پیوسته در پی پروندهسازی برای آنان است تا فعالیتهایشان را محدود و نهایتا مسدود بسازد. همین اکنون شماری از شهروندان صرفا به همین علت در حبس قرار دارند.
دامنه دستگیریها شامل استادان دانشگاهها، ملاهای مساجد و سخنوران عرصه عمومی نیز میشود. در تمام مساجد و مراکز آموزشی جاسوسان استخبارات طالبان حضور دارند و هر کدام از این گروههای اجتماعی که سخنی خلاف میل طالبان ابراز کند یا فعالیتی در شبکههای اجتماعی داشته باشد که مورد پسند طالبان نباشد، به زودی از سوی سازمان استخبارات طالبان مورد بازجویی و تهدید قرار گرفته و هر کس که از هشدارها تخطی کند، مورد مجازات قرار میگیرد.
برای مقابله با هر گونه مخالفت و چالش، طالبان دو شیوه اساسی را در پیش گرفته و بهشکل سیستماتیک دنبال میکنند؛ یکی تنگ کردن فضا و تحمیل اختناق بهگونهای که فعالان سیاسی و اجتماعی ناچار به ترک کشور شوند. موج مهاجرتی که پس از سقوط جمهوریت به راه افتاد و به چند میلیون نفر رسید، بخشی از آن محصول سیاست آگاهانه و برنامهریزیشده طالبان بود تا داخل کشور به تخلیه حداکثری از هر گونه مقاومت مدنی بالقوه مواجه شود و مهندسی کشور در ابعاد دموگرافیک، سوسیولوژیک و ایدیولوژیک میسر گردد. دوم، برای کسانی که به هر دلیلی در کشور میمانند، اما در خط سیاست طالبانی حرکت نمیکنند، دستگیری، مجازات، شکنجه و نهایتا قتل در نظر گرفته میشود. برای اینکه هزینه این کار برای طالبان بالا نرود، لازم است تا افکار عمومی در داخل و خارج کشور از آن بیخبر بمانند. از این رو رسانههای آزاد زیر فشار شدید سانسور قرار گرفتهاند و حق ندارند آن را گزارش داده و یا در پی تهیه گزارش از آنها باشند.
نبود نهادهای فعال برای تهیه آمار از شمار دستگیریها، شکنجهها، قتلها و ممنوعیت هر گونه فعالیت در این زمینه سبب شده است که هزاران شهروند افغانستان در این چند سال بدون هیچ سروصدایی دستگیر شده و شکنجه شوند. از آن بدتر اینکه پیوسته جسدهای بیجان قربانیان در گوشه و کنار شهرها یا بندهای آب و رودخانهها پیدا شود و شماری نیز برای همیشه مفقودالاثر شده و هیچ رد پایی از آنان باقی نماند.
بهترین پوششی که طالبان برای تمام این اعمال پیدا کرده و توانستهاند با آن به فریب افکار عمومی در داخل و خارج بپردازد، مبارزه با داعش بوده است. از این جهت فعالیتهای داعش از سوی دستگاههای طالبان همیشه بزرگنمایی شده و بدون اینکه مستندات معتبری در دسترس باشد، بسیاری از مخالفان طالبان زیر این نام دستگیر و مجازات شده و شماری از آنان به قتل رسیدهاند. داستان زنجیرهدار قتل و کشتار در افغانستان ادامه دارد، هرچند شکل و شمایلش تفاوت کرده است.






