افغانستان در چهار دهه گذشته بارها شاهد سقوط حکومتها، تغییر نظامهای سیاسی و آغاز فصلهای تازهای از بحران و بیثباتی بوده است. همین تجربه تاریخی باعث شده است که مردم این کشور به بسیاری از تحولات سیاسی با نگاهی همراه با تردید و احتیاط بنگرند. از همین رو، هر اقدام حکومتها، حتا اگر در ظاهر عمرانی و توسعهای باشد، در افکار عمومی تنها از زاویه خدمترسانی ارزیابی نمیشود، بلکه گاه با پرسشها و برداشتهای سیاسی نیز همراه است.
پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، ساخت و بازسازی سرکها، پلها و برخی پروژههای زیربنایی به یکی از محورهای اصلی فعالیتهای عمرانی این گروه تبدیل شده است. در گزارشهای رسمی، این پروژهها بهعنوان نشانهای از ثبات، توسعه و توجه به زیرساختهای کشور معرفی میشوند. بیتردید، افغانستان به دلیل جغرافیای کوهستانی و محرومیت تاریخی، بیش از هر زمان دیگری به راههای معیاری، پلها و شبکههای حملونقل نیاز دارد؛ زیرا توسعه اقتصادی بدون زیرساختهای مناسب امکانپذیر نیست.
اما در کنار این نگاه، پرسش دیگری نیز در میان بخشی از جامعه مطرح است: آیا این پروژهها تنها با هدف توسعه کشور اجرا میشوند یا انگیزههای سیاسی، امنیتی و راهبردی نیز در پس آنها وجود دارد؟
چندی پیش هنگام عبور از یکی از پروژههای سرکسازی، با یکی از دوستانم درباره این موضوع صحبت میکردم. من گفتم که صرف نظر از هر انگیزهای، ساخت سرک در نهایت به سود مردم خواهد بود. اما او با لحنی طنزآمیز پاسخ داد: «طالبان چرخبال برای فرار ندارند؛ پس سرک میسازند.»
این جمله شاید بیش از آنکه یک تحلیل باشد، بازتاب ذهنیتی است که طی سالهای اخیر در میان بخشی از جامعه افغانستان شکل گرفته است؛ ذهنیتی که ریشه در تجربه فروپاشی حکومت پیشین دارد. بسیاری هنوز صحنه خروج ناگهانی مقامهای دولت جمهوری و ترک کشور توسط رییس جمهور وقت را به یاد دارند؛ رخدادی که برای شهروندان افغانستان به نمادی از بیثباتی سیاسی تبدیل شد.
با این حال، قضاوت درباره اهداف پروژههای عمرانی تنها بر اساس گمانهزنی منصفانه نیست. ساخت راههای مواصلاتی میتواند اهداف متعددی داشته باشد؛ از تسهیل حملونقل و رونق تجارت گرفته تا افزایش دسترسی حکومت به مناطق دوردست و تقویت کنترل امنیتی. بنابراین، انگیزه این پروژهها را باید در مجموعهای از عوامل اقتصادی، امنیتی و سیاسی بررسی کرد، نه صرفاً از یک زاویه.
آنچه بیش از هر چیز پرسشبرانگیز است، همزمانی توسعه برخی پروژههای عمرانی با چالشهای گستردهای است که افغانستان امروز با آنها دستوپنجه نرم میکند. استخراج معادن در نقاط مختلف کشور با سرعت بیشتری نسبت به گذشته ادامه دارد؛ روندی که از سوی برخی کارشناسان، به دلیل نبود شفافیت کافی و سازوکارهای نظارتی، محل بحث و نگرانی است. افغانستان یکی از غنیترین کشورهای منطقه از نظر منابع معدنی محسوب میشود، اما این منابع زمانی به سرمایه ملی تبدیل خواهند شد که درآمد حاصل از آنها صرف توسعه پایدار، آموزش، بهداشت، ایجاد اشتغال و بهبود خدمات عمومی شود.
از سوی دیگر، اعتراضهای مردمی در برخی ولایتها، از جمله هرات و بدخشان، نشان داد که همه شهروندان از نحوه مدیریت منابع طبیعی و برخی سیاستهای اجرایی رضایت ندارند. هرچند دامنه و دلایل این اعتراضها متفاوت بوده است، اما یک پیام مشترک در آنها دیده میشود: مردم انتظار دارند در تصمیمهایی که بر زندهگی و منابع محل سکونتشان اثر میگذارد، صدای آنان نیز شنیده شود.
در کنار این مسائل، اقتصاد افغانستان همچنان با مشکلات جدی روبهرو است. نرخ بالای بیکاری، کاهش سرمایهگذاری، تعطیلی بسیاری از کسبوکارها، افزایش فقر و وابستهگی میلیونها نفر به کمکهای بشردوستانه، زندهگی روزمره شهروندان را دشوار کرده است. بسیاری از جوانان، بهویژه دانشآموختهگان دانشگاهی، آینده روشنی برای خود متصور نیستند و مهاجرت را تنها راه ادامه زندهگی میدانند. این روند، علاوه بر خروج سرمایه انسانی، امید اجتماعی را نیز تضعیف کرده است.
از سوی دیگر، محدودیتهای اعمالشده بر آموزش دختران و حضور زنان در بخشهای مختلف جامعه، همچنان یکی از مهمترین چالشهای افغانستان در سطح داخلی و بینالمللی به شمار میرود. محروم شدن میلیونها دختر از ادامه تحصیل، تنها یک مساله آموزشی نیست، بلکه پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آن میتواند سالها بر آینده کشور سایه بیفکند.
امنیت نیز همچنان یکی از موضوعات مهم افغانستان است. طالبان بارها از برقراری امنیت سراسری سخن گفتهاند، اما حملات منتسب به داعش خراسان علیه غیرنظامیان و همچنان برخی مقامهای طالبان، این ادعا را با پرسشهایی مواجه کرده است. کشته شدن شماری از فرماندهان و مقامهای ارشد طالبان در سالهای اخیر نشان داد که تهدیدهای امنیتی هنوز بهطور کامل از میان نرفته و داعش خراسان همچنان توان انجام عملیاتهای هدفمند را دارد.
در همین حال، برخی تحلیلگران درباره آینده امنیتی افغانستان سناریوهای مختلفی را مطرح میکنند. یکی از این سناریوها، افزایش نقش داعش خراسان در صورت بروز شکافهای داخلی یا تضعیف ساختار حاکمیت است. هرچند در حال حاضر نمیتوان درباره چنین احتمالی با قطعیت سخن گفت، اما تجربه سالهای گذشته نشان داده است که خلأ قدرت در افغانستان همواره زمینهساز ظهور بازیگران جدید بوده است.
روابط طالبان با پاکستان نیز نسبت به سالهای نخست حاکمیت این گروه دستخوش تغییر شده است. افزایش تنشهای مرزی، درگیریهای پراکنده و اختلافات سیاسی میان دو طرف، نشان میدهد که روابط کابل و اسلامآباد دیگر به سادهگی گذشته نیست. این تحول میتواند بر معادلات امنیتی منطقه و آینده تعاملات طالبان با همسایهگان نیز تاثیرگذار باشد.
در نهایت، پرسش اصلی شاید این نباشد که چرا سرک ساخته میشود، بلکه این باشد که این سرکها به کجا ختم خواهند شد. آیا مقصد آنها توسعه اقتصادی، رفاه عمومی و کاهش محرومیت است یا تنها بخشی از راهبردهای سیاسی و امنیتی رژیم به شمار میروند؟
مردم افغانستان بیش از هر چیز به آیندهای نیاز دارند که در آن ثبات سیاسی، عدالت، اشتغال، آموزش، آزادیهای اساسی و امنیت پایدار تضمین شده باشد. ساخت زیرساختها زمانی ارزش واقعی خود را نشان میدهد که در کنار آن، اعتماد عمومی، مشارکت شهروندان، شفافیت در مدیریت منابع، احترام به حقوق مردم و برنامهای روشن برای توسعه کشور نیز وجود داشته باشد.
افغانستان امروز بیش از آنکه به سرکهای بیشتر نیاز داشته باشد، به مقصدی روشن نیاز دارد؛ مقصدی که پایان آن نه مهاجرت، فقر، ناامیدی و بحران، بلکه توسعه، همبستهگی ملی و آیندهای مطمین برای نسلهای بعد باشد.






